آیینه

یادداشتها : مقالات مسابقات عکس ها تحلیل ها خاطره ها و...

برادران ‍باکستانی بهار۸۹

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 6:23  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

جايگاه وحياني پدر ومادر(۱)

قسمت اول

 

عبدالحميد رضواني

 

      پدر و مادر از لحاظ فرهنگ مذهبي در اعتقاد ما مسلمانان جايگاه عظيمي دارد. منشا وخاستگاه اين اعتقاد، کلام وحي است به گونه اي که هدايت وکنترل بنيادي ترين امور فرهنگي يعني باور و اعتقاد جامعه را عهده دار است و ازين طريق اجازه مخالفت به لايه هاي فرعي تر قوانين و اهرم ها ي سوق دهنده ي جامعه  به سوي خلاف مقتضيات ايمان اسلامي را نمي دهد. جاري ساختن جويبار مفاهيم وحياني، در سراسر مزرعه سبز زندگي، رساندن کشتي حيات بشري و جامعه اسلامي به لنگرگاه خوشبختي هميشگي و رستگاري از همه ي آسيب ها است. و بر عکس، دوري از آن، مايه شرمساري هردو جهان به حساب مي آيد. باتوجه به اين حقايق، نگاهي عميق تر  به جايگاه اعتقادي و باورمندي پدر و مادر از منظر کتاب جاويدان و معجزه خلل ناپذير پيامبرگرامي اسلام @ انسان را به مسؤليت­هاي فراموش شده اش در قبال فرشتگان آسماني به نام والدين، آشنايي دو باره مي بخشد.

         از يگانه  پرستي  و دوري از شرک و ايمان به شرکت دادن ديگر يا ديگران به خدايي خداوند، به عنوان اصولي ترين اعتقاد مسلمانان که بگذريم،  مهمترين، سفارش قرآن  به نيکي به  پدر و مادر و بالا بردن جايگاه آنان در اعتقاد و باور مخاطبان است: «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»[1] خداى را بپرستيد و هيچ چيز شريك او مسازيد و با پدر و مادربه  نيكى رفتار كنيد.  به علاوه، جايگاه والدين  از لحاظ ديگر،  بخشي  از توحيد  عملي را تشکيل مي دهد.  بايد دانست که منظور از توحيد، دراين جا، توحيد نظري نيست ؛ بلکه مقصود، يگانه پرستي عملي است، شمول اين نوع از انديشه هاي بنيادين اسلام، گستره ي وسيعي دارد و تمامي  رفتار نيک اسلامي،  ازجمله خلوص نيت يعني داشتن نيت و قصد  تحصيل  تنها  رضاي خدا، نه هيچ چيز ديگر،  و باورمندي  به  وظيفه فرزند، و تکليف اخلاقي ـ اعتقادي او،  به  بروز دادن رفتار ملايم، رفاه بخش، و رضايت آور از خود، در خدمتگاري به  پدر و مادر را در دل خود، جاي داده است.[2] بنابراين، نيکي به پدر و مادر خود  نوعي از توحيد عملي محسوب مي­شود. به دليل اينکه هدف از اين کار، تحصيل رضايتمندي خداوند يگانه است، و به عنوان انجام دستور خداوند چنين کاري را هم باور مند به آن شده و هم اجرا نموده است، خود شخص موحد و رفتارش نيکي به والدين و در عينيت  مصداق بخشي،  به  پرستش خداوند به يگانگي،  نيز مي باشد.[3]

ذيل آيه دارد خداوند متکبر و فخر فروشان را دوست ندارد. حا لا سؤال که مطرح مي­شود اين است که

متکبران  وفخر فروشان چه کساني هستند ؟

 متکبر واژه عربي  از ريشه ي کِبْرْ، به معني بزرگ تراشيدن خود است. اين نارسايي رواني، از ويژگيهاي دنيا پرستان است. فخر فروشي همچنان که ازساختار زباني آن پيدا  است که ترجمه واژه فخور عربي است که در قرآن به کار رفته است. همانگونه که  از شنيدن، خواندن و يا ديدن کلمه ي متکبران،  معني نسبتا روشني، از خود خواهي و تحقير ديگران،  ذهن انسان را  به سوي صفت زشت و ضد اخلاقي مباحات به مال دنيا ، مقام، نفوذ اجتماعي و ...  هدايت مي­کند. معلوم مي شود منظور قرآن از متکبران و فخر فروشان، دنيا پرستان است که  فهم و برداشت وارونه  از حقايق دارند، خدا پرستي کم ارزش، پول پرستي نزد شان بسيار ارزشمند است. علت اصلي سرزنش اين دسته از مردم ازسوي قرآن، تقابل وتعاند آنان، با موحدان و مطيعان به  پدران و مادران است. گزينش چنين واژه ها با معنا و ويژگيهاي خاص، نشان از تقابل با موحدان و نيکي کنندگان به والدين دارد. عبادت موحدان خالصانه براي خداوند است و نيز در توحيد عملي  احسان کنندگان به والدين، هم موحد و هم محسن در قبال پدر و مادران خود هستند. اما متکبران به دليل داشتن  نارسايي رواني، خود بزرگ بيني، در اقدامات و رفتار خود، گرفتار خلاف واقع  مي­شوند و در نتيجه  به جاي رسيدن به بزرگي که خواسته ي ميل شان بود،  در چشم مردم، خوار و حقير مي­شوند. علت اصلي اين فرايند، نا فرجام، به  فرمايش قرآن حکيم،  فراموشي خداوند و دلبستگي  شديد به مال و مقام دنيا است. فخر فروشان هم دراين خصلت دنيا گرايي، با متکبران و مستکبران، شريک اند  اين ها  به دليل  غفلت از خداوند و توجه افراطي به امور غير خدايي، در دسته مقابل موحدان و نيک رفتاران در خدمت والدين خود، قرار مي­گيرند. در نتيجه از دايره محبت خداوند دراثر نيروي گريز از مرکز، دنيا طلبي به بيرون از آن محدوده رانده مي­شوند. 

عاق والدين 

 عاق، در لغت به معني قطع است.  عاق والدين کسي  است که  والدين، از او قطع رابطه کرده باشند همانگونه که پسرنوح شد به والدين خود به جاي سخن ملايم رفتار نيک  با تلخ گويي و تند خويي رو برو مي­شد  و اظهارت کفر آميز از خود نشان مي­داد. پدر و مادرش هر چه او ر ا  به ايمان به خدا دعوت مي­کرد هيچ اثري در او نمي گذاشت  و از راه انحرافي اش باز نمي داشت . او در آن بيراهگي خود، تا آن جا پيش رفت که اصل اولي دين يعني توحيد را باور نکرد، متدينان را به  استهزا گرفته و دينداري را باوري  فرسوده ي اساطيري، مي پنداشت.  از اين سخنان او پيدا است که، و قت در  برابر اصل دين، آنگونه  ظاهر مي­شود، تکليف  مرحله بعدي يعني اطاعت از پدر و مادر هم  معلوم است که به جاي اطاعت، پدر پيامبر خود  را  تکذيب کرده و  او را به  موهوم گرايي متهم ساخت «وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ»[4]و آن كه به پدر و مادرش گفت: اف بر شما، آيا به من وعده مى‏دهيد كه از گورم برخيزانند و حال آنكه مردمى پيش از من بوده‏اند كه برنخاسته‏اند؟ و آن دو به درگاه خدا استغاثه مى‏كنند و گويند: واى بر تو ايمان بياور كه وعده خدا حق است. مى‏گويد: اينها چيزى جز همان افسانه پيشينيان نيست.  خداوند آنان را تهديد مي کند که روز مجازات شما فرا خواهد رسيد و به شما گفته خواهد شد که  پاکيزگي خوانوادگي خو د را  از دست داده و چند روزي  را خوشگذراني کرديد. اما ديگر وقت آن گذشت و بايد عذاب  خوار کننده ي را در برابر تکبر، کفر ورزي و فجور تان که در دنيا انجام داده ايد بچشيد. «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ» [5]

نافرماني فرزند از والدين در اديان پيشين هم وجود داشته است.[6] فرزند نوح که اولين پيامبر اوالعزم است، دچار انحراف فکري و اعتقادي دراين امر مهم خانواده شد و از مجموعه ي آن­ها جدا گرديد. واهليت  عضويت درآن خانواده را از دست داد. «قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ » [7] هنگام که  حضرت نوح از خدوند نجات پسرش را خواست و آهنگ شفاعتش نزد خداوند را نمود. خداوند عالم قبول نکرد و دليل رد ش را هم بيان داشت که چگونه ممکن است با آن همه کردار ناپسند، او که به کلي اهليت خود را زير سؤال برده است، توقع عفو در نتيجه نجات او را داري؟  پسر نوح با بدان بنشست  خاندان نبوتش گم شد. دراسلام نيز همان مسأله امضاء گرديده است که باور به اين که مقام معنوي پدر ومادر نزد خداوند بسيار والا و ارزشمند است و در سلسله،  مراحل ارزشهاي ديني مرحله دوم را به خود اختصاص داده است.

        و همچنين آيه ديگر دراين خصوص در قرآن داريم که به بيان ديگر درجه و منزلت بالاي رعايت حقوق پدر و مادر را مورد توجه وتأکيد قرار داده است. «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»[8]، خداوند براي برانگيختن احساس و عواطف فرزند به سختي تحمل رنجهاي مادر در طول دوران حمل و زايمان و همچنين دوران شير خوارگي فرزند و نگهداري او توسط مادر و همين طور فرايند رشد و بالندگي فرزند را تا زمان بلوغ و رسيدن به نو جواني و... يادآور مي شود و از اين طريق وجدان و احساس او را بيدار مي­کند. مواردي که در قرآن بعد از توحيد، نيکي به پدر مادر را مطرح شده اند ، به يکي دو مورد خلاصه نمي­شود گاهي شرک را بيشتر مورد توجه قرار داده و زماني توحيد را  گاهي از زبان کسي  اين مسأله را تبيين نموده است دليل اين بيان ها نشان دادن عظمت قضيه و عبرت آموزي از آن،  بيشتر گردد و همه بدانند که  عقوق الوالدين از اعظم گناهان است بعد از شرک است و نيز نشان مي دهد که دين يک امر اعتباري نيست و بلکه دين روابط فيمابين خانواده و اولاد است آنگاه که فضاي دوستانه و تکويني برآن مناسبات سايه انداخت، و محبت و الفت والدين و اولاد برقرار باشد، کارکرد دين و تربيت اولاد و احترام والدين برقرار خواهد بود. اساسا وقت اولاد مي خواهد خدمت گاري کنند، پدر و مادر درسنين کهولت قرارمي گيرند بر خلاف نوزادي وکودکي فرزندان که رو به  رشد و شکوفاي مي روند اما پدر ومادر رو به ضعف گذاشته و اميدي به آينده خود ندارند.  

       وهمچنين آيه ديگر اين رفعت مقام پدر و مادر در باور مسلمان و فرزندان را تأييد مي­کند: «وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً.»[9] دراين آيه  حکم خداوند و دستور لازم الاجراي او اين است جز خداوند را عبادت نکنيد تا مي رسد که طرح دستور حتمي و حکم قطعي بر نيکي به والدين که مثل آيات قبل، به لحن و طرح تازه، همان رفعت مقام والدين را تبيين مي کند و نشان مي دهد بعد از پرستش خداوند، دراين جهان پهناور براي يک انسان مکلف و متدين جز باور و ايمان به نيکي به پدر و مادر چيزي مهمتر از آن و بالاتر ازآن وجود ندارد. به راستي اگر خود پدر ومادر در حق فرزندان جفا کردند و يا از رعايت حقوق آنان سرپيچي کردند، چه قوانيني وجود دارد که از جفاي والدين جلو گيري کند؟  

  شأن نزول آيه کريمه اين است که درعصر ظهور اسلام ، خرافات در جاهليت حکمفرما بود که  ناشي ازفقر همه جانبه  فرهنگي، اخلاقي، مخصوصا فقر وتنگدستي اقتصادي، ناشي از شيوه زندگي  صحراگردي. که فکر مي کردند روزي ورزق را تنها  مردان پخته که بتوانند از عهده ي جنگ و غارت اموال قبايل ديگر برآيند، مي توانند به دست آورند ودراين مورد که اساسا خود ما بدون کمک خداوند هرگز توان تحصيل آن را به هيچ وجه نداريم هرچند که قوي پنجه وشمشير زن  باشيم . آن گونه که قرآن هدايت وراهنمايي مي کند : « وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً» الإملاق  به معني فقر ونيازمندي است در المفردات: خطأ به معني عدول از جهت و مسير اصلي معني شده است. در ادامه سفارش أکيد براين نکته دارد که اگر هردو يا يکي از آنها در ميان سالي و بزرگسالي رسيدند و شما توفيق خدمت گاري آن­هارا داشتيد، يعني زمان که کاملا آنها مراقب بازدهي کارشان ومنتظر جواب مهرورزي هاي شان در دوران کودگي و نوزادي تا جواني شما بوده اند هستند و بدون ترديد کوچک ترين رفتار و حرکات شما را زير ذره دقت خويش قرار مي دهند تا بدانند فرزند شان در برابر انتظار هاي آنان ، چه عکس العملي از خود بروز مي دهد . ازين طريق براي  آن­ها بسيار حياتي است که مطمئن شوند فرزند صالح و متدين و مذهبي دارند و به دستورات خداوند گوش مي سپارند و متوجه انجام تکاليف سنگين خويش در قبال پدر ومادر شان هستند.

      درنتيجه آيات متعددی بعد از اساسی ترين اصول اسلام يعنی توحيد، نيکی به  پدر و مادر را مهمترين دستور دينی به فرزندان در تأکيد و توجه به رعايت حال والدين وخدمت گاری آنان در رفتار ومعاشرت نيک،رفتار و حتی ملايم نمودن تن صدا و حروف انتخابی در کلمات و صحبت با آنها است. ضمن اينکه سفارش به خود والدين در نترسيدن از فقر ووعده روزی به خود وفرزندان از سوی خداوند در ايجاد و بهبودی مناسبات بين پدر ومادر وفرزندان نقش اساسی را داشته است.  



۱. نساء،36

۲  . محمد حسين طباطبايي ، الميزان في تفسير القرآن ، ج۴، ص ۳۵۴

۱. همان، ص 355

 

۱ احقاف، ۱۷

۲  . انعام، ۲۰

۳  . الميزان في تفسير القرآن، ج‏18، ص 201

۳ . هود، ۴۶

۴  . أنعام، 151

۲ . اسراء ۲۳  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 6:21  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

جايگاه اعتقادی والدين درقرآن (۲)

                                                      عبدالحميد رضوانی

 

        نگاهی تربيتی به فرزندان همواره برای والدين مهم بوده و هست. به ويژه دراين برهه از زمان که  با گسترش زمينه های آلودگی و امکانات سرازير شده همراه با هجوم فرهنگ ابتذال غربی، باعث شتاب بيشتر انحرافات فکری و آلودگی محيطی در سراسر جهان اسلام شده است. در نهايت به موجب اين امر، دغدغه های تربيتی والدين افزايش يافته و همه آن ها را برآن داشته تا مأمن مناسبی را برای در أمان نگهداشتن خود و فرزندانشان از  بلای خانمان سوز ابتذال، جستجو نمايند و در نتيجه اين تلاش و پويش فراوان، مصداق کلام خداوند می توانند قرار گيرند «من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا»[1] هر کس برای يافتن راه خدايی و تربيت صحيح فرزندان و وابستگان خود کشش و فعاليت جدی نمايند، وعده خداوند اين است که او را، به راه مورد نظر شان هدايت و راهنمايي کند. راه که  قرآن راهنمايش است، همان راه است که در مواقع حساس تربيتی و هجوم افکار بيگانه و گم شدن راه و جذابيت يافتن باطل و نفوذ فرهنگ ابتذال،  بايد دست مردم را بگيرد و از بحران های تربيتی به سلامت عبور دهد. والدين هيچ راه مناسب تر از راه قرآن را پيش رو ندارند، بنا براين، اين احساس در ذهن و انديشه ها شکل گرفته است که از خود بپرسند وقت تمسک جدی به دستورات قرآنی و استفاده از راهنمايی قرآن فرا نرسيده است.؟ اگر از زاويه ديد هماهنگی رفتارتربيتی والدين با دستورات قرآن، در قبال فرزندان شان را مورد توجه قرار دهيم، اين  رفتار آن­ها به گروهای سه گانه ی  زير قابل تقسيم بندی است: رفتار ضد تربيتی، رفتار نيمه تربيتی و رفتار تربيتی والدين در قبال فرزندان.  

   اما رفتار ضد تربيتی در قرآن،  منتسب به دوره قبل از ظهور اسلام، يعنی عصر جاهليت حاکم بر جزيرة العرب است که درآن دوران، رسم براين بوده که در رابطه با فرزندان خود اعم از پسر و دختر خواسته و ناخواسته دچار لغزش غير قابل بخشش می­گرديده اند. قرآن در مورد اجحاف برخاسته از باور غلط جاهليت نسبت به دختران می فرمايد: «واذا بشراحدهم بالانثی ظل وجهه مسودا وهو کظيم يتواری من القوم»[2] وقت در خانه ي کسی از مردم جاهليت دختری متولد مي شد، و خبرش را به پدر نوزاد می دادند، پدر ناراحت می شد و از شدت خشم چهره اش سياه می­گرديد و از اين ننگ وخفت که برايش اتفاق افتاده نمی توانستند به صورت همسايگان و دوستان خود نگاه کنند در نتيجه مجبور می شدند در نقطه دورافتاده ی بروند و مدتی را در گوشه ی مهجوريت با شرمندگی سپری کنند تا فراموش شدن اين آوازه از ضمير مردم، از نيشتر نگاه­ها و زبان  رقيبان درامان باشند. دختر و به طورکلی جامعه زن، به دليل ناموس بودن و اسارت احتمالی در جنگ ها و پيامدهای ناموسی ديگر جامعه جاهلی و مهمتر ازهمه باور غلط ومتعصبانه، که در پشت اين برخورد ها وجود داشت، آنان را، از قلمرو انسانيت به برون رانده و باعث شکل گيری رفتارهای ضد تربيتی والدين در برابر دختران و زنان شده بودند. و نيز هنگام که والدين جاهل تحت فشار و در تنگنای يافتن لقمه ی نانی در زندگی سخت کوچ نشينی قرار مي گرفتند، به خيال خود شان چون راه چاره و شکست اين بن بست، از جانب پيدا کردن قوت روز مره ی خويش را نمی يافتند، از سوی  نان خوران واعضاي عايله، بايد راه سازگاری با گذراندن  قوت اندک به دست آمده را باز نمايند، آن راه قربانی کردن کسی يا کسانی از آنان بود تا جان بقيه اعضای موجود خانواده را از چنگ هيولای مرگ برخاسته از گرسنگی وتنگدستی نجات بخشد.اين گونه باورها برخاسته از تفکر منجمد و دگماتيسمی جاهليت بود که خود را رزاق مطلق خانواده خويش می پنداشتند. قرآن در مبارزه با چنين انجماد فکر ی به مبارزه جدی پرداخت و اعلام کرد «لاتقتلوا اولادکم املاق نحن نرزقکم و اياهم»[3] فرزندان خود را از ترس فقر و نداشتن امکانات زندگی به قتل نرسانيد. قرآن اساس اين تفکر را که پدر رزاق خانواده باشد را قبول ندارد و خط بطلانش زده است. راه حل اساسی از نظرقرآن  اين است که در جهان بينی و باور خود، تجديد نظرکنيد و شناخت صحيح از جهان آفرينش واز خود انسان براي انسان عصر جاهليت لازم وضروری بود، از اين رو خداوند به آن­ها راه حل ارائه کرد و هشدار داد در مورد رزاق مطلق اشتباه بزرگی مرتکب می شويد و تا اين اشتباه رفع نشود وضع زندگی شما بهتر شدنی نيست. رزاق مطلق خانواده ها، خداوند است نه پدر ومادرها. پدر مثل يک عضو از خانواده است و خود نياز مند رزق خود. اين جود  و سخاوت خداوندی است که برمزيت اين نگرش می افزايد که خداوند روزی خانواده ها و حتی پدران و مادران را هم می رساند. بنابراين داشتن باور خرافاتی و نا آگاهی از جهان وخود، وبه دنبال آن، رفتار والدين با فرزندان و قربانی کردن آنان برای رسيدن به مقدار اندکی از غذا، کاملا ضد تربيتی به معيار انطباق با دستورات قرآنی به حساب می آيد.

   رفتار نيمه تربيتی دراين نوع رفتار والدين در قبال فرزندان خود، بخشی از قوانين اسلامی و دستورات قرآنی رعايت مي شود ودر بخشی ديگر، فراموش می گردد.  دراين طبقه از رفتار، هرچند نتيجه به گفته منطقيون تابع اخس مقدمتين است. ازلحاظ نتيجه هم با طبقه اول متحد می گردد. اما از لحاظ انطباق و مراعات دستورات قرآن از آن جدا است همان­گونه که با طبقه بعدی ازهمديگر متمايز هستند. در مورد فرزند نوح $ که با پدر و مادر خود سر مخالفت برداشت و پدر از کشتی پسرش را صدا زد  تا سوار کشتی شود. او قبول نکرد و درجواب گفت :«کوه بلندی ايجا است نياز به کشتی ندارم» در قرآن آمده است: «ونادی نوح ابنه وکان فی معزل يا بنی ارکب معنا ولا تکن مع الکافرين »[4]  جوابداد : « سآوی الی جبل يعصمنی ماءا »[5] پدر نقش مثبت خود را داشت. اما  مادرنقش منفی اعمال کرده بود اين دو، برای تربيت فرزندان خود کوشيده بودند. اما محيط کفرآلود بيرونی و نقش مخرب مادر از درون خانه وخانواده، در انحراف پسر، توانسته بودند تأثيرات تربيتی حضرت نوح را هم از کار آيي لازم بياندازند. نقش سوم در گمراهی پسر نوح تأثير همسالان او است. و نيز والدين ديگری که تلاش کرده اند فرزندان  خويش را از نظرمالی تقويت کنند، تاشايد اين مکنت مالی اهدا شده ی  والدين متوفی، زمينه پاکی، آبرومندی و پيشرفت تربيتی پسران شان شود، وتا حدی به نتيجه هم می توان گفت رسيد آن والدين بود که با اين هدف، گنجی را برای آنها دفينه کرده  و بنای گلينی را  محافظ آن گنج قرار داده بودند. که به دستان مبارک حضرت خضر نبی الله وحضرت موسی $ تعمير و احيارگرديد قرآن می فرمايد:« فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَه»[6]‏پس برفتند تا به دهى رسيدند. از مردم آن ده طعامى خواستند. از ميزباني شان سر برتافتند. آنجا ديوارى ديدند كه نزديك بود فرو ريزد. ديوار را راست كرد.  دراين داستان موسی وخضر عليهماسلام در مسيرخود به شهری رسيدند ودرآن خواستند خوراکيی، نوشيدنيي  گير آورند و لحظه ی رفع خستگی کنند، آن مردم روی خوش به مهمانان نشان ندادند خضر ويرانه ی را ديد که در آستانه فرو ريزی قرار گرفته است، آستين بالا زد و آن را تعمير نمود. اين خدمت رسانی برای مردم آن شهر که از اخلاق حسنه برخور دارد نبودند، سؤال برانگيز بود ازاين رو موسی $ علی رغم ميل و بنای بر نپرسيدن خود پرسيد حکمت چنين رفتار شما چيست؟ جواب داد: «اماالجدارفکان لغلامين يتيمين فی المدينةکان تحته کنز لهما وکان ابوهما صالحا»[7]  ويرانه ی را که ساختم، محافظ گنج دو پسر ييتيم است که از والدين شان ميراث برای آن دو  باقی مانده است. ازاين معلوم می شود که والدين در تربيت فرزندان شان تلاش اقتصادی داشته اند. و در طبقه ی نيمه تربيت بر ملاک ما قرار می گيرد.

  رفتار تربيتی والدين از منظر قرآن،  به آن دسته ی از رفتارهای  گفته می شود که معيار طبقه بندی مورد نظر را در خود داشته باشد يعنی در تربيت فرزندان خود کاملا گوش به فرمان کتاب مقدس قرآن باشد و باورش درمورد  تربيت اين باشد که صحيح ترين روش در تربيت فرزندان را قرآن ارائه کرده است. «لقدکان لکم فی رسول الله اسوة حسنه لمن کان يرجوالله واليوم الاخر»[8]  ثمره تربيت صحيح رسول الله ام الإئمه حضرت زهرا است که شجره طيبه ی اصلها ثابت و فرعها فی السماء قرار گرفت که نسل ولايت و امامت از دامن او به معراج رسيده اند. نمونه تر بيت شخصيت قرآنی مثل علی بن ابی طالب است که مانند اسماعيل ذبيح الله در ليلة المبيت آگاهانه قربانی پدر معنوی اش رسول الله بود . وقت به قرآن مراجعه شود و از اين کتاب هدايت آسمانی روش تربيت درست خواسته شود، قرآن هم الگوهای تربيتی را نشان می­دهد «لقدکانت لکم اسوة حسنه فی ابراهيم ومن معه»[9]  در مورد تربيت قرآنی می بي بينيم اسماعيل فرزند خود را حضرت ابراهيم واقعا تربيت قرآنی نمود. از لحاظ باور و ايمان در سطح عالی قرار داشت و همانگونه که قرآن دستور می دهد که از پدر و مادر اطاعت کنيد و هميشه در برابر آن­ها نيکی را در گفتار و رفتار خود به کار بگيريد و اهميت اين امر را، بعد از توحيد بالا ترين درجه بدانيد، اسماعيل چنين کرد. پدر مأموريت يافت ذبحش کند، واين امر را با فرزندش در ميان گذاشت تابيبيند چه مي کند و نتيجه تلاش های تربيتی خويش را تجربه کند.  « قال يابنياّنی أری فی المنام ان اذبحک فانظر ماذا تری قال ياأبت افعل ماتؤمر ستجدنی انشاأالله من الصابرين»[10] اسماعيل در اين امر خطير مؤيد پدر بود .ابراهيم تا گذاشتن تيِغ برگلوی فرزند مطيعش اسماعيل پيش رفت. اما اسماعيل به طرز معجزه آسای نجات يافت . اين جا هم کشتن پسر بود اما نه از روی بد اعتقادی و جاهلي بلکه از روی آگاهی عميق و باور استوار.اين الگوی تربيت قرآنی است که تا کجا اراده و ايمان و اخلاص و درخشندگی عاطفه دينی و تسليم در برابر خداوند را نشان می دهد.

       بنابراين، جايگاه اعتقادی والدين با معيار قرآنی می تواند رفتار والدين را از اين لحاظ به گروهای سه گانه طبقه بندی کند. گروه ضد تربيتي، نيمه تربيتی و طبقه تربيتی که قرآن نمونه های هر گروه را به مردم نشان می دهد. واگر والدين به دنبال آرامش و انتخاب راه درست تربيتی باشند، راه قرآن تنها مسيری  است که می تواند آنان را از اين نگرانی رهايی بخشد.           



۱  . عنکبوت، ۶۹

۲ . نحل،۵۸

۱ .انعام،۱۵۱

۲  ابن عربی، احکام القرآن، ج ۳، ص ۱۰۵۸

۱ هود،۴۳

۲ . کهف، ۷۷

۳ . کهف، ۸۲  

۴  . احزاب،۲۱

[9]  . ممتحنه،۴

[10] .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 6:17  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

   استدلال استقرايي

 

       آزادی کامل عقيده در اسلام     

      در اسلام  آزادی کامل عقيده، وجود ندارد. برخی از عالمان دينی و متخصصان علم کلام اسلامی معروف به  اشاعره  که  اکثريت جمعيت مسلمانان جهان را تشکيل می دهند، عقيده دارند که  تمام افعال ما از جانب خداوند هدايت و کنترل می­شود. اراده ی  ما تقريبا هيچ نقشی درانجام کارهای مان ندارد. همچنين  مکتب کلامی ديگر، مکتب تفکيکی­ است. اين­ها عقيده  دارند ما بايد به روايات و آيات بيشتر بها دهيم و به آن­ها عمل نماييم. ظهور برخی از آيات و روايات مؤيد ادعای آن­ها است. اين مکتب در عصر حاضر، جای نحله فکری  اخباری­هاي قرن ۱۳ هـجری  را  پر کرده است. بنا براين می توان نتيجه گرفت که آزادی کامل عقيده دراسلام وجود ندارد.

 

                                                                               عبدالحميد رضوانی

 

 

 

استدلال قياسی

 

        اسلام دين تحميلی نيست. اديان توحيدی به طور کلی به دليلی وحيانی بودنی ماهيت وحقيقت خود، بر مبنای منطق واستدلال و هدايت فکری استوار گرديده اند. گرايش به دين

را خداوند به گونه ی آفريده، که دست اجبار و تحميل از آن، کوتاه باشد  به همين دليل جايگاه آن را در باطن انسان و نرد بان رسيدن  به آن را برهان و منطق قرار داده است. آيين موسوی با لوايح وحيانی تورات وهمچنين، کيش عيسوی نيز در اثر استدلال کتاب مقدس انجيل در باور واعتقاد  پيروان خود  جا گرفته  و استوار گرديده اند. اسلام به عنوان آيين  مترقی تر و عضو کاملتر آن ها  توجه بيشتر به هدايت انديشه­­ها از طريق اقناع و نيز  دوری از جبر  وا کراه، ظهور نمود و نفوذ معنوی عميق واستحکام پايدا، يافت.

عبدالحميد رضوانی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 7:13  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

دموکراسی اسلامی

عبدالحميد رضواني

 

           سه سال پيش در انگوری مصاحبه ی تحت عنوان «دموکراسی اسلامی»  از مجله ی «بلاغ»  را مي­خواندم تا در نشست علمی «دين ودينداری در عصر جديد» که قرار بود در «سنگماشه» برگزار شود، شرکت کنم. درآن مقاله اختلاف نظری شديدی  بر سر وجود دموکراسی در انديشه­های سياسی اسلامی  ميان  هردو کارشناس مصاحبه بروز کرده بود.اين مقاله درآن شرائط سخت معجزه می­کرد اگر دموکراسی را کالبد شکافی می کرديم سه دسته مباحثی مانند زادگاه، قالب ومحتوای دموکراسی را درآن نهفته می­يافتيم برگزيدن هريک از آن­ها، تکليف پذيرفتن يا رد  دموکراسی دراسلام را نيز مشخص می کرد که زادگاه وقالب دموکراسی غربی است و با همين شناسنامه وارد مقولات سياسی شده است. وتغيير دراين وصله ی ناهمگون خواهد بودکه حتی برای مسلمان­ها هم خوشايندی نداشت تا برسد به صاحبان اصلی اش يعنی غربی­ها. اما از لحاظ محتوا،  قدری توسعه بود که بتوان انطباق محتويات دموکراسی متداول را با مزيت های موجود در مدل اسلامی آن تطبيق ساز ی کرد. وبه گونه ی قائل به وجود آن در ديد گاه سياسی اسلام شد وگفت  در اسلام هم دموکراسی محتوايي وجود دارد. معنی اين دموکراسی، وجود رعايت يک سري آزادی، عدالت محوری،  مشارکت سياسی،  توسعه صنعتی و... سازگار با ايدئولوژی اسلامی است.

      دليل اين مدعا، وجود تمامی مزايا و محتوای در مدل حکومت اسلامی است که دموکراسی وارداتی غربی آن ها را با خود يدک می کشد. مانند مردم سالاری، مشارکت فراگير سياسی، رعايت حقوق وآزادی­ها و...است. «کلکم راع وکلکم مسؤل عن رعيته» هرفرد ملت در برابر سرنوشت سياسی واجتماعی خانواده اطرافيان وفرزندان خود مسؤليت دارد. در حکومت اسلامی عنصر مشارکت سياسی چنان پر رنگ وجود دارد که حضور شهروندان بلکه بشر دوستان شگفتی آفرين است به طور مثال يک نمونه آن، روز قدس ومسأله فلسطين را می­توان نام برد که امروزه اهميت اين مسأله مرز های جغرافيايی را در نورديده  ودر قاره های مخلف جهان و نژاد های منصف و بشر دوست جهان رسيده، افرادی وگروهای را محذوب خود ساخته است.

      دليل ديگر رعايت حقوق و آزادی­های شهروندان است که  در رفتار حکومت­های اسلامی سابقه بيش از هزارساله باشهروندان داشته وهمگان را به سوی کمال آزادیّ­ها سوق داده است قرآن دارد: «لااکراه فی الدين» همچنين امام علی $ مردم را به آزادی اسلامی دعوت می کند  «لاتکن عبد غيرک قد جعلک الله حرا » برده ديگران نباشيد بلکه آزاد و مستقل باشيد خداوند شما را آزاد آفريده است. رعايت حقوق وآزادی های مدنی در چارچوب قوانين داخلی و بين الملل اعم از آِزادی سياسی اجتماعی، امنيتی واخلاقی  از منظر انديشه سياسی اسلام به ميزان بالای لازم المراعات می­باشد. از قديم گفته اند که اثبات شی نفی ماعدا نمی کند اثبات وجود آزادی­های سياسی واعتقادی در حکومت اسلامی لزوما به معنی نفی وجود آن در دموکراسی متداول نيست؛ بلکه چه بسا در مقايسه با آن، بيشتر هم باشد. وهمچنين اينکه پيامبر اسلام فرموده «من اذی ذميا فقد أذانی» هر کس ذمی در کشوراسلامی را اذيت کند مرا اذيت کرده است، نشانه از تعهد مراعات حقوق وآزادی­ها مدنی سياسی شهروندان از سوی حکومت اسلامی به اقتدا به پيامبر گرامی اسلام  است .

       افزون براين، عدالت خواهی ويژگی ديگر است که در هردو نوع حکومت وجود دارد. با اين تفاوت که  درحکومت های دموکراسی نوع نگاه بر اجرای عدالت اجتماعی و تأمين رضايت کشورهای بزرگ صنعتی، همسايگان،  شهروندان  و ملت است. وقت مقايسه کنيم ميان افق اين انديشه و افق انديشه اسلامی که ناشی از کلام وحيانی است می بينيم انسان را جانشين خدا در زمين می داند و از وظايف او آبادانی زمين و تأمين نيازهای انسانی و مديريت کلان جامعه بزرگ جهانی به عهده او گذاشته است.   ببين تفاوت ره از کجا است تا به کجا؟  بنا براين، می توان گفت که حکومت اسلامی مزايای دموکراسی را در خود دارد به علاوه، جهان بينی عميقتری هم دارد. يعنی در مردم سالاری دينی اسلامی آرمان، بسی عاليتر و مقدس تر از تنها رضايت شهروندان،توسعه اقتصادی وصنعتی کشور است که در رأس همه، رضايت خالق شهروندان می باشد.

     در نتيجه اينکه مباحث مهم ومفيدی همين مقالات که گاهی به نظر کم اهميت جلوه می­کنند؛ در شرايطی که محقق، مبلغ يا مدرس وهنرمندی را از سختی کاريشان نجات می بخشد هم کم نبوده  ونيستند. راه ارتقا و افزايش مقالات ارزنده هم به لحاظ عمق وغنا مندی آنگاه به درستی پيموده خواهد شد که نويسندگان کشور اسلامی ما بخصوص محققان جوان، از فرصت پيش آمده  بهره برداری بهينه نموده و قدر اين نعمت  بزرگ امنيت، سلامت، و امکان تحصيل علوم مختلف، را علی رغم دشواری­های آن، بدانند و لحظه لحظه­های اوقات گران قيمت خود را با اشتياق تمام بذل اين راه اصيل دانش و نشرآن و  بنمايد. والسلام.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 7:10  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

   بسط تركيبي باراكراف    

 

فلش

         كينكيستون 8 كيك بهترين فلش موجود، دربازار فلش­هااست. ساختمان اين نوع فلش مستطيل شكل، كوجك، غالبا مشكي با بدنه بلاستيكي، داراي زبانه ي فلزي كشويي است كه با يك دكمه ي تهيه شده در جنب راست بدنه ي آن، قابل ظاهر شدن و داخل بدنه قراركرفتن است. ونيازي به در بوش، ندارد. داخل زبانه كشويي  خطوط ارتباطي حافظه اش قرار كرفته است و باظاهر شدن زبانه و قرار كرفتن در شيار يو، ايس،بي رايانهاها، آماده مبادله اطلاعات مي شود. امروزه مشتريان فراواني را مي توان ديد كه در  جستجوي  يافتن  اين نوع فلش هستند. مهمترين مزيت اين نوع فلش، اين است كه زود نمي سوزد. به طور مثال: نكارنده خود، شاهد سوختن جندين فلش از انواع فلش ها بوده است اما كينكيستون 8 كيك خودم به خوبي كار مي كند.

 

 عبدالحميد رضواني  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 7:6  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

٢٠١٠٠١٠١١٢٨٩All in C:\Users\Administrator\Desktop\سبز‍بوشان\طبیعت
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 7:11  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

نيازهای بشربه دين

اشاره :  بخش اول این مقاله که مرور گذرا برزندگی نامه و ارائه بخشی از تفکر شهید صدر در مورد انسان وتواناییهای او در مورد دریافت معارف بشری از منبع فیض الهی بود پیش از این  واز همین رسانه به نشر سپرده شده بود .

 تبيين بحث را با چند سؤال آغاز مي ­كنيم:  آيا بشر به دين نيازدارد ؟ چه نيازی ؟ '

به راستي اگر دين نبود چه اتفاقي رخ مي داد؟  آيا برا ي تأمين غذا ، مسکن، مرکب، همسر، لباس، داروو... اين ها نيازهای است که ضروريات تکوينی و فيزيکی وجود واستمرار حيات بشر ی به حساب می آيند اين ها را دين  با واسطه قراردادن عقل بشری از سوی خالق يگانه هستی که خداوند باشد،به انسان ها معرفی می کند همانگونه که قانون ، مقرارات اجتماعی ،برنامه های توسعه بلند ، کوتاه مدت و... را ازاين طريق برای بشريت مکشوف می سازد. بعلاوه ، درمورد تشخيص حلال وحرام در هريک از مصاديق يادشده مثلا در خوراکی ها ، پوشاکی ها ، مسکن ، لباس، دارو، ويا مورد رضايت خداوند بودن قانون ، گونه های از روابط اجتماعی ، انتخاب همسر، برای داشتن نسل پاک  وحلال زاده ، و... برای عقل محتاط بشری جز، مراجعه مستقيم  به دين، راهی باقی نمی گذارد .  اما دسته ديگر نيازهای بشری در سطح عالی قرار دارد که از ابتدا مستقيما دين رفع آن هارا به عهده گرفته است مانند  تعيين سرنوشت بشر ، تحصيل سعادت ، مصؤنيت ازعذا ب الهی، سرانجام هستی ، مبدأ آفرينش ، غايت ستمکاری ، سرانجام ستمديده گان وبالاترازهمه آرامش روانی که درمان دردهای عصر جديد بشری است [28]... جواب اين پرسش ها هيچ راهی جز،  دينداری ندارد ومحتوای اين ها نيز دردرجه بالای ازاهميت قرار دارد که به هيچ وجه قابل اغماض واهمال نمی باشند  برای همه اين موارد در ديدگاه اسلام پاسخ قانع کننده  و متاع درخور اعتنا دارد.  بنا براين نقش هاي اصلي دين عبارتنداز :

الف تربيت ازطريق آموزه­هاي عملي ديني

مناسک ديني که انسان را براي رشد وشکوفايي استدادها يش آماده مي سازند فراوان هستند اعمال مانند انجام نماز که متشکال از قيآم ، رکوع ، سجود ، تشهد در وقت هاي متفاوت ، روزه گرفتن وامساک نفس از منهيات ناساز گار با روزه داري براي تقرب به خداوند ، مناسک حج با احرام بستن و قرباني  حلق وتقصير و حروله و طواف ، جهاد با تمرينات سخت و کسب مهارت هاي دفاعي اش و... براي آماده سازي بهتر انسان درراه عبادت و بندگي خدا و اطاعت او ، در ضمن مهارت ها و قدرت بدني وفکري انسان را براي بهينه انجام دادن  اقدامات لازم براي پيشرفت زندگي مادي  اعم ا زاقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و ... نيز در مديريت هاي فردي و اجتماعي  را هم ارتقا مي بخشد . انسانها در طول زمان حيات خود براي اداره حوادث پيرامونشان تجربيات فراواني به دست آورده اند و به کسب چنين تجربياتي ادامه خواهند داد . آنچه براي حيات، دفاع و سلامتي خود نياز دارند رابايست يا بيا موزند و يا كشف کنند ‎ اين همه، حقايق در عالم وجود دارد كه به تجربه نمي آيند و  با گمان هم آموختني نيست.وجود موجوداتي  غير مادّي در عالم، سرنوشت جهان، چگونگي تدبير و اداره آن، سرانجام هستي، تجديد حيات انسانها در عالمي ديگر و... در قرآن كريم خداوند از انبيايي سخن گفته است كه براي آموختن برانگيخته شده اند: «كما أرسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم آياتنا و يزكيكم ويعلمكم الكتاب و الحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون» [29]چنان كه در ميان شما پيامبري را از خودتان فرستاديم كه براي شما آيات ما را تلاوت مي‎كند و شما را تهذيب مي‎نمايد و به شما كتاب و حكمت مي‎آموزد، و تعليم مي‎دهد به شما آنچه را كه خود نمي دانسته ايد.در اين آيه از دو تعليم سخن گفته شده است

التزكية":  التطهير من الأخلاق الذميمة الناشئة من شر البطن و الكلام و الغضب و الحسد و البخل و حب الجاه و حب الدنيا و الكبر و العجب. [30]

كلمه (تزكيه) به معناى تطهير است و تطهير عبارتست از زايل كردن پليدى‏ها و آلودگى‏ها، در نتيجه كلمه تطهير هم شامل اعتقادات فاسد چون شرك و كفر مى‏شود و هم شامل ملكات رذيله چون تكبر و بخل مى‏گردد و هم اعمال فاسد و شنيع چون كشتن و زنا و شرابخوارى را شامل مى‏شود.

و تعليم كتاب و حكمت و نيز تعليم آنچه نمى‏دانستيد، دو جمله است كه شامل تمامى معارف اصولى و فروعى دين مى‏گردد. »  [31] تجربه برخي مسلك ها و مذاهب مانند بودا نشان مي‎دهد كه با وجود عدم اعتقاد آنها به ماوراءالطبيعة و با وجود آن كه اعتقاد به نبوت در كار نبوده است [32] اما به دليل اعتقاد به معنويت و دين معنويت، كاركردي اخلاقي شبيه اديان توحيدي داشته است . از اين رو به نظر مي‎رسد انسانهاي ديندار هم در بخش اعتقادات كه مربوط به حقايقي پنهان و پيدا در عالم است و هم در بخش رفتار فردي و جمعي خود، به وسيله وحي و دستورات ديني بهتر توانسته اند به آنچه شايسته است كه مورد توجه قرار بگيرد و به آن عمل شود برسند. نحوه رفتار فردي انسانها در رابطه شان با خدا، با ديگران و حتي با محيط و طبيعت پيرامون خود، از زمره آموزشهاي ديني است . كشف حقيقت اينها به هيچ وجه براي بشر ممكن نبود. البته روابطي وجود داشته و دارد و به تدريج بهتر و بهتر هم خواهد شد; اما واقعيت اين است كه معلوم نيست آنچه بشر بدون وحي به دست آورده و يا تجربه كرده، همان است كه بايد باشد. جنبش اصلاحي انبيا نشان مي‎دهد كه انبيا از هر نوع رابطه اي ميان بندگان و خدايشان خشنود نبودند و استقبال نمي كردند. گاه جان خود را براي اصلاح آيين ديني از دست مي‎دادند. هر نوع رابطه اي ميان بنده و خدا كه از آن به عبادت تعبير مي‎شود پذيرفته نيست . رابطه انسانها با يكديگر، زنان با مردان، همسايگان، همسران، فرزندان و والدين، بيگانگان، هم دينان و... گاه مبتني بر تجربه و رعايت مصالح عمومي است . دين بسا مصلحت هاي معنوي و آخرتي را نيز ملزم مي‎داند كه با تجربه به دست آمدني نيستند. انسانها ممكن است خيري را شر بپندارند و شري را خير به حساب آورند « عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم»[33]در حالي كه در واقع چنين نيست :<و لا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة»[34]» کساني كه بخل ميورزند به آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است، گمان نبرند كه آن بخل برايشان خير است، بلكه براي آنان شر است . به زودي در روز قيامت آنچه به آن بخل ورزيده اند، طوق گردنشان ميشود.نعمت كه از بركت اين پيامبر، عايد مسلمين شد که به دوتاي آن دراين جا  اشاره مى‏كند:

يکم-" آيات ما را بر شما مى‏خواند" (يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا).

" يتلوا" از ماده" تلاوت" به معنى پى در پى در آوردن است لذا هنگامى كه عباراتى پى در پى (و روى نظام صحيح) خوانده شود از آن تعبير به تلاوت مى‏كنند، يعنى پيامبر، سخنان خدا را روى نظام صحيح و مناسبى پى در پى بر شما مى‏خواند تا قلوبتان را آماده پذيرش معانى آن كند، بنا بر اين تلاوت منظم و حساب شده پيامبر ص براى ايجاد آمادگى در برابر تعليم و تربيت است كه در جمله‏هاى بعد به آن اشاره مى‏شود.

دوم-" او شما را پرورش مى‏دهد" (وَ يُزَكِّيكُمْ).

" تزكيه" در اصل (چنان كه راغب در مفردات گويد) به معنى افزودن و نمو دادن است، يعنى او با كمك گرفتن از آيات خدا بر كمالات معنوى و مادى، شما مى‏افزايد، و روحتان را نمو مى‏دهد. » [35]

 ب )تعليم  :  آموزش چيزهايي كه بشر بدون وحي و پيامبر نمي توانست آنها را بياموزد.

(يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا)، كلمه: (آياتنا) ظهور در آيات قرآن دارد، چون قبل از آن كلمه (يتلوا) آمده، و معلوم است كه تلاوت در مورد الفاظ استعمال مى‏شود، نه معانى » [36]

تعليم از باب تفعيل ازريشه علم ، به معني آموزش وانتقال علم خود به ديگران است غالبا در مسايل مهم زندگي همراه با حکمت است. حکمت نوعي پيرفته تدبير است مثلا علم اسب است رها و غير مفيد هرچند قدرت وسرعت دوندگي ومهارت هاي رزمي را داشته باشد در آن وضعيت کاري ازش ساخته نيست . وقت بالوازم جنگي مجهز گرديد و در اختيار تدبير حکيمانه مجاهد مثل امام علي قرار گرفت فتوحات ارزشمن اسلامي را به ارمغان مي آورد و شأن نزول سوره مبارکه والعاديات را رقم مي زند .

علمأن الصور الإدراكية كلها فائضة من الله، كما هو قول الحكماء و علماء الإسلام ‏.هذا هو اصل فيه لغة و شرعا و عرفا. و كثيرا ما يطلق على الاعتقاد الراجح المستفاد من سند، سواء كان يقينا أو ظنا » [37]

کتاب : الكتاب: اللوح المحفوظ.» [38]  «كتاب اشاره به آيات قرآن و وحى الهى است كه به صورت اعجاز بر پيامبر ص نازل شده» [39]  تعليم كتاب و حكمت و نيز تعليم آنچه نمى‏دانستيد، دو جمله است كه شامل تمامى معارف اصولى و فروعى دين مى‏گردد.» [40]

الحكمة :  أي العلم و يوفق للعمل و قيل: الحكمة القرآن و الفقه. و قرى‏ء" من يؤت الحكمة" بكسر التاء و" من يؤته الله الحكمة." و خيرا كثيرا تنكير تعظيم. و الحكمة: فهم المعاني، و سميت حكمة لأنها مانعة من الجهل. و الحكمة: العلم الذي يرفع الإنسان عن فعل القبيح، مستعار من حكمة اللجام و هي ما أحاط بحنك الدابة يمنعها الخروج. »[41]

      « نويسنده تفسير" المنار" بعد از ذكر تفسير نخست (منظور از حكمت" سنت" است) آن را نادرست مى‏شمرد.ولى به عقيده ما پاسخ اين ايراد روشن است زيرا حكمت، معنى وسيعى دارد و ممكن است به آيات قرآن و اسرارى كه از اين طريق بر پيامبر ص نازل شده اطلاق گردد، ولى آنجا كه" حكمت" در برابر" كتاب" (قرآن) قرار مى‏گيرد (مانند آيه مورد بحث و آيات مشابه آن) مسلما منظور از آن غير از كتاب است و آن چيزى جز" سنت" نخواهد بود.»آنچه را نمى‏دانستيد به شما تعليم مى‏دهد" (وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ).گرچه اين موضوع در جمله قبل كه تعليم كتاب و حكمت است وجود داشته ولى قرآن مخصوصا آن را تفكيك مى‏كند، تا به آنها بفهماند اگر پيامبران نبودند بسيارى از علوم براى هميشه از شما مخفى بود، آنها تنها رهبر اخلاقى و اجتماعى نبودند، بلكه پيشواى علمى نيز بودند كه بدون رهبرى آنها علوم انسانى نضج نمى‏گرفت » . [42]

پيام ها : ۱ . رهبرى موفق است كه از خود مردم، در ميان مردم و هم زبان مردم باشد.

 «أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ» 2 تزكيه بر تعليم مقدّم است. «يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ» 3 آموزش دين، محور اصلى است و آموزش‏هاى ديگر، در مراحل بعد از آن است. ابتدا «يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» و پس از آن «يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» 4 انسان براى شناخت بسيارى از حقايق، نيازمند وحى است.

بجاى «ما لا تعلمون» فرمود: «ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» تا يادآور شود كه اگر انبيا نبودند، انسان براى(. بقره، 129.)آگاهى از امورى همچون آينده‏ى خود و جهان، راه به جايى نداشت.» [43]

 برخي از تفاسير اهل سنت نيز قريب به همين مضمون را آورده است . « کَما أَرْسَلْنا متعلق ب (أتم) أي إتماما كإتمامها بإرسالنا. يُزَكِّيكُمْ يطهركم من الشرك. الْكِتابَ القرآن. وَ الْحِكْمَةَ العلم النافع، و ما في القرآن من الأحكام، و قال بعضهم: الحكمة: السنة النّبوية» .[44]

 شهيد صدر دراين خصوص که خداوند انسان را نيازمند آفريده و ازتمامی نيازهاي اساسی اش مطلع و ازهرآنچه در ذهنش هم می گذرد آگاهی دارد وبااستناد به قرآن می نويسد : « ولقد خلقنا الانسان ونعلم ماتوسوس به نفسه » [45] و نيز « أفحسبتم انما خلقناکم عبثا وانکم الينا لاترجعون » [46]  « والعصر ان الانسان لفی خسر الاالذين آمنوا وعموالصالحات وتواصوبالحق وتواصوا بالصبر» [47]  خداوند برخلافت انسان در زمين ناظر قرار داد تا ازمسير الهی حرکت خود منحرف نشود بلکه هميشه هدف اصلی خود را به فراموشی نسپرده و به سوی آن جهت گيری داشته باشد . بنابراين خداوند متعال از نيازهای فکر ی، جسمانی ، تمايلات نفسانی ضعفهای گوناگون او مطلع است و دين را برای رفع و پاسخگويی به اين همه نيازها که هز گز از عهده خود انسان برنمی آيد را در اختيار بشر گذاشته است . زيرا اگر چنين نمی کرد ، آفرينش جهان بشريت بيهود ه وباطل بود. اگر دين هدايت نمی فرستاد ، انسان خليفه در ميان بحران های کوه قامت ، حيرت زده و سرگردان می گرديد و به هيچ يکی از اهداف ازپيش تعيين شد ه دست نمی يافت واين خسارت جبران ناپذير بود .: « أنا انزلنا التوراة فيها هدی و ونور يحکم بهاالنبيون الذين أُسلموا للذين هادوا والربانيون والاحبار بما استحفظوا من کتاب الله وکانوا عليه شهداء » [48] دراين آيه شريفه اولا:تأکيد بر آسمانی بودن دين وحفاظت جدی از آنست . «بما استحفظوا من کتاب الله » دارد . ثانيا :  نظارت بر فعاليت بشری در عين حال که خلافت الهی را با خود دارد  ميزان مسؤليت شناسی و مسؤليت پذيری او در اين عرصه مهم . ثالثا:  مقاومت در برابر انحراف و کجرويهای که برسر راه انسان و حکومت ومسؤليت او بخصوص دراين مسير حساس و خطيرکه بايد تقويت شود و اولويت بندی گردد.  نظارت از سوی انبياء نشان دهند اين نکته مهم  واساسی است که انبياء از جانب خداوند آمده و دين را آورده اند که در رأس امور زندگی ومهمترازهمه هدايت گر وبدون خطا است » [49] شهيد دراين تبيين کوتاه خود اشاره به اصول بنيادين احتياج ها ی بشری می کند و توانمند های دين در رفع آن نيازهارا به خوبی روشن می سازد.

به نظر شهيد صدر زندگی انسان يک پديده به هم آميخته از امور فردی واجتماعی است که وجود حاکميت و تأثير گسترده آن را بر تمام زوايا ی حيات انسان ، به خوبی نمايان است به گونه ای که نمی توان از مشکلات ونيازهای زندگی بشری ، بدون توجه به تأثير دولت و حکومت در آن ، چيزی مهمی طرح و تبيين نمود . ازاين رو ، روش مؤثر در تبيين نيازها اعم از عالی وغير عالی  مربوط به زندگی بشر نسبت به دين واسلام ، پراختن به امور بشری به ويژه نيازهای انسان به دين در قالب برنامه های کلان حکومتی از قبيل اقتصاد ، سياست ، جهان بينی و... است که شهيد صدر نابغه وفقيه نوآور بااين روش توانسته است حرکت تاريخ زندگی بشری را از نگاه دين درقالب خلافت الهی انسان و رونق اقتصادی سرزمين های اسلامی و سياست سالم وعدالت مدرانه مطرح  سازد تا جريانات انحراف و فساد ها ی ناشی از چالشهای اقتصادی و سياست ستمگرايانه بر زندگی فردی واجتماعی انسانها را نيز  تحت اشراف داشته باشد .

ب - داوري

دين در موضع داور نهايي براي فصل خصومت ميان انسانها نيز نقش ايفا ميكندمنفعت طلبي انسانها، گاهي موجب نزاع و درگيري ميان آنان ميشود. بهترين داور در حل چنين منازعاتي آن است كه با رعايت همه جانبه منافع انسانها به داوري بنشيند و به مصلحت دنيا و آخرتشان قضاوت كند. «.. فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و أنزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه »[50] خداوند پيامبران را به عنوان ذيل : بشارت دهنده وتشويق کننده و هشدار دهنده وانذار کننده . داور در حل وفصل اختلافات مردم براساس قرآن . (بحث ازين تشويق وتخويف  درپي مي آيد.)

سؤال اين است که عقل بشري در اين امور براي رسيدن به سعادت مندي او کافي نيست ؟  نيازبه        برانگيختن پيامبران وکتاب نبود  تاخداوند همراه آنان كتاب حق را فرستاد تا در ميان مردم در آنچه كه در آن اختلاف كردند حكم كند.جواب اين است : يادآوري اين مهم لازم است كه دين، عقل انسانها را ياري ميدهد تا به حقايق مورد نياز دست بيابد; و نيز محكي است براي سنجيدن دستاوردهاي عقل و صحّت و يا نادرستي آنها. عقل به رغم همه توانايي اش در يافتن خوبي ها، گاه اسير هواهاي نفساني ميشود و تخريبگر است و خود پيشتاز فساد و خونريزي ميگردد. بسياري از جنگ ها و تخريب ها را عقل رهبري كرده است . مانند جنگ پيشگيرانه جامعه جهان که با عقل وتدبّر آن را شروع کردند تا حمله هاي تروريسي القاعده و همدستانش از عراق و افغانستان و... را  برکشورهاي غربي در نطفه خفه سازند . ! با اين وصف بايد نيروي بازدارنده و هدايتگر ديگري در كار عقل دخالت كند. آن نيرو دين است که خداوند به کمک عقول بشري آن را فرستاده است .قرآن هم شيوه قضاوت ، داوري و حکميت را آموزش مي دهد و هم حکم را براساس آن شيوه درست وبه کار گيري ادله اثبات دعوا به تناسب عدالت و قسط و ستم زدايي تبيين مي نمايد . اگر به دستورات دين عمل شود . اختلافات کمرشکن و نزاع مادام العمر جامعه به احسن وجه حل و فصل مي شود . ونزاع هاي ظالمانه بين المللي فروکش مي کند و جلو تباهي هاي  ضمني و طفيلي آن از قبيل نفوذ ورشد مسيحيت ، شيطان پرستي ، بابيت و التقاطيگري فکري و اعتقادي هم گرفته مي شود . 

اگر به دونکته توجه کافي مبذول گردد بسياري از مشکلات امروزي  به نظرشهيد صدرحل می گردد:

۱ . رفتار عادلانه در توزيع ثروت خدادادي که همان اصراف وکم کاري و ستم گري بر بعضي و بخشش هاي بي مورد نسبت به افراد دانه درشت ديگرو ...  را در بر مي­گيرد .

۲ . رفتار عادلانه دررشد وتوسعه اقتصادي و تقويت منابع ورشد عملکرد هاي مالي بانک ها و ديگر منايع ثروت ملي و طرح هاي افزايش درآمد هاي سرانه  ودرآمد ها ي خانوار و بهبودي در وضعيت معيشتي مردم و دولت و ... با توجه به انکشاف وتوسعه همه جانبه کشور درضمن ميانه روي و عدالت در همه اين پيشرفت ها  و توسعه هاي همه جانبه و پايدار.»[51]

می توان گفت انسان نيازمند داوری وداوری نيازمند عدالت است دين داوری عادلانه را در ميان جوامع وافراد تشنه عدالت ترويج می کند .

ج - بيان مسؤوليت ها

   اول : تبيين واعلام مسؤليت ها

دين ابلاغ تكاليف مردم و به عبارتي هدايت آنان را در سر لوحه كار خود قرار داده است . انسانها نسبت به هر آنچه با آن مواجه ميشوند تكاليف و مسؤوليتي دارند. اين مسؤوليت در صورتي به واقع نزديك ميشود كه از طريق وحي ابلاغ شده باشد. و نيز در اين صورت است كه اگر مورد سؤال و مؤاخذه قرار گرفتند، نمي توانند مدعي شوند كه تكاليفشان را نمي دانسته اند...: «إنَّا أوحينا اليك كما أوحينا الي نوح والنبيين من بعده و أوحينا الي ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و عيسي و أيوب و يونس و هارون و سليمان و آتينا داوود زبورا ‏ و رسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك و كلم الله موسي تكليما ‏ رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل و كان الله عزيزا حكيما»[52] به تو وحي كرديم همان گونه كه به نوح و انبياي پس از او وحي كرديم ; و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحي كرديم ; و به داوود زبور را داديم ; و فرستادگاني كه پيشتر داستان آنها را براي تو گفته ايم و فرستادگاني كه داستان آنها را براي تو نگفته ايم، و خداوند با موسي به گونه مخصوصي سخن گفت . فرستادگاني بشارت دهنده و هشدار دهنده ; تا پس از فرستادن آنان مردم را بر خدا حجتي نباشد، و خدا توانا و حكيم است .

آنچه دين به انسانها ميآموزد، چه در بخش اعتقادات و چه در بخش احكام، به منظور رساندن آنان به كمال و سعادت است . دو چيزي كه جزء خواسته هاي ذاتي انسانها است و چنين سعادت و كمالي منحصر در رشد مادي و دستاوردهاي رفاهي نيست . چرا كه بسا انسان با به دست آوردن آنها احساس نكند كه به سعادت و كمال رسيده است ; و افراد زيادي را ميبينيم كه پس از رسيدن به رفاه مادي، همچنان در تلاش هستند تا به سعادت برسند. در حالي كه خداوند در دستورات ديني، چيزهايي چون عبادت و جهاد و تقوا را مايه رستگاري و سعادت معرفي كرده است «إتَّقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون » [53] از خدا بترسيد; براي رسيدن به او وسيله فراهم كنيد و در راه او مجاهده كنيد، چه بسا رستگار شويد

 

  دوم : يادآوري ها

  تشويق وتنبيه  

تبشير وانذار دوشيوه تربيتي است که  در دين به طور وسيعي کاربرد دارند . بيان مسؤليت که يکي از کاربردهاي مهم دين است در حقيقت شامل اين دو شيوه هم مي شود. بيان گاهي به صدور حکم واعلام آن و تشريح آن ر مي گويند که همان فرد اکمل وشاخص بيان است . گاهي به ياد آوري هم اطلاق مي شود که در حقيقت گوش زد کردن و غفلت زدايي است تا شخص از حالت فراموشي بيرون آمده ومستحضر گردد که مسؤليت دارد و براي اجراي آن اقدام نمايد . در اسلام امر بمعروف ونهي ازمنکر از اين قبيل بيان آييين نامه اي مسؤليت ها است . که اثر هاي مثبتش برهيچ انديشمندي پوشيده نيست . 

        يکي ازويژگي هاي تفکر شهيد صدر اين ا ست که برخلاف روح غالب محققان مسلمان ، ايشان متوجه چگونگي سياست هاي عمراني ،رفاهيـ امنيتي حکومت  بويژه دولت به عنوان منبع بسياري ازحوادث وچالشهاي دامنگير افراد، مانند آلودگي به ربا ، معضلات معيشتي مانند تورم ،قاچاق فروشي ، پي آمدهاي منفي بيکاري وناامني و... است زيرا او به خوبي ميداند که الناس علي دين ملوکهم همراه با اين نکته تأثير افراد را نيز ازنظر دور نمي دارد .تصريح مي کند که  جمعيت انساني همگي مسؤل دربرابر خالق خود هستند که اين اهداف خدايي را در تمامي ابعاد گوناگون زندگي خود و اطرافيانش پياد ه نمايند . « الله الذي خلق السموات والارض وانزل من السماء ماءآ فأخرج به من الثمرات رزقا لکم وسخر لکم الفلک لتجري في البحر بأمره وسخرلکم الانهار وسخرلکم الشمس والقمر دائبين وسخرلکم الليل والنهاروآتاکم من کل ما سألتموه وان تعدوا نعمة الله لاتحصوها ان الانسان لظلوم کفار » [54]  نکات که شهيد استفاده مي کند از آيه شريفه اين است که نعمت هاي فراون را خداوند به بشر ارزاني داشته است و اما دو انحراف که بشررا تهديد مي کند را نيز با تيز بيني خود ازدوکلمه پاياني آيه استفاده کرده است و آنها عبارت اند از : يک ستمگري و کفران نعمت خداوند . ايشان مصداق ظلم وستمگري انسان را در عدم توزيع عادلانه ثروت مي داند يعني تقسيم مساوي بين افراد جامعه که در نتيجه زمينه ظلم برخي بر بعضي ديگرفراهم مي شود [55] ( رباخواري ، کم فروشي وگرانفروشي ، وآواره سازي ديگران از زادگاه و جايگاه پدري ايشان و...  اما مصداق کفران نعمت را شهيد بزرگوار دراين مي بيند که جامعه وقت گرفتارکفران نعمت شد ، تلاش در جهت آباداني وعمراني  نمي کند و از خود تقصير نشان مي­دهد واز پيشرفت هاي علمي درابعاد گوناگون زندگي اجتماعي باز مي ايستد و درنهايت بدون ترديد به فلاکت و بيچارگي گرفتار خواهد گرديد . باز از همين آيه مسؤليت انسان را استخراج مي­کند وآن اين است که همين آيه درضمن مسؤليت انسان را نيز نشان مي­دهد که جامعه در قبال اين نعمت واين توقعات مقام بالا از خودش بايد احساس پاسخگويي داشته باشد و پاي حساب حاضر شود  دقيقا جزئيات برنامه مديريتي خود را تشريح نمايد و نشان دهد به مسؤليت خود با احساس تعهد عمل نموده است . زيرا هيچ مسؤليت وجانشيني بدون پاسخگوي به مقام بالاتر از خود، وجود ندارد.[56]

د  - معرفت جهان

علاوه بر نكات گفته شده، دين در ذهن و دل مردم نقش و آثار ديگري را بر جاي ميگذارد. نقش و اثري را كه از فلسفه اصلي دين كمتر نيستند. دين به انسانها ميآموزد تا خود را با عالمي كه در آن زندگي ميكنند هماهنگ سازند. چرا كه بدون چنين هماهنگي ميان انسان و جهان پيرامونش، تداوم زندگي برايش دشوار ميشود و احساس پوچي و بيگانگي به او دست ميدهد انسانها، اگر چه در ساختن عالمي كه در آن زندگي ميكنند نقشي نداشته اند، و يا ممكن است از آغاز و انجام آن اطلاع چنداني هم نداشته باشند، اما تفسير و تحليلي كه دين براي آنان از عالم ارائه ميكند بسياري از دغدغه ها و رنج هاي زندگي را کمرنگ ميسازد. او را به آينده و زندگي اش اميدوار ميكند. از بحران روحي نجات ميبخشد و با مشكلات و سختي ها و نا گواري ها سازگار مينمايد. از ظلمت توهمات و احساس پوچي و بي معنا بودن بيرون ميبرد و در شرايط مساعد قرار ميدهد. « لقد أرسلنا موسي بآياتنا أن أخرج قومك من الظلمات الي النور»[57]ما موسي را با آيات مان فرستاديم كه قومت را از ظلمت ها نجات بده و به سوي نور ببر انسان مؤمن و ديندار، خود را بنده خدا و عالم را مخلوق او ميداند. مخلوق خدايي مهربان كه چتر مهر و لطفش بر همه چيز سايه انداخته است . رابطه اي نزديك ميان خود و خدا احساس ميكند. احساس بيگانگي با عالم ندارد. رنج ها و مشكلات را خاري براي باز ماندن از رفتن نمي داند. او مشيت خدا را در همه حال و در هر چيز لمس ميكند و با چنين دريافت و احساسي بار مسؤوليت و تعهدي را بر دوش خويش حمل مينمايد. همواره درباره عالم احساس مثبت دارد، و به همه چيز به دليل مخلوق و آيه خدا بودن عشق ميورزد. و بالاخره دين پناهگاه معنوي در وضعيت هاي دشوار و سخت، و نشاط بخش و اميد دهنده در شرايط آسايش و آرامش است . نيرويي تمام ناشدني كه وقتي همه او را تنها ميگذارند، در او نشاط و شور ايجاد ميكند. دين از آن جهت كه عالمي سرشار از خير و نيكي به انسان معرفي ميكند، مؤمن را در سخت ترين حالت ها مملو از لذتي خاص مينمايد دين در حالت فقر با توكل، و در حالت غنا با پرهيز از خودخواهي و طغيان، انسانها را متعادل پرورش ميدهد. و چنين است كه انسان از حالت خشك و بي رمق مادي نجات مييابد و طراوت و مصونيت پيدا ميكند«من عمل صالحا من ذكر أو أنثي و هو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة  »[58]هر كس عمل صالح انجام دهد از مرد و زن در حالي كه مؤمن است، براي او حيات طيٍّب و دلپذير فراهم ميآوريم ." متقابلا كساني كه از دين و ياد خدا گريزانند، اگر چه غرق در نعمت و رفاه باشند احساس دلتنگي و سختي دارند« من أعرض عن ذكري فانَّ لهُ معيشة ضنكا و نحشرهُ يوم القيامة أعمي»[59]هر كس از ياد من روي بگرداند، پس براي او زندگي تنگ و سخت است و روز قيامت او را كور محشور خواهيم كرد." زندگي با معنويت و به تعبير قرآن حيات طيب، زندگي به دور از پستي و رذالت و فساد است و آميخته با نشاط روحي . «ا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم»[60] اي كساني كه ايمان آورده ايد، اجابت كنيد خدا و پيامبر را وقتي كه شما را به سوي چيزي ميخواند كه به شما حيات ميبخشد.آنچه گفته شد تنها در حيات فردي نيست بلكه شامل حيات جمعي نيز ميشود وقتي كه آحاد مردم يك جامعه داراي تعادل روحي و با معنويت بودند، جامعه اي نيكو و مدينه فاضله خواهند ساخت . روابط اجتماعي بر آرمانهايي آسماني مبتني انسانها به رعايت اخلاق است . اخلاق در عين فطري بودن، از ناحيه وسوسه هاي دروني و بيروني آسيب پذير است ; با زور و غلبه نيز نمي توان آن را حفظ كرد. چه اين كه اخلاق امر داوطلبانه و خودخواسته است . چنين چيزي جز با تشويق و انگيزه دروني جامه عمل نمي پوشد، و دين اين نقش مهم را نيز بر عهده دارد.

«اسلام اين مطلب مهم را به اثبات رساند که درحقيقت مالک هرشئ خدا است . بنابراين ، که همه چيز از آن خداوند است زيرا او، خالق و همه هستي مخلوق او تعالي است هم حقيقت جهان را معرفی کرد وهم  سرنوشت انسان را در اين ميان مشخص کرد. زيرا انسان نيز جز ء هستي است و مخلوق خداوند مهربان است . » [61]

« دين درواقع  رسالت را که به عهده دارد اين است که ميان مفاهيم اخلاقی ذ هنی انسان و تکوينیات خارجی هماهنگی ايجاد کند و حب ذات انسانی را با منافع اجتماعی سازگار سازد. » [62]

درجای ديگر شهيد صدر همين مطلب را به گونه ای ديگر ، مورد توجه قرار داده است : « دين ميان معيار غريزی عمل و زندگی (غريزه حب ذات ) ومعيار که سزاوار است عمل وزندگی برآن قرار گيرد ، تاسعادت ورفاه وعدالت را يکجا موجب شود هماهنگی برقرار سازد » [63]

       در پايان اشاره به اين مهم خالي از فايده نيست كه دستورات ديني با خود، هنر و جامعه و تمدني مبتني بر انديشه دينداري را به ارمغان آورده است ; و ميتوان گفت كه شكوفايي بسياري از علوم مرهون دين است . اگر چه چنين ره آوردي خواست اوليه دين نيست، اما هديه بسيار بزرگي از ناحيه دين به جامعه بشري است ثروت خدادادي مانند زمين ، محصولات آن معادن ، نيروهاي انساني ، آبهاي فراوان و مراتع و جنگلها  هواـ فضا ، درياها ، کوه ها ، کوير ها  وکليه جهان هستي ماسواألله ، نياز به شناخت دارد و اين شناخت هاي وسيع را درديد شهيد صدر دين واسلام به انسان مي دهد تابر پايه همان شناخت رابطه خويش وجهان پيرامون را تنظيم کند . و بايد اين منابع حياتي را به گونه  اداره و مديريت نمايند و مورد استفاده بهينه قرار دهند و براي آيندگان هم حفظ نمايند . با مجموعه نظام اعتقادي سازگار باشد . خواهد بود، و در چنين جامعه اي زندگي به دور از هر گونه احساس ناخوشايند، دلتنگي، نگراني و نا امني است.دين به عنوان عامل دروني، ضمانت اجرايي قوانين اخلاقي را نيز داراست  دستورات ديني علاوه بر اين كه س پرسشهاي ذهني از قبيل اينکه  اين تدبر طراحي و مديريت منابع عظيم را چگونه وبا چه هدف و مبتني بر چه جهان بيني اداره نمايد .؟ وقت خليفه خدا شد ديگر بايد به گونه جهت گيري مديريتي داشته باشند که با محوريت ومالکيت خداوند سازگارباشد[64]  ذيل بحث خلافت سفارشهاي مؤكدي بر رفتار اخلاقي انسانها دارد و خود مقررات اخلاقي فراواني را ارائه داده است، )

پاسخ به يك سؤال

ممكن است با اين سخنان اين سؤال پيش بيايد كه : توضيح هايي كه درباره دين داده شد براي زماني است كه بشر هنوز پيشرفتي نداشته و امكانات وسيع براي او فراهم نبوده است . مشقت ها و زحمت ها و روزگاران سياهي را كه اميدي به آينده نبوده، دين تسكين ميداده است . اينك كه بشر پيشرفت كرده و همه امكانات را در اختيار دارد، صنعت به اوج خود رسيده و حتي فضا نيز در تسخير انسانهاست، راهها كوتاه شده و مسافرتها بدون هيچ رنجي انجام ميگيرد، تمام ابعاد طبيعت به صورتي مدام به تسخير بشر درمي آيد، رازهاي آن يكي پس از ديگري به سود انسان برملا ميشود و بشر به اوج رفاه رسيده است، چه نيازي به دين و آرامش بخشي آن داريم ؟ پاسخ اين است كه دين حرفه اي نيست كه با آموختن آن بتوان رنج ها را كاهش داد و نابساماني ها را از بين برد. دين احساسي قلبي است كه وجودش آثار و ثمرات پيش گفته را دارد. به علاوه با اين همه پيشرفت و رفاه، آنچه به زندگي معنا ميدهد معنويت است ; و آن از طريق دين به دست ميآيد. تنظيم روابط انساني و آرامش خاطر حقيقت هايي هستند كه نمي توان آنها را با رفاه برآورده ساخت . انسان تنها در امور مادي خلاصه نمي شود تا گفته شود اسباب و وسايل اينها فراهم است و دين، ديگر نمي تواند نقشي داشته باشد. هرچه رشد علمي و صنعتي بشر بيشتر شود، نياز به امور معنوي و اخلاقي افزونتر است . انسان ماشين توليد نيست تا تنها ابزار مادي او تأمين گردد; بلكه هويت انساني او اقتضا ميكند كه زندگي و حركتش بر اصولي استوار باشد. طبيعت انسان به گونه اي است كه معنويت آن را مهار ميكند; و هر چه امكانات مادي بيشتري به دست بياورد، اگر از معنويت دور شود، حريص تر و سيري ناپذيرتر ميشود و به موجودي بي رحم تبديل ميگردد.پيشرفت مادي و صنعتي براي انسان حيات طيب، عدالت، انصاف، مروت و هويت انساني فراهم نمي كند. بشر امروز نيز به تجربه دريافته است كه رشد علم و صنعت، مشكلات روحي او را تأمين نمي كند. علم تنها واقع نماست، در حالي كه انسان به شايسته بودن و راه روشن نياز دارد. امكانات و اكتشافات فراوان، صاحبان آنها را قدرتي ميبخشد تا بر حريفان چيره شوند و احتمالا به زيردستان ظلم روا دارند; در حالي كه انسانها به رفتاري متعادل و منصفانه نياز دارند، و آن را معنويت و دين به وجود ميآورد.  

جامعيت دين

در روايتي از امام صادق (ع) نقل شده است : "خداوند تبارك و تعالي در قرآن توضيح هر چيزي را نازل كرد. حتي - به خداوند قسم - خدا چيزي را فرو نگذاشت كه بندگان به آن نياز داشتند، تا اين كه كسي نتواند بگويد اي كاش اين در قرآن نازل ميشد. بدانيد! خداوند آن را در قرآن نازل كرده است.[65]

اين حديث به اضافه احاديث ديگر و نيز آياتي از قرآن دلالت ميكنند بر اين كه هر چه انسانها به آن نياز داشته اند در تعاليم دين ارائه شده و در دين همه چيز گفته شده است . قرآن مجيد از تعليمات جامع به (تفصيل كل شئ»و«بيانا لكل شئ»[66]تعبير كرده است .براي روشن شدن معناي جامعيت دين بايد توجه داشت كه جامعيت هر چيزي متناسب با خود آن و هدفي كه دارد سنجيده ميشود. هر چيزي اگر هر آنچه را كه لازم دارد، داشته باشد، جامع و كامل است . دين نيز از اين اصل مستثنا نيست .جامعيت و كمال دين، به داشتن رهنمودهايي در راستاي راهنمايي انسان به مقصد تعيين شده است، كه از آنها به هدايت تعبير ميشود. راز و رمز اصلي اين رهنمودها، ايجاد رابطه زيستي متناسب ميان انسان و عالم هستي است . مجموعه تعاليم ديني اين واقعيت را بازگو ميكند كه دين براي هدايت است . در همان آيات ياد شده پيش نيز پس از فرازهاي ياد شده، در هر دو آيه (هدي ) آمده است كه جهت گيري كلي را نشان ميدهد.مراد از اين سخن امام صادق (ع) كه : "خداوند چيزي را كه بندگان نياز داشتند فروگذار نكرد"[67]و نيز فرموده امام باقر(ع) كه : "خداوند چيزي را كه امت به آن نياز داشت فروگذار نكرد، مگر آن كه در كتابش نازل كرد و آن را براي پيامبرش بيان نمود"[68]همين است كه دين در راستاي دعوت مردم به خداوند و تبيين ارزشهاي معنوي، آنچه را كه انسانها بدون دين نمي توانستند به دست آورند، در بر دارد و از اين جهت هيچ كاستي ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

      

منابع

 

 

1.               قرآن

2.               نهج البلاغه

3.               مفاتيح الجنان

4.              مؤمني ، محسن، استاد مطهري ، تهران ، مدرسه ، ۱۳۸۲

5.               شهيد صدر، محمد باقر، الاسلام يقود الحياة ، دارالکتاب الاسلامي ، بي جا ، اول ، ۱۴۲۶ هـ /۲۰۰۵

6.                 اسوه فقاهت وتقوا : شهيد سيد محمد باقر صدر .

7.              موسوى همدانى سيد محمد باقر،  ترجمه تفسير الميزان‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه، قم‏،  چاپ، پنجم.1374 ‏،

8.               مكارم شيرازى ناصر،تفسير نمونه، ج۱  دار الكتب الإسلامية تهران، 1374 ش،

9.              قرائتى محسن‏ ، تفسير نور، ج‏1، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، : تهران، يازدهم‏، 1383 ش‏

10.            زحيلى وهبة بن مصطفى، التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة و المنهج، دار الفكر المعاصر - بيروت‏‘دمشق، چاپ دوم، 1418 ق.

۱۱ . حايري ،حسيني سيدکاظم ، زندگي وافکار شهيد بزرگوار(آيت الله سيد محمد باقر صدر) ترجمه و پاورقي حسن طارمي ، تهران ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي ، سازمان چاپ وانتشارات ، اول ۱۳۷۵

۱۲ . سيره صالحان، شهيد صدر بربلنداي انديشه وجهاد

۱۳ . رجبي ،محمد حسن ، علماي مجاهد ، اول ،تهران ، مرکزاسناد انقلاب اسلامي ، ۱۳۸۲

۱۴ . عميد ،حسن، فرهنگ عميد، ، امير کبير،اول، ۱۳۶۳ ش

 ۱۵ . مجمع البحرين، ج‏4،

  ۱۶ . نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير

۱۷ . حکيم ، منذر ، النظرية الاجتماعية الاسلامية دراسة فی فکر السيد محمدباقرالصدر ، مرکزالحضارة لتنمية الفکرالاسلامی ، طبعة الاولی ،بيروت ۲۰۰۸

۱۸ . صدر ، محمد باقر ، بينش اجتماعی اسلام ، ترجمه کريم جعفری ، حکمت ، بی جا ، ۱۳۵۶

۱۹ . صدر، محمد باقر، نوشتاری از شهيد رابع آيةالله العظمی مرحوم سيد محمدباقر صدر ، ترجمه جمعی از نويسندگان، روزبه ، باهمکاری کتابخانه بزرگ اسلامی ،تهران ، ۱۳۵۹ ،بخش  بنياد اسلامی از نطقه نظر  خلافت انسان وگواهی پيامبران .

۲۰ .  صدر محمد باقر، اين است نقش عبادت ، بازنويس تسخيری ، ترجمه محمدی محمد ، حجت ، قم ،۱۳۹۹ هـ

۲۱. صدر، محمد باقر،الفتاوی الواضحة ، مرکز الابحاث والدراسات التخصيصية للشهيد صدر،اولی ، قم، ۱۴۲۳ق .  

 

 



 .  فاطر،۱۵1

   . مجمع البحرين، ج‏3، ص442 1

۲ . همان ص 443

 ، ص: 70  . همان3

۴ . عميد ،حسن، فرهنگ عميد ص۷۷۹

 

۱ . حايري ،حسيني سيدکاظم ، زندگي وافکار شهيد بزرگوار(آيت الله سيد محمد باقر صدر) ترجمه و پاورقي حسن طارمي ص ۱۳۲

 

 . همان ص ۱۶۴1

۲ . همان ص ۱۶۵

 

 همان ص ۱۶۶1

۲ .همان ص ۱۵۱

 

 . رجبي ،محمد حسن ، علماي مجاهدص ۲۹۳1

 .  مجمع البحرين، ج‏4، ص472

۱. انسان شناسي ص 15

۲ .   حديد، ۷

۳ . نور، ۲۳

۴ . صدر، محمد باقر، نوشتاری از شهيد رابع آيةالله العظمی مرحوم سيد محمدباقر صدر ، بنياد اسلامی از نطقه نظر  خلافت انسان وگواهی پيامبران ص ۲۶

 

 

 

 

۱ . مجمع البحرين، ج‏6، ص: 252

 

۱ . التحقيق، ج‏3، ص: 288

 . ا نعام ، 161 2

    ۳ . آل عمران ، ۱۹

.  کافرون ، ۶4

 . الميزان به نقل از  حديث آزادي ، ص 82 5

. آل عمران ، 856

   .فرقان ؛ ۱۱ 7

۱  . مؤمني ، محسن، استاد مطهري ، تهران ، مدرسه ، ۱۳۸۲ ص ۹۴ به نقل از کتاب نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير

 .  روم ،  ۳۰ 2

 مجمع البحرين، ج‏3، ص439.۱

  . صدر محمد باقر، اين است نقش عبادت ، بازنويس تسخيری ص ۲۲ وفتاوی الواضحه بخش مربوطه مراجعه شود .ص ۳۶۷ 2

 ۱ سوره بقره ،۱۵۱

۲ . .مجمع البحرين، ج‏1، ص: 204

 . موسوى همدانى سيد محمد باقر،  ترجمه تفسير الميزان‏، ص ۴۹۵3

۳ .برفرض که بودا پيامبر نباشد فقد تعاليم معنو ي داشته وپيروان خود را به معنويا ت همانند اديان توحيدي تربيت کرده باشد ، شاهد بر آگاهي دادن انسان از اموري معنوي به وسيله دين است .

  بقره ،   ۲۱۶4

180۵. آل عمران ،

۱ . مكارم شيرازى ناصر،تفسير نمونه، ج۱  ص ۵۱۲

۲ . موسوى همدانى سيد محمد باقر، همان .

۳ .  مجمع البحرين، ج‏6،ذيل همين آيه‏

 ۴  . همان

 ۵ . مکارم شيرازی ناصر همان ص 513

۶ . موسوی همدانی ،سيد محمد باقر، همان.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱. قرائتى محسن‏ ، تفسير نور، ج‏1‏ ص 23۴

۲. مکارم شيراز ی ناصر همان.

۳ . ق، ۱۶

۴ . مؤمنون ، ۱۱۵

۵ . سوره مبارکه عصر

۶ . مائده ، ۴۴

 

 

 

 

 

 

 .صدر ، محمد باقر  الاسلام يقودالحياة ص ۱۲۸1  

۱ . بقره ، ۲۱۳

۱ .  شهيد صدر، محمد باقر، همان .

. نساءآيات 163 – 1652

 . مائٔده  ،۳۵ 1

. ابراهيم ، ۳۴ 1

 . صدر، محمد باقر، همان 2

  .همان 3

۱. ابراهيم،۵

. نحل ، آيه۹۷ 2

۳. طه،آيه۱۲۴

 .  انفال،۲۴  4

 .  صدر، محمد باقر،همان  ص ۳۶ 1

۲ .  حکيم ، منذر ، النظرية الاجتماعية الاسلامية دراسة فی فکر السيد محمدباقرالصدر ، ص ۱۵۱

۳ .  صدر ، محمد باقر ،  مقدمه بر بينش اجتماعی اسلام ، ترجمه کريم جعفری  ص ۷۱

 

 

۱ .  همان

۱.  کليني، كافي، ج 1، ص 59، حديث 1

 ۲ يوسف، ۱۱۱ونحل، ۸۹

 . کليني  ، کافي ، ج ۱ ص ۵۹ حديث ۱ 3

 . همان حديث ۲ 4

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 6:44  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

 

 

 

نياز بشر به دين

 

(ازديدگاه شهيد محمد باقر صدر(ره))

 

 

 

مناسبت : ارائه به همايش انديشه های فلسفی کلامی

(آية الله العظمی  سيدمحمد باقر صدر (ره))

 

( مورخ    ۲۸/ ۲ / ۱۳۸۹)

 

 

 

مؤلف : عبدالحميد رضوانی

 

 

 

 

 

نيازانسان به دين

مقدمه. - 3 -

واژه شناسي : - 4 -

مرور گذارا برزندگي پُربار شهيد صدر. - 6 -

فعاليتّهاي فکري شهيد صدر. - 7 -

مناسبات صميمانه شهيدصدر با انقلاب اسلامی ايران. - 7 -

نمونه از احساسات شديد عاطفي شهيد صدر: - 9 -

مرجعيت دلسوز. - 10 -

نکات مهمي را که شهيد درنامه خود به ملت اسلامي ايران نوشته است... - 10 -

آشنايي با ديدگاهاي انسانشناسانه شهيد صدر(ره)

.  انسان شناسي.. - 12 -

الف ). اهميّت وضرورت انسان شناسي.. - 12 -

معنا يابي زندگي.. - 13 -

ب) انسان شناسي درديدگاه دينی شهيد صدر. - 13 -

آشنايی با توانمنديهای دينی از ديدگاه شهيد صدر (ره)

دين

مفهوم دين.. - 15 -

اهمّيت دين.. - 16 -

فطري بودن دين.. - 16 -

نيازهای بشربه دين.. - 17 -

علم. - 20 -

پيام ها - 21 -

اول : تبيين واعلام مسؤليت ها - 24 -

تشويق وتنبيه. - 25 -

پاسخ به يك سؤال. - 29 -

جامعيت دين.. - 30 -

         منابع ............................................................................................................................۳۱

 

 

 

 

 

 

نيازانسان به دين

(ازديدگاه شهيد صدر(ره))

 

سوال اصلي  نياز بشر به دين از ديدگاه شهيد صدر چيست؟

سوال  فرعي۱ مفهوم  ا نسان از ديدگاه شهيد صدر چيست ؟

سوال فرعي ۲نگرش اجتماعی دين ازديدگاه شهيد صدر چه می باشد. ؟

 

ياايُّهاالنّاس انتُم فقراء الي الله وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ» [1]

مقدمه

درجهان امروز ، بيش ازگذشته توجُّه به کاربردهای علوم ومعارف ،حتی اديان الهی ازجمله اسلام ترويج  گرديده است . توقعات بشری از پديده ها و نهادهای اجتماعی به حکم تعاملات نانوشته ميان خود وجامعه بخصوص نيازمنديهای فطری بشر به همديگر و تعاملات تکميلی وتکاملی در طول تاريخ زندگی اجتماعی بشری ، انسان ها را ممنون خرد جمعی تأمين کننده نيازهای شان از يک سو ، وسپاس گذار حسن رابطه با منعم خويش از سوی ديگر قرار داده است . بدون ترديد عقل سليم همين را می پسندد. اما وقت رابطه ميان انسان وخدا  مورد مطالعه باشد ،مسأله تفاوت می کند. ونيازمند به پيش زمينه های می شود مانند اينکه : پس از اينکه خدا در خلقت انسان ونيز تأمين نيازهای او بستر وامکانات وسيع زمين پر برکت را آفريده و مهمتر ازآن برای هدايت او هم راه وبيراهه را نشان داده باشد ؛ بشر اولين و حتی مسلمانان صدراسلام وقت از اين امر مهم وجزمی که خداوند در مجموع دستورات دينی ، خير وسعادت بشر را می خواهد ، عبور کرده بودند ؛ ديگر خيلی به دنبال تک و جزييات فوائد و کارکردهای دين برای انسان (بيشترمادی)  نبود ه اند . وبه همين اندازه که دستور خداوند است و بنده بايد اطاعت کند و به دنبال فلسفه اش نگردد . يعنی تعبُّد داشته باشد . زيرا خدا خير خواه مطلق است ونيز انديشه بشری توان درک علل و مصالح کامل کارهای خالق خود را ندارد . در عصر کنونی مسلمانان که متأسفانه از فرهنگ مادی غرب آگاهانه وناآگاهانه دنباله روی دارند، در اين گونه موضوعات علاقه نشان می دهند که مانند پراگماتيست های غربی ، منافع مادی ودنيايی را جستجو نمايند. درحال که نيازهای عالی  انسانی مرکز توجه دين در رابطه با نيازهای بشری است که از عهده فکر وخرد جمعی بشری فراتر قراردارد . اين نکته خود قابل توجه است که وجود وخرد بشری نيز ازمخلوقات خداوند و از عطايای ارزنده او به انسان است يعنی همه نيازهای بشری اعم از نياز اوليه و ثانويه از سوی خداوند ، تأمين و مرفوع می­­گردد. منتهی برخی باعقل انسانی که با واسطه به خداوند مربوط می گردد وبرخی ديگر بدون واسطه وبه صورت مستقيم از سوی خداوند مرفوع می شوند.  انديشه های شهيد صدر دراين موضوع بسيار جالب است که ارزش انسانی انسان ،مقام خليفة اللهی او، مسؤليت ها ی اور ا از يک سو ، از سوی ديگر توجهات بی نظير خداوند در اداره شرافتمندانه زندگی فردی واجتماعی و تعهد مدارانه اش از ديدگاه دين را مطرح می سازد تا هم نيازهای بشر به دين و هم توان مرفوع سازی همه آنها ازسو ی دين را به خوبی تبيين نمايد .    

واژه شناسي :

انسان ، دين ، خلافت الهي ، نياز،  تأمين ، سعادت و سرنوشت. 

۱. انسان : چه ازريشه اُنس گرفته شده باشد ،چه ازنسيان ،نتيجه يکي است و مراد از انسان دراين جا ، باصرف نظر از تفاوت هاي آن نسبت به موارد ، همان بشر است که هم اکنون ميليارها تن از آن درسراسرکره زمين زندگي مي کنند هرچند که ازنظر اعتقادي ،آداب رسوم ، سليقه، نحوه پوشش، رفتاراجتماعي و... با هم ديگر فرق مي کننند .

۲.  دين : مفهوم  اين واژه  معني است که  مساوي با مذهب ، مکتب اعتقادي مذهبي است  جهان بيني الهي ، يعني  اسلام در برابراديان ديگر همانند مسيحيت ، يهود ، زردشت ،بودايي و... است .

۳ . خلافت وجانشيني خدا : معني و مقصود ازاين کلمه، در اين سطور، مقام است معنوي که ازطرف خداوند در قرآن براي انسان اعطا گرديده است وبه منظور نشان دادن جايگاه انسان ازمنظر اسلام درمباحث حکمت نظري در مقايسه با انسان شناسي اديان رقيب مثل مسيحيت ؛ آيات متعددي قرآني ،براين مسأله دلالت مي­کند که با مراجعه به قرآن کريم اين مسأله کاملا  روشن مي شود و برخي ازآن آيات  را درهمين متن هم مي توان  مورد دقت و ارزيابي قرار داد.

۴ . نياز : اين کلمه همانگونه که روشن است معني مشخص دارد نياز يعني احتياج ، فقر، تنگدستي  وابسته بودن ، استقلال نداشتن ، که ازلازمه اش تابع بودن ، آزمندي ، گاهي به حرص وطمع نيز به کارمي رود .« الفقير عند العرب المحتاج، قال الله تعالى أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ و المساكين من جهة الذلة و عن ابن السكيت الفقير الذي له بلغة من العيش، و المسكين الذي لا شي‏ء له. و قال الأصمعي أحسن حالا من الفقير، و قال يونس بالعكس من ذلك.[2] ‏ و قال الأصمعي: الفقير أسوأ حالا، و به قال الشافعي و وافقه من الإمامية المحقق ابن إدريس الحلي و الشيخ أبو جعفر الطوسي في المبسوط و الخلاف، هم أهل الزمانة و الحاجة، و المساكين أهل الحاجة من غير زمانة".و في الدعاء" نعوذ بك من الفقر و القلة" [3]

  فقير درتفاوت خود بامسکين ، نزد اهل لغت به نداري همراه بازمين گيري معروف است درحال که مسکين نادار است امازمين به حد زمين گيري نرسيده است .

 ۵ . تأمين : به معني رفع احتياج است بدون اينکه به حد کفايت زندگي محتاج برسد يا نرسد . اعطاي خداوند براي بندگان خود ازجهات متفاوت با عطيه بندگان به همديگر است ازجمله کثرت سؤال از بندگان زشت است اما از خداوند زيبا مي باشد .برخي از  بندگان پس از بخشش خود ، آبروي طرف را مي برد و حتي گاهي منت مي گذارد وهيچگاه قول تخلف ناپذير به ديگران نمي تواند بدهد ؛ اما خداوند مي تواند چنين قولي بدهد وداده است . اصرار بر سؤال از بندگان ناپسند واز درگاه خداوند پسنديده است . بلکه خداوند تأمين کننده همه احتياجات انسان است برخلاف بندگان که چنين قدرتي ندارند.

۶ . سرنوشت : مفاد اين واژه ، سرانجام کار و تلاش است که درطول عمر آدمي صورت مي گيرد مدت کوتاه يابلند را در بر  مي­گيرد و ممکن در آخر عمر يا آن دنيا ، اعمال ثبت شده اي انسان مشخص شود آنگاه اطلاع از خوبي يابدي سرنوشت خود براي هر انسان بسيار مهم وقابل توجه است . زيرا هرکار عقل پسند ازلحاظ خوبي يابدي وابستگي زيادي به نتيجه خود دارد . انسان به عنوان گل سر سبد هستي تلاش پي گير مي کند تا سرنوشت مناسب و خداپسندانه را به دست آورد .سرنوشت انسان همان نتيجه رفتار، تفکر ، وفعاليت هاي اوست به دليل طول نسبتا زياد ، اهميت وجايگاه رفيع انسانيت ، تعبير سرنوشت را  براي نتيجه فعاليت او ،به کار مي برند .

۷ . سعادت :  خوشبخت در برابر بدبخت است هر کس سرانجام ونتيجه فعاليت هاي خوب و عزت آور و سازگار با نفس انسان باشد آن شخص سعادت مند خوشبخت است اما نتيجه زجرآور و ناملائم با طبع انسان اگر از فعاليت ها ي کس به دست آيد آن بدخت وشقي است . السعادة: خلاف الشقاوة. و منه" سعد الرجل" بالكسر في دين أو دنيا خلاف شقي، فهو سعيد، و الجمع سعداء. و الإسعاد: الإعانة. و المساعدة: المعاونة.[4] سعادت خوشبختي است ،نيک بخت شدن ، بختيار.[5]

مرور گذارا برزندگي پُربار شهيد صدر

سيد محمد باقرصدر، از علماي ومتفکّران برجسته و مجاهد شيعه عراق دردرقرن چهاردهم  هجري< است  وي فرزند سيد حيدر نَوَهٍ مجاهد معروف سيد اسماعيل صدر واز خاندان معروف صدر بوده ودر ۲۵ ذيقعده ۱۳۵۳ ق در شهر «کاظمين» به دنيا آمد . در سه سالگي پدرش را از دست  داد ومادر فاضله اش (دختر شيخ عبدالحسين آل ياسين ) تربيّت وپرورش اورا برعهده گرفت .برادر بزرگش سيد اسماعيل اورا تعليم داد . در پنچ سالگي به مدرسه رفت واندکي بعد آوازه نبوع بي نظير واستعداد سرشارش در همه شهر پيچيد وبه سفارش دايي هاي خود شيخ محمد رضا آل ياسين وشيخ مرتضي آل ياسين َ به تحصيل حوزوي روي آورد.

      منطق ومعالم را در دوازده سالگي نزد برادرش خواند وبسيار از کتب در سي دوره عالي فقه واصول را بدون استاد مطالعه کرد ،دروس دوره سطسح را در مدت کوتاهي گذراند.در سال ۱۳۶۵ ق براي ادامه تحصيلات، از کاظمين وارد نجف اشرف گرديد ودر درس دايي خود شيخ محمد رضا آل ياسين وآيت الله خويي ، حاضر شد و به واسطه نبوع وهوشمندي  کم نظيرش  مورد توجُّه خاصّ او قرار گرفت .

وي تا پيش از رسيدن به سنّ بلوغ به مرحله اجتهاد رسيد ودر پانزده سالگي صاحب فتوا گرديد . او علاوه بر دروس جاري حوزه َفلسفه را نيز نزد شيخ صدرا بادکوبه اي آموخت وفلسفه هاي متاخر اروپايي را نيز به دقّت مودر مطالعه وتحقق قرار داد.

سيد محمد باقر صدر در بيست سالگي به تدريس کتاب کفايه الاصول پرداخت ودربيست وپنچ سالگي تدريس دوره خارج اصول ودرببيست وهشت سالگي دوره خارج فقه را بر اساس کتاب عروة الوُثقي آغاز کرد . نوآوري ها در هردو حوره فقه  واصول ارائه کرد

د رکنارتأليف وتصنيف در اغلب رشته هاي علوم اسلامي به تعليم وتربيت شاگردان فاضل ومتعهد، توجه خاصي مبذول داشت . وي فقيهي دانشمند ، آگاه به مسايل و نيازهاي فکري واساسي جهان اسلام ،شجاع ودردمند وپرهيزگار بود .

در سال ۱۳۳۷ (۱۹۵۸م ) َ کمونيست ها باسوء استفاده از آزادي عمل سياسي که ژنرال عبدلکريم قاسم براي آنها به وجود آورده بود،  موجي از تبليعات الحاد وضد اسلامي درعراق به راه انداختند . از اين رو گروهي از علماي شيعه عراق  در رويارويي با هجوم تبليغاتي آنهاَ«جماعه العلماء نجف» را تأسيس کردند . هر چند سيّد محمد باقر صدر عضو آن نبود ،لکن رهبري اصلي «جماعة  العلماي » را به عهده داشتند . «مجله الاضواء» بيانگر مجاهد تهاي فکري وقلمي اين شهيد و يارانش است . که  کتاب «رسالتنا» شهيد صدر(ره)   درپنچ شماره اوّل آن به عنوان سرمقاله منتشر گشت .

فعاليتّهاي فکري شهيد صدر

  در برابر هجوم فکري وفلسفي  بيگانگان بر جهان اسلام درسال ۱۳۷۹قمري  کتاب پرآوازه «فلسفتنا» را در دفاع از کيان اعتقادي فلسفي اسلام ،  نوشت .

در ۱۳۸۱ اقتصادنا را نوشت آن روز يکي از مسايل مهمّ جهان وازچاليشاي جدّي ايدئولوژي  جهان اسلام ،بُعد اقتصادي اسلام بودکه از سوي کمونيست ها مطرح مي شد .

در سال ۱۳۷۷ حزب الدعوه را با همکاري گروهي ازمجاهدات ومبارزان  عراقي خود ، بنيان گذاري کردند . واساسنامه آن را تدوين نمودند.   

مناسبات صميمانه شهيدصدر با انقلاب اسلامی ايران

بعداز تبعيد امام (ره) به ترکيه باايشان اعلام هم دردي نمود و بعد از تبعيد ايشا ن به نجف به همراه گروهي از علماي نجف  از امام به گرمي تمام استقبال نمودند  و در تمامي ۱۳ سال اقامتش در نجف اشرف روابط صميمانه با امام برقرار کرده بودند . 

بارحلت آيت الله حکيم در سال ۱۳۴۹ ق آيت الله صدر به مرجعيت مي رسد و جلسات متعدّد وتلاش پي­گيري را به منظور آماده سازي طرح حکومت اسلامي از نوع شيعي آن طرّاحي و ارائّه مي کند، حکومت مورد نظر شهيد متفکرجهان اسلام حکومت از  نوع ولايت فقيه بوده است . ميانه او وامام خميني در پاريس و او وپيروانش در ايران ،مبني بر اطاعت از امام خميني وهمکاري با مسولين انقلاب اسلامي ايران صحبت ها و نامه هاي مفصل وبسيارصميمانه مبادله مي گرديد. فرداي پيروزي انقلاب اسلامي درايران  شهيد صدر، سخنراني مفصّل نمود وپيروزي انقلاب  را برملّت ايران تبريک گفت و از رشادت هاي رهبر انقلا ب اسلامي و ملت ايران تقدير کرد .  در مورد دشمني با امام وانقلاب اسلامي ايران حکومت طاغوتي بعثي ها فشارهاي رواني و سياسي را بر شهيد صدر افزايش دادند تا ايشان را از همکاري با امام باز دارند و در اين راستا ايشان شجاعانه ايستادگي کردند و بالاخره در اين را ه شهيد گرديد .

در جواب تلگراف امام به شهيد صدر مبني برماندن به نجف اشرف و استمرار درس­هاي حوزه بزرگ نجف اشرف ،شهيد صدر با توجُّه به اوضاع  وحشت آور وخشونت ديوانه وار بعثي هاي بي رحم  وضد جمهوري اسلامي درجواب امام مي نويسد :  « حضور مستطاب رهبر مجاهد حضرت آيت الله العُظمي سيّد روح الله خميني دام ظلّه تلگراف گرانقدر حضرت عالي را که نشانگر نظر پدرانه ومراقبت روحي شما برنجف اشرف بوده، در يافت کردم . شهر نجف از آن زمان که جناب عالي آنجا را ترک کرده ايد ، همگام وهمراه با پيروزي هاي بزرگ شما پيش مي رود . من از اين توجه ارزشمند شما به حوزه نجف تقويت  روحي  مي­گيرم  ، همچنانکه مسؤليت عميق در راه حفظ کيان علمي حوزه نجف را باور را دارم . در همين جا مناسب مي بينم که سلام گرم ميليونها انسان مسلمان ومؤمن  ر اکه در عراق عزيز ما هستند به حضور جناب عالي ابلاغ کنم . اين مردم به حقيقت در يافته اند که در آيين اسلام که بار ديگر به دست شما حيات نو يافته ، نور هدايت براي همه جهان قدرت روحي براي نابود کردن استعمار کافر ، به ويژه آمريکا پليد ، توان آزاد سازي جهان از همه گونه هاي ستم وطغيان واز همه مهمتر باز پس گرفتن سرزمين غصب شده فلسطين وجود دارد . از درگاه خدا سبحان درخواست مي­کنم که مارا بادوام وجود گرانقدر حضرت عالي بهره مند سازد . والسلام عليکم ورحمت الله وبرکاته . ۵ رجب ۱۳۹۹ هجري نجف اشرف محمد باقر صدر.[6] 

 او پس ازرسيدن به  مرجعيت  ديني مثل نياکان بزگوار خود دست از مجاهدت نکشيده و رابطه با حزب بعث و تأييد و تقويت آن را تحريم کرد . با اين اقدام عملا وارد مرحله جديد يعني فاز نبرد مسلحانه وجهاد گرم عليه بيگانگان گرديدند .

     درسال ۱۳۹۲ ق  اين مرجع مبارز وآگاه را در حال که در بيمارستان نجف بستري شده بود  ماموران بعثي دستگير کردند و بازداشت نمودند  طولي نکشيد که در اثراعتراضات گسترده  مردمي ، ايشان را آزاد کردند . مناسبات ميان مردم ومرجعيت  با بعثي­ها همچنان روبه افزايش بود.  دوسال بعد  بعثي ها پنچ نفر ازشاگردان ايشان را دستگير و اعدام کردند .  هنوز ازين واقعه تلخ ، سه سال نگذشته بود که بار دگر ايشان را به بهانه اي واهي  دستگير وباز داشت کردند .اين بارنيز ، بعد از مدت کوتاهي مقام مرجعيت از بند ستم  آزادگرديد.   پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۸ خورشيدي  ايشان .کتا ب الاسلام يقود الحياة را نگاشت .  شأن نگارش اين کتاب  مقدمه چيني براي تدوين  قانون اساسي مبتني بر تفکُّر شيعي است که در جهان براي اولين بار چنين اتّفاقي مبارکي مي­افتاد . مرجعيت آگاه ومبارز ( شهيد صدر) طي فتواي انقلابي خويش تمام مردم عراق را عليه رژيم بعث  به قيام مسلحانه فرامي­خواند باشجاعت تمام به پيروان خود  دستور مي داد سران  رژيم ضد اسلامي بعثي  را به هر نحوي ممکن بايد از پا در آورند  تا مردم از شرارت آن ها رهايي يابند . با تداوم اين  فتواهاي انقلابي هرروز رژيم بعثي را بيشتر درمخمصه  فرومي برد وآنها را به ضعف وزبوني وامي داشت . اوبه حق مصداق بارز اشداء علی الکفار رحماء بينهم بود

نمونه از احساسات شديد عاطفي شهيد صدر:

۱. يکی ازشاگردان شهيد صدر  اظهار مي دارد پس از شهادت پنچ نفر ازشاگردان شهيد صدر که از راديو عراق اعلام شد به خدمت استاد، رسيدم ايشا ن از پيش آمدن شهادت شيخ عارف بصري و همرزمانش به شدّت مي­گريست !  عرض کردم «  سرورمن!چرا چنين مي گرييد وبي تابي مي­کنيد؟ فرمود : «فرزندم ! به خدا سوگند اگر بعثيها مرا بين اعدام  پنچ تن از فرزندانم واين پنچ تن مُخيَّر مي­کردند ، قطعا من اعدام فرزندانم را ترجيح مي­دادم . زيرا اسلام امروز به اين رادمردان نيازمنداست »!

۲. شاگردشهيد  مي­نويسد : « وقتي خبر شهادت دوتن  از ياران خود: سيد قاسم شبّر وشهيد مبرقع را  استاد(شهيد صدر) شنيد؛  درهما ن حال که خود، در توقيف نظري به سر مي­بردند با اشک ريزان، دست بُرد ريش خودرا گرفت و رو به آسمان کرد و عرضه داشت :«خدايا! بارپروردگارا!  تو را به اجداد پاک خود سوگند مي­دهم که مرا نيز به اين شهيدان ملحق فرما .» ! [7]

۳ . مأمورين بعثي که خانه شهيد صدر را زير نظر داشتند ، روزي به شدت تشنه شده بودند وعرق مي ريختند اين حالت آنها استاد را ناراحت کرده بود وقت باصداي ايشان که انالله وانا اليه راجعون مي­گفت؛ ازخواب، بيدار شده متوجه قضيه شدم  پرسيدم اين ها شمارا در توقيف خود دارند و محبوس تان کرده اند شما به خاطر تشنگي ايشان ناراحتي مي نماييد. ؟ جواب داد«نه،فرزندم !  آنچه مي­گويي دُرست است امّا اين ها در اثر نبودن موقعيت ويا نداشتن زمينه تربيت اسلامي ويا مشکلات ديگر است وگرنه اين ها نيز در شرايط که زمينه برايش فراهم باشد به دين علاقه مند هستند وبه ديانت روي خواهند آورد . مرجع بزرگوار دستور دادند آب خنک به آنها دادند . بعد ها شنديم که بعضي از آنها در اثر همين برخورد بزرگوارانه  استاد از دين ومرجعيت طرفداري کرده و يا با مجاهدين عراقي همکاري کرده اند و... اعدام شدند!وقت اين را به سمع استاد مي رساندم همان برخورد هاي سابق را ياد آوري مي­کردند .[8]

مرجعيت دلسوز

مرجعيت دلسوز هر خبري که حاکي از رشادت مردم جهت تقويت دين خود بشنود از آن مردم تشکر مي­کند شهيد صدر مظلوم نيز ازاين دست مراجع فرهيخته بود همين شيخ نعماني محمد رضا  مي نويسد : « وقت يکي از مقامات نجف براي ملاقات وارد منزل شهيد صدر گرديد و طرحي براي آزاد ي ايشان داشت با آقا وارد صحبت شد ومن جاي بودم گوش ميدادم ، ايشان که به تازگي از لندن برگشته بود گزارش از آنها مي­داد که حکومت ما چه کرده  که طرفداران شما تصاوير شمار ا همه جا درلندن پخش کرده و عليه ما وحزب ما تلبيغات مي­کنند شهيد صدر وقت اين خبر  را شيند دست به محاسن خود گرفت و رو به آسمان کرد  درحال که دانه هاي اشک برمحاسن مبارکش مي ريخت مي­گفت : پدرم فداي شما که اسلام و قرآن راياري رسانديد .چندبار اين جمله را تکرار کرد  پدرم فداي شما ! پدر فداي شما  » !

        شهيد بزرگوار مانند اجداد طاهرينش به شهادت درراه خدا ايمان داشت و نفوذ مرجعيت ديني را نيز به خوبي در دلهاي ودرون سينه­هاي مؤمنان مي دانست و آگاهي کامل داشت که درراه دين شهادت در آن بُرهه حساس عراق واستبداد بعثي ها مؤثّرترين شيوه رسيدن به آزادي عراق وملّت مسلمان آن است وهمين امر هم علت اصلي موضع گري انقلابي ايشان بود ،چنانکه خود براين نکته آگاه بود  همين شاگرد فرهيخته و وفادارش مي نويسد بارها تأکيد مي نمود : اگر خون من ريخته نشود ، بعيد مي دانم اين نظام ازپا درآيد.». [9]

 نکات مهمي را که شهيد درنامه خود به ملت اسلامي ايران نوشته است

بعد از اين که ايشان ملت انقلابي ومسلمان ايران را مي­ستايد  نکات را ياد آورمي­شود که از عمق جان به آنها عشق مي ورزد :

۱ شايسته ملت مسلمان ايران است که هميشه پيوند معنوي با رهبري به صورت همه جانبه داشته باشند .اين پيوند استوار سبب شده است که شعارهاي مبارزه به سوي هدف اصلي نشانه گيري شود هرگا ه ازين نکته غفلت شد، ملت دچار تباهي و توطئّه شده است . بنابراين رهبري و ومرجعيت را دژ شکست ناپذير ومحافظ به شمار آورند که از بيساري از انحرافات و تباهي ها جلوگيري مي­کند .

۲ . رهبري معنوي نهضت هنگامي توانسته است نقش ورسالت خويش را به درستي ايفا وباري راکه بردوش گرفته به مقصد برساندکه اين  همکاري و همراهي تنگاتنگ را در کنار خود داشته باشد يعني هيچ گاه ملت مسلمان به پيروزي دست نيافته مگر اينکه پيوند دوجانبه وهمدلي خالصانه با مقام مرجعيت نقش جدّي در تحقق پيروزي داشته است .

۳ . مبارزهمقدس ملت ايران براي اينکه به اهداف اسلاميهي خود نايل آيد َ بايد درکنار اين حرکت به نگرشهاي دقيق وتفصيلي وآموزنده پيرامون آيين اسلام َ معارف واحکام » در همه ابعاد زندگياجتمعي اهقدام کند . هر قدر مباني فکر و نظريمبارزه تقوي نشود وشخصت مبارزه ملت ايران براساس ان مباني شکل  کرد  قدرت او بردگرگوني نظام غير الهي وتحق اهداف اسلاي نهضت افزاي مي يايبد ومبارزان امکان آن را به دست مي اورند که عقاد اسلام را از خطارت تهديد کنده ساير مکاتب پاسداري نماند.» [10]

در سال ۱۳۵۹ براي آخرين بار دستگير و باز داشت شدند و از اياشن خواسته شسده بود که از انقلاب اسلامي و از امام خمين بيزاري جويند و چيزي بنويسند واز مرگ حتمي نجات يابند ايشان با قاطعيت تمام رد کرده بود و بار ديگر بر وفا داري خود به اسلام و انقلاب اسلايم و دشمني بارژيم بعثي ضد ديني اصرار ورزيده بودند.

ايده هاي نو ايشان در مورد آموزش ومتون و کتب در سي حوزه ايشان خواهان تحول اساسي در حوزه ها بودن دوا ز کتب موجود به دليل منسوخ بودن آنها  شاستگي به روز بودن ر ا به آنها نمي داد .

 اطلاعات وآگاهي هاي طلاب باتحول جهاني را ايشان مطرح مي نمود و دراين را ه دست به متون جديد آموزشي براي حوزه ها زده است . «التفاوي الواضحه » در فقه و «دروس في الاصول » را در اصول پشنهاد مي کرد ند.

آثار ديگر اياشان

تاريخ در فدک ، غايه الفکر في علم الاصول ، فلسفتنا، اقتصادنا ، المعالم الجديده لاصول ، الاُسس المنطقيه في استقراء ، بحوث في شرح العروه الوثقي ، المدرسه الاسلاميه ، بحث حول المهدي ، بحث حول الولايه ، الاسلام يقودا لحياه ، دورالائمه في الحياه الاسلاميه نظام العبادات في الاسلام و... »[11]  

 

 

آشنايي با ديدگاهاي انسانشناسانه شهيد صدر(ره)

.  انسان شناسي

الإنسان من الناس اسم جنس يقع على الذكر و الأنثى و الواحد و الجمع.[12]

     انسان شناسي يکي از مباني کلامي نيازشناسي است دربحث ميان اسلام و غرب که فعلا داعيه دار آزادي انسان ها در جهان است . بررسي اين دو ديدگاه درمورد انسان ونيازهايش مي تواند راهنمون به سوي آن مسير باشد که  سعادت ابدي انسان را تأمين کند و او را در مسير هدايت نمايد که فطرت آدمي به دنبال آن در تکاپو وجستجو مي باشد . همانگونه که خود بر مباني فکري و اعتقادي وجهان بيني نظري و عملي  استوار مي باشد . که از جمله آنها مي توان به عمده ترين يعني اعتقاد وباور انساني از ديد گاه اسلام ، اشاره کرد و جهان بيني انسان ها انسان را در تعريف از خودش ومعرفي خود ش را به خودش کمک شاياني رسانده است . اسلام که اساسي ترين باوروايمان انسان را  توحيد معرفي نموده  وتمام حرکات اورا زير نظر و تحت حمايت همه جانبه خدا وند خالق هستي اعلام مي دارد و به خود انسان اجازه نمي دهد کاري بکند که با مذاق و خواسته خالق هستي ناسازگارباشد . وبه انسان اعلام مي کند که خودت جدا از کمک هاي ه پرودگارهستي عددي نيستي اما خداوند به تو فوق العاده عنايت و توجه ويژه نموده است  بنابراين تعريف انسان همان است که اسلام آن را ازروي شناخت مطابق با واقع ارائه داده است که انسان خليفه خدا در روي زمين است وبرتر ازفرشتگان الهي است و آزاد است و مسؤل است و قدرتمند مي تواند در مسير خير ونيکي گام بردارد وتقرب به خداون متعال يابد و دنيارا آباد کند و حاکميت انساني تشکيل دهد و ثروت تمام کره زمين را  مديريت عالانه نمايد و امنيت سراسري ايجاد کند و از ستم وفساد جلوگير نمايد و... همچنانکه مي تواند در مسير شرو فساد وتباهي گام بردارد و دنيارا به تباهي کشاند و زندگي را بر همگان جهنم بسازد .تفاوت اين نگرش با جهان بيني رقيب فعلي اش يعني جهان غرب ، اين است که اسلام انسان را موجود صالح و نيک سرشت مي داند و به ديد يک  جانشين خدا در زمين به او نگاه مي کند برخلاف ديد گاه غربي مسيحي آن که انسان را موجود پليد و گناه بار مي بيند و در اثر غسل بايد آنهار ا تطهير نمايند.

 

الف ). اهميّت وضرورت انسان شناسي

اهميّت وضرورت انسان شناسي را مي توان از دو منظر، بررسي کرد : درمنظرنخست ، به بررسي اين مسأله درچارچوب انديشه بشري پرداخته مي­­شود  ودرمنظر دوم،اهميّت انسان شناسي با توجُّه به تعاليم ديني مورد بررسي قرار مي­گيرد . دراين ميان ، شناخت انسان وحلّ مُعَمّاها و رازها ي نهفته آن از اهميّت ويژه اي برخوردار ودانشمندان فراواني را دررشته هاي علمي مختلف به خودمشغول داشته است . در تعاليم اديان آسماني به ويژه اسلام  پس از مسأله خدا ، «انسان»  محوري ترين مسأله به شمار آمده وآفرينش جهان ، فرستادن پيامبران ونزول کتابها ي آسماني، براي  رساندن او به سعادت نهايي اش صورت گرفته است . درجهان بيني قرآن ، هرچند همه موجودات آفريده خدايند وهيچ چيز درعرض خدا قرار ندارد ,امّا مي توان گفت :جهان ازمنظرقرآن را بايد مانند دايره اي بادونقطه استناد به مختصّات اصلي , يکي در بالا (خدا) وديگري درپايين (انسان) درنظر گرفت. از سوي ديگر ،به رغم سابقه ي ديرينه وگستردگي تلاشهاي بشري، انسان شناسان بزرگ براين نکته تأکيد دارند که ابزارهاي شناخت بشر،ازپاسخ گويي صحيح وکامل به بسياري ازپرسش­هاي مهمّ، ناظر به انسان و زواياي وجودي وي ناتوانند وامروزه ,از«انسان موجود ناشناخته »و«بحران انسان شناسي» سخن به ميان مي آورند.   

۳  . تعريف انسان شناسي

هرمنظومه اي معرفتي را که به بررسي انسان بُعدياابعادي از وجود او ياگروه وقشر خاصي ازانسان ها مي پردازد, مي توان «انسان شناسي» ناميد . انسان شناسي انواع مختلف ومتنوّعي دارد که به لحاظ روش يا نوع نگرش ،ازيکديگر متمايز مي­گردد.اين مقُوله را مي توان به لحاظ روش ، به انسان شناسي تجربي ، عرفاني ، فلسفي وديني وباتوجُّه به نوع نگرش ، به انسان شناسي کلان ياکل نگر وانسان شناسي خُرد ياجُزء نگر،تقسيم کرد.[13]

معنا يابي زندگي:   با معنا يابي معنا بودن زندگي انسان ، به تصويرهاي مختلف از او بستگي تام دارد واين تصويرهاي مختلف را تحقيقات انسان شناسي دراختيار ما قرار مي­دهد. که به جاي خودش مورد بررسي قرار مي­گيرد.

ب) انسان شناسي درديدگاه دينی شهيد صدر

خلافة الانسان :

 بعد ان قرر الاسلام مبدأ ملکيه الله تعالي رتبه عليه انّ دورالانسان في الثورة هو دورالخليفة المستأمن من قبل الله تعالي علي مصادر الثروة في الکون ليدبرامرها ويدير شأنها وفقا للروح العامة لملکية الله تعالي : قال الله تعالي : « وانفقوا مما جعلکم مستخلفين فيه » [14]«آتوهم من مال الله الذي آتاکم » [15]

 

اسلام آمد و اين مطلب مهم را به اثبات رساند که درحقيقت مالک هرشئ خدا است . بنابراين ، که همه چيز از آن خداوند است که خالق است و همه هستي مخلوق او تعالي سرنوشت انسان هم در اين ميان مشخص شد زيرا انسان نيز جز ء هستي است و مخلوق خداوند مهربان است . در ميان مخلوقات خداوند انسا ن را برگزيد و به جانشيني خود در زمين تعيين کرده است . [16]پس انسان در اسلام و نزد متفکران بزرگ چون شهيد صدر به اين ديد نگرسته مي­شود که او خليفه خدا و جانشين خدا در زمين است . خليفه خدا در زمينش با ثروت خدادادي مانند زمين ، محصولات آن معادن ، نيروهاي انساني ، آبهاي فراوان و مراتع و جنگلها و ... چگونه رفتار کنند ؟  بايد اين منابع حياتي را به گونه درست اداره و مديريت نمايند و مورد استفاده بهينه قرار دهند و براي آيندگان هم حفظ نمايند . اين تدبر طراحي و مديريت منابع عظيم را چگونه وبا چه هدف و مبتني بر چه جهان بيني اداره نمايد .؟ وقت خليفه خدا شد ديگر بايد به گونه جهت گيري مديريتي داشته باشند که با محوريت ومالکيت خداوند سازگارباشد .

خلافت دومرحله تکاملي دارد :

۱مديريت  جامعه که افراد عاقل و رشيد داشته باشد. اما اگر اشخاص غير رشيد باشند که صلاحيت اداره اموال را ندارند نمي شود به آنها مسؤليت اداره اموال وثروت عمومي را واگذار نمود : « ولاتؤتوالسفها ء اموالکم التي جعل الله لکم قياما» ( نساء، ۵) اين آيه شريفه از واگذاري اموال عمومي به کم خردان اقتصادي ، باز مي دارد واشاره دارد که اموال جامعه از آن افراد جامعه است نبايد به دست نااهل درمديريت ها ي مهم بيافتد . ونيز اشاره دارد که اموال خدادادي فلسفه اش اين است که براي راه اندازي جماعه است کريمه به کار رود . و از طريق مصرف اين اموال در جهت نيل به اهداف بلند ديني و خدايي جامعه را به کمال رساند. وقت چنين لياقتي در کسي که خرد اقتصادي و انديشه مديرتي نداشته باشد ، مسلما مصرف اموال درجهت رسيدن به اهداف جامعه ديني به کار نخواهد افتاد   پس از چنين ضايعه اي بايد جلوگيري نمود و هزينه هاي طي مسير کمال عبوديت خداوند را هدر نداد. 

شهيد صدر تحقق جهان هستي را براي جامعه صالح براساس تفکر قرآني مي داند وبراين عقيده خود تأکيد دارد. شاهد صداقت اين حقيقت اين است که در فقه مسأله به نام « في» داريم اين واژه معني اش اين است که چيزي به اصل خود برگردد يعني اين اصطلاح فقهي که در مورد اموال قيمتي مثل زمين هاي بارور وپر محصول جنگلها و... که از تسلط کفار حربي به غنيمت گرفته مي شود ، وبه اموال مسلمين ملحق مي شود ، به کار مي رود در واقع اين اموال به اصل خود يعني اموال عمومي که به منظور مديريت وحمايت از کارهاي ديني به مصرف برسد ، برگردانده شده و از دست غاصبان آزاد گشته است . بنا براين شواهد مي شود اين نکته را باور داشت که اصل اموال که خالق آن خدا وند است براي هزينها ي پروژها ي است که با اهداف خلافت اللهي انسان مخالفتي نداشته باشد . واين که انسان خليفه خدا در زمين است که بايد  توسعه همه جانبه جامعه آن به جهانبين وايدئولوژي مديران آن جامعه سازگاري باشد .ازا نيکه انسان خليفه خدا وند است يعني مؤمن و متدين و بنده صالح باشد نه محلد و منکر خداوند که اورا برگزيده است واين خطوط کلي با شواهد ارائه شده از سوي شهيد همخواني کامل دارد .

 

آشنايی با توانمنديهای دينی بشر، از ديدگاه شهيد صدر (ره)

 

دين :

 

دين‏: از نامهاى خداوند متعال است، قاضى، داور، حاكم، محاسب.الدِّيَانة-الدِّين-  ج أَدْيان [دين‏]: هر روشى كه با آن عبادت خداوند متعال شود، دين، مليّت و مذهب، پرهيزگارى، پارسائى، سيرب، چگونگى، معصيت، طاعت، عادت، پاداش و كيفر، كشور و سلطان و حكم، قضاوت، اكراه، چيره‏گى، حساب؛ «يومُ الدِّين»: داورى و حساب و كتاب. [17]

مفهوم دين

 

دين: أصل واحد اليه يرجع فروعه كلّها، و هو جنس من الانقياد و الذلّ. فالدين: الطاعة، يقال دان له دينا، إذا أصحب و انقاد و طاعت  و التحقيق‏ انّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الخضوع و الانقياد قبال برنامج أو مقرّرات معيّنه.[18] اين كلمه در قرآن مجيد بمعنى جزا و شريعت و طاعت آمده است و از آن ملّت نيز تعبير شده است مثلا در آيه «قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً» [19] به شريعت اسلام دين و ملّت هر دو گفته شده است.  و الدين هو وضع إلهي لأولي الألباب يتناول الأصول و الفروع، قال تعالى «  إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ » [20] قوله: لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ» [21]

 

    دين سلسله اي ازمعارف علمي است که معارف عملي را در پي دارد ، وتمام اعتقاد است و اعتقاد وايمان  از امور قلبي است که اکراه واجبار در آن حکم نمي کند ، زيرا اجبار در اعمال ظاهري وافعال وحرکات مادي جسم تأثيري  ميگذارد ؛ در حال که اعتقاد قلبي علل واسباب ديگري دارد که قلبي واز سنخ اعتقاد وادراک است .[22] اما در باره دين ، تعريف هاي زيادي کرده اند تعريف که بردين اسلام منطبق مي شود اين است که دين مجموعه اي حقايق وارزشها ورفتارها يي است که انسان ر ا به کمال نهايي مي رساند . ومصداق کمال نهايي در ديد ما ودرفرهنگ اسلامي تقرٌب  به خداست . مجموعه اي باورها وارزشها ورفتارها يي که انسان را به سوي خدا وکمال نهايي وسعادت ابدي رهبري مي کند ، اسمش دين است .« ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه » [23]  به عبارت ساده تر آنچه خداوند از بندگانش خواسته است به تعبير طلبه ها مقتضاي اراده ي تشريعي الهي اسمش دين است . خدا ارا ده فرموده ا ست که بندگانش موحد باشند  پس اعتقاد به توحيد از دين است . خدا اراد ه فرموده بندگانش معتقد به معاد باشند پس اعتقاد به معاد جز ء دين است  «بل کذبوا بالساعه واعتدنا لمن کذب بالساعت سعيرا» .[24]همين طور اعتقاد به ارزشها ورفتار هاي فردي واجتماعي آنچه که به گونه اي در کمال انساني به صورت  مثبت دخالت دارد ،جزء دين است . ونفي ومنع وطردش هم جز سلبيات دين يعني دين سلب کل است . به تعبير ديگر ، حق در عقيده وعمل ، دين است وآنچه در مقابلش است باطل وبي ديني است  ولي اين ها را گاهي باعقل اثبات مي کنيم مثل اثبات وجود خدا وبسياري ازارزش ها .

برخي از مسايل ديني را با عقل وبرخي ديگرش را با وحي اثبات شدني است . يعني با قران وحديث (سنت) پس محتواي عقل وکتاب وسنت درارتباط با آنچه انسان را مي تواند به کمال جهت دهد دين است.

اهمّيت دين

اسلام ، صراط مستقيم انسانيت است . انسان متمدن به همان اندازه به آن نياز مند است که انسان نيمه وحشي . وبه انسان پشرفته همان اندازه نجات وسعادت مي بخشد که به انسان ابتدايي .[25]

فطري بودن دين

فطر" به معناي شكافتن در طول است، و "فطرت" مصدر نوعي به معناي غريزه وطبيعت است .  

فِطَرت :  صفت طبيعى هر موجودى در آغاز خلقت و آفرينش، صفت، سرشت، دين، سنّت، اختراع و ساختن است .

   «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » [26] و في الحديث المشهور بين الفريقين" كل مولود يولد على الفطرة حتى يكون أبواه يهودانه و ينصرانه و يمجسانه" «2». الفطرة بالكسر: الخلقة، و هي من الفطر كالخلقة من الخلق في أنها للحالة ثم إنها جعلت للخلقة القابلة لدين الحق على الخصوص، و المعنى كل مولود يولد على معرفة الله تعالى و الإقرار به فلا تجد أحدا إلا و هو يقر بأن له صانعا و إن سماه بغير اسمه أو عبد معه غيره، فلو ترك عليها لاستمر على لزومها و إنما يعدل عنها لآفه. [27]‏فطرت به معني آفريدن و ابداع چيزي به گونه اي است كه از آن كار خاصي برآيد. فطرت همان گرايش وخواسته هاي دروني انسان است . که به انسان توانايي درک حقيقت ها را مي­دهد  ; يعني موجود داراي فطرت ويژگي­هاي همانند : فهم ذاتي داشتن، عمومي بودن ، کمال خواهي ، زيباخواهي و...  را دارد. اين گرايش مادّي نيست وباهيچ مقياس مادّي هم قابل محاسبه و اندازه گيري نيست . فطرت وخلقت بشر به گونه اي است که دين دار و خدا جو ونيک کردار باشد وکار خاص که از اين موجود برمي آيد تا بدان جا ارزشمن است که خلافت و جانشيني خداوند متعال برساير هستي را عهده دار باشد و اين کار بسيار مهم از او برمي آيد . !  

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 6:38  توسط رضوانی عبد الحمید   |