آیینه

یادداشتها : مقالات مسابقات عکس ها تحلیل ها خاطره ها و...

  ناوه حوتقل وانگوری از بهترین جای جاغوری است که دارای آب وهوای معتدل می باشد .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:6  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:43  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

Documents and Settings\mogtabe\My Documents\My Pictures
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:32  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:25  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:4  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

 

 

              

         ده روز رایزنی و مشوره و تهیه مقدمات ؛ توانست ؛ رور میلاد حضرت امام جواد (ع )( شنبه 22 /4/  87 )ساعت  12 از مدرسه حجتیه به قصد مشهد مقدس وبا پشتوانه محکم  همت  بلند مسولین  دلسوز مربوطه  کاروان 70 نفری  از انجمن ها و گرایش های  علمی مثل کلام ؛ فقه سیاسی ؛ علوم قران ؛ تاریخ  همراه با تعدادی از مسولین مدرسه و انجمن ها که رهبری اردو ر ا عهده دارد بودند  و... به راه افتاد . قرار شد  این اردو؛ به مدت یک هفته انجام شود ؛ طبق اعلان برنامه های  که فردای آنروز در اولین جلسه  درمشهد صورت گرفت  ؛ عبارت بود از جلسات که بر محورها ی  همچون  : 1 . بررسی  ریشه های فکری القاعده ؛ 2 . ضرورت تقریب بین المذاهب الاسلامی ؛ 3 . استناد های امام علی (ع  ) به حدیث غدیر  4 . تقیه ای مداراتی  دور می زد و سخنرانی و مداحی ها و عنان سری ها و شعر ها از مدیران تربیتی  ومیزبانان ومهمانان جلسه هم از چیز های است که دراین گونه محافل ضرورت  انکار نا پذیر  دارند .

           برنامه زیارتی  بخشی دیگر این اردو بود که به خوبی جامه عمل پوشید  می دانیم که  از برکات همجواری با امام روف علی بن موسی الرضا  ثامن الحجج (ع) زیارت با صفای ضریح و بارگاه حضرتش است که از فیوضات معتوی آن لذت  توصیف ناپذیری ر ا همه  احساس می کنند . این کاروان نیز به سهم خود از آن نعمت بی بدیل الهی  بهره مند می شدند و نایب الزیارة همه دوستان خود نیز بودند . 

         در حاشیه این نشست های علمی و مراسم زیارتی ؛ یکی  دو مو رد  از جاهای دیدنی آن شهر دوست داشتنی نیز دید ن به صورت  بسیار محدود  صورت گرفت .

 

                             نشست با نمایندگان انجمن های علمی مشهد مقدس :

دراین نشست نمایندگان انجمن های حقوق ؛ علوم قرآن وحدیث ؛ کلام اسلامی  و تاریخ در یک بعد از ظهری روز قبل از حرکت به طرف قم ؛ با اعضای اردو ی ما ؛ دیدار دوستانه و صمیمانه انجام دادند که دراین نشست  ارائه گزا رش از انجمن ها ی فوق واهم اهداف وفعالیت ها گذ شته و برنامه های آتی خودرا اعم ا ز نشست های علمی  ؛نشریات ؛ تبلیغ ؛ مدیریت سایت و وبلاک ها و ....  انجام گرفت وتا کید  بیشتر روی  کارهای معطوف به داخل افغانستان بود   زیرا  اکثر قریب به اتفا ق آن نشست از طلاب همین سرزمین بودند .  نتیجه آن نشست به نظر این قلم ؛ افزایش محبت میان اعضای جلسه ؛ آشنایی زیادتر از فعالیت های هردو حوزه علمیه و پژوهشگران محترم انجمن های مشهد وقم ؛ شناخت بیشتر از توانمندی های هردو طرف نشست ؛ آشکارشدن  برکات ارزشمند تحول جدید حوزه های علمیه و تلاش مداوم مسولان بزرگوار آن ؛ بالارفتن اعتماد به نفس و باورمندی به این برنامه ها و استعدادها و قلم زنی ها و  شدت گرفتن امید واری همه دوستان و .....  که اگر از زاویه سفر هم  دست آوردهای را برآن بیا فزاییم به جرئت می توان گفت این سفر یک خاطره ماندگار واساس بسیاری از دوستی های حق مدار  هنچنان نشاط بخش  و مسرت آفرین  همراه یکا یک افراد خود مادام العمر  خواهد بود 

        از فواید این نوع مسافرت های دوستانه ؛ یا فتن دوستان جدید  است که فرصت پیش می آید که انسان قدری پای درد دل همسفر خودش نشسته و مشترکات زیادی را مبان زندگی خود و دوست تازه خود کشف نماید و به استعدادها و تصامیم   و توانمندیها ی همدیگر بیشتر از پیش آشنایی یابد ونیز دوستان قدیم خود را مجددا محک بزند و از رفتار و خلقیات و حوصله مندی هایش  نکته ها  بیاموزد و درضمن سری ا ز ذخایر معنوی اخلاقی و تربیتی خود بزند و خلاصه دراین مقایسه و مکالمه و مفاهمه چند روزه  و گاهی یاد داشت های سفر وخرید و  سختی وآسایش نسبی معمولا  نکات تاز ه زیادی بر ذخایر معنوی و اخلاقی و شناختی و تعمیق آن ها به دست می آید . 

     در نتیجه آنچه را که از دوستان  در طول سفر وبعد از آن می توان در مورد این اردو ؛ شنید  این است که این تصمیم یک اقدام بسیار مفید و پربا ر بود که همه ا ز آن ابراز رضایت می کنند و اظهار امید واری می نمایند که در آینده نیز چنین بر نامه های ارزشمند وجود داشته باشد. به امید توفیقات بیشتر مسولان دلسوز جامعه المصطفی العالمیه  والسلام .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:48  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:42  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

 

 

 

 

 

ویژه گی های فرهنگی حوتقل وحوزه ی علمیه آن

 

 

 

سابقه فرهنگی

حوتقل یکی از مناطق است که در میان جاغوری به لحا ظ سابقه در خشان علمی فرهنگی خود به نیکنامی وخوش فهمی و دانش خیزی شهرت دارد . از گذشته ها ی دور تا حال ، این خطه دانش خیز ،از بهترین و مهمترین مراکز علمی جاغوری و کشور محسوب می شود .  برخاستن عالمان دینی وشخصیت های بزرگ مثل مرحوم  آیت الله شیخ قربانعلی وحیدی  بنیانگذار حوزه علمیه  خوشنام  امام صادق (ع ) در حوتقل جاغوری و گسترش حوزه های علوم دینی در منطقه وفرا ترازآن ،  شاهد این مدعا است .

 

پیشینه تاریخی قبل از صدسال:

 

هرچند این تاریخ  به خوبی روشن نیست  اما براساس اطلاعات که ازنسلهای پیشین رسیده  حاکی از این است که در خیلی ا ز ابعاد دینی و هویتی ، سیاست، اقتصاد و مصرف ، فرهنگ ، احکام و... واقعا مشکلات طاقت فرسای برمردم سایه افگنده بوده است :

در بعد امنیتی وسیاسی نقل می شود که اگر یک سرباز ساده دولت درمنطقه وارد می شد ، همه ی اهالی به هراس می افتادند و انتظار یک فتنه و اذیت آ زار را می کشیدند .احتمالا این وضعیت بعداز دوره عبدالرحمان ستمگر شکل گرفته باشد .

اگر از زاویه ای اقتصادی نگاه کنیم، در آمد مردم بسته به زراعت سنتی بدون امکانات کشاورزی بوده  که رشد محصولات آن حداقل معیشت زندگی را هم جوابگو نبوده است . و بسیاراز جوانان در اثر تسلط فرهنگ سنی گری آن هم از نوع پشتانه  آن ، درمناطق سنی ها می رفتند و کار می کردند و مزد آن فقط خوراک خودش با اندک لباس و مقدار  ناچیز گندم بوده است  .کار در منطقه اصلا نبود و مردم از بیکاری تا سنین بالا (میان سالی)  به بازیهای بچگانه خاص آن عصر ( سنگیرگ ، سنگ اندازی ، شیغی بازی ،پراگ .و....) مشغول بوده اند و فرهنگ زندگی ابتکار و اشتغالزایی را در تصور خود هم نداشته اند . به همین خاطر زمین ها ارزشی نداشت ومقداری بسیار زیادی آن را به یک وعده غذا ، یا چند دست لباس دست دوم و... می فروخته اند .

از نظر شناخت دین ومذهب بسیار ابتدایی بوده اند صحبت می شود که گوشت میته را بعضا به گمان اینکه به اصطلاح قطنی شده است می خوردند ! وشاید عرفیات حاکم توام با اسرایلیات بوده و به خورد مردم داده شده واز طهارت و نظافت وحجاب و رموز اخلاق مذهبی چندانی خبری نبوده است .   .

خرافات گرایی  توجه به جادو، ونقش ستاره وخورشید و طالع بینی  و غیره ودوری از روشن اندیشی و تحقیق وعلم و تفکر ، ازخصایص بارز جوامع بسته است .این حالت و وضعیت در خیلی از مناطق کشور مدتها سایه سنگین خود را بر مردم تداوم می بخشید و در میان علما نیز بی سوادی و یک عمر چرخیدن برمحور ادبیات رسم جاافتاده وبدون عیب شناخته شده بود ..این اوضاع کلی منطقه درآن زمان بود . اما حالا که حوتقل در کنار مناطق دیگر بلکه از جهاتی امتیاز بیشتر اگر داشته باشد ، بدو ن تردید، اساس این ترقی و رشد و بالندگی درسایه اصلاح فرهنگ و نزدیک شدن به آیین نجات بخش اسلام و غنای فکری وفرهنگی اهل بیت (ع ) است  همه می دانیم که .حوزه ها ی علمیه است که نخستین مروج  بی بدیل فرهنگ ناب شیعی در درون اسلام است .

 

حوزه علمیه مرحوم آِیةالله وحیدی (ره) چراغی درتاریکی

 

تاسیس این حوزه  به سالهای دهه دوم قرن 13 اسلامی خورشیدی برمی گردد وتا هنوز سه چهار بار به فواصل  تقریبا هر  20 سال ،  تجدید  بنا گردیده است . آخرین تجدید بنایش به تازگی انجام پذیرفته است و به همت اساتید بزرگوار وبا سابقه آنجا حضرات  آقایان استاد عظیمی  که خود یا دگار وتربیت شده و از فاملین نزدیک  حضرت آیةالله وحیدی است و نیز جناب استاد عالی مقام حاجی رحیمی داماد استاد عظیمی که هردوی این اساتید دانش آموخته گان  حوزه کهن نجب اشرف هستند و نیز همکاری خیرین منطقه و طلاب حوتقل و...  بوده است .  .

ساختمان جدید حوزه

بخشهای این ساختمان عبارتند از

1  .  مسجد جامع     این مسجد بزرگ وزیبا شبیه سا ختمان ها ی شهری با مصالح منا سب  تجدید بنا گردیده وبامش با ورق  فلزی رو کش شده است . ضد باران و برف   . نقاشی وترکیب رنگها یش استادانه به نظر می رسد . تزیین خوبش  نوازشگرچشمها  گشته  و دیوارهایش سفید کاری گردیده است .   2 .      مسجد شرعی تا بستانی :  این مسجد به دلیل شرعی بودن ، در وسط اتاقهای قدیمی مدرسه  موقعیت داشت و در ساختمان جدید در مرکز محوطه ی بزرگ قرار گرفته است و به صورت مسجد تابستانی  ایفای نقش می نماید.   این مسجد روباز ، بااینکه  وجود مسجد جامع در کنارش هست ، از اهمیتش چزی فرو نکاهیده است .

3   .  اتاقهای مسکونی طلاب  :   این اتاقهای در هشت باب به  نقشه ی جدید، روشن و تیر آهنی ساخته شده است  .  وقابلیت گرم شد ن در زمستان سرد منطقه را هم دارند .

 

4  .   حیا ط  وسیع :   این محوطه تقریبا ده برابر حیاط قدیمی این حو زه وسعت دارد و وخود یک کشتزار ی از سبزی و گل و درخت به حساب می آید .  ارتفاع  دیوارهای 2 متری  اطرافش  با رنگ سفید به کل ساختمان حوزه، جلوه ی خاصی بخشیده است .

 

5    کتابخانه : کتا بخانه ی  نسبتا مجهز و دارای کتب متنوع و بیشتر منابع روایی  وتاریخی و درسی و...می باشد . که مشرف بر حیاط  وسیع  از ضلع شرقی ساختمان مدرسه می باشد.

 

6   . آشبز خانه :   این بخش نیز با توجه به اهمیت زیاد ی که وقت در نظر مردم ما یافته است این نکته به خوبی احساس می شودکه در صورت فراهم شدن شرایط غذای طلاب در مدرسه آماده گردیده و بین آنها توزیع شود . واین کار صرفه جویی  مناسبی در وقت و امکانات به حساب می آِی     7     امکانات صوتی ، موتور برق و روشنایی مناسب را فعلا به حد مناسب   دارا می باشد .

 

8        موتور خانه و انبار ی نیز از لوازم لاینفک بنا های امروزی شده ودر ساختمان جدید مدرسه مرحوم آِیة الله وحیدی نیز مطابق این نیاز ها  اتاقی موتور برق و مکانی هم برای نهگداری  اسباب و ابزار کار ،در نظر گرفته شده است .

 

9      حمام :  امروزه در دور افتاده ترین دهات کشور نیاز به حمام های خصوصی ازاین دست ، احساس می شود و مردم هم از این وسیله جهت بالابردن وضعیت رفاهی خود معمولا بهره مند گردیده اند.

 

.     10      سرویس بهداشتی  نیز از ضرورت ها ی زندگی بوده وهست و در آنجا هم در اثر ازدیاد جمعیت و بالا رفتن وضعیت بهداشتی عمومی جامعه ، ضرورت این بخش از ساختمان را  محسوس تر نموده است .

 

 

برنامه های جاری حوزه

 

 

الف ) کلاسهای دروس رسمی و اصلی مثل فقه ، اصول ، منطق ، ادبیات و ...

 

ب   ) دروس جنبی که در واقع اصلی ترا زا صلی است اما به این عنوان شهرت یافته است مثل مبا حثی کلامی ، تجوید ، قراِئت و ....

 

ج  ) نماز جماعت : این امر مهم به صورت دایم امام جماعت  لازم دارد که همیشه آن را  عهده دار باشد و مردم محل علاقه زیاد ی به بر گزاری آن نشان می دهد .اما  فراهم شدن شرایط لازم در آنجا  خود  بستگی زیاد ی به عناصر دیگر ی دارند . که قدری کار را دشوار می سازد.

 

د  ) بر گزاری مراسم ادعیه : مردم معمولا ازاین برنامه ها استقبال می نمایند .

 

ه- ) برگزاری جلسات تصمیم گیری  علما وطلاب ومتدینان منطقه  ونیز برگزاری خود مناسبات مذهبی و اجتماعی و...

 

و ) جواب گویی به شبهات و سوالات جوانان، دانشجویان ، فرهنگیان و اهالی منطقه .

 

ز  )  برگزاری مراسم  وجلسات تبلیغی .

قابل ذکراست که مصارف احداث ساختمان جدید این مدرسه با برکت ، از محل کمکهای مردمی وعلماو طلاب منطقه و بخصوص چند نفر خیر نخبه تامین گردیده است  .البته  این مهم  با تلاش مستمر جناب استاد رحیمی تحقق یا فته است که با ید همین جا  از همه این عزیزان تقدیر و تشکر شود . اجرهم

جمیعا علی الله و خداوند توجه وعنایت ویژه به این عزیزان بفرماید انشاء الله .

 

تعدا د طلاب و اساتید محترم

طلبه های  ساکن این حو زه فعلا در حدود  سی نفر ( 30 ) هستند .  .

که توسط چهار نفر از اساتید بزرگوار  این مدرسه فعلا  اداره  وتعلیم و تربیت می شوند  اسامی این استاد هابه ترتبیب عبارتند از: . جناب  حجة الاسلام والمسلمین  استاد الحاج شیخ محمد جمعه رحیمی ،  جناب حجة الاسلام و المسلمین  استاد حسینعلی توسلی و جناب حجة الاسلام والمسلمین حاج  آقای طاهری  وجناب حجةالاسلام والمسلمین استاد  جوان  حسینعلی  شفایی .

 

خدمات  حوزه کهن وبابرکت حوتقل

تاثیر این مرکز علمی فقهی اعتقادی وآموزشها ی دینی تنها در ساحت علمی خلاصه نمی شود بلکه اگر قدری تعمق نماییم ، تحول عمیق که  مسیر جامعه را ازکژ اندیشی و جهالت و خرافه گرایی به سمت علم و اندیشه و دین مداری آگاهانه کشاند وجهت داد ؛ همین حوزه علمیه و دین گرایی مردم دراثر متحول شدن از این تفکر و دین خواهی وتعقل خداپسندانه بود ه است . تکفر واندیشه است که از انسان های بیکار و جامعه کم ارزش ، اشخاص پوبا ، مبتکر و خلاق و محیط شناس می سازد و همت عالی را به ارمغان می آورد که از مزدوران ساکت و بی هویت  مردان پیشگام و رهبران خدوم می سازدچنانکه از جاهلیت حجاز بنیان گذاران تمدن بی بدیل به وجود آورد . عالم هرجا که باشد به حکم تکلیف الهی خود تلاش بی وقفه را برای سامان بخشیدن به امورعام المنفعه ی  اعنتقادی واجتماعی اخلاقی و اقتصادی مردم خویش مثل سلف صالح و رهبران معصوم خود همیشه به انجام رسانیده و می رسانند . این حوزه سنگ بنای امور فرهنگی را گذاشت و مهندسی آن را به دست  جامعه سپرد تا با ابتکار ودقت خود برای رفع  نیاز ها ازآن بهره گیرد . و مراکز مفید دیگر را طراحی ومدیریت نماید.  .

 

دانش آموختگان این مرکزعلمی

عالم وارسته و  شخصیت کم نظیر جهان تشیع حضرت آِیت العظمی شیخ اسحاق فیاض و آیت ا... محسنی قندهاری فقهای والامقام این عصر ، حفظهم الله ، حاج آقای شیخ علیاور افتخاری فقیه وحکمت آشنای وارسته  با آنهمه خدمات ماندگارش  ونیز شیخ رمضانعلی شریفی وکیل شورا  در زمان ظاهر شاه که مخ سیاست دینی توام با روحانیتش ازاو اعجوبه زمان ساخته بود   و همین طور استاد محمد کریم  عظیمی با یک عمر فداکاری واخلاص  ومجاهدتش   ونیز حاج آقا  شیخ یوسف زکی ، بنیانگذار مجتمع علمی فرهنگی  قرآن و عترت در کابل ،وتلاش های فرهنگی وجهادی ایشان   وبسیار ی دیگر از بزرگان علمی وسیاسی امروز کشور  ونیز آخوند های  سخت کوش  مکتبها  و بسیاری از معلمان  لیسه ها ،که  از همین حوزه ی با برکت، به جامعه اسلامی افغانستان تحویل گردیده اند ؛ اینک هرکدام منشای برکات وخدمات عظیم علمی فرهنگی سیاسی و اجتماعی تربیتی  و... برای ملت و کشور خود هستند .

 

 

 

 

***

 

 

مکتبخانه ها :

یکی دیگر از مراکز فرهنگی مکتبخانه ها است که به صورت مستمر ودر طول سال فرزندان مردم ، با استفاده از این مراکز که معمولا در حسینیه ها  کلاس های درسی  شان  دایر می شود ،  به سواد آموزی ﭗرداخته و ازاین حوزه های سنتی مکتبخانه ها بهره مند می شوند  . سیستم آموزشی مکتبخانه ها  بدین گونه است که یک روحانی با داشتن سواد  حد اقل اتمام لمعتین  تا مدارجع علمی بالا  حوزوی   د ر یک  ملا بستی (بیله )  که معمولا بین سی خانوار تا صد خانوار است ؛ طی  قرار دادی مثلا   یک ساله شمسی  موظف می شود ، امور مذهبی ، تعلیمی وعرفی مرد م منطقه را در برابر میانگین هفتاد هزار افغانی ( یک میلیون و چهار صد هزار تومان ) اداره کند . نقش این  مکتبخانه ها بر حفظ شونات دینی مردم ، آموزش عقاید ، احکام  واخلاق بسیار برجسته است . هرچند که دراین اواخر نیازی شدید ی به باز نگری متون درسی وبه روز کردن آن احساس می شود ؛ زیرا در مقایسه بار وش جدید کلاس نقایصی  دارد که باید شناسایی وبعد  بر طرف شود.   دراهمیت و ارزش  این مراکز مبارک  ؛ همین بس که  طی سالیان انقلاب که مکاتب دولتی تعطیل بودند ؛ این مکتبخانه ها بودند که به تنهایی بار سنگین تعلیمی وتربیتی را بردوش داشتند و  به خوبی مبارزه بی آمان خود را با گسترش جهل و بی سوادی  مرحله به مرحله  ﭗیش می  برد. سند دیگر این تلاش بی صدا ، این است که   وجود با برکت علما وروحانیون فعال درصحنه کشور ، محصول همین حوزه ها ی علمیه ابتداییه است  . چنانکه در بقیه مناطق  جاغوری جریان همین است .

 

 

لیسه ها :

 

الف ) لیسه استاد شریفی :

این مدرسه دولتی بسیار ‘ﭘر جمعیت است از 1250 تا 1300 نفردر دو شفت  روزانه از این مرکز آموزشی بهره مند می شوند . معلمین مشغول خدمت، تعدادشان به چهل نفر می رسد . شماری  بسیار اندک ازاین ها رسمی اند و حقوق بگیر وزارت معارف دولت جمهوری اسلامی افغانستان هستند (هشت نفر ُ) وبقیه همه بجز چیزی ا ندکی [ 3000 افغانی در ماه ]  از اولیای محصلان حقوق می گیرند  . مدر ک فعلی معلمان به ندرت لیسانس وغالبا دییلم است .و مقدار ی سواد حوزوی    اکثر دبیران این مدرسه  از مردم محلی و  اندکی از خارج منطقه هستند که این جا مشغول معملی شده اند و اطلاعات خوبی از مسایل اسلامی  خود دارند .  .

 

ب  )  لیسه  بی بی زهرا (س ) :

همان تعداد  محصلان که در  لیسه  استاد شریفی   به تحصیل اشتغال داشتند ؛  در این مدرسه دخترانه هم مشغول درس هستند  . از نظر بقیه اوضاع و احوال نیز شباهت زیادی میان این دو مدرسه دخترانه و ﭗسرانه  وجود دارد  .

نیاز مندیهای این مکاتب متوسطه (از ابتدایی تا آخر دبیرستان ] به طور عمده ازاین قرار است : به  معلمین بیشتر و زبده تر ، به  کتاب زیاد ومتنوع در سی و کمک آموزشی و تاریخ و علوم متعدد دیگر ، به  لوازم آزمایشگاهی ،به  لوازم صوتی تصویری ، به لوازم نوشت افزاری ، وبه اقلام مورد ورزشی و....  نیاز مبرم احسامس می شود .

 

 

 

آموزشگاه ها :

کورس های زیادی د ر طول سال برای معلمین ، دانشجویان وعلاقه مندان وجود دارد . هر کدام به تناسب تقاضای موجود شکل می گیرد وبر همان اساس ، ﭗا یان می ﭗذیرد . ومکان خاص هم ندارد معمولا بازار محل تجمع مردم جای این آموزشگاه ها موقت است . این مراکز نیز نقش خوبی در گسترش دانش وسواد دارند وبه وجودش نیاز مبرم احسا س می شود هما نگونه که هدایت این مراکز احتیاج جدی می باشد .

 

سطح سواد ، اگر میزان  توانایی فارسی خوانی وفارسی نویسی  باشد وافراد تازه کار تعلیمی را هم با سواد بشماریم ؛ از 45  تا 50 % با سواد و نو سواد خواهیم داشت که تعداد این جماعت به 3000 نفر خواهد رسید . جمعیت آخوند ها و معلمین و دانشگاه دیده ها اعم از کارمند و مدیر وناظم  وفرهنگی ونو آموخته و قدیم آموخته وبالاخره  همه افراد که به نحوی کاروان دانش اندوزی و جهل ستیزی را رهبری ویاری می رسانند ومتعلق به همین سرزمین هستند یک جمعیت بیش از 200 نفری را در حال حاضر تشکیل

می دهند که اکثرا از کسانی که چشم امید مردم به آنها است محسوب می شوند

 

 

 

 

موقعیت جغرافیایی این سرزمین

حوتقل باجمعیت تفریبی حد اقل  6000 نفری خود در آخرین قسمت جنوبی جاغوری وهزارستان موقعیت دارد . وقت از طرف قندهار وارد منطقه  می شویم ، این سرزمین در وازه هزارجات باستان به حساب می آید . از لحاظ سوق الجیشی واشراف بر شاه راه هرات – کابل که ستون فقرا ت مواصلاتی کشورا ست جایگاه کم نظیری را به خود اختصاص داده است . سالها است که وجود جبهه ی استراتژیک تنگی شهدا  در شرایط بحرانی نظامی – سیاسی کشور،  این منطقه و جاغوری را از خطرات احتمالی زیادی حفظ کرده است . در مهار کردن طغیانها ی اخلاقی اجتماعی درون منطقه ای هم  دستآوردهای ارزنده ای داشته ودارد . این مجموعه به خوبی نشان دهنده استعداد سرشار این سرزمین می باشد .

 

جمع بندی و نتیجه

سوابق دوبخشی از این سرزمین نقش  حوزه علمیه  و سایرمراکز فرهنگی ر ادر بهبودی وهدایت رویکردهای اجتماعی وفرهنگی را به خوبی نشان می دهند .  دلایل همچون  شناخت سطحی ازدین ،  تاثیر پذیری از عنعنات اکثریت سنی مذهبان کشور ،نبو دعالمان بزرگ  ورسوخ خرافه ها و پیرایه ها که مقداری هم معلول شرایط ژئو پولیتکی  وسرزمینی باشد  وده ها  معضلات ازاین دست ؛   مردم را به روزگاری سیاه همیشه  انداخته ومی اندازد . اما  حرکت سازنده بنیان گذار حوزه به خوبی روشن ساخت که همه این گره ها باتلاش و همت بلند و اعتماد به نفس درکنار ذخیره علمی و به کار بستن آن  وشناخت راهکارها ی مفید براساس اقتضای سنت لایتغیر الاهی همواره  بازشدنی است  و این راهکار خطا نا پذیر ،منشای برکاتی فراوان می شود .

 

 

.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:35  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

بخش دوم   

 (قسمت سوم )

  فصل اول

 

معنی عدل :    اولين مسأله‏ای كه بايد روشن شود اين است كه عدل چيست ؟ ظلم چيست ؟  تا مفهوم اصلی و دقيق عدل روشن نشود هر كوششی بيهوده است و از اشتباهات‏  مصون نخواهيم ماند .

 

  معنای لغوی این وا ژه :  

 

  عدل را خلاف جور  معنی کرده است.  [47]

  «  عدل مفهوم ملایم با طبع است  که به معنی ضد جور می آید  » [48]

« عدالت قضاوت به حق است وبه معنی فداء نیز می آید وضد ستم است  »[49] 

  واژه  القسط  به گونه است که  این ماده اگر در باب افعال  (متعدی ) رود به معنی عدل می آید و  اگر در ازباب لازم  باشد، آنگاه معنی جور وستم را  القا می کند  « قاسط به معنی جایر است ومقسط به معنی دادگر . [50]

   در قرآن کریم نیز آمده است « ستمگران آتش گیره جهنم هستند [51] قسط دربا ب متعدی به معنی دادگری درقرآن  [52]  مفردات راغب نیز معانی این واژه ها را هین گونه ثبت کرده است . [53]

 

 مجموعا چهار معنی اصطلاحی و يا چهار مورد استعمال برای اين‏  كلمه هست :

 

 

الف . موزون بودن :

        اگر مجموعه‏ای را در نظر بگيريم كه در آن ، اجزاء و ابعاض مختلفی بكار  رفته است و هدف خاصی از آن منظور است ، بايد شرائط معينی در آن از  حيث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزاء با يكديگر رعايت‏  شود ، و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه می‏تواند باقی بماند و اثر  مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ايفا نمايد . مثلا يك اجتماع اگر  بخواهد باقی و برقرار بماند بايد متعادل باشد ، يعنی هر چيزی در آن به‏  قدر لازم ( نه به قدر مساوی ) وجود داشته باشد . يك اجتماع متعادل ، به‏  كارهای فراوان اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی ، قضائی ، تربيتی احتياج دارد و  اين كارها بايد ميان افراد تقسيم می‏شود و برای هر كدام از آن كارها به آن‏   اندازه كه لازم و ضروری است افراد گماشته شوند . از جهت تعادل اجتماعی ،  آنچه ضروری است اين است كه ميزان احتياجات در نظر گرفته شود و متناسب‏   با آن  احتياجات ، بودجه و نيرو مصرف گردد .

عدل به معنی تناسب و توازن ، از شؤون حكيم بودن و عليم بودن خداوند  است . خداوند عليم و حكيم به مقتضای علم شامل و حكمت عام خود می‏داند كه‏  برای ساختمان هر چيزی ، از هر چيزی چه اندازه لازم و ضروری است و همان‏  اندازه در آن قرار می‏دهد .

 

ب . معنی دوم عدل ، تساوی و نفی هرگونه تبعيض است

 

گاهی كه می‏گويند : فلانی عادل است ، منظور اين است كه هيچگونه تفاوتی‏  ميان افراد قائل نمی‏شود . بنابراين ، عدل يعنی مساوات .

اين تعريف نيازمند به توضيح است . اگر مقصود اين باشد كه عدالت‏  ايجاب می‏كند كه هيچگونه استحقاقی رعايت نگردد و با همه چيز و همه كس‏  به يك چشم نظر شود ، اين عدالت عين ظلم است . اگر اعطاء بالسويه ، عدل‏  باشد ، منع بالسويه هم عدل خواهد بود . جمله عاميانه معروف : " ظلم‏  بالسويه عدل است " از چنين نظری پيدا شده است .

و اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعنی رعايت تساوی در زمينه‏  استحقاقهای متساوی ، البته معنی درستی است ، عدل ، ايجاب می‏كند اينچنين‏  مساواتی را ، و اينچنين مساوات از لوازم عدل است ، ولی در اين صورت‏  بازگشت اين معنی به معنی سومی است كه ذكر خواهد شد .

 

 

ج . رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذی حق ، حق او را

 

     ظلم عبارت است از پامال كردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران‏  . معنی حقيقتی عدالت اجتماعی بشری ، يعنی عدالتی كه در قانون بشری بايد  رعايت شود و افراد بشر بايد آن را محترم بشمارند همين معنی است . اين‏  عدالت متكی بر دو چيز است :

 

يكی حقوق و اولويتها ، يعنی افراد بشر نسبت به يكديگر و در مقايسه با  يكديگر ، نوعی حقوق و اولويت پيدا می‏كنند . مثلا كسی كه با كار خود ، محصولی توليد  می‏كند ، طبعا نوعی اولويت نسبت به آن محصول پيدا می‏كند و منشأ اين‏  اولويت ، كار و فعاليت اوست . همچنين كودكی كه از مادر متولد می‏شود ،  نسبت به شير مادر حق و اولويت پيدا می‏كند و منشأ اين اولويت ، دستگاه‏  هدفدار خلقت است كه آن شير را برای كودك بوجود آورده است .

يكی ديگر خصوصيت ذاتی بشر است كه طوری آفريده شده است كه در كارهای‏  خود الزاما نوعی انديشه‏ها كه آنها را انديشه اعتباری می‏ناميم استخدام‏  می‏كند و با استفاده از آن انديشه‏های اعتباری به عنوان " آلت فعل " به‏  مقاصد طبيعی خود نائل می‏آيد . آن انديشه‏ها يك سلسله انديشه‏های " انشائی‏  " است كه با " بايد " ها مشخص می‏شود . از آن جمله اين است كه برای‏  اينكه افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند " با يد " حقوق و اولويتها  رعايت شود . و اين است مفهوم عدالت بشری كه وجدان هر فرد آن را تأييد  می‏كند و نقطه مقابلش را كه ظلم ناميده می‏شود محكوم می‏سازد .

مولوی در اشعار معروف خود می‏گويد :

 

 

عدل چبود ؟ وضع اندر موضعش

 

ظلم چبود ؟ وضع در ناموضعش

 

            عدل چبود ؟ آب ده اشجار را     ظلم چبود ؟ آب دادن خار را

       اين معنی از عدل و ظلم ، به حكم اينكه از يك طرف ، بر اساس اصل‏  اولويتها است و از طرف ديگر از يك خصوصيت ذاتی بشر ناشی می‏شود كه‏  ناچار است يك سلسله انديشه‏های اعتباری استخدام نمايد و " بايد " ها  و " نبايد " ها بسازد و " حسن و قبح " انتزاع كند ، از مختصات بشری‏  است و در ساحت كبريائی راه ندارد ، زيرا همچنانكه قبلا اشاره شد او  مالك علی الاطلاق است و هيچ موجودی نسبت به هيچ چيزی در مقايسه با او  اولويت ندارد . او همچنانكه مالك علی اطلاق است " اولی " ی علی الاطلاق‏  است . او در هر چه هرگونه تصرف كند ، در چيزی تصرف كرده كه به تمام‏  هستی به او تعلق دارد و ملك طلق او است . از اينرو ظلم به اين معنی ،  يعنی به معنی تجاوز به اولويت ديگری و تصرف در حق ديگری و پا گذاشتن در  حريم ديگری ، درباره او محال است ، و از آن جهت محال است كه مورد و  مصداق نمی‏تواند پيدا كند .

 

 

د . رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت  به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد :

 

     بعدا خواهيم گفت كه موجودات در نظام هستی از نظر قابليتها و امكان‏  فيض گيری از مبدأ هستی با يكديگر متفاوتند ، هر موجودی در هر مرتبه‏ای‏  هست از نظر قابليت استفاضه ، استحقاقی خاص به خود دارد . ذات مقدس‏  حق كه كمال مطلق و خير مطلق و فياض علی الاطلاق است ، به هر موجودی آنچه‏  را كه برای او ممكن است از وجود و كمال وجود ، اعطا می‏كند و امساك‏  نمی‏نمايد . عدل الهی در نظام تكوين ، طبق اين نظريه ، يعنی هر موجودی ،  هر درجه از وجود و كمال وجود كه استحقاق و امكان آن را دارد دريافت‏  می‏كند . ظلم يعنی منع فيض و امساك وجود از وجودی كه استحقاق دارد . از نظر حكمای الهی ، صفت عدل آنچنانكه لايق ذات پروردگار است و  بعنوان يك صفت كمال برای ذات احديت اثبات می‏شود به اين معنی است ،  وصفت ظلم كه نقص است و از او سلب می‏گردد نيز به همين معنی است كه‏  اشاره شد .

حكما معتقدند كه هيچ موجودی " بر خدا " حقی پيدا نمی‏كند كه دادن آن‏  حق " انجام وظيفه " و " اداء دين " شمرده شود و خداوند از آن جهت‏  عادل شمرده شود كه بدقت تمام ، وظائف خود را در برابر ديگران انجام‏  می‏دهد . عدل خداوند عين فضل و عين وجود او است ، يعنی عدل خداوند عبارت‏  است از اينكه خداوند فضلش را از هيچ موجودی در هر حدی كه امكان تفضل‏  برای آن موجود باشد ، دريغ نمی‏دارد . و اين است معنی سخن علی عليه‏السلام‏  در خطبه 214 نهج البلاغه كه می‏فرمايد :

" حق يكطرفی نيست . هر كسی كه بر عهده ديگری حقی پيدا می‏كند ، ديگری‏  هم بر عهده او حقی پيدا می‏كند . تنها ذات احديت است كه بر موجودات حق‏  پيدا می‏كند . و موجودات در برابر او وظيفه و مسؤوليت پيدا می‏كنند اما  هيچ موجودی " بر او " حق پيدا نمی‏كند " . [54]

 

 

 عدالت در اندیشه امام علی (ع)

 

       بحث عدالت در انديشه هاى سياسى امام على(ع) مبحث بسيار گسترده و عميقى است كه تأمل، تفكر و مجال معتنابهى مى طلبد. شخصيتى كه نامش قرين عدالت بوده و نه تنها امام معصوم شيعيان است، بلكه در تاريخ بشريت به عنوان يك متفكر، انديشمند و سياستمدارى خدامدار مطرح بوده است. مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشردوستى و رحمت و محبت و احسان، مولاى متقيان على(ع) كه حتى ديگران در باره اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود [55]شيعيان معتقدند كه ديدگاههاى امام على بن ابى طالب(ع)، كه ميزان واقعى فكر و عمل انسانهاست، در اين مسأله مهم حياتى، مى تواند به عنوان شاخص ترين الگوى عدالت و رابطه عادلانه دولت با ملت باشد. چه براى آنان كه على(ع) را به عنوان امام معصوم و اعلم و اعدل مردم، بعد از رسول الله(ص) مى دانند، و چه براى آنان كه وى را از ديدگاه يك انسان كامل و وارسته و خليفه عادل، نگريسته و رژيم حكومت وى را عادلانه ترين رژيم تاريخ اسلام، پذيرفته اند، كه در اينجا حتى ناظران و نويسندگان غير مسلمان، اعم از مسيحى يا دهرى نتوانسته اند از فضايل و ملكات او غمض عين كنند و در اين مقوله كتابها نوشته اند؛ مانند «جرج جرداق» مسيحى كه كتاب «الامام على(ع) صوت العدالة الانسانية» را تأليف و على را آهنگ عدل بشرى معرفى نموده است. كما اينكه همين نويسنده اذعان مى دارد «مسأله اى كه على بن ابى طالب را مجبور به پذيرش خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعى بود.»

از سوى ديگر يكى از عمده ترين و خالص ترين منابع اخلاق و سياست در اسلام مجموعه خطبه ها و نامه هاى امام على(ع) است كه در كتاب نهج البلاغه به وسيله سيد رضى در قرن چهارم هجرى گردآورى شده است. از جمله مسايلى كه در اين كتاب با حساسيت خاصى در باره آن صحبت شده مسأله حكومت و عدالت است. عدالت در اين كتاب داراى مفهومى عينى و قابل درك است. همچنان كه امام(ع) در يكى از نامه هاى خويش نوشته است:

«كسانى كه در حكومت من به سر بردند و سپس به امويان پيوستند، عدل را ديدند و شنيدند و در جان خود قرار دادند ولى آن را نپذيرفتند.»

از اين بيان فهميده مى شود كه امام(ع) در دوران حكومت خويش، به گونه اى رفتار كرده كه مردم بتوانند عدل را بفهمند. يعنى يك حكومت دادگر مى تواند با نشان دادن مصداقهاى عدالت به مردم، آن را به ايشان بشناساند.

 

 

ب) تعاريف عدالت و تأكيد بر ويژگى اجتماعى آن

 

امام(ع) در خصوص عدالت بيانى دارد كه مى توان مفهوم كامل و تعريف جامع اين كلمه را از آن دريافت:

      از امام(ع) سؤال شد: از عدل و جوُد (بخشش) كدام يك برتر و ارزشمندترند؟ فرمود: «عدل امور را به جاى خود مى نهد اما جود امور را از جهت اصلى خارج مى كند. عدل سياستگرى فراگير همگان است و سائس و اداره كننده عموم است اما اثر جُود محدود، و عارضه ايى استثنايى است. بنابراين عدل شريف ترين و بافضيلت ترين آن دو است.»[56]

اين تعريف همان تعريف معروف است كه از عدل شده استكه معناى آن قرار دادن يا نهادن هر چيز در جاى مناسب آن است.[57]

در جامعه انسانى افراد مختلفند. صلاحيت ها، لياقت ها، استعدادها، ارزش ها و پايه هاى علم، فضيلت، ايمان، اخلاق و درايتها متفاوت است. حقوق انسان ها در زمينه هاى مختلف برحسب اين موازين تعيين مى گردد. اگر اين ارزشيابى درست بود و طبق صلاحيت ها هر فردى از حقوق شايسته برخوردار گشت، عدالت اجتماعى تحقق يافته است. اما اگر پايه ها و مراتب اجتماعى را معيارهاى واقعى تعيين نكند، اين همان ظلم است كه نظام جامعه را از هم مى پاشد.

امام(ع) در مقايسه عدل و جُود، عدل را ترجيح داده و استدلال نموده اند كه جود و بخشش گرچه خصلتى ممدوح و قابل ستايش است، ولى همه جا كارسازى ندارد و هميشه نمى توان از صفت بخشندگى يارى جست. اى بسا كه جود و بخشش، سبب برهم زدن نظام عدالت در اجتماع شود. در كنار جود، ممكن است حقى از افرادى ديگر تضييع گردد. اما در عدل چنين نيست. اگر حق واقعى هر انسانى داده شود به احدى ظلم نشده و حقى از كسى ضايع نگشته است. لذا عدل در سياست، اجتماع، حكم و قضا و مسايل مالى حقوقى، كيفرى و غيره، محورى است عام كه همگان در پرتو آن در امان بوده و از تضييع حقوق خويش، احساس وحشت و اضطراب نمى نمايند.

همچنين در تبيين مفهوم عدل در تفسير آيه كريمه [58] چنين مى فرمايد:

عدل انصاف دادن است، و احسان؛ كرم و بخشش نمودن».[59]

 

مفهوم شناسی عدل دراخلاق واجتماع :

 

 

      البته علماى اخلاق، جود را از عدل بالاتر دانسته اند و شايان توضيح است كه چرا على(ع) عدل را افضل شمرده است؟ پاسخ به اين سؤال ويژگى ديگرى از عدالت در منظر امام(ع) را هويدا خواهد ساخت. بايد گفت كه از نظر ملكات اخلاقى و صفات شخصى و فردى، همه متفقند كه جود از عدل بالاتر است. اما از نظر اجتماعى، يعنى منظور على(ع)، چنين نيست. ريشه اين ارزيابى، اهميت و اصالت اجتماع و تقدم اصول و مبادى اجتماعى بر اصول و مبادى اخلاق فردى است. عدل از نظر اجتماعى از جود بالاتر است، زيرا عدل در اجتماع به منزله پايه هاى ساختمان و جُود و احسان به منزله رنگ آميزى و نقاشى و زينت ساختمان است. افضليت عدل بر جود، به دليل اصالت و اهميت اجتماع است و اينكه بر اصول و مبادى اخلاقى مقدم است. به تعبيرى؛ آن يكى اصل است و اين يكى فرع، آن يكى تنه است و اين يكى شاخه، آن يكى ركن است و اين يكى زينت و زيور.

بديهى است اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت تزيين آن. اگر خانه از پاى بست ويران است، ديگر چه فايده كه «خواجه در بند نقش ايوان» باشد؟ در حالى كه در خانه بى تزيين هم مى توان زيست و مأوا گرفت. از سوى ديگر جامعه را هرگز با جود و احسان نمى توان اداره كرد. عدالت پايه سازمان و اداره اجتماع است و چه بسا بخشش ها اگر فزونى گيرد، موازنه اجتماعى مُختل شود و صدقات و نذورات، بخشى از جامعه را تنبل و تن پرور بار خواهد آورد.

استاد شهيد مطهرى ضمن ذكر مطالب تفصيلى در باب مباحث پيش گفته، معتقد است كه «ما تا كنون به عدل و جود از جنبه اخلاقى در فضايل شخصى و نفسانى نگاه كرده ايم اما جنبه ديگر مهم، جنبه اجتماعى قضيه است و ما تا كنون كمتر از اين جنبه فكر مى كرده ايم. استاد معتقد است كه عدالتِ موجبِ شهادتِ امام(ع)، عدالت اجتماعى است.وى در باره عدالت مزبور مى نويسد:

«آيا يك عدالت صرفاً اخلاق بود، نظير آنچه مى گوييم امام جماعت يا قاضى يا شاهد طلاق يا بيّنه شرعى، بايد عادل باشد؟ اين جور عدالت ها كه باعث قتل كسى نمى شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام مى گردد. آن نوع عدالت مولى كه قاتلش شناخته شد، در حقيقت فلسفه اجتماعى او و نوع تفكر مخصوصى بود كه در عدالت اجتماعى اسلامى داشت ... او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بين عادل و عدالتخواه، همان طورى كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه ... باز مثل اينكه يكى صالح است و ديگرى اصلاح طلب. در آيه كريمه قرآن [نساء، 135] مى فرمايد: [60]قيام به قسط يعنى اقامه و به پا داشتن عدل، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصى است.»

بنابراين على(ع) بيش از آنكه به عدل از ديده فردى و شخصى نگاه كند، جنبه اجتماعى آن را لحاظ مى نمود. عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعى اسلامى مورد توجه مولاى متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامى تلقى مى كرده و از هر چيزى بالاتر مى دانسته است و سياستش بر مبناى اين اصل تأسيس شده بود. ممكن نبود به خاطر هيچ منظورى و هدفى كوچك ترين انحراف و انعطافى از آن پيدا كند. و همين امر يگانه چيزى بود كه مشكلاتى زياد برايش ايجاد كرد، و ضمناً همين مطلب كليدى است براى يك نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت على را تحليل كند. على(ع) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيرى به خرج مى داد.

موضوع مهم ديگر در باب مفهوم عدالت و جايگاه آن، نقشى است كه عدالت از ديد على(ع) در حفظ تعادل اجتماعى دارد. به تعبير استاد شهيد مطهرى

«از نظر على(ع) آن اصلى كه مى تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضى نگه دارد، به پيكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعيض قادر نيست، حتى روح خود ستمگر و روح آن كسى كه به نفع او ستمگرى مى شود راضى و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمال شدگان. عدالت بزرگراهى است عمومى كه همه را مى تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلى عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهى است كه حتى فرد ستمگر را به مقصد نمى رساند.»

پس عدالت از ديد على(ع) در مفهوم «گذاشتن هرچیز به جای خود » باعث تعادل اجتماعى در بين جامعه و صنوف آن مى گردد؛ زيرا عدالت بنا به كتاب خدا و سنت نبوى، هر قشر و صنفى را در جايگاه ويژه و بايسته شان مى نشاند.

 

 

 

فصل دوم

 

 

 

حكمت خداوند :

     خداى متعال، به مقتضاى حكمت بالغه خود و مصالح و مفاسدى كه پشتوانه احكام اوست، وظايفى براى مردى و وظايفى براى زن معين كرده است. همان طور كه مرد نمى تواند فرزندى به دنيا بياورد، زن هم نمى تواند برخى از كارهاى طاقت فرسا  را به عهده بگيرد. (هر كسى را بهر كارى ساختند) و اين، به معناى برترى مرد بر زن  يا بالعكس نيست.

     در علم فيزيولوژى هم گفته شده كه زنان از نظر مغز، قلب، شريان ها، اعصاب و عضلات بدنى، با مردان تفاوت دارند. در زندگى زنان، «احساس» و در حيات مردان تعقّل غلبه دارد (البته متوسط زنان و مردان اين گونه هستند).

 و به خاطر همين تفاوتى كه در آفرينش زن و مرد وجود دارد، قوانين اسلام هم با آفرينش انسان سازگار است; به همين جهت، در اسلام، وظايف و تكاليف عمومى و اجتماعى كه به تعقّل و صلابت بيشترى نياز دارد، مانند: حكومت، امامت، قضاوت، جهاد ابتدايى و... به عهده مردان قرار داده شده است و وظايفى را كه ارتباطش با احساس، بيشتر از تعقّل است و زن، بهتر از مرد مى تواند از عهده آن برآيد; مانند پرورش و تربيت اولاد و آشنا كردن آن ها به وظايف اجتماعى، تدبير منزل و... مخصوص زنان قرار داده است.

از جهت ديگر، به خاطر اين كه عفت و عصمت زن اهميت زيادى دارد، خداوند متعال، بعضى از كارهاى اجرايى، مانند: امامت، قضاوت و... را كه سر و كار انسان با نامحرمان زياد است ـ به عهده مردان گذاشته است.

 خلاصه  اين كه:تفاوت در وظايف، دليل برترى مرد بر زن يا  زن بر مرد  نيست; زيرا از نظر اسلام كمال هر انسان در چهره وظايف محوّله به او ظهور مى نمايد و خوبى و برترى هر يك از زن و مرد، در گرو اين است كه در قبال مسئوليتى كه دارد، متعهد و پرهيزگارتر باشد واين خود یکی از مصادیق عدل درتکوین وآفرینش انسان زن ومرد می باشد .  این دیدگاه معتدل اسلام است . که برخی به غلط ازآن به آیین خشونت یاد می کنند .  دراین جا یک نمونه از دیدگاه مسییحیت درمورد انسان  اشاره می کنیم :

 

 

 

 

 

 

 

   رابطه عدل و حكمت

 

       در ميان صفات پروردگار ، دو صفت است كه از نظر شبهات‏  و ايرادهای وارده بر آنها ، متقارب و نزديك به يكديگرند : عدالت ،  حكمت .

منظور از عادل بودن خدا اين است كه استحقاق و شايستگی هيچ موجودی را  مهمل نمی‏گذارد و به هر كس هر چه را استحقاق دارد می‏دهد ، و منظور از  حكيم بودن او اين است كه نظام آفرينش ، نظام احسن و اصلح ، يعنی‏  نيكوترين نظام ممكن است . خواجه نصير الدين طوسی می‏گويد :

 

جز حكم حقی كه حكم را شايد ، نيست

 

حكمی كه زحكم حق فزون آيد نيست

 

هر چيز كه هست ، آن چنان می‏بايد

 

آن چيز كه آن چنان نمی‏بايد نيست

 

لازمه حكمت و عنايت حق اين است كه جهان و هستی ، غايت و معنی داشته‏  باشد . آنچه موجود می‏شود يا خود خير است و يا برای وصول به خير است . 

 

" حكمت " از شؤون عليم بودن و مريد بودن است و مبين اصل " علت‏  غائی " برای جهان می‏باشد ، ولی " عدالت " ارتباطی به صفتهای علم و  اراده ندارد ، عدالت به مفهومی كه گفته شد از شؤون فاعليت خداوند ،  يعنی از صفات فعل است نه از صفات ذات .

اشكال مشترك در مورد " عدل " و " حكمت " پروردگار ، وجود  بدبختيها و تيره روزی‏ها و به عبارت جامع تر " مسأله شرور " است . "  مسأله شرور " را می‏توان تحت عنوان " ظلم " ايراد بر عدل الهی بشمار  آورد و می‏توان تحت عنوان " پديده‏های بی هدف " نقضی بر حكمت بالغه‏  پروردگار تلقی كرد ، و از اينرو است كه يكی از موجبات گرايش به‏  ماديگری نيز محسوب می‏گردد . مثلا وقتی تجهيزات " دفاعی " و " حفاظتی‏  " موجودات زنده را در برابر خطرها ، شاهدی بر نظم و حكمت الهی می‏گيريم‏  فورا اين سؤال مطرح می‏شود كه اساسا چرا بايد خطر وجود داشته باشد تا  نيازی به سيستمهای دفاعی و حفاظتی باشد ؟ چرا ميكروبهای آسيب رسان وجود  دارند تا لازم شود به وسيله گلبولهای سفيد با آنها مبارزه شود ؟ چرا درنده‏  تيز دندان آفريده می‏شود تا احتياجی به پای دونده و يا به شاخ و ديگر وسائل دفاع‏  باشد ؟ در جهان حيوانات از طرفی ترس و حس گريز از خطر در حيوانات‏  ضعيف و شكار شدنی وجود دارد ، و از طرف ديگر سبعيت و درنده خوئی در  حيوانات نيرومند و شكار كننده قرار داده شده است . برای بشر اين پرسش‏  مطرح می‏شود كه : چرا عامل هجوم و تجاوز وجود دارد تا لازم شود تجهيزات‏  دفاعی از روی شعور و حساب بوجود آيد ؟

اين پرسشها و اشكالات كه حل آنها نيازمند به تجزيه و تحليل‏های دقيق و  عميقی است ، مانند يك گرداب مهيب ، گروههائی را در خود فرو برده است‏  . براستی در اينجا بايد گفت :

 

در اين ورطه كشتی فرو شد هزار

 

كه نامد از او تخته‏ای در كنار

 

فلسفه‏های ثنوی مادی ، مثل زرتشتی و تثلیث مانند هندوئیسم  و فلسفه‏های بدبينانه ، غالبا در اين گرداب مهيب‏  شكل گرفته‏اند .[61]

 

 

 

 

 

 

فصل اول

 

 

مکاتب کلامی :

 

 1 . مکتب آگوستین  مسیحی :

 

   آگوستین قدیس (345- 430 ) از فیلسوفان متقدم مسیحی است عقیده عدل فراگیری  را ارائه می دهد که دران چندین رشته اندیشه درهم تنیده شده است یکی از اندیشه ها آگوستین این بود که جهان (جمیع مخلوقات ماسوی الله ) خیر است و شر واقعیت محققی در جهان نیست .بلکه فقدان خیراست ( شر ماهیت عدمی دارد ) وا ز سویی ، جهان ، جهانی فنا پذیر است واین امر موجب شده است که خیریت نخستین جهان در معرض زوال قرارگیرد و شر پدید آید . گذشته ازاین انسان وبرخی از فرشتگان درپیدایش  شر در جهان نقش موثری داشته اند زیرا سوء استفاده آنان ا ز اختیار سبب شده که شر را تجربه کنند . واین شر پس از هبوط آدم که معلول  خطای انسان و شیطان بود ؛ در زمین  راه یافته و گسترده گشت . شرور اخلاقی از افعال انسان برخاسته است  وشرور طبیعی کیفر گناه انسان است که به دنبال آن پدیدار شده است .

 

  نقد  این مکتب :

 

شلایر ماخر ( 1768- 1834) در دوران اخیر  روف آلمانی به نقد مکتب آگوستین پرداخته است  وگفته است که باید آگوستین روشن کند که چگونه جهان  بی عیب و نقص خالی از شرور  به انحراف گرایید ه است ؟  جهان بی عیب که با ید  بدور از انحراف  ادامه مسیر می داد و بر جاده مستقیم می ماند . اینک نمانده و منحرف گشته است  سبب  انحراف چیست ؟ این نقد ماخر خیلی به نظر نمی رسد  بر قدیس مسیحی  به صورت موجبه کلیه وبه تام وکمال وارد باشد ؛زیر ا او این جواب را داده است وآن این است که سوء رفتار انسان و شیطان بستر گناه را در زمین گسترانید ازآن به بعد شر  در  زمین لانه کرد.

     اگر منظور قدیس  ، از ارائه این مصداق ،ارائه نمونه  و مثال با شد ، می توان گفت اشکال بر ایشان وارد نیست  . واگر مراد درارائه مصادیق، انحصار عناصر گناه به همین موارد باشد ، اشکال قوی خواهد بود .  

  

نقد دیگر بر اعتقاد این متکلم مسیحی این است که آنچه با تحقیقات جدید

 

 روشن شده  این است که میلیو ن ها سال قبل، از زندگی انسان ها درکره  زمین هم  زلزله وجود داشته  و هم سیل و طوفان و...  زیرا با شکل گرفتن کره زمین   و ظاهر شدن سطح کره از زیر آب  چناکه برخی از ورایات نشان می دهد ، وقوع زلزله  وطوفان و سیل نیز بدلیل آنکه  از خاصیت ذاتی این  زمین  با این پسته و مغز و هسته  به حساب می آیند ، امکان یافته اند .  با وجود  این سند تحقیقی علمی  که حاکی از وقوع شر مثل زلزله و طوفان و سیل در ازمنه  جلو تراز هبوط آدم گناه کار و شیطان عاصی در زمین است دیگر سستی اندیشه کلیسایی جناب قدیس به خوبی آشکار می گردد . و فضا ی داوری طبعا به سود منتقدین ازاین تفکر تغیر می کند .

 

 

 مکتب ایر نائوسی

 

        نظر ایر نائوس در مورد عدل الهی (125 – 202 م) که متاثر ا زا ندیشه های یونانی ها است این است که شرور اخلاقی و شرور طبیعی  وجود دارد و از طریق این ها انسان به تکامل خود می تواند دست پیدا کند اگر این ها نبود مقاومت ، تعارض ، فداکاری واز خود گذشتگی  معنا نمی یا فتند . وانسان به این همه تکامل فعلی خود هر گز دست نمی یافت .

             

 

نقد این دید گاه :

 

 

    فاصله معرفتی که  انسان با خدا پیدا می کند ، تا ایمان جاه بیابد ، این قابل دفاع نمی باشد . 

        درتوضیح این نقد که بر ایرنائوس مطرح گردیده است شاید این نکته خالی از فایده نباشد که  مرا د منتقد این است که آقای ایرنائوس از فواید شرور سخن گفته است بدون  اینکه نسبت شر به خداوند درست کرده باشد ،  سیر منطقی این بحث نقاضا دارد که اول باید نسبت شر را به یکی بدهیم بعد ، در نوبتش از فواید شرور می توان دم زد  در حال که اقای ایرنائوس چنین نکرده است ضرراین اشکال این است که چنین  اشکالات اگر منطقی ومستدل پاسخ گفته نشود ، ایمان را ذوب می کند و از بین می برد. آنگاه که  ایمان  وجود ندا شته باشد ، دانستن فواید شرور جای خالی آن را پر نمی کند . پس باید اول ایما ن را محکم حفظ کرد آنگاه آثار نیک شر را هم مورد استفاده قرارداد.  لذا دراثر این شبه ممکن است فاصله ای معرفتی با خداوند  برای انسان پیدا شود . درحال که مهم تر جلوگیری از این خسارت است که انسان موحد از خدای خود دور شود . فواید شرور د ر مرحله بعدی قراردارد .

   اینکه در بخش دیگر گفته است که انسان بعد از مرگ نیز در عالم مثال می تواند خودر ا کامل تر کنند ؛ دلیلی براین مدعا وجود ندارد .[62] 

 

 

 

 

 

  متکلمان اسلامی :

 

  1. ظاهر گرایان :

 

    روش ومنطق ظاهر گرایان  دراین گونه مسایل تخطئه کردن سوال وبدعت دانستن آن است . تعبد به ظواهر وخود داری از هرگونه پاسخ قانع کننده است .منطق  آنان این است که  هر گونه بحث کلامی ر ادر  قلمرو عقاید دینی بدعت و ناروا می شمارند . [63]

 

2 .  اشاعر ه :

 

         این دسته از متکلمان اسلامی سوال ر ا در محدوده کلام اسلامی بدعت وحرام نمی  دانند واصولا کار ی که پیشوای آنان انجام داد این بود که با نگارش کتاب کلامی خود[64] مشروعیت  بحث های کلامی را اثبات کرد.  با این حال چون منکر حسن وقبح عقلی می باشند  وبرای عدل معیار عقلی روشن نمی شناسند ؛ ومنطق آنا ن این است که هر چه آن خسرو کند شیرین بود ؛ دیگر جایی  برای بحث عدل وحل معضل شرورباقی نگذاشته اند.[65] یعنی این ها می گویند که همان شر چون از طرف خداوند است ( به فرض ثبوت )  همان عین خیر است  به عبارت دیگر اعتقاد اشعری ها این است که هر چند عقل ما آن ر ا شر بداند اما باید حکم به خیر یت آن کرد چون خسر و چنان کرده پس شیرین است وخیر است وبا عدالتش هم سازگا ری دارد  چون عدالتش  به گونه است که زمینه سازگاری با این نمونه از افعال را دارد .

  

 

3 . حس گرایان :

 

 گروهی از دانشمندان اسلامی یگا نه راه صحیح در الهیات را روش حسی وبهر ه گیری  از دستاورد های علوم طبیعی می دانند این گروه عقیده دارند که قرآن نیز یگانه را ه را مطالعه در طبیعت و مخلوقات با استفاه از روش حسی می دانند

 

ارزیابی این نظریه  

  

       این نظریه برای حل معضل شرور نمی تواند راه حل ارائه نماید .

 ودر نتیجه این دیدگاه نمی تواند ایمان به خدارا حفظ و حراست کند بلکه به تزلزل ایمانی می انجامد . طرفداران این نظریه سید قطب ، فرید وجدی ، سید ابوالحسن ندوی ومحمد قطب  و... هستند . [66]

 

 

 

 

4 . عدلیه   :

 

 دانشمندان امامیه و اکثر معتزله  برای حل معضل شرور  اصل حسن وقبح عقلی را  پیش کشیده اند و به طور جامع مشکل را بررسی نموده اند . وجواب ها ی ارائه داده اند .  وبه مساله آلام و اعواض عقیده دارند.

 

5.  فیلسوفان اسلامی :

 

  مهمترین بحثی که فلاسفه  در حل مشکل شرور  ارا ئه داده اند اول ( توحید نظام احسن ) است که  از سه روش  درین خصوص بهره برده اند :

  الف  ) تحلیل ماهیت شرور ونسبی بود آن  وبدین طریق شببه ثنویت را پاسخ داده اند .

   ب   )  تقسیم عقلی وجود از نظر خیریت و شریت وبیان تفکیک ناپذیری خیر از شر در جهان ماده واین که ایجا د  نکردن  خیر کثیر در برابر شر قلیل خود مصداق شر کثیر وبر خلاف حکمت ورحمت خداوند است     ج     )  بررسی فواید شرور در زندگی مادی ومعنوی انسان وبااین دو روش شبهه تعارض شرور ر ابا نظام احسن پاسخ گفته اند بیشترین تحقیق را درین زمینه  صدرالمتالهین شیرازی انجام داده است .

 

فصل دوم

 

جه کسانی مورد سوال هستند ؟

    برای دادن پاسخ به این سوال ها  مسلما مکاتب کلامی فرا اسلامی  مثل مسیحیت ، یهود و غیر این ها  نمی توانند  مورد این سوال قرار داشته   باشند زیر ا  آنان خود را به این عقیده ملزم نمی دانند که باید از عدالت  به مفهو م اعتقادی عدلیه مسلمانان دفاع کنند .

   مسئو لیت پاسخ گویی از این سوال ها، به عهده  ظاهر گرایان  هم نیست  چون آنها  عقیده دارند که اعتقاد مبهم به این گونه مسایل اعتقادی واجب است که خداوند عادل است و ظالم نیست اما معنی ظلم و عدل همین  معانی متداول بین انسان ها است ویا غیر این ها است به باور آنان این جزئیات اوصاف خداوند نامعلوم است اگر بپرسیم که این نا معلوم را با تحقیق می توان معلوم کرد ؟ جواب این ها این خواهد بود که با این تحقیق خود راه  حرام و بدعة را  خواهیم پیمود و این معصیت نابخشودنی است . بنا براین  ، جواب دهی از این گونه سوالها کار خلاف شرع است طبیعی است که از آنها کار خلاف شرع را نباید  خواست .

 متکلمان  اشعری مسلک  نیز نمی توانند  ملزم به پاسخ  گویی باشند ؛ زیر ا

ازاین ها هم ؛ با زیر سوال بردن  حسن و قبح عقلی ومعیار های دیگر فکری ومخالفت با چنین  معنای برای عدل الهی   وبا توجه به موضعشا ن در برابر عدلیون بلکه  از آن جا که در تقابل باایشان قرار گرفته اند و شاید با طراحی چنین  پرسش های سعی در تضعیف موضع عدلیه داشته  اند و برای  به چالش کشاندن آنها  از هیچ کوششی فروگزار ننمایند ؛  انتظار ی نیست که ایشان  از این  سوال ها که به ضرر ایشان نمی باشند ،  پاسخ گویند .  هرچند که درکل نمی توانند نسبت شر به خداوند را قبول کنند  زیرا  ایمان مذهبی خویش زیر سوال رفته خواهند دید .

 

 

 حس گرایان نیز که از اصل با تجربه  وحس در مسایل دینی از اول کار خودرا با چنین سوال های یکسره کرده اند زیرا این مسایل چیزی نیست که از طریق حس به کمند تجربه درآیند و این ها هم کسانی نیستند که از گلیم حس پا فرا تر گذارند .پس ما قصد لم یقع و ماوقع لم یقصد .

  آنکه  باقی می مانند فلاسفه اسلامی و متکلمان امامیه و معتزله هستند که باید سینه سپر کنند و پاسخ صحیح ارائه نمایند . تا ازا ین طریق توانسته باشند بخشی ا ز تکالیف دینی و اسلامی خود را ادا کرده باشند .

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

 

 پاسخ ها     

 

الف  )   پاسخ اجتماعی  :    

 

 مقدمه :  این جا نکات  چندی مور د دقت است  :

  1 .  معیار تشخیص  وداوری درمیا ن اکثر مرد م  چناکه اشاره گردید  برداشت اولیه است . بیشتر  مردم به خود زحمت تحقیق را نمی دهند  و گاهی اصلا تردیدی در عدم صحت این ملاک را به خود راه نمی دهند .

  2 .  منافع جمعی  ونوعی غالبا محور این داوری ها  قرار می گیرند و فر اتر ا ز آن را  در نظر نمی آورند .

  3  .   داور قابل اعتماد قرآن است بخصوص دراین قبیل مسایل که دامنه و گستره ی مساله بسی وسیع تر از احاطه فردانسان ،  بلکه تصور او است .  در عرصه های پهناور که ا ز  افق فکری بشر  بالاتر است ، باید به قرآن مراجعه شود و برای تشخیص درست و صحیح مساله باید تامل بیشتر صورت گیرد  . 

  منافع جمعی ما انسان ها  در قبال حوادث غیر مترقبه مثل زلزله ، طوفان بیماری های دسته جمعی و...  ایجا ب می کند که  حکم کنیم به اینکه این زلزله بد وشر است زیر ا موجب کشته شدن هزاران انسان شده و یا آوارگی خانواده های زیادی را به دنبال داشته ودارد . خسارات مالی  به بار آورده و خانه های مردم  را  ویران نموده است .

       این قبیل  استدلال منافع محور ، براساس  تشخیص  غیر دقیق استوار  است ؛ زیرا  اگر احاطه علمی بر وقایع و حوادث و علل آن و نیز فعل وانفعالات فیزیکی زمین ر ا  مد نظر می داشتیم ، چنین قضاوتی یک بعدی نمی کردیم . چونکه می دیدیم  که عالم ماده و زمین این اندازه لززش برایش طبیعی است و چه بسا منافعی  از این لرزش ها عاید نوع بشر  گردد . هر چند  نتوانیم چنین منافعی را  به خوبی تصور کنیم  ،اما دانشمندان زمین شناس وفیلسوفان  ومتکلمان و دیگران   وقوع زلزله را  دارای منافع و فواید زیادی می دانند ازجمله :  بقای زمین ، پیشرفت علوم ، انکشاف معادن و ذخایر زیر زمینی ، منافع تربیتی  مانند به یاد خدا افتادن و باز گشتن از مسیر غفلت و انحراف و....    

 

 

   پاسخ  کلامی :

    

عدل الهی  ایجاب می کند این عالم هستی را که نظام احسن است  برای  بندگانیش بیافریند . در این نظام احسن که عناصر مادی آن دارای خواص ویژه خود هستند نیز باید وجود داشته باشند والا این جهان با این خصوصیت  نخواهد بود و با این اوضاع واحوال که هست قطعا منافع  جهان  ، بیشتر از برخی رخداد های ناخوشایند شان می باشند .  واین گزیز ناپذیر است .

   اگر در حوادث مثل سیل ،زلزله طوفان ، آتش سوزی بیمار ی و... افرادی گناه کار جان خود را از دست می دهد این مساله ممکن است از سر استحقاق وکیفر  گناهان باشد همانگونه که ممکن است چنین نباشد وافراد بی گناه در این میا ن  نابود شود به گناه دیگران بسوزند .

 

   مساله اعواض را در برابر آلام بندگان خداکه در این حوادث آسیب می بینند و یا جان خودرا از دست می دهند ، مطرح کرده اند که یک چیز شبیه بیمه حوادث این دنیا است  یعنی خداوند آن خسارات را که متوجه اشخاص شده است تدارک می کند و جبران خداوند هم مهمتر و ارزشمند تر ا ز  خسارات است که وارد شده است  باید باشد .  اگر   برابر ویا کمتر از خسارات وارده باشد کار عبث و غیر کریمانه وغرری خواهد بود که برخداوند قبیح است .

 

 

 

 

  پاسخ فلسفی  :

 

   فلاسفه اسلامی که خود، متکلمان زبر دست هستند  ، دراین گونه مسایل راه حل های که ارائه می دهند ازاین قبیل اند: که  ذات شر،  یک امر عدمی است  وشر مساوق با عدم است و اساسا خداوند شر محض نیافریده است بلکه این امور که آزآن ها به نام شر ور یاد می کنیم ، شر نسبی و  امر عدمی  هستند مثلا بیمار ی همان  عدم سلامتی است و سیل عدم توازن در جریان آب است همان آب که  مایه حیات کل جانوران است وهمبشه مفید بوده و هست  حال که گرفتار  فقدان توازن گردیده   شده سیل،  واین چیزی جز همان عدم توازن جریان آب نیست .

 

             به نظر  می رسد که این جواب خیلی برای غالب مردم  قابل قبول نباشد زیر ا  آنها سیل ر امی بینند که آب است و طوفان را درنظر می گیرند امواج قدرتمند آب را مشاهده می نمایند وآن یک امر را وجودی دانسته آنگاه دچار نا هماهنگی میان مشاهدات خود ونتایج حاصل از آن می گردند و حکم به خطا نگرش فلسفی می نمایند .  ولی متوجه واسطه لطیف «نابودی حالت معمولی » که بر معیار   منافع و عناصر حیات مردم تعامل  دوسویه بر قرار کرده بود  نمی شوند . که بدون تردید یک امر عدمی است . همینطور بیماریها ی خطر ناک واگیر دار که باعث مرگ هزاران انسان مرد و زن و بی نوا ویتیم و ... می شود .

  

 نکته که باید این جا متذکر گردید این است که غیر از چیز های یا د شده  مسایل دیگر ی هم می تواند  ریشه وخاستگاه شرور باشند مانند افراط یا تفریط  و برون شدن از خط اعتدال، که ستون فقرات زندگی و سلامتی  در ابعاد گوناگون حیا ت اجماعی وفردی ،جسمی و روانی ،به حسا ب می آید ، خروج از  امر اعتدالی   خود انحراف است و مشکل آفرین  مانند سیل که خود  در اثر قدرت و سرعت و همراه آوردن سنگ وچوب و گیاهان و بقایای موانع که سرراهش بوده و در هم شکسته است و... که این خو د دراثر جاری شدن در مسیل ها که عادت بر خشکی آنها است  ومردم آمادگی جریان بسیار زیاد آب را از آن جا ها ندارند و غالبا مسیر ها مسدو د می شود  این آب قدرت مند و جادویی که به ناگهانی جاری می گردد ، وحشت مردم را بر می انگیزد  و با عث  رعب عمومی و نیز  جاری شدن  انگارها  برزبان مردم می گردد . چناکه الناس اعداء ماجهلو ا می شوند وباب گمانه زنی ها  باز می شود.   مثال دیگر :  مریضی که دارو مصرف می کند اگردر  جریان استعلاجی خود   افراط در  مصرف دارو ،کند ، با این که   دارو است و باید بیماری را  علاج کند  اما باخوردن یک ششه  شربت به جای یک قاشق این افراط گری خود  کشند ه است این شر است و منشای آن افراط است  که البته این نوع شرور جز ء مصایب خود ساخته بشر محسو ب می شود . منتهی واسطه که علت قریب آن را گاهی به خوبی و وضوح در می یابیم مثل افراط کاریها .

  اما گاهی واسطه دور و نا پیدا ست وبه آسانی قابل تشخیص نیست مثل سیل که ریشه های در  سو ء فعل بشری دارند و دراثر قطع درختان و جنگل و تصرف بی رویه در چراگاها که منجر به تخریب محیط زیست می گردد و در نتیجه آب باران جذب خاک نگردیده و در مسیلها ی کوچک وبزگ سر ازیر گردیده  وبهم می پیوندند تا سیل مهیب به وجود آِید . و یا دراثر تولید گازهای سمی قدرت های بزرگ جهان وتصاعد آن گازها  با عث تخریب لایه ی ازن می گردند و باران های بی موقع و بعضا شدید  رخ مید هد و موجب  ذوب شدن یخهایی  قطبی و سپس به وجود آمدن کوهای یخ و بالا امدن سطح آب اقیانوس ها و روردخانه ها می شو ند  و چه بسا  منجز به رخداد های خطرنانکتر مثل پیدایش سنامی و عیره شود .

                هر چند که علل زلزله به خوبی هنوز برای مردم آشکار نیست . اما آنچه را که از منبع وحیانی در یافت می کنیم این است که زلزله نیز از آثار سوء رفتار بندگان است و از انحراف آنا ن از جاد ه مستقیم تقوای الهی سرچشمه می گیر د   که البته این مساله  علل روشن  آزمایشگاهی ندارد یعنی علوم بشری فعلا توان آزمایش چنین مسایل را نیافته است و ممکن است روز ی فرا رسد که این گونه مسایل هم براساس داده های علمی متقن قابل بررسی گردد . اما آنچه را  بارویکرد دین و  مباحث کلامی بدست می آوریم این است که بندگان خدا ی حکیم باید براساس وظایف عبودی خویش  از قوانین الهی تخطی ننمایند والا  این عالم وادم مخلوق خداوند است و هم کارش تحت قدرت او اداره می گردد . واثرات گناه انسان در پیشگاه خداوند براساس مصالح عباد و بنگان باعث تنبیه وتشویقی می شود که به زودی و یا تاخیر بازگشت به انسان  می نماید . اگر کیفر باشد هم احتمال فراگیر ی وسرایت آن به غیر وجوددارد  و اگر پاداش هم باشد ممکن است برای افراد بیشتر عنایت شود . چنانکه  نمونه های زیادی  داریم که در جای خو د مطرح گردیده اند .

 

 

 

فصل  سوم

 

 

 جمع بندی

 

  آنجه تا کنون  مرور شد ه  این است که  ما هیت شر  از دیدگاه مختلف بررسی  شد و ماهیت فلسفی آن  در کنار هویت کلامی این موضوع  مرور شده و از عدمی و غیر عدمی آن  اشنای حاصل گردید . ماهیت عدمی آن غیر از مذاق فلاسفه به مذاق اجتماعی مردم خیلی سازگاری ندراد .  ودر این راستا تشخیص معیار هم باید مد نظر باشد و هم مورد دقت ؛تا با ملاک درست و صحیح   سراغ بررسی این گونه مسایل نسبتا پیچیده رفت  و با واقعیت و حقایقی ناب دست یافت .

  مساله آلام و رنجها  هم  دراین حیطه وجود دارد که خود زاویه دیگری این موضوع است که باید با توجه به واقعیت وحقیقت قضیه به دور از احساسات، باید  ملاک های موثر  را شناسایی کردو  جواب درست ازاین  معضل قدیمی ارائه داد. این جا به نکته دیگر می رسیم که باید نوع  جهان بینی و جهان نگری  مشخص شود واین باز ریشه در ماهیت  وجایگاه انسان دارد که معلوم شود خود انسان چه تلقی و برداشت ازاین حوادث توأم با  مصائب درعرصه حیات اجتماعی وفردی دارد و نا چاریم که انسان شناسی قران را مورد دقت قراد دیهم و الا این معضل براساس جهان بینی های مختلف به نتایج متعد د منجر می شود و بن بست شرور محکم تر و استوار برجای خود می ماند  . پس از یاقتن جایگاه انسان  باید دید  تاثیرات افکار واندیشه ها و اعمال ورفتار او بر کل عالم هستی چیست ؟

       مکاتب مختلف دید گاه ها ی متعدد ی  را درین مورد مرورکردیم و عصاره نظرات ایشان این شد که بر مبانی و جهان بینی های گوناگون بعضی این مشکل را حل کرده وبرخی حتی از توحید  دست برداشتند  و مشرک شدند مانند  ثنویت هندوئیسم وزرتشتی ها .  در نتیجه ان ها هم این معضل را نتوانستند حل کنند .

        اما  آِیین مقدس اسلا م  که راه حل های را برای این مسله ارائه داده است و   وباید اشاره کرد که  مسلمین هم در طرق واستدلال  این حل معضل اتفاق نظر ندارند . هرچند در نتیجه اش می توان گفت  که با اغماض  این اتفاق وجود دارد  . و تنها مکتب اهل بیت گرامی پیامبر اکرم است که جوابگوی  مشکلات علمی جهانیان است  که چکیده آن را  در بخش نهایی پاسخها ی اجتماعی وکلامی و فلسفی اندیشمندان قدیم و جدید شیعی می توان یافت .

 

 

  نتیجه:

 

       از مجموع مباحث که طرح شده دراین نوشته به این مرحله می رسیم که  وجود شرور هیج گونه تنافی و ناساز گاری با مساله عدل الهی  ندارد و خداوند همچنان عادل وحکیم است  و کارهای خلاف حکمت و بی پایه و اساس ، انجام نمی دهد و کار های خداوند بنا بر اقتضای حکمت او   جل شانه بدو ن هدف نیست و غرض خداوند هم نفع رسانی به بندگان است نه به  خودش ؛ زیرا خو د غنی و قادر مطلق است و ظلم نمی کند زیرا ستم گری عقلا ونقلا فعل قبیح است و او حکیم تعالی کار قیبح انجام نمی دهد .  پس عادل وجکیم است .

  شرور که مخلوق  ثانوی است ناشی از ریشه های مختلف است ممکن است از پی آمدهای تصرفا ت نا بجای خود انسان ها باشد مثل سیل وممکن است معلول  گناهان انسان های باشد که خداوند به وسیله مصائب و آلام  و بیماری ها  بندگان را  گرفتار سختی کیفری  سازد و این با ز قطعا نسبت به مجارات آخرت بسی آسانتر است  .

    واگر  این بلایا  وسیله آزمایش باشد دراینصورت   در واقع خیر ی است که پیش آمده است وباید امتحان شوند و  نتیجه امتحان را   ممکن است به خود انسان و دیگران هم معلوم  سازد  و زمینه ای  رشد و اصلاح و تربیت مناسبتر فراهم  خواهد شد . که ممکن است این و گرفتاری درقالب  نقص در اعضای بدن ، عقب افتادگی   در اذهان و افکار ،    سقوط  از موقعیت اجتماعی ، تلف و نابودی  در مال و ثروت و مصائبی  در  ناحیه ی  فرزندان و اقاریب وعزیزان باشد . که مساله اعواض وجبران نمودن از جانب خداوند مهربان نیز مایه دلگرمی بزرگی می تواند برای انسان  باایمان باشد . که این مساله با تایدات قرانی و روایی فراوانی  همراه است  حال باید دید ما کیستیم و چه می کنیم ودرقبال مصائب و حوادث چه باید بکنیم و با این سوال بحث ر ا به پایان می بریم  ،  آیا راه دقیقتر و اطمینانی تر و پشتوانه محکمتر از دین داری هست ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



   1الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم

2  . مطهری ،مرتضی ، مجموعه آثار ج 4 ، صدرا ،تهران ، 1381ص 100 . 

3 .ربانی گلپایگانی ، علی ، کلامی تطبیقی ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، ص 135 .  

4. بالعدل قامت السموات والارض .

5 . مجموعه آثار 4 هما ن ص .

 

[2]   . کلام تطبیقی ص53

    [3]«الذين‏ياكلون الربوا لا يقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس‏»  بقره ،275 .                                                                         3  مجموعه آثار ج 4 ص 900

 

[5]   قراملکی ، محمد حسن قد ردان ، خداومساله شر ؛ دفتر تبلیغات ، اول 1377 قم ص 43 .

[6] .همان ص 51

[7] مجموعه آثار ج 4  901 .

[8] کلام تطبیقی  ، ص  33 1.

[9]الشر نقیض الخیر وهو اسم جامع للرذایل والخطایا. دهخدا . باب شر .

[10]  «الشر ضدالخیر و جمعه الشرور » لسان العرب ، ماده شر.

[11] خدا ومساله شر ص 53 .

[12] همان ص 25 .

[13] ری شهری ، محمد ، درسهای ازاصول عقاید اسلامی (عدل درجهان بینی توحیدی ) مدرسه کرمانیها ،قم ،سوم ، 1358 ص 95 . وعدل الهی  ص 67 .

  . 1همان  . و  موسسه بلاغ ، العدل الالاهی الدروس فی العقیده  ،طهران ،   1409 ق جیبی ، ص 33 .

[15] ألم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها  ؟ » نساء ، 97 .

[16]« فلا تعجبک اموالهم ولاا ولادهم انما یریدا لله لیعذبهم  بها فی الحیاة الدنیا وتزهق انفسهم وهم کافرون » توبه ، 55

[17] اذا زلزلت الارض زلزالها ، زلزله / 1 .

[18] وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَـت مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَـهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ; (اعراف، 96) و دیلمی احمدوعبدی ،طبیعت وحکمت ، قم ، اول ، معاونت امور اساتید دروس معارف اسلامی ،1376

[19]  إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْـلِمُ النَّاسَ شَيْـًا وَ لَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْـلِمُونَ; (يونس، 44)

[20] فَأَخَذْنَـهُم بِالْبَأْسَآءِ وَالضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ; (انعام، 42)

[21]   ولنبلونكم بشي من الخوف والجوع ونقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرين ، بقره، 155 .

  1قد خلقنا الانسان في كبدٍ» (بلد4)

[23]  بالعدل قامت السموات و الارض»  حدیث نبوی  و رضایی ، محمود ودیگران ، جستاری در کلام جدید ،اول ،قم،  سمت ، ص . نظم دقیق کیهان شناختی .

[24] «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اماكفورا»

[25]  «و من اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا» (طه/ 124)  

 

[26] ان تنصرو الله ينصركم‏» (محمد/ 7)

[27] الا بذكرالله تطمئن القلوب‏» .

[28] « من عمل صالحا من ذکر وانثی فلنحیینه حیاطا طیبه  ولنجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون  » ( نحل ، 97 )

[29] « واذ قالت الملایکه یامریم ان الله اصطفاک وطهرک واصفاک علی نساء العالمین » ( آل عمران ، 42 )

[30] « و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرآت فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه ونجنی من فرعون وعمله ونجنی من القوم الظالمین » ( تحریم ، 11 )

[31] « ان اکرمکم عندالله اتقیکم  » ( حجرات ، 13 )

[32] « خلق لکم ما فی السموات ومافی الارض »(بقره ،29 )

[33] هادوی تهرانی ، باورها وپرسش ها :جستاری درکلام جدید ، دوم ، خانه خرد ، 1380 ،ص 82 .

[34] « ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات می السما ء والارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون »(اعراف ،96)

[35] «  وتحسب  انک جرم صغیر   و فیک انطوی العالم الاکبر »   امام علی ، دیوان امام علی ع ، یک جلد ، پیام اسلام ،قم ، 1369 ص 175 .

[36]  « ظهر الفساد فی البرو البحر بما کسبت ایدی الناس »(روم ،41)

[37] زنجیری ،محمد حسین ، سنتهای الهی در پاداش وکیفر،مرکزپژوهشها ،1384،قم ص 97. والمیزان ج 16 ،ص 195 ، وتفسیر نمونه ، ج 16 ص 451 .

[38] ولو یواخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابه »(نحل ،61)

[39] « وما اصابکم من مصیبت فبما کسبت ایدیکم »(شوری ،30 )

[40]  موسوی نسب ، جعفر ، ابتلاء در قران ، اول 1385 محدث ص 68

[41]   فکیف اذااصابتهم مصیبه بما کسبت ایدیهم »  (نساء، 62 )  

[42] « وان تصیبهم سیئه فبما قدمت ایدیهم اذاهم یقنطون » ( شورا ، 48 )

[43] « فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسویا ولایخاف عقبیها » (شمس ،15 )

[44] میر ستار ، مهدی زاده ، زلزله چرا ؟ ص 19 .

[45] زلزله چرا؟ ص 20 .

[46]   ثواب الاعما ل عقاب الاعمال ص 303   به نقل ا ز مدرک قبلی .

[47] مجمع البحرین ج 5 ، ص 420

[48] العدل ماقام فی النفوس انه یتاید و هو ضدالجور( لسان العرب ج 11 ص 430 )

3 العدل الحکم بالحق العدل الفداء العدل نقیض الجور » ( العین ج2 ص 38)

 

[50] القاسطون الجایرون »  مجمع البحرین ج 4 ص 268 )

[51] القاسطون لجهنم حطبا » ( ال عمران ، 18 )

[52] «هو اقسط عندالله » (البقره ، 283 )

[53]   اصفهانی ،راغب ، مفردات راغب ، واژه  قسط .

[54] مطهری ،مرتضی ، مجموعه آثار (1) چاپ پنچم ، 1372 ، صدار ، ص 78 .

[55] (و قُتل فى محرابه لشدّة عدله) .

 

[56] «وَ سُئل عليه السلام، أيُّما اَفضلُ: العدلُ او الجود؟» فقال(ع):«العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها عن جهتها، و العدل سائس عام و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛

[57] : «وَضع كل شى ء فى ما وضع له»

[58] «ان الله يامر بالعدل و الاحسان»

[59] «العدلُ الانصاف و الاحسان التفضل؛

 

[60] «كونوا قوامين بالقسط» (نساء ،135 . )

[61] مجموعه آثار 1 چاپ پنجم ،صدرا ص 88 .

[62]  گلپایگانی ،محمد علی ربانی ، کلام تطبیقی  ناشر مرکز جهانی علوم اسلامی ،اول 1383 ،توحید قم ص 214

[63] « الایمان به واجب والکیفیة مجهولة والسئوال عنه بدعة »  کلام تطبیقی ، ص 174

[64] « استحسان الخوض فی علم الکلام »

[65] کلام تطبیقی ص همان

[66] همان .

   1الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم

2  . مطهری ،مرتضی ، مجموعه آثار ج 4 ، صدرا ،تهران ، 1381ص 100 .  

3 .ربانی گلپایگانی ، علی ، کلامی تطبیقی ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، ص 135 .  

4. بالعدل قامت السموات والارض .

5 . مجموعه آثار 4 هما ن ص .

 

[68]   . کلام تطبیقی ص53

    [69]«الذين‏ياكلون الربوا لا يقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس‏»  بقره ،275 .                                                                         3  مجموعه آثار ج 4 ص 900

 

[71]   قراملکی ، محمد حسن قد ردان ، خداومساله شر ؛ دفتر تبلیغات ، اول 1377 قم ص 43 .

[72] .همان ص 51

[73] مجموعه آثار ج 4  901 .

[74] کلام تطبیقی  ، ص  33 1.

[75]الشر نقیض الخیر وهو اسم جامع للرذایل والخطایا. دهخدا . باب شر .

[76]  «الشر ضدالخیر و جمعه الشرور » لسان العرب ، ماده شر.

[77] خدا ومساله شر ص 53 .

[78] همان ص 25 .

[79] ری شهری ، محمد ، درسهای ازاصول عقاید اسلامی (عدل درجهان بینی توحیدی ) مدرسه کرمانیها ،قم ،سوم ، 1358 ص 95 . وعدل الهی  ص 67 .

  . 1همان  . و  موسسه بلاغ ، العدل الالاهی الدروس فی العقیده  ،طهران ،   1409 ق جیبی ، ص 33 .

[81] «لم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها  ؟ »

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:21  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

  فصل سوم

 ( قسمت دوم )

 

 

جایگاه ایمان درتامین آسایش 

    

         حس پرستش و كمال جويى يكى از امور فطرى است كه در جهت دهى اين اتصال، انسان را همراهى مى‏كند. در اين ارتباط و اتصال پديده‏اى به نام «ايمان‏» از جانب انسان به خداوند متعال و مبدا تكامل يافته خلق مى‏شود كه تنها فاعل آن آدمى بوده و بر اساس مبانى و مبادى فكرى خود، اين پديده را در زندگى مؤثر مى‏داند. به عبارت ديگر سهم تاثير ايمان در زندگى آدميان بسته به آن است كه انسان چه تفسير و برداشتى از ميزان تاثير اين پديده داشته باشد. گاهى ايمان از بدو تا ختم زندگى را جهت مى‏بخشد و گاه اثر گذارى آن تا حد حداقل كاهش مى‏يابد. اين اثر گذارى و اثر پذيرى منوط به انتخاب آگاهانه ایمان ویا کفر  آدميان است .[24]پس از در نظر گرفتن اصل ايمان به عنوان يك اصل موضوعه، آثار و لوازم فردى و اجتماعى آن را (هر چند به اختصار) بيان می کنیم.

استاد شهيد مطهرى رحمه الله در بررسى محققانه خويش آثار و فوائد ايمان را به  دو حوزه درون فردی اعم از نشاط سازی و رفع نگرانی ها ومناسبات اجتماعی ترسیم می کند .

      ايجاد بهجت و انبساط، نيكو سازى روابط اجتماعى و در نهايت كاهش و رفع ناراحتى‏ها، كه اينك به بررسى آنها مى‏پردازيم:

1. بهجت‏آفرينى

اولين اثر ايمان به لحاظ بهجت آفرينى و انبساط آفرينى، «خوش بينى‏» است. خوش بينى به جهان و هستى.

به لحاظ آنكه ايمان نحوه تلقى انسان را نسبت‏به آدم و عالم شكل بخشيده و در نهايت آفرينش را غايت مدار معرفى مى‏كند و غايت را تكامل و سعادت انسان در اتصال به مبدا وجودى بيان مى‏دارد; در نهايت ديد انسان را به كليت نظام هستى و قوانين حاكم بر آن خوش بينانه خواهد ساخت. آدمى در اين نحوه نگرش به خلقت‏خود توسط تنها خالق، ايمان دارد و بر اساس اين ايمان هر آنچه كه به عنوان برنامه راه از سوى آن مبدا ارائه شود مورد پذيرش يقينى قرار خواهد گرفت.

    او بر اين اعتقاد است كه وسايل رشد و ترقى او كاملا مهيا است، يعنى اگر نتواند گامهاى سعادت را در راه تكامل بردارد، مقصر خود اوست. اين اعتقاد و انديشه است كه او را با اميدوارى به آينده‏اى درخشان به حركت وا مى‏دارد.

        در مقابل فردى كه به مبدا و معاد ايمان ندارد و عناصر ايمان را در زندگى خود دخالت نمى‏دهد، آگاهانه عملكردى را براى خود انتخاب كرده است كه سراسر ناراحتى، اضطراب و عدم آرامش است.  کسی که ازیاد من غفلت کند ؛ زندگیش به تنگنا قرار می گیرد .[25]چرا كه به واقع ايمان تنها عنصرى است كه زندگى را درون جان ما بر ما وسعت مى‏بخشد و مانع محكمى خواهد شد بر هر گونه فشار و سختى‏هاى روحى روانى.    

 

روشندلى‏

        اثر دومى كه وارد اين بحث مى‏شود «روشندلى‏» است. آدمى به محض اينكه به حكم ايمان جهان را توسط نور حق و حقيقت منور و روشن مى‏بيند، اين روشنى به فضاى درونى وجود او نيز مؤثر واقع شده و راه ترقى را بدون هيچ گونه ابهام و تاريكى يافته بر خلاف كسى كه به اختيار نخواسته است از اين روشنايى استفاده كند.

فلذا جهان در ديد او پوچ و تاريك است. فردى كه خالى از بينش و معرفت است آگاهانه ظلمت‏بى ايمانى را انتخاب كرده و به همين سبب خانه دل او نيز در اين تاريك خانه، تاريك و ظلمانى خواهد بود.

 

اميدوارى   

     سومين اثرى است كه ايمان در طى طريق سعادت ايجاد مى‏كند. به لحاظ حاكميت منطق مادى جهان نسبت‏به مردى كه در راه صحيح و يا راه باطل، راه عدالت‏يا راه ظلم، راه درست‏يا راه نادرست گام برمى‏دارد بى طرف و تفاوت است. نتيجه كار آنها بسته به اين است كه مقدارى تلاش داشته باشند و پس!

اما اگر نگاهى به اصول و مبانى افراد با ايمان بيندازيم جهان آفرينش و تمام موجودات مخلوق خداوند تبارك تعالى نسبت‏به تلاش اين دو دسته بى تفاوت و بى طرف نيست. بلكه حاكم بر آفرينش به طور جدى حامى و طرفدار كسانى است كه در راه حق و حقيقت گام بر مى‏دارند چرا كه وعده خداوند بر پیروزی یاری رسانان حق است[26]

بر اين اساس است كه انسان مؤمن به لحاظ آنكه گامهاى خود را طبق قوانين حركت الهى تنظيم مى‏كند نتيجه را هم از چنين برنامه‏ايى خواهان است. او در حقيقت‏خود را به اين نحوه از نگرش و زندگى سپرده است، با اعتقاد و ايمان حركت را آغاز كرده است، پس تمام پديده‏هايى كه در اين راه ايجاد مى‏شوند را هم از جانب همان مدير و مدبر مى‏بيند كه گامهاى قبلى و بعدى او را تنظيم مى‏كند.

        به واقع اميدوارى تنها و تنها از اين نكته ناشى مى‏شود كه انسان به موجودى كه حركت او را جهت‏بخشيده و تنظيم مى‏كند، هدايت كرده و حمايت مى‏كند، ايمان داشته باشد وعنصر توكل را قرين ايمان واقعى و حقيقى خود در نظر گرفته باشد، به خلاف كسانى كه چنين توكل و ايمانى را انتخاب نكرده يا فراموش مى‏كنند.

اينان بر اساس آن كه خود را تنها مدبر امر مى‏دانند در رويا رويى با مشكلات، موانع و سختى‏ها به دو نحو برخورد خواهند كرد:

- يا اين كه تازه متوجه يك مبدا متعالى خواهند شد، چه اينكه خداوند متعال در قرآن مجيد مى‏فرمايند كه بندگان در اضطراب و تلاطم كشتى‏ها در دريا و به لحاظ ترس از غرق شدن، متوجه يك مبدا شده و هنگامى كه به ساحل مى‏رسند دوباره آن مبدا را فراموش مى‏كنند.

- و يا اين كه گام‏هاى بعدى برداشته مى‏شود، تا به آنجا كه در نااميدى مطلق گام برمى دارند كه در اين صورت ديگر هيچ انگيزه‏اى براى ادامه حركت و طى مسير زندگى باقى نخواهد ماند.

 

 آرامش خاطر

 

اثر چهارم ايمان به لحاظ انبساط آفرينى  آرامش خاطراست .

در مقدمه بحث آمد كه انسان به لحاظ وجود امور فطرى خواهان سعادت و تكامل است 

در برنامه‏ايى كه از جانب خداوند متعال آمده، به وضوح و روشنى، از بدو تا ختم و در نهايت اتصال حقيقى ترسيم گشته است. به اين لحاظ انسانى كه در اين راه گام برمى‏دارد، در همان گام‏هاى آغازين آرامش خاطر كاملى را مى‏يابد كه نتيجه احساس و تصور اتصال شيرينى است‏بين خالق و مخلوق.

اين آرامش در مقابل، هيچ گاه يافت نمى‏شود، به لحاظ آنكه خزانه محدود تفكر آدمى توانايى و قابليت آن را ندارد كه تا به انتها حركت را به يقين تنظيم كند، پس هر لحظه و هر آن دچار دلهره و اضطراب خواهد شد.

      البته بيان فوق به اين معنا نيست كه انسان مؤمن با توكل و ايمان دست از تلاش برداشته يا تلاش مهمى كند، بلكه اعتقاد نگارنده بر آن است كه عنصر تلاش در كنار عنصر اطمينان خاطر از شرايط و زمينه‏هاى حاكم بر راه مى‏تواند مؤثر واقع شود، يعنى تلاش توسط ايمان و عقيده جهت‏يافته، تنظيم مى‏شود و پايه‏اى يقينى مى‏يابد; پس ديگر جايى براى اضطراب باقى نخواهد ماند، به لحاظ آنكه اضطراب، حاصل شك و ترديد است و اين شك و ترديد در مورد انسانهاى مؤمن هيچ گاه رخ نمايى نمى‏كند، به دليل اينكه ارتباطى بين خالق و مخلوق، مؤمن و مؤمن بر قرار شده است كه يك طرف اين ارتباط خداوندى است كه تمامت اين تلاشها و حركات توسط عنايت و توجه او جهت‏يافته و تنظيم مى‏شوند.

انسان مؤمن به لحاظ آنكه به ايمان خود ايمان داشته و آگاهانه اين راه را انتخاب مى‏كند، تمام درها را به سوى ورود هر گونه ترديد و دلهره مى‏بندد، پس سكونت‏خاطر مى‏يابد و اين سكينه و آرامش او را به جلو مى‏راند، مگر نه آن است كه « به ذکر خداوند اطمینان قلبی  به دست می آید .[27]

 

2. بهبود روابط اجتماعى

براى تبيين اين اثر و بحث‏بايد مقدماتى را چنين در نظر گرفت:

الف - انسان مانند برخى از جانداران ديگر، اجتماعى آفريده شده است ;

ب - زندگى در اجتماع نمى‏تواند به شكل فردى اداره شود، بلكه بايد همه اعضاء اجتماع در آن سهيم بوده و شركت كنند;

ج - شركت در امور اجتماع زمانى به درستى امكان‏پذير است كه نوعى تقسيم كار بين افراد بر قرار شود كه بر اين اساس ارتباطات در انواع مختلف آن (اقتصادى، فرهنگى و...) برقرار مى‏شود;

د   روابط و ارتباطات اجتماعى زمانى مى‏توانند يك جامعه را هدايت كنند كه بر اساس قوانينى عادلانه تنظيم شده باشد و افراد، عدالت را در اين قوانين جارى و سارى بيابند.

اگر نگاهى دقيق به مقدمات مطروحه بيفكنيم دو نكته باقى خواهد ماند ; ابتداآنكه ضمانت قوانين حاكم بر روابط چيست و سپس ميزان توجه و عمل كردن افراد به اين قوانين تا چه حدى است ؟

در بحث قبل آمد كه در حيطه فردى زندگى آدميان، آنچه مباحث و مسائل را تبيين كرده و جهت مى‏بخشد همان «دين‏» است. دين صرفا مباحث فردى را در بر نمى‏گيرد و توجه خاصى را به زندگى و روابط اجتماعى معطوف مى‏كند تا آنجا كه بخش اعظمى از قوانين و مقررات دينى ناظر به اعمال و روابط اجتماعى آدميان با يكديگر است. به لحاظ آنكه عدالت‏خصيصه بارزى براى مدير و مدبر اصلى اين قوانين است، خود به خود جارى و سارى قوانين هم خواهد شد.

      به عبارت ديگر عدالت عادل، عدالت قوانين موضوعه عادل را تضمين مى‏كند، و همين عدالت مهم‏ترين عاملى است كه آدميان را جذب قوانين و اميدوار به اجراى اين نوع از قانون كرده است.

با نگرشى دقيق با اصول موضوعه حاكم بر روابط اجتماعى مقرر از سوى خداوند متعال با محورهايى چون عدالت، خير خواهى، شجاعت، وفاى به عهد و...مواجه خواهيم شد كه زيربناى يك اجتماع سالم، صحيح و به دور از هرگونه بدبينى، فساد، بى اعتمادى و. ..را تشكيل مى‏دهد.

كاملا اين نكته بديهى است كه انسانهايى كه در حيطه فردى طبق قوانين الهى سالم تربيت مى‏شوند، مى‏توانند با اخوت و برادرى، جامعه‏اى آرام، سالم، متعهد و رو به رشد را تضمين نمايند. آنچه اين اعضاء را مانند يك كل متحد در پيكره جامعه به هم پيوند مى‏دهد، اصول و ارزش‏هاى تضمين شده در دين است، آنجاست كه:

بنى آدم اعضاء يكديگرند        كه در آفرينش ز يك گوهرند

بر اين اساس كه همه‏ى ما از دو بعد جسم و روان شكل يافته‏ايم، دقت در عوامل آسيب رساننده‏ى روانى و روحى و پيش‏گيرى از بروز بيمارى‏هاى روحى هم فى نفسه و براى افزايش سلامت روان مؤثر است و هم از آسيب‏هاى جسمانى ناشى از عدم تعادل روحى مى‏كاهد.

به هر اندازه اين تعادل يا سلامت روان دچار تغييراتى شود، انسان از حالت طبيعى خود خارج شده و نشانه‏هاى آشفتگى در او ظاهر خواهد گشت كه از آن جمله مى‏توان به ناكامى در دستيابى به اهداف و آرمان‏هاى پيش بينى شده اشاره كرد. نتيجه‏ى اين ناكامى به طور معمول افسردگى، انزوا، نااميدى و چه بسا اضطراب و دلواپسى از آينده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارزش انسان از دیدگاه  قرآن

 

 

        از ديدگاه قرآن، اشخاص (چه مرد و چه زن) از نظر حقيقت انسانيت و مسائل ارزشى يكسانند و هيچ يك بر ديگرى جز در تقوا و عمل صالح بيشتر، برترى ندارد:  چنانكه قرآن مي فرمايد : هر كس، مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد; قطعاً او را با زندگى پاكيزه (و نيكو)يى حيات (واقعى) مى بخشيم و يقيناً بهتر از آن چه انجام داده اند، به آنان پاداش مى دهيم .[28]

اين را هم بايد به ياد داشته باشيم كه :قرآن، اگر در جايى از مردان شايسته اى همچون لقمان حكيم سخن مى گويد: در جاى ديگر نيز زنان شايسته نام مى برد; مانند: حضرت مريم(ع) [29]  و همسر فرعون [30]و... .

     

گاهی انسان در قران می بیند که در مورد تبیین  مقام وحیانی انسان ازکرامت انسانی ومنزلت خلیفت اللهی او نکاتی ظریفی  مطرح گردیده است  و همین کرامت هم در دید درن دینی کاملام وابسته به تقوی است همانا گرامی ترین شما با تقواترین شما است [31]   وزمانی هم  انسان را گل سرسبد هستی حساب کرده و به عنوان ذی المقدمه آفرینش عالم  لحاظ شده است  [32] به راستی اگر انسان این منزلت با لا و والا را می تواند درا ختیار بگیرد،  سرچشمه این همه اعتبار و  اهمیت از کجا است ؟ از ارتباط آن با تقوی معلوم می شود که  خداوند به انسان شایسته ،این ارزش و اعتبار و اهمیت  را می دهد ، و تا این مرحله راه را هموار می کند برای اینکه  درک کنیم که تقوی و بندگی خداوند به انسان توان تصرف در جهان با عظمت هستی را می بخشد ، واز سوی دیگر  نا فرمانی و گناه در ست به همین دلیل می تواند باعث عکس العمل جهان هستی گردد. زیرا تقوی و معصیت دو روی یک سکه است سکه مخلوقیت ووابستگی کامل به خالقش یا دوری و پشبت کرده به خالقش است .

 

         آنها که به تثلیث قایل اند ، از عقاید ایشان بر می آید که انسان درنظر آنان ، گناه  کار زاده می شود و نیاز به غسل تعمید دارد و انسان ها بعد ازگناه حضرت آدم دیگر درنهاد خود ، شرور اند .!

    

 بررسی و نقد این دیدگاه :

 این بدبینی اعتقادی درمورد انسان ، اساسا با مذاهب ثلاثه  زند ه خود آِِیین عیسوی نیز همخوانی ندارد . آنها  برخی (پروتستان )  انسان را به جای خدا نشانده اند . وامروزه درغرب آنچه معمول است دیدگاه اونانیسمی است .جهان را  انسان محور به حساب می آورند خدا نزد آنان جایگاه مهمی ندارد وانسان هم که در اعتقاد متدیینین آنها پس از آدم دیگر  ذاتا شرور است. پس سرنوشت جهان بر اساس این جهان بینی  معلوم است که چه خواهد بود . !به تعبیر دانشمند برجسته جناب هادوی تهرانی «نگرش مسحیت منحرف به انسان ،موجود پلید وگناه کاربا طبیعت  زشت وناپاک است ».[33] این همان مسیحیت است که آوازه فوران عطوفت و مهر بانی او عالم را پر کرده است. لابد اگر انسان دربزرگسالی دست به خطا بزند ، در تحلیل آنها ، نقص در غسل تعمید اواست . وحتما این غسل تطهیر باطن انسان است زیرا انگیزه آن  جز، رفع خصلت شروریت از اونیست . 

 

 

 تاثير انسان  در نزول بلا 

 

 

       شداید وگرفتاری ها ضمن این که جنبه ابتلاء دارد وبه وسیله آن میزان ایمان وصبر مردم آزموده می شود وضمن این که در مرحله نهایی جنبه عذاب وانتقام دارد چنانچه قبلا اشاره گردید  از نظر بررسی علل ومنشأ به خو د انسان برمی گردد وآیات زیادی در قران کریم سلوک انسان را عامل اصلی گرفتاری ها ونزول بلاء می داند  در سوره اعراف اصل اولی وسنت الهی در مورد انسان را نزول رحمت وبرکت اعلام می کند ونزول بلاء وشداید را به عنوان ثانوی ناشی از رفتارو سلوک انحرافی انسان از طریق فطرت الهی می داند که معلول نوع اکتساب وسلوک انسان ها است می فرماید :  اگر مردم اهل ایمان و تقوا باشند ، درها ی برکات آسمانی وزمینی به روی آنان  خواهم گشود اما چنین نیستند بلکه باگناه خود زمیه گرفتاری و تنبیه را فراهم می کنند .[34]  دراین آیه اصل اولی وسنت الهی براعطای رحمت وبرکت معرفی شده است ونزول بلاء را ناشی از عمل کرد انسان دانسته است ولکن طبق این آیه دوعنصر ایمان وتقوی یعنی بینش فکری ونظری وروش عملی انسان معیار ومدار نزول نعمت یا نقمت بیان شده است در این آِیه استقامت نفس انسان بر صراط مستقیم فطرت که ضرورت ایمان را در حوزه معرفتی وعمل را در حوزه رفتاری ایجاب می کند ، شرط نزول نعمت بیان کرده است کما این که انحراف ازراه فطرت وگرایش به گناه وفساد عامل اختلال نظام هستی وسبب نزول بلاء معرفی شده است زیرا عدم تعادل وطغیان گری انسان همه نظام طبیعت را مختل می سازد . این آیه یک حقیقت برهانی را در رابطه باانسان بازگو کرده است ومجموعه پدیده های عالم را به عنوان یک نظریه گرفته که در درستی ونادرستی بعض ازاجزای آن در سایر اجزاء  تـاثیر گذار است وعملکرد انسان را به عنوان جزء رئیسه  دارای تآثیر مستقیم برسایر پدید ه ها می داند .اگر گناه وفساد وطغیان گری انسان موجب فساد  طبیعت ونزول بلایا می شود به خاطر این است که جایگاه جرم انسان درحد کلی هستی است زیرا دامنه وقلمرو تاثیر گذاری رفتارانسان چه به طور مستقیم  وچه به طور غیر مستقیم  به وسعت همه هستی است وهمه پدید ه ها را شامل می گردد چون انسان هرچند از نظر فیزیکی یک جرم کوچک این عالم است اما در حقیقت عالم اکبر اواست [35]. اگر قرآن می فرماید : این مردم است که با دستان خود فساد را فراگیر خشکی ودر یا می سازند ،[36] برای این است که رفتار انسان وآثار عملکرد او محدود به خود او نمی شود بلکه تاثیر جهانی دارد و او را نسبت به بلاهای خشکی و در یا مجرم می داند زیرا این فساد در خشکی به وسیله حیوانات پدید نیامده است. کما اینکه فساد فی البحر نیز معنایش این نیست که ماهی ها وحیوانات دریایی  مایه فساد شده اند ویا چوبهای وکشتی ها به در یا رفته فساد ایجاد نموده است بلکه می فرماید  بما کسبت ایدی الناس . یعنی حوزه تاثیرگذاری جرم انسان به حدی وسیع است که موجب انواع بلایا دریایی وخشکی نظیر قطع بارا ن ، زلزله ، سیل های خسارت آور، شیوع بیماری ها ، شیوع فقر و قحطی  فاسد شدن محیط زیست و امثال این ها می گردد زیرا انحراف انسان ازصراط مستقیم « ایمان وتقوی » وزیاد ه روی همه نظام طبیعت را مختل نموده وسبب بروز بلایا می گردد.[37]

    قرآن درین باره می فرماید : اگر سنت الهی براین بود که فورا شمارا در مقابل اعمال تا ن مجازات کند هیچ جنبنده ای در صفحه حیا ت باقی نمی ماند .[38] در حالیکه گناه وظلم را انسان انجام می دهند  نه جنبندگان دیگر این به سبب وسعت جهانی جایگاه جرم انسان است که آتش شعله ور شده به وسیله او تر وخشک نمی شناسد  هم جامعه انسانی را نابود می کند و هم موجودات دیگر را به کام خود فرومی برد و این خود سنت حکیمانه الهی است که به همان میزان که شخصیت و جایگاه نوع انسان را واستعدادهای اورا در حد همه هستی قرا ر داده است ، میزان تاثیر گذاری اعمال اورا نیز دارای ابعاد جهانی قرار داده است به گونه ای که صلاح وفساد  دریا و خشکی وزمین وآسمان وابسته به صالح بوده وفاسد شدن جامعه انسانی است زیرا خداوند تمام امور عالم را به دست انسان سپرده است وپدید ها طبیعت را اعم از زمین و فضا درتسخیر قدرت او قرارداده است . وسخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعا  » در آِیه ای دیگر نیز همه گرفتاری ها و بلایا را محصول عمل کرد انسان بیان می کند و می فرماید  : مصائب که متحمل می شوید همه ازدست خود مردم است .[39]  مراد از مصیبت در ین جا همه بلایا و مصائب طبیعی ، فساد اخلاقی ، اختلال اجتماعی ، رشد حسادت ها وکینه ها و قساوت ها و... می باشد پیدایش ونزول بلایا ، نقش کلیدی است ونوع رفتار انسان در همه پدیده ها از جمله در نظام اجتماعی تاثیر مستقیم دارد که هرمثبت ومنفی در جامعه را باید در نوع رفتار مردم جستجوکرد . واین مساله نیزهمچنانکه اشاره شد خود جزء سخن الهی است که در راستای سنت عام « ابتلاء » قرار دارد . همین طورکه صلاح وفساد جامعه به عنوان دست آورد مثبت و منفی انسان است وهر گونه تغییر و تحولی در سر نوشت جامعه به دست خود انسان ، سنت الهی است ، سنت ابتلاء وامتحان الهی نیز دراین امور جریان دارد .[40]    

            قران علت عذ اب را  گناه انسان، مي داند زمان که مصیبتی به آنان رسد، بداند که برخاسته از کردار خودشان است .[41] انسان واعمالش در عالم ملکوت جای می گیرد وگاهی مصیبت بار می آورد . مصیبت عام است شامل هر نوع گرفتاری ، رنج و عذاب می گردد .  وقت بدی وگرفتاری به مردم روی می آورد ؛ دراثر کردار خودشان است . که باعث نا امیدی ایشان می شود .[42] بهتر است بدانیم درقرآن فلسفه نزول بلاء گناه معرفی شده است وراه نجات ازآن توبه وبازگشت به خدا است . آیات زیادی که این علت را بیان می دارد درقرآن آمده است ازجمله سوره مبارکه نحل آیه 34 و غافر ، 9 . مجموعا 42 مورد رابطه عذاب و گناه را  قران به تعبیر کسب آورده است .   د ر سوره مبارکه شمس داریم  دراثر گناهی  کشتن ناقه حضرت صالح نبی (ع ) قوم ثمود زیرو رو گردید [43] به طور ناگهانی زلزله آنان را فراگرفت وچنان تکان داد که درواقع تکانی برای همه مجرما ن تاریخ باشد و ازآنها باید عبرت گیرند . [44]

 

 

 گستره تاثیر گناه

 

   مفضل می گوید ازامام صادق (ع ) پرسیدم که گناه اثری دارد ؟ فرمود : ای مفضل مبادا گناه  کنی .شیعیان ما را هم از گناه گریزان ساز . به خدا قسم گناه به کسی زود ترازشما سر ازیر نمی شود  بدون تردید ، وقتی به یکی از شما  سوء ظن های از ناحیه دستگاه حاکم  می رسد  ، چیزی ازتبعات  گناهانش  نیست . برخی دیگر به بیماری دچارمی شوند  همان هم  جز اثر  گناه  نیست . ویا در تنگناهای معیشتی قرار می گیرید ، و یامرگ به او روی می آورد . همه  این گرفتاری ها علتی جز گناه ندارند . امام فرمود شما درقیامت گرفتار آن نمی شوید .

   در کتاب اربعه مأه ازحضرت امیرالمئومنین روایتی رسیده  مبنی بر این  که شیعیان در اثر انجام  منهیات  به بلایا گرفتار می شوند ؛ تا گناهانشان پاک  شود . [45]

         

      پی آمد های ناشناخته گناه :

 

 اما م باقر (ع) روایت دارد که  در گرفتاریها ی  پنج گانه وقت گرفتار شدید به خدا پنا ه ببرید: 1. بیماریها ی ناشناخته دراثر شیوع زنا رواج می یابد .

2 . خشکسالی وسختی از پی آمد های کمفروشی وظلم حاکمان است .

 3 قطع باران دراثر ندادن زکات است .

4  . تسلط دشمن د ر اثر عهد شکنی به وجود می آید  .

5 . جنگ داخلی از اثر قضاوت ها ی غیر  عادلانه است .

      در روایت دیگر ی داریم که از نشانه های غضب خداوند درحد که عذاب نازل نکند ، کوتاهی عمرها  وگرانی نرخ  اجناس ما یحتاج مردم است .[46]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:19  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

 

 

 

     عدل الهی و حوادث غیر مترقبه  

 

 (قسمت اول )

 

 

كليات

 

 

فصل اول

 

 

         سوال  اصلی :   آيا  وقوع حوادث غير مترقبه  با عدالت خداوند  سازگاري دارد ؟

 

در جواب بايد  گفت : كه بعد از طرح  مبا حث متعدد  زمينه اي پاسخگوی ، تحليل و توضيح  به وجود مي آيد .

 سوال فرعي ا ول    آيا  نمي شد خداوند ، جهان بي شروری  را مي آفريد ؟ 

 

 سوال فرعي دوم     آیا  شرور با خليفت اللهی انسان درتضاد نیست ؟ به هر حال با مطالعه  بخش هاي مختلف اين مباحث سوال هاي فوق ، جواب خود را  مي يا بند . 

  

 

 كليد واژه ها  :

 

     ●   عدل الهي      مراد از عدل الهی این است که خداوند عادل است یعنی  هر کاری را به جای خود ش و هر مستحقی را به استحقاق خودش می رساند  بخل ،حسد وضعف در اعطای وی راه  ندارد . واین عدالت را  هم د ر خا لقیت و هم رزاقیت و هم در کیفر و هم د ر تکوین وهم در تشریع  خود جریان می دهد  وا ز آن تخطی نمی کند .

●       شرور    مقصود ما از این اصطلاح، بدی ها ، مصائب ، بلایا وگرفتاریها است که در دنیا و یا اخرت دامنگیر انسان می شود و ضرر ی برمال ، جان ، آبرو ی خود ویا وابستگان انسان می زند .

●          حسن وقبح عقلي : مراد از  این ترکیب ،  ملاک است عقلانی  که براساس آن انسا ن تشخیص دهد که کدام کار زشتی در نفسش وجود دارد و چه فعلی ها ی در ذاتش نیکی و حسن نهفته است .

●        حوادث غير مترقبه    مراد  ما همان رخدادهای تلخ ومصیبت بار است  که به صورت ناگهانی اتفاق می افتد ، علی الظاهر بدون دخالت مستقیم انسان به صورت مهیبی بروز می کند و گرفتاری به وجود می آورد. مثل حاد ثه وقوع زلزله های خطرناک ، بیماری واگیری که گاهی باعث نابودی هزاران انسان و خسارت های سنگین مالی می گردد .

●       أزمايش الهی    خداوند همه بندگان خود را مورد امتحان و آزمایش قرار  می دهد و آنهارا به  رخدادهای تلخ وشیرین دنیا مبتلا می کند تا جلوه های  شخصیت و جوهره ی پنهان  انسانی  او آشکار گردد .

●       جايگاه انسان :  مفهوم این کلمه آن است که انسان در میان این همه حوادث گوناگون ، خود چه جا یگاه دارد که گاهی ازمایش می شود  و زمانی  کیفر می بیند و روزگاری هم پاداش می ستاند. شرور خیرات  عبادت و عصیان و بسیاری ا ز مفاهیم دیگر ، حول محور وجود انسان  دور می زند پس این انسان وجایگاهش باید در تارک این نظام احسن مشخص باشد . 

●        حکمت  الهی  :  مقصود از حکمت خداوند  همان دانش ونحوه اجرای  خداوند است که برای هرموجود ی به مقتضای طبیعتش لوازم و امکانات کمالی  و به سعادتمندی اش را معین سازد و از کار بیهوده جلوگیری نماید و نقایص را به طور کامل از فعل الهی دور بدارد. 

 

 

چکیده :   رابطه عدل االهی  با حوادث غیر مترقبه  را  اگر با رویکرد علمی فلسفی بنگریم  ، ممکن است نتیجه قابل توجهی را بدست نیارویم و اگر زاویه دید  کلامی _اخلاقی واجتماعی   را دراین عرصه تجربه نماییم   به این نتیجه می رسیم که عمل کرد و رفتار انسان درمجموعه نظام آفرینش تاثیر زیادی دارد و درنتیجه  هر حادثه به نوعی هرچند ما تفصیل آن را ندانیم ؛ عکس العمل است د ر برابر  رفتار انسان   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   فصل دوم  

 

 

 اهميّّـت  بحث

 

     مسأله عدالت از ديرباز جزء مهمترين مباحث و دغدغه هاى بشر و اديان الهى و انديشمندان سياسى بوده است. عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترين هدف از تشكيل حكومت اسلامى تلقى كرد. بعثت پيامبران و تشريع اديان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسيع كلمه در نظام حيات انسان بوده است، تا آنجا كه از رسول خدا(ص) نقل شده كه «كشور با كفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نيست.» 1ّّ

        عدالت اجتماعى و سياسى به قدرى بااهميت بوده و هست وبه سرنوشت ملتها و دولتها پيوند خورده كه هيچ ملت و مكتب و انديشمند سياسى و اجتماعى آن را ناديده نگرفته و حتى حكومتها و حكام جور نيز سعى بر آن داشته اند كه رياكارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نمايند . 2

       در اين خصوص  كه اهميّت مسأله  عدل خداوند تا كجا است تاحدی از طرح مباحث می توان به دست آورد که  اتفاق اماميه براين است كه  عدل خداوند  به دليل اهميت خاص وویژه ی خود از با اینکه از  صفات الهي  است ولیکن باید ازاصول دین محسوب شود لذا  دومين اصل از اصول اعتقادي بخش عظيمي  از مسلمين  است .

   گذشته ازاين ، جذابيت خاصي را  موضوع  عدل به خود اختصاص داده است كه همه  نوع افراد انسان را  به خود جلب مي كند و مي كشاند . 3

      درانیجا بیان شهید مطهری در گستره عدل الهی وتعیین جهت بحث بین عدلیه واشاعره را مرور می کنیم .

در مساله عدل الهى در دو قسمت بحث‏شد: يكى اينكه‏آيا خلقت و تكوين عالم از آسمان و زمين، از جماد و نبات و حيوان، از دنيا و آخرت، بر موازين عدالت و موافق عدالت است ودر خلقت و آفرينش به هيچ موجودى ظلم نمى‏شود و اين عالم به عدل برپاست 4  ؟يااينكه خداوند چون اراده و مشيتش مطلق است و هيچ چيز نمى‏تواند اراده او رامحدود كند، فعال ما يشاء است، يفعل ما يشاء  و يحكم مايريد ، خلقتش تابع هيچ ميزان و هيچ قاعده و قانونى نمى‏تواند باشد،هر چه او بكند عدل است نه اينكه هر چه مقتضاى عدل است او مى‏كند. 5

لهذا در جواب اين سؤال كه آيا خداوند در قيامت‏بر وفق موازينى كه موازين عدل است رفتار مى‏كند و طبق حساب و قاعده‏اى يكى را به بهشت مى‏برد و ديگرى را به جهنم،يا اينطور نيست؟آنها گفتند اينطور نيست، هيچ قانون و ناموسى نمى‏تواند حاكم بر فعل حق باشد، هر قانون و ناموسى‏تابع فعل او و امر اوست، عدل و ظلم هم تابع فعل اوست.[1]

اگر او مطيع را به جهنم ببرد و عاصى را به بهشت، باز هم چون اوكرده عدل است.اراده او و فعل او تابع ميزانى و خاضع در برابر قانونى نيست، همه قوانين و موازين تابع اراده او هستند   (عدل تکوین)

   اما معضل شر که از قدیمترین زمانها  ذهن بشر را به خود معطوف داشته است ؛ تا هنوز ادامه دارد مشکلات که ازاین ناحیه بر اندیشه های بشری وارد شده بسیار سهمگین است  ادیان مثل  هندوئیسم  و ثنویت (زرتشتی ) وقتی دیدند معضل شرور را نمی تواند حل کند به جای این که هم توحید را  داشته باشند هم پاسخ قانع کننده برای توجیه شرور بیابند ؛ از زیر باران  به زیر ناودان فرار کردند  ویک خدا مستقل برای شرور قایل شدند و به کلی مشرک گردیدند . درهندوئیسم  خدای مرگ و شرور شان به نام « شیوا »  نامیده شد ([2] )ودرآئین  زرتشتی نام خدای شرورشان «  اهریمن » است . اما دین مبین اسلام  که متکامل ترین دین و خاتم ادیان توحیدی است توانست با تبیین صحیح  مسآله شرور توحید خویش را محافظت نموده و توجیهی در ست   از مساله شرور  ارائه  دهد .

 

 

 

 

 

       عدل الهی در تشریع

 

      قسمت ديگرى مربوط به نظام تشريع است، مربوط‏ به دستورهاى دينى است، مربوط به اين است كه دستورهاى الهى كه به وسيله پيغمبراكرم(ص)رسيده و به نام شريعت و قانون اسلامى خوانده مى‏شود چطور؟ آيا نظام تشريع تابع ميزان عدل است‏يا نه؟آيا عادلانه‏ وضع شده و هر حكمى تابع يك حقيقت و يك مصلحت و مفسده واقعى است، يا اينطور نيست؟ وقتى كه به قوانين شريعت اسلام نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم‏ يك سلسله چيزها تحليل و تجويز و بلكه واجب شده و يك عده امور ديگر بر عكس تحريم شده و ممنوع شناخته شده: به درستى و امانت امر شده و از دروغ ‏و خيانت و ظلم نهى شده  شك ندارد كه بالفعل بايد گفت آنچه امر كرده ‏خوب است و آنچه نهى كرده بد است، اما آيا چون خوبها خوب بوده و بدها بد بوده‏اند اسلام به آن امر كرده و از اين نهى كرده؟ ياآنكه چون اسلام به اين يكى امر كرده خوب شده و چون از آن يكى نهى كرده بد شده و اگر به عكس كرده بود، اگر به دروغ وخيانت و ظلم امر كرده بود اينها واقعا خوب مى‏شدند و اگر از راستى و امانت و عدالت نهى كرده بود اينها واقعا بد بودنديعنى بد مى‏شدند؟! شارع اسلام دستور داده كه بيع حلال است و ربا حرام، شك ندارد كه الآن بيع خوب است و ربا بد، حالا آيا بيع‏بالذات و به خودى خود چيز خوبى بوده و براى بشر نافع و مفيد بوده و چون خوب و مفيد بوده در اسلام حلال شمرده‏شده و اما ربا بالذات چيز بدى بوده و به حال جامعه بشر ضرر داشته و چون بد و مضر بوده اسلام آن را حرام شمرده  [3]  و يا بر عكس است، بيع‏را چون اسلام گفته حلال است‏خوب شده و چون ربا را گفته حرام است بد شده.[4]

 

   ضرورت بحث


 

 

 

 

  ايمان مذهبي  از ضروری ترین چیزی است که انسان در حیات فردی واجتماعی  خود باید داشته باشد ازین جهت  است که دین جايگاه خاص وويژه اي را در اذهان وانديشه هاي مسلمين به خوداختصاص داده  است .    


 

 

 

 

  ايمان مذهبي  از ضروری ترین ومهمترین  چیزی است که انسان در حیات فردی واجتماعی  خود باید داشته باشد ازین جهت  است که دین جايگاه خاص وويژه اي را در اذهان وانديشه هاي مسلمين به خوداختصاص داده  است .اگر اين شبهه که شرور با عدالت الهی سازگاری ندارد ؛ پاسخ صحیح داده نشود ،  می تواند زمینه های افول ایمان مذهبی را  به تدریج فراهم سازد . بنا براین ؛  این شبهه باید منطقی پاسخ داده شود و وظایف پاسداری از اصول اعتقادی و فرهنگی جامعه به خوبی واستواری انجام گیرد و حتی می توان گفت با رد منطقی و علمی این گونه شبهات ؛ از سوی ادای وظیفه دینی و شرعی انجام شده و ازسوی دیگر تبلیغ دینی  مطابق با شرایط روز صورت  گرفته است . وچه بسا که برخورد عالمانه  و عقلانی  وجواب های مستدل اساس تفکر واندیشه های  مخالف را  ضربه فنی نموده و از میدان بیرون سازد گذشته از همه این ها ، ازاین طریق می توان برای اثبات حقانیت  سخنان معصومانه  اهل بیت حضرت پیامبراسلام (ص ) همت گما شت و چهره زیبای حقیقت را از لابلای غبار تبلیغات مسموم در عر صه رسانه های جهانی به خوبی و شایستگی نمایاند . 

 

 

 

 

                 هدف این نوشته

 

          مقصود این قلم نمایاندن بخشی از حقایق، از لابلای وجود این دست شبهات ورد این ها است که در ابتدای امرممکن است  ذهن بعضی انسان هارا متاثر کند که حقیقتا نشود عدل الهی با این گونه شبهات و...  مخدوش شود و لیکن با تا مل و تدقیق وعنایت به زوایای کلی مساله به خوبی می توان هربخشی از این القائات غیر علمی بزک شده را تفکیک ؛ تحلیل، و ریشه یابی نمود  وپاسخ داد .  بنا براین  کوتا سخن این است که وظیفه شناسی و انجام آن بخصوص در اثبات حقایق دینی ومعرفی اهل بیت عصمت وطهارت  به عنوان عدل قرآن و راهنما ی بی خطای بشر به جهانیان خود از اهداف بلند محسوب می شود .

 

 

 

فرضیه  :

 

    این فرض  وجود ، دارد که  به گونه ای  شرور، به عدالت خداوند   در ارتباط باشد .

ولی هنوز این رابطه   به خوبی مکشوف  نشده باشد اما  با پیشرفت علوم امید بیشتری پیدا می شود که  این  نسبت  را   د ر بعد ا ثباتی مساله بتوان به اثبات رساند. پس تا آن زمان باید صبوری پیشه ساخت اما فعلادست کم این  احتمال هست که بنا براین  اصلا « شر»  رابطه ی با عدالت خداوند نداشته باشد و به صورت اشتباه و یا غرض مندانه شبهه سازی شده باشد .

 

 فصل سوم

 

پیشینه  بحث :

 

   این مبا حث  از زمان بسیار قدیمی دراندیشه های فلاسفه  مطرح بوده و در تمدن کهن یونیان قبل ازمیلاد مسیح (ع) در اندیشه ها ارسطو ، این  دسته از مطالعات اعتقادی رسوخ داشته چنانکه آقای قراملکی به نقل از  میرداماد ( 1041ق )  در قبسات خود که گویا اولین کسی است که  به افلاطون  نسبت  عدمی بودن شر  را داده است می نویسد که :« افلاطون  متاله بنا براین قاعده که شر عدمی است شبهه ثنویت را در اثبات د و مبدا خیر وشر ، ابطال کرده است( [5] ) وایشان اظهار می دارد که عده ای از فلاسفه اسلامی مثل فارابی ، شیخ الرئیس (بوعلی سینا) و شیخ اشراق حتی صدر المتالهین چنین انتساب را به افلاطون  ندارند . 

     دراعتقاد  مسیحیان غربی نیز عدمی بودن شر چیزی متداول بوده است چنانکه ازسنت اگوستین (354-430) این اعتقاد شروع شده و به واسطه  توماس اگویناس ،ولایپ نیتز(1646-1716)و کارل بارت (1886-1968م) واتین ژیلسون  تداوم یافت ([6] )

 

 

         دوره اسلامی

 

       در دوره اسلامی این مباحث ، دوباره  برالسنه  راه یافت و درعصر رسالت و سپس در دوران  خلفا وپس از آن در زمان ائمه هدی علیهم السلام  بخصوص در قرن چهارم اسلامی این مبا حث  وارد مرحله تازه تری گردید و مکاتب کلامی فلسفی امامیه ومعتزله در مقابل اهل حدیث واشاعره وبعد ها ماتریدیه  جنبه رسمیت به خود  گرفتند وهر کدام نظر کلامی خاص خود را ارائه نمودند و تجربه مناظرات کلامی برمحوریت عدل داغ گردید . چنانکه شهید مطهری دراین مورد اظهار می دارد که : مباحث که  میان متکلمان معرکه آراء بود و بیش از بحث قدم و حدوث کلام خداوند  که بر سرآن خون ها ریخته شد، مسآله عدل الهی بوده است. وهنوز هم از محوریت  اختلاف ها ی عدلیه و اشاعره خارج نگردیده است  .[7]

       تاریخ کلام به خوبی نشان می دهد که این بحث  سه دوره را پشت سر گذاشته است ودر هردوره بر تعبد عقلانی آن چیز ی اضافه شده است وازاین لحاظ به علوم فلسفی نزدیکتر گردید ه است .  د ر اوایل سالهای  بعثت وسپس  هجرت و نصوص دینی ما بیشتر آیات وروایات بوده است و همین طور رشد خودرا ادامه داده تا بعد ها  درعصر علمای بزرگ  مثل شیخ مفید  وسید مرتضی وابوالحسن اشعری وواصل بن عطای دراهل سنت این مباحث   به خوبی نظام مند ، پخته وجامعیت یافته است .[8]

 

      يكى از مسائلى كلامی  مساله عدل الهى بود، كه آيا خداوند عادل‏است‏ يا نه؟اين مساله خيلى اهميت  و شاخه‏ها و متفرعات زياد پيداكرد، دامنه‏اش قهرا به مساله اصل عدالت اجتماعى كه مورد  بحث ماست نيز كشيده شد.اين مساله از بحث  حادث یا  قديم بودن كلام‏الله  (با آنكه  بسیار معرکه آراء واقع گردیده بود ، وحتی گفته شده که اسرا  را وقت از روم برمی گرداندند اگر می گفتند کلام خدا حادث است به کشور اسلامی راه نمیدا دند )هم ، بيشتر اهميت پيدا كرد به طورى كه به واسطه نفى ‏و اثبات در اين مساله - يعنى مساله عدل - متكلمين دو نحله شدند: عدليه و غير عدليه.عدليه يعنى طرفداران‏اصل عدل الهى، و غير عدليه يعنى منكرين اصل عدل الهى. که البته از لابلای سخنان اشاعره انکار عدل به دست نمی آید بلکه توجیه آن استفاده می شود .

 

 

 

 

 

 

   قلمرو بحث :

 

 

 

        این بحث رویکرد  کلامی- فلسفی واجتماعی دارد  وطبعا ریشه های آن  از محدوده های این سه علم به طور عمده بیرون نیست .  از آنجا که عدل الهی  ونیز حوادث غیر مترقبه ومباحث وابسته به آن مثل شرور و آلام  هم در فلسفه مورد عنایت هستند و هم در علم کلام  واصول عقاید و نیز از آنجا که  عدل الهی زوایا و جنبه های اجتماعی نیز دارد و جذابیت خود را از این رویکرد به دست آورد ه است ؛ بعد اجتماعی آن ، قدری پر رنگ تر از رویکرد های دیگر آن به نظر می رسد . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       بخش اول

 

 

      فصل اول   : 

 

 

      معنی شر   :  

 

      

        شر در لغت نقیض خیر دانسته شده است و به معنای بدی وافساد ، ظلم و هر عمل رذیله  وخطا می باشد. در لغت نامه دهخدا چنین آمده است « شر بدی ضد خیراست و اسم جامع برای هر خطا ورذیلت است  »[9] در لسان العرب آمده است «  شر ضد خیر است و جمعش شرور می آید. » [10] درمجموع می توان گفت که شر مانند خیر یک مفهوم کلی دارد که ظلم ، بدی ، فساد و... از مصادیق آن مفهوم کلی می باشد پس شر یعنی هر چیز که انسان ازآن متنفر است وبه آن میل وعشق و عنایتی ندارد .

 

    معنی اصطلاحی شر

 

         در ابتدا به نظر می رسد که خیر وشر نیاز مند به تعریف نیستند هرانسانی از همان آغاز دوران رشد معنای این دو را می داند .شاید انسان رشید ی پیدا نشود که معنای خیرو شر را نداند .

 

 

 

  چیستی شر  :

 

       اما حکما وفلاسفه در تعریف دقیق ومنطقی خیرو شر اختلا ف نظرهای دارند مانند مفهوم علم ، وجود ، نور و... که در نظر ابتدایی روشن ولی در تعریف منطقی آن ها گرفتاری ودشواریها ی  موجود است . ولی آنچه مودر قبول فلاسفه اسلامی می باشد این است که خیر با وجود  اما شر باعدم مساوقت دارد. [11]

 

 

  اقسام شر

 

 

      در یک تقسیم بندی  آمده است که شر یا طبیعی مثل سیل وزلزله است یا اخلاقی (جنگ وجنایت ) است و یا میتافیزیکی (محدودیت ها ی غیر مجرد یعنی عالم امکان )است ویا ادراکی است  مانند درد وگرفتاری .[12]

 

    این جا یک تقسیم بندی دیگری است که به نظر می رسد عینی تر و به افق فکری امروز بشر سازگارترمی باشد واین نظم سامان دهی اقسام شر که شهید مطهری به طور عمده قبول دارد را  با هم مرور می کنیم :   [13]

 

1.     ازقبیل اعدام وفقدانیات وخلاء ها هستند .  مثل  نقص عضو و نداشتن سلامتی .  

2.     با نظام تکوین هم  ارتباط دارند . مثل  نیش عقرب و چنگال ونیش درندگان همچون شیر و پلنگ و گرگ  و...  نسبت به انسان .

3.    با نظام تکوین ارتباطی ندارند .  مانند بیماری  وزمین گیری

4.    مصادیق شروراز قبیل وجودی  هستند   .  مثل سیل زلزله  طوفان و...

5.    اما در وجود لغیره خود ، شر محسوب می شوند .  مثل نیش زهراگین مار نسبت به انسان ها وحیوانات شکارشونده . 

6.    با سوء اختیار خود انسان  برخي  مصايب ساخته مي شود.  مانند تخریب لایه ازن و قطع جنگلها  و خانه سازی بدون مصالح  مناسب ومقاوم  . آنگاه این ها زمینه ساز اتفاقات تلخ و مرارت زا می شوند سیل مختصر و زلزله اندک هم پی آمد های وحشت ناکی را به دنبال خود می کشاند   

7.     كيفر  گناه انسان باشد .    مثل شکستن سد ها و طوفان ها . کیفری که خداوند  ممکن است این را دراثر نافرمانی بر مردمی مسلط سازد مثل زلزله و یا صاعقه که برخی امت های سلف را نابود کرده است .

8.      امتحاني باشد .  که توضیح این ها در بخش بعدی می آید .

9.    شرور برخاسته ا ز افراط وتفریط باشد که نمونه ها کوچک وبزرگ  زیادی درحیات فردی واجتماعی هرانسانی دارد . ازجمله می توان دارو را مثال زد که اگر در مصرف دارو هم افراط شود به جای زهر مهلک عمل می کند وباعث نابودی انسان می شود.

10.          شر میتا فیزیکی : این شر خیلی برجسته نیست وخالی از خیرات نیز نمی باشد بلکه می توان گفت که در قدیم هر چند که این مطرح بوده اما شاید به دلیل کمر نگی شرو غلبه داشتن خیر درتقسیم بندی دانشمندان متاخر از قلم انداخته شده باشد . که این کار وجهی قابل قبول دارد اما گاهی آوردنش استطرادی است .

         جنبه ای شر بودن آنها به حکم این که نسبی است از لوازم لاینفک وجود حقیقی آن ها می باشد واز جنبه ای خیر بودن آن ها تفکیک نمی شود  در توضیح این تعبیر علمی (وجود لنفسه ولغیره)ازبیان رسای استاد مطهری استفاده می کنم که می فرماید:  به عبارت دیگر وجود هرچیز دو اعتبار دارد :

  الف )  وجود فی نفسه  ، معنی این کلمه این است که مثلا  وجود عقرب و گرگ برای خود آنها خیر است و هیچ گونه شریت ندارد . 

   ب )  وجود لغیره  یعنی وجود عقرب وگرگ در رابطه  باانسان  وحیوانات شکارشونده . پس وجود این حیوانات موذی و مضر نسبت به انسان است که این مساله معنی می یابد وشر محسوب می شوند .اما وجود این ها برای خودش خیراست .  اشیا از آن نظر که خودشان برای خود شان هست  وبرای خود شان وجود دارند حقیقی هستند  وازاین نظر بد نیستند  هر چیز ی برای خودش خوب است . اگر بد است نسبت به شی یا اشیا معینی بد  می باشند . گرگ نسبت به گوسفند ان بد است ولی برای خود وگیاه بد نیست چنانکه گوسفند برای گیاه بد است ولی برای خودش خوب است همان گونه که ما برای خود مان خوب هستیم و ونسبت به گرگ وعقرب  بد هستیم . شاید این سوال را آن ها بپر سند که چرا انسان ها مزاحم خلق شده است ؟   پس بد بو د ن چیزی در وجود فی نفسه نیست بلکه بد بودن در وجود بالا ضافه است آنچه دروجود  حقیقی است وجود فی نفسه است .اما امور بالاضافه اعتباری ونسبی است وواقعا در نظام وجود قرار نگرفته اند وهستی واقعی ندارند  پس این وجود اعتباری را نمی توان  اشیای مستقل دانست . وبه طور مستقل از آن ها بحث کرد . ونمی توان این پرسش را مطرح کرد که چرا مبدای این وجود ها ی اعتباری راآفریده است  چونکه این وجود ها اولا حقیقی نیستند تا سخن از آفرینیش آنها به میان آِید .

      ثانیا  :  از لوازم لاینفک وجو د های مستقل هستند . که به تنهایی قابل طرح نمی باشند  یعنی عدل الهی ایجاب می کند که یک سلسله اموروجودی که منشا وزاییده شرور هستند  مثل زلزله ، سیل ، طوفان موجودشند . چرا خداوند خیر خواه وعادل چنین موجوداتی که  آثار ولوازم  عدمی دارند خلق کرده است . ؟ این با عدالت خدا وند ساز گار نیست .

   حکمای اسلامی به منظو ر توجیه واثبات عدل الهی ورفع تنافی ظاهری وجود این موجودات وعدل الهی ، دو مطلب را به کنکاش گرفته اند.

  یک   ایا انفکاک شرور ونقص وکاستی ها از امور این جهان امرممکن است یا ممتنع ؟ آیا جهان منهای کاستی ها ممکن است ؟  یا اینکه این ها از لوازم لاینفک این عالم است ونبود شان مساوی با نبو د کل جهان است .

 دوم    این است که آیا آنچه شرور نا میده می شود شر محض است ؟ یا شر محض نیست آثار زیادی  براین بار است .     [14]

 ارزیابی

 

        شرور که مصادیق چندی را ازآن مرور نمودیم روشن است که کل شر نیست ، برخی از مصادیق که در السنه یونانی ها ی باستان مطرح شده بود قدری فیلسوفانه نگرسته شده است امروزه که بیشتر به کارکردها توجه می شود ، نزدیک تر به واقعیت هااست منشا این نگرش هرچند جهان غرب است  اما یک واقعیت است که برای اذهان امروزه بشر این نوع رویکرد اوقع به نفوس است  طبیعی است که تحولات مختلف وگذشت  زمان برنحوه برخی از  ادراکات  بشری هم بی تاثیر نمی ماند و برداشت ها  را محیط ها تا حد زیادی رقم می زند. لذا در قران  به تغیر محیط  آلوده  ،دستور می دهد [15]محیط  زندگی، دستگاه حکومتی و... بر شکل گیری شخصیت  انسان ونظام ادراکی  ودرایت های او غیر قابل انکار است  .   

 

 

 معیارتشخیص خیر و شر :   

 

 

  آیا ملاک  تشخیص خیرو شر ،درک ابتدایی عقل است  ویا احاطه داشتن  به جوانب قضیه سپس تشخیص  عقل می تواند معیار باشد کدام است ؟  بدون تردید تشخیص بعد از احاطه موضوع  است که معیار می تواند باشد . اما اکثر قریب به اتفاق  مردم در عمل همان درک ابتدایی را ملاک می دانند .

  قرآن کریم  درک ابتدایی را ملاک صحیح نمی داند ومثال می زند که پیکارو جهاد بر شما واجب است در حال که  آن را بعضا  دوست ندارید  .شهادت را به ظاهربرخی از  شما شر می پنداریند درحال که خیرتان در آن است. وگاهی ثروت را خیر می پندارید در حقیقت آن شر ی بیش نیست .

  داستان قارون  شاهد زنده ای این ادعا است که مردم به ثروتش نگاه می کردند وآرزوی داشتن  مالی هنگفتی را می نمودند  ؛ اما وقتی عذاب آمد  دریافتند که نداشتن ثروت قارونی  به نفع آنان بوده ودرحقیقت فهمیدند که آن را ندا رند ، خیر ایشان  است [16] . بنا براین ، احاطه لازم است برای تشخیص درست خیر وشر . اما چنین احاطه را بر عالم هستی وجهان آفرینش چه کسی می تواند داشته باشد ؟ زیرا فهم بشری اساسا برای احاطه بر نظام آفرینش  ساخته نشد ه و برای کسی مقدور نیست .حتی برای حضرت موسی علی رغم آن همه تلاش های که جهت تحصیل رضایت حضرت خضر انجام داده بو د ؛ تا ازمحضرش  استفاده علمی ببرد؛  درآن مسافرت علمی علی رغم  تلاش برای کشف رموز و زوایای مخفی این جهان ، نتوانست عناصر تداوم آن ر ا  حفظ کند  تا به احاطه مورد نظر، دست یابد .  اما این آرزو هرگز محقق نگردید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

 

 

فلسفه  آلام  :

  به ياد آر آنگاه را که زمین به شدت بلرز د .! [17]

يكي از پي آمدهاي  حوادث طبيعي مانند سيل وزلزله و... به فكر فرو رفتن ذهنهاي كنجكاو و پرسش گر مي باشد كه چرا خداوند اين بلا ها را براي انسان مي فرستد چرا اين همه غم واندوه بايد بر سر مردم بيچاره نازل شود ؟به راستي به نظر شما اين موضوع با عدالت  خداوند سازگار است؟

بايد توجه داشته باشيم كه حوادث ناگوارى (مثل: زلزله، سيل و...) كه در جهان طبيعت روى مى دهد، چند گونه هستند:
الف) مصايب خود ساخته:
برخى بلاها به دست خود انسان ساخته مى شود; به عبارت ديگر، اين حوادثِ دردناك از نوع طبيعى است كه پرورده دست خود انسان هاست. اگر در شهرى زلزله مى آيد و از بخش هاي فقير نشين، هزاران قربانى مى گيرد، اگر يك بيمارى فراگير يا قحط سالى همه گير، تنها از افراد بى نوا و از پا افتاده قربانى مى گيرد، بر اثر عملكرد خود انسان، تحث تأثير عوامل اجتماعى از جمله زورگويى ستمگران يا عمل نكردن به دستورات دينى مبنى بر بهره گيرى صحيح از طبيعت، نظم، تعهد و... است.
اگر افراد محروم همچون ثروتمندان از خانه هاى مقاوم در برابر حوادث برخوردار بودند و خانه ها را طورى نمى ساختند كه با مختصر حركتى در هم فرو ريزد، اين چنين نمى شد .در اين گونه بلايا حساب  كافر و مؤمن يكسان مي باشد; بنابراين، طبق نظام علّت و معلول كه بر عالم حاكم است، هر كس زمينه هاى لازم براى رويارويى با حوادث طبيعى (مثلا زلزله براى كسانى كه روى خط زلزله زندگى مى كنند) را فراهم نكند، آسيب پذير خواهد بود. چنانكه  برخى بلاها بر اثر گناه و خلاف كارى پيش مى آيد و آثار وضعى عمل انسان است. اين نوع بلاها نيز نتيجه انديشه و عمل خود انسان است.
قرآن كريم مى فرمايد:
« اگر مردمى كه در شهرها و آبادى ها زندگى مى كنند، ايمان آورند و تقوا پيشه كنند، درهاى بركات آسمان و زمين را به روى آن ها مى گشاييم ولى آن ها آيات ما را تكذيب كردند ما هم آن ها را به مجازات اعمالشان گرفتيم.»[18]
با توجه به آن چه بيان شد مى توان دريافت كه به حوادثى از قبيل سيل از زاويه هاى گوناگونى مى توان نگاه كرد; ممكن است زاييده عملكرد خود انسان باشد (مثلا به خاطر بهره مندى نادرست از طبيعت)و يا امكان دارد براى امتحان يا كيفر و يا عاملى براى توجه به خداى جهان آفرين يا... باشد.
قرآن كريم مى فرمايد: « خداوند هيچ بر مردم ستم نمى كند; ولى اين مردمند كه بر خويشتن ستم مى كنند.» [19]

ب) عاملى براى بازگشت به سمت تكامل:
گاهى حوادث ناخوشايند و ناگوار در زندگى انسان ها رخ مى دهد تا عاملى براى بازگشت و سازنده روح آنان باشد. غرور و غفلت و خواب زدگى، مسلماً از موانع تكامل معنوى و سعادت انسان است و براى دگرگون ساختن اين وضعِ نابسامان و جايگزين كردن ياد خدا به جاى فراموشى ها، وجود حوادث غيرمترقبه كه با فراز و نشيب خويش، زندگى آرام را از انسان سلب مى كند، بسيار راهگشاست.
قرآن كريم مى فرمايد:
« و ما آن ها را به حوادث غم انگيز و رنج ها گرفتار ساختيم، شايد به درگاه خدا روى آورند.»
[20]

ج) كفاره گناهان:
گاهى خداى متعال براى از بين بردن آثار گناهان، برخى بلاها و مصيبت ها را متوجه انسان ها مى كند تا به لطف و كرمش بخشى از گناهان برخى گنه كاران را در دنيا بشويد تا پس از مرگ، گرفتار عذاب هاى دردناك نشوند.
 ب
دون تردید شما را به چیزی از هراس ، گرسنگی ، کمبود مالی وجانی ومیوه ها مبتلاء و امتحام می کنم مژده باد شكيبايان را».[21]

د) امتحان وأزمايش :

بنا براين برخي سختيها ومشكلات مقدمّه اي براي رسيدن به كمال هستند . همانطور كه در قرآن كريم آمده:« انسان در برخورد با بلايا از خواب غفلت بيدار شده وهستي لايق خود را پيدا مي كند .[22]

 ان شاء الله كه تمام اين حوادث طبيعي زمينه اي باشد براي بيداري ما و نزديك شدن ما به خداوند متعال....:
برخى بلاها نيز براى آزمايش كردن مردم رخ مى دهد; چرا كه يكى از سنت هاى الهى است و به هيچ وجه تعطيل نميشود چون تمام انسانها دايما در حال آزمايش الهي هستند.

 

 

 

 

تعامل انسان و طبیعت

 

 

عدل تكوينى

 

در عدالت  تکوینی ازظايف و تكاليف الهى بر بندگان و پاداش روز جزابحث  نيست، بلكه محور،عدالت در  نظام آفرينش است. معنى عدل در آفرينش اين است كه در جهان آفرينش تعادل حكومت مى‏كند و سراپاى جهان موزون و متعادل بوده و در تركيب اجزاء آن، تناسب و تعادل كاملا رعايت شده است. اثبات اين نوع عدالت بر عهده بررسى نظم جهان است و بشر با بررسيهاى علمى تا آنجا كه دست يافته، غير از نظم و حساب و تناسب و اينكه هر چيزى بجاى خويش نيكو است، چيزى نيافته است. و اينكه در روايت آمده: « زمين و آسمانها بر عدل استوار است »[23]مطلب بسيار متينى مى‏باشد زيرا اگر فاصله كرات و وضع و حركتهاى آنها با حساب معين و متعادلى انجام نمى‏گرفت هر آن محكوم به نيستى و زوال بودند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:15  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

یا فاطمة الزهرا  ام ابیها .  ایها الصدیقة الشهیدة
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:44  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 8:44  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 8:28  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

DSC00294
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:16  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:48  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:36  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:13  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

 

 اهمیت نقش مادر وشکوفایی استعداد فرزند

 

 

 

کلید واژه ها : شکوفایی ، استعداد ، نقش و نبوغ

درلغت واژه شکوفایی به معنی به ثمر نشستن درخت، باز شدن غنچه ی گل ، راگویند .1 دراین جا  به کمال رسیدن انسان وبه فعلیت رسیدن نیروها ی نهفته وبالقوه انسانی وبرآورده شدن انتظارت از اومراد است .

استعداد : آمادگی آماده شدن ، توانایی کاری را داشتن را اهل لغت گفته اند 2 اما در اصطلاح توانایی های خدا دادی انسان است که به تدریج زیادشده ویا به وجود می آید و در اثر ورز وبه کار گیری آن ها رشد و بالندگی سریعتر می یابند .این معنی در این جا مراد این قلم است .

نقش :  به معنی اثری است که بر روی زمین یا بر روی چیزی باقی مانده باشد . 3

اما دراصطلاح وعرف اهل قلم عبارت است از تاثیرات که  مجموع رفتار وعملکرد وموضع گیری های تربیتی  مثلا مربِّی در ارتباط با تربیت ورساندن فرد متربی به جایگاه مورد نظر و انتقال مهارت ها و توانایی ها ی از پیش تعیین شده به آن فرد مورد تربیت  بر جای می گذارد. همین مفهوم مدّ نظر دراین نوشته است . رابطه این معنی با معنی لغوی آن  نیز ،آشکار است این واژه یک اصطلاح جامعه شناسی است . که کاربرد وسیعش مرزهای علم خاص را درهم شکسته وبه قلمرو ی مسایل اخلاقی واجتماعی نیز وارد گردیده است .  

 نُبُوغ : درلغت  این واژه را به معنی برآمدن ، ظاهر شدن ،هوشیاری وذکاوت وجودت فکر نیز گفته اند4. توانایی وخلاقیت فکری در زمینه های گوناگون

 

 اهمیت موضوع

 

         پیشرفت فرهنگی وعلمی برای فرد وجامعه یک آرزوی والا ، مقدَّس، وآرمانی است اما برای مادران نسبت به فرزندان شان ، ازخواسته های دیرینه رُؤیایی ،آسمانی وتاحدّی همراه با هیجان قلمداد می شود . هرمادری برای رسیدن به شکوفایی استعداد فرزندان خود،  از هیج نوع فداکاری دریغ نورزیده وحاضراست هزینه های آن ر ابه هرقیمتی که باشد، تامین و پرداخت نماید. درمرحله بالاتر اجتماعی همیشه  پیشرفت جوامع، در بستر بالندگی استعداد  فرزندان خود ظهور یافته وخواهد یافت .فرزندان که  از آغاز نوسوادی تحت تربیت دلسوزانه مادران  مربی خود قرار گرفته وشبانه روز از این نعمت ارزشمند خداوندی بهره مند بوده اند ، با دیگر فرزندان که از این نعمت محروم بوده اند هرگز قابل مقایسه نیستند  وسطح فکری و تعامل اجتماعی شان بسیار نزدیگ تر به معیار های دینی و رویه معاشرتی مورد نظر اسلام است .

       اگر از آخرین فن آوری های تکنولوژی در زوایای مختلف تربیتی اعم از مبادله  اطلاعات مفید ، از طریق ماهواره های فضایی ، شبکه فراگسترده جهانی وب با مجموعه از بخش های مختلف رسانه ای خود ، اعم از ایمیل ،تلفن ها ی همراه پیشرفته ومجهز به خدمات انترنیتی ووسایل ارتباطی سریع دیگر در پیشرفت کارها ،آموزش ها وتربیت ها بهره برده می شود ؛ همه این امکانات جدید ،در پرتو در خشش استعداد های بشری، ساخته و آماده خدمت گردیده و در اختیار رشد، رفاه و خلاقیّت وشکوفایی استعداد  انسانها قرار گرفته اند  ومانند دانه های مروارید کنار هم نشسته و گردنبندی زیبا، علمی و تمدنی گرانبها ی بشری را به وجود آورده است .اگر فطرت انسانی خویش ر ا خواهان خدمت ماندگار برای جامعه ومردم خود ،مستعد و متمایل می یابیم ، باید عناصر شکوفایی توانمندیهای بالقوه خود را  پیدا کرده وفعّال سازیم و به حرکتش درآوریم زیرا؛ تحوُّلات بزرگ زندگی انسانی  مرهون انبعاث استعدادها است . به راستی اگر سعادتعمندی اخروی بخواهیم ، نیز باید اول  بهترینِ مردم شویم ، بهترین شدن به فرموده امام پرهیز گاران حضرت علی (ع) نافع بودن ،بلکه انفع بودن نسبت به مردم را 5  در وجود خود متبلوِر نماییم واین همه تصرّفات ، تکاملی، در وجود خود، جز با نیروی خلّاق فکری وبار وری اندیشه امکان ندارد  این نکته قابل یاد آوری است که دراین حدیث شریف از منظره های مختلف جای دقَّت و بررسی وجود دارد  ازجمله آنها  موضوع نفع رسانی به مردم ، با فضیلت ترین اشخاص ، شهرت ونام که از لازمه نفع رسانی به مردم است ، شبهه این است که آیا از نظر اسلام ، دوری از شهرت و نام، یک ارزش است ؟ این شبهه نیاز به توضیح کوتاه دارد که ابتدا  پاسخ آن را مطرح می کنیم وباز گردیم به بحث .اما توضیح مساله :  .سوال این است که درحدیث فوق ، بهترین مردم منفعت رسانترین آنها معرفی شده است . خود نفع رسانی باعث شهرت می شود . افرادی زیادی  متدیِّن ودر عین حال  شهرت گریز، در جامعه وجود دارند که کارشان بیشتر به منظور انجام خالصانه ی تکالیف دینی جامه عمل می پوشد نه کسب نام وآوازه و ریا کاری.  سوال دیگر هم این جا شکل می گیرد وآن این است که مطلق شهرت و آوازه از ریا کاری ،تفکیک پذیر است یانه ؟  . 

  جواب این است که بحث ما در کشف و شناسایی وسپس شکوفایی استعدادها است . اما نام وشهرت درضمن این حدیث که مطرح گردیده خود چند قسم دارد. بنا براین ، هدف  استفاده از آن ،می تواند خوبی وبدی آن را مشخَّص سازد اگر هدف صالح و انسانی باشد، استفاده ازآن در مسیر آن ایده شایسته نیز هیچ قباحتی نخواهد داشت . شهرت وجاویدانگی برای ارضای حسّ بقای انسان نیز می تواند امر پسندیده باشد و این آرزو نیز، باوجود بستر مناسب خودش قابل تحقُّق است . صاحب نام شدن وشهرت یابی مطلقا مذموم نیست ..اگر این ناموری به رنگ وبوی ترویج وتبلیغ  از  ارزش های  دینی باشد ، خود از مصادیق معروف محسوب می شود ، گسترش معروف، نه تنها مذموم نیست بلکه  وظیفه واجب و شرعی هر مسلمان است.!  صلاح الدین ایوبی مسلمان بود که با تاکتیک های دقیق نظامی، فتح بیت المقدَّس ر ا  به ارمغان آورد ومعروف شد.6  نیروی مقاومت حزب الله در لبنان ونیز مقاومت های ارزشمند حماس در غزَّه وابتکار وخلاّقیّت نظامی  به مدت کوتاهی با اندک سلاح خود ،برارتش اسطوره ای اسرائیل ، غلبه نظامی یافتند  و مشهور ومحبوب ملتها گردیدند . این قهرمان شدن وجاویدا نگی نام آنها پسندیده وارزشمند است  این ارزشمندی در این مقاومت های مردانه، برخاسته از فعالیت ها ونشان دادن شکوفای استعداد فکری ،اعتقادی وفرهنگی اسلامی  آن ها است . بحث اصلی، .شکوفای استعدادهای فرزندان در اثر تربیت مادر،است  تحقق این امر با ارزش ، بزرگترین افتخار هردوطرف این رابطه تربیتی ، بلکه مایه سربلندی جامعه وبشریت است . به علاوه  این ها خود ،یک آرزو وآرمان کم نظیر به حساب می آید .

 

ضرورت شکوفایی استعداد ها

      دستورات دینی ما در سفارشات تحصیل علم وخود شکوفایی وخلاقیت به گونه است که از هرآیین دیگر، پیشی گرفته وپیروان خودرا به سوی تکامل وترقِّی سوق داده است  تا آنجا که  فلسفه بعثت نبی مکرم اسلام استخراج توانایی در ونی عقل ها وبه فعل رساندن استعدادهای نهفته در وجود اُمَّت معرفی شده است. 7 [1] در قرون اولیَّه تاریخ اسلام  توسعه سیاسی ، اقتصادی صنعتی واجتماعی وتمدُّن پرشکوه مبتنی برفرامین دانش گستری این مکتب را به خوبی نشان می دهد اختراعات که مسلمین در زمینه های گوناگون به وجود آوردند ودانشمندان مختلف را تربیت کردند ودر عرصه متعدد نظامی ، اجتماعی علمی فلسفی به جهان بشریت ارائه داشتند وسالیان متمادی دانشمندان غرب را در رشته های پزشکی ، نظامی ، نجومی ریاضیات وفلسفه وهنوز هم در علوم انسانی نظیر کلام وفلسفه ، اخلاق ومعارف تغذیه فکری  کرده ومی کنند همگی ازدستوارات دینی ما سرچشمه می گیرد.به فرمایش استاد حسن زاده آملی اگر « اعترافات موجود ازناحیه دانشمندان اروپایی بیان نماییم خود کتابی مفصل ومستقل را می طلبد... آنچه بیان داشتیم فقط برای اشاره به شمه ای از خدماتی است که دانشمندان بزرگ اسلامی درباره پیشرفت علوم گوناگون روا داشته اند »  8 

      اگر در این قرون اخیردراثر خاموشی مسلمین  وفشار تبلیغاتی غرب ، دشمن  توانسته اند دست مسلمین را  از هرنوع پیشرفت علمی  کوتاه نشان دهند وبرچسب های گوناگون به صورت بسیار  بی رحمانه ونامردانه برپیشانی این آیین مقدس بچسپانند ؛ باز می بینیم که درخشش خورشید جهان تاب اسلام ، از لابلای ابرهای سیاه وضخیم تبلیغات دشمنان، جلوه گری نموده وقدرت تابش  خویش را نشان می دهد . امروزه بیداری قاطبه مسلمین وهشیاری آنان در برابر توطئه های غرب وشرق رو به فزونی است ونمو نه های هم در حال ظهور و عرض اندام است که انقلاب اسلامی در کشورهای اسلامی و در راس آنها جمهوری اسلامی ایران که در حال ایستادن برسکوی قدرت پایدار منطقه در عرصه های گوناگون است و شکست ابر قدرت افسانه ای غرب در این سرزمین ها ودادن جای خویش به قدرت های اسلامی ونمونه های مختلف آن در مناطق گوناگون وهمراهی افکار عمومی جوامع جهانی با تحرُّک وتلاشهای منطقی مسلمین در کنار فرو ریزی ترس از قدرت ها واقمارشان ، امید به شکوفایی مجدد مسلمین را تقویت می کند . بار دیگر باز گشت به فرامین دینی و عملیاتی نمودن این شیوه های ارزشمند فراموش شده قرار است فراگیر شود وحیات مجدد پرمجد وعظمت این آیین را شاهد باشیم . این مسئولیت هر مربی است که از این نقطه حساس وبنیادین تلاش های مفید و سرنوشت ساز را آغاز نموده واستمرار بخشند ودر هر مرحله که امکان وزمینه بیابند در خدمات خویش شتاب داده وهرچه زود تر به قله این چشم انداز شکوفایی استعداد ها دست یابیم . مادران مربِّی که از جهات مختلف توانایی بهتر این جهاد برتر را در اختیار دارند بسیار ارزنده بلکه حیاتی است که لحظه ای آن را به تاخیر نیاندازند واز نیاز مُبرم دیگر  ، احساس ضرورت جدی تری این مساله است که بایستی  این پروژه زیر بنایی را به بنیان مستحکم وساختار استوارآن ، برسانیم وبر بلندای عزتمند آن بیافزایم تا روز گار شیرین صدر اسلام برگردد وفضای جامعه مان را از لطف وبرکات خداوندی مملو  بی بینم ومسلمین بر اقتدار وعزت فزونتر از گذشته نایل گردند انشاءالله . 

.

بستر تربیت سالم فرزند

شناسای و رًد یابی نقطه های شروع کار تربیتی مربِّی موفَّق ، برای  رسیدن به هدف تعیین کننده  بسیارحَسَّاس  ومُهم است زیرا ؛ بدون یافتن تکیه گاه  اطمینانی متربِّی وکودک بر مربِّی خویش، همه تلاش ها ، امکانات و وقت مصرف شده نه تنها ، از بین می رود ونابود می گردد بلکه  اثرات نامطلوب مانند: دلسردی  متربِّی و آشفتگی فضای سالم تربیتی را هم درپی خواهد داشت. اضافه براین ها مدتی باید بگذرد تا اقدام مجدَّد با امکانات فزونتر وبهتر به کارگرفته شود  و احتیاط وکار آزمودگی مربِّی با شرایط نوین سازگار گردد  و زمانی بیشتری هم باید  قربانی شود،  تا برنامه ای  کاری را به صورت آزمون وخطا  پیش ببریم .برعکس ، در صورت که تربیت از سوی مادر ،خوشبختانه به دلیل ارتباط عاطفی پایدارش با فرزند، دیگر نیاز مند  به پیمودن  این مسیر پیچا پیچ وهزینه بر وخسته کننده ، نیست مادر، ازهمان آغاز نقطه اطمینان، بهترین آمادگی را حتی به صورت منحصر به فرد، برای این منظور ، دارا می باشد وشروع کار ساده ، سریع ، خوشایند و از همه مهمتر، بامیزان بالا ی احتمال توفیق همراه است .واین امتیاز  را تنها مادر دارد. وبس. 

        فازبعدی پس از  مراحل شروع وجلب اطمینان متربِّی ، نقش  برجسته تر را در تربیت موفَّق ، اطاعت از متربِّی به خود اختصاص می دهد که باید به خوبی تامین ومورد استفاده قرار گیرد. از آنجا که این مرحله( اطاعت متربی) پیش نیاز دیگری باید داشته باشد وآن پذیرش درونی مربِّی از سوی متربِّی است  و این پذیرش درفضای ناآشنا ، مقداری زمانبر وهزینه خواه است تاروند آشنایی طی شود وفرایند اطاعت شکل گیرد؛ .به این معنی که متربِّی چهره مربِّی را توأم با صداقت و دلسوزی ونیز اعتراف ودرک از بلند وعظمت  اهداف او ، طی یک باز خورد ذهنی سریع پردازش نموده وتصمیم نهایی را در مورد او درعمل  اعلام بدارد. تا زمان که  این موافقت درونی ، مراحل نهایی خود را نزد متربی نگذرانده باشد ، احتمال بازگشت واختلال روابط دوستانه  وجود دارد وموافقت نهایی در جریان پیشرفت کار به صورت گام به گام  ممکن است درقالب قراین و نشانه ها اعلام وابراز شود با مشاهده آن علایم است که می توان دریافت  که تداوم امور به جلو سوق داده شود یا توقف ویا حتی  باز گشت صورت گیرد . دراین مرحله اتفاقا ، ابتکار عمل در اختیار متربِّی است نه مربِّی . خوشبختانه همین جا نیز ،مساله در مورد مادر باز کاملا متفاوت است . نقطه محوری یعنی اطاعت شکل گرفته از مادر از قبل ، وجود دارد که دراین جا کا ملا قابل استفاده است واین فضا دیگر شفَّاف وبه دور از بکارگیری آزمون وخطا های متعدد ، آماده است رو به جلو حرکت  کند واطاعت ودلسوزی قرص و قوی وتَزَلزُل ناپذیر در تسریع بقیه امور نقش سازنده ای  را به عهده می گیرد .وقهرمان این میدان  نیز مربِّی (مادر) است  کار ستان که این دسته از مربیان، می کند از عهده هیچ یا لااقل، هر فرد دیگری  بر نمی آید و این هم بهترین گزینه در این وادی است .

           امتیاز دیگر به علاوه ، موارد یاد شده نیز ، که در اختیار مادراست ، غیر مادر فاقد همه یا بخشی از آن امور وعوامل است ، اتصال وحضور است که مادر به طور طبیعی می تواند ناظر وشاهد تحرکات متربِّی به طور غالب درطول شبانه روز  باشد و او را در صورت نیاز از موانع اثر گذار دور نماید وبه عناصر سازنده با اهداف تربیتی هم آغوشش  بسازد  . این تاثیر حضور هرچند به صورت غیر رسمی وبرون از وقت باشد ، دست آوردهای همچون مشاهده احوال ، بکارگیری روش های تربیتی ، علاقه مندی یا نفرت ، پاسخ به سوالات و... متربِّی را که این حضور در حکم ارزیابی مستمر می باشد ،در حقیقت حضور مادر در محیط زندگی فرزند در حال تربیت مزایای یاد گیری مستقیم رسمی ، تطبیق سازی فرا زمانی ، درونی سازی عناصر تربیتی خود برانگیخته وارزیابی مستمر پیشرفته ،ارزیابی رشد ودر نهایت تسریع رونق بخشی خود شکوفایی  را یکجا درخود جمع کرده است .

 

آگاهی ومسئولیت مربِّی(مادر)

       بهترین مربِّی از میان مربیان  ، کسی است که  دلسوزترین وعاشق بالندگی فکری وخلاقیَّت افراد تحت تربیت خود باشد.  مادر وقت برجایگاه تربیتی، تکیه بزند این امتیازات اکتسابی دیگران را او به عنوان  جزء طبیعت وسرشت خود دارد و به صورت نا خود آگاه هم آن را اعمال می کند . بنا براین می توان گفت که بهترین مربِّیان  مادر است که بدون تذکُّر وگذراندن دوره، یشرفت متربِّی را پیشرفت خود می داند واز آرمان ها ی دیرینه اش شکوفایی فرزندان می باشد ! این قسمت در مورد مادران مربی جای هیچ  دغدغه ای  نیست  جِدِّیت واخلاص ودلسوزی  را ،به حدّ کفایت دارد.  آنچه باید مورد بررسی قرارگیرد میزان آگاهی از مسئولیت مربِّی بودن  و نیز دارا بودن توانمندی های این مقام ارزشمند است ، آگاهی از  مسئولیتهای  مربِّی گری نیز، اگر در جود مادر جمع باشد ،که دیگر کار به کمال مطلوبیت خود نزدیکتر می شود وهر چه تاکید باید نمود، در حفظ وتجمیع توانمندی های مربیّیگری در کنار مادری است که قدری باید توضیح داده شود

 

 

استعدادیابی در فرزند

      یکی از پیش نیازهای مفید و موثِّر در پیشبرد پروژه انسانساز تربیت استعداد یابی در متربِّی است یکی از آثار ارزنده این تلاش مقدماتی وپیشاهنگ به دست آوردن اطلاع از مساعدبودن یک قلُّه از قلل نهفته درمه آسمان استعداد های متربی است ودرحقیقت این مرحله فاز اکتشافی معدن مورد نیاز در کوهستان وجود متربِّی وفرزند است هیج پروژه ای استخراج  معادن، بدون اکتشاف، شروع به استخراج  ننموده است  این استعدادیابی است که فعالیَّت برنامه های حفّاری ،انتقال ،تصفیه وتلاش های جانبی را کلید می زند  تا به اصل خواسته برسد . حفاری وکنکاش ونمونه گیری وآزمایش وجستجو دراین مرحله است که نتایج تشخیص را رقم می زند وراهنمای می کند که استعداد این فرد در بعد هنر مستعد تر می باشد ویا در رشته ریاضی ، فزیک وعلوم انسانی ، یا فلسفه و... وقت این فاز تمام شد ه اعلام شده مجوز شروع برنامه های اصلی صادر می گردد ومادر، خود را آماده کار وزار تربیتی با تاکید بریک شاخه مشخص از علوم وفنون در دامنه کوه وجودی فرزند دکل های حفاری خودرا برافراشته می سازد  وآهسته ومطمئین شروع به کارمی کند خیلی از ناراحتی ها وناموفقیتی ها در این مرحله ریشه دارد واستعداد متربی کشف نشده وازاو انتظار چیزی را که اصلاسلیقه واستعداد پیشرفت مناسبی را  نداشته ، می کشد که این از همان آغاز به مثابه قصد واستتخراج طلا از معدن یاقوت است خداوند هرکسی را برای چیزی خاص آفریده واگر در آن زمینه به کار نیافتد پیشرفت لازم و مورد انتظار را نشان نخواهد داد .

 

نهادینه کردن ارزشها در وجود متربِّی

یکی از مسئولیت های مهمّ مربِّی، آماده سازی متربِّی برای پذیرش ، بکارگیری ، درونی سازی ارزشهای مکتبی انتقال داده شده  است  برای رسیدن به این هدف، مربی باید شناخت دقیق ،  قدرت تبیین داشته باشد و تثبیت معارف ایمانی و باورهای اسلامی  ازطریق توجیه واثبات کارکردهای هرکدام از ارزشهای یاد شده را  به خوبی تشریح کند ودر عمل نیز برای متربی ، روشن  گرداند . لازم است که سه بخش اخیر یعنی تبیین روشن حقایق دینی ونظام باورهای درکنار کارکرد آنها را به ذهن واعتقاد متربّی انتقال داده ودر آنجا استقرار دهد یعنی هم تعلیم وهم تذکیه وپرورش در کنار هم انجام گیرد و برای استقرار آن تا مرحله کامل درونی سازی تمرین و بکار گیری های مداوم لازم است ومراقبه آزآثار آن تا مرحله تثبیت واستقرار موفّقانه ازجانب مربی  به پایان رسانده شود .  .

        هر گلی که نظر ها را به خودش جلب کند ، پیام سخت کوشی ومداومت شبانه روزی باغبان ر ا نیز القا می کند خوگرفتن به اجرای ارزشهای فراوان مکتبی مراقبت زیاد از آن نهال های ارزشی وهرس وغرس آن ، حفظ ونگهداری انس وآبیاری و... انجام گرفته را به خوی نشان می دهد.

 

 

 

شیوه های علمی تربیت

        شیوه موفق، به کار گیری اصول علمی تربیت  یعنی رساندن و باور اندن مبتنی بر اصول علمی است

 

1 .  اصل کرامت نفس

    مراد از کرامت نفس ، عزَّت نفس است  . در این شیوه که جنبه پرورشی آن غلبه دارد عزَّت نفس به عنوان یک تکیه گاه محکم در اندیشه فرزند جایگزین می شود  هنگام که باور متربِّی این باشد مثلا که من فلانی فرزند شهید ، جانباز ، روحانی ، درجه دار و... که بایستی پاسدار حرمت خون شهیدان وجان نثاران کشور خود باشیم والتزام عملی به حفظ دیانت ، پاکی ، صبوری خویش بیابد چنین برداشت وباور ی هرگز اجازه نمی دهد، متربِّی دست به دزدی ، بی حرمتی به مقدَّسات ، غوغا طلبی وبی مبالاتی اخلاقی بزند  برخلاف باورهای راسخ خود حرکت کند. امام علی  (ع) درین خصوص می فرماید : « کسی که کرامت نفس دارد آن را با آلودگی به گناه از دست نمی دهد.» [2] 9 اگر مربِّی های زحمتکش وصبور بتوانند جوانان متربی را به این مرحله از عزّت نفس برسانند ، اهداف بلند تربیت به دسترس قرار می گیرد وتلاشهای به نتیجه مطلوب خود بسیار نزدیک می شود .

 

 2 .  اصل الگو بودن عمل مربی

این شیوه واصل، تاثیر بسزایی در نهادینه سازی ارزشها در وجود واندیشه متربّی دارد از پیشوایان معصوم ما سفارش زیادی و اکیدی دراین خصوص رسیده است که رفتار خود مربی و والدین در متربی وفرزندان اثر گذارا ست قبل ازاین که نصایحش در مرکز اندیشه های آنها جهت بخشی عملی نماید . قرآن عظیم الشان  سخن بدون پشتوانه عملی را ، زیر سوال برده و خطاب به مومنان فرموده است: « چرا سخن از  چیزی می گویید که آن را انجام نمی دهید ؟![3] 10 اینکه  خداوند رفتار انسان را پشتوانه گفتار ومیزان اعتبار آن قرار داده است علت و چرایی آن را حضرت امیر (ع) روشن می سازد آنجا که می فرماید : مربی که راهنمایش مطابق بارفتارش نیست این فعالیت تربیتی او هیچ نتیجه ای را دربر ندارد زیرا مربی بدون عمل صحیح ، همانند تیر اندازان کمان گیر است که کمانش زه وجای تیر، نداشته باشد !      همانگونه که کمان بدون زه نمی تواند تیر پرتاب کند ،  مبلغ ومربِّی نیز نمی تواند تربیت موثر انجام دهد  [4].11  چون متربی وقت به عمل ناشایست  او نگاه می کند، او را در موقعیت نمی یابد که از او چیزی یاد بگیرد و دنبال او راه رود بلکه اصلا  شان و شرایط مربی گری را  درجنین شخصی نمی یابد چنانکه کمان بدون زه موقعیت وشان تیز اندازی ندارد . ویا مثلا  سربازی در سنگر دفاع باشد و اسلحه اش اصلا خشاب نداشته باشد ، مسلما فعالیت  دفاعی از او ساخته نیست . پس رفتار مربی ومادر  برای فرزند ،در واقع  ارائه الگوی تربیتی است ازقدیم به والدین  گفته اند  فرزندان تا ن ،همان گونه که هستید بار می آیند نه آنگونه که می خواهید .

      

 

3 .   اصل تدریجی بودن پرورش استعداد ها

               این اصل از اصول جا افتاده وتجربه شده درمیان شیوه های مهم تربیتی محسوب می شود و مفهوم آن با رویکرد شیوه های تریت این است که درا ین مسیر ارزشمند، شتاب زدگی را باید کنار گذاشت وآرام آرام در انتظار باز دهی آثار ونتایج تلاشهای تربیتی نشست و یکباره با ارائه چندین روش ومحتوا به خیال زود تر به کمال رساندن متربِّی خویشتن وفرزند را خسته و سردرگم ننمود .زیرا ؛ این وادی میدان ارائه معجزه نیست . بلکه طبیعت این مسیر پایه های تدریجی می طلبد.چنانکه امام صادق (ع) فرمود : «  کسی که در دو روز از عمرش پیشرفتی ر ا مشاهده نکند ضرر کرده است اما اگر  آخر دو روزش احساس می کند چیزی کسب کرده است مورد غبطه و مقابله دیگران قرار می گیرد .اما اگر دو روز گذشت و شخص احساس کرد عقب گرد کرده و بد تر شده باشد چنین شخصی ملعون است ومورد نفرت خداوند!  در آخر امام  یک اصل کلِّی ارائه می کند که اگر دو روز زندگی شخص  در نقصان باشد وهیچ پیشرفتی نداشته باشد ،مرگ بهتر از آن زندگی است .[5]12  . بنابراین مادران دلسوز که می خواهند به اهداف تربیتی ارزشمند خود برسند لازم است ازاصول ، اهداف شیوه ها و متقضیات آن سر رشته داشته باشند تا به موفَّقیت های رضایت بخش  برسند .

  حدیث دیگر معروف که بیانگر تدریجی بودن  بالندگی اخلاقی وتربیتی می باشد تربیت فرزندان در سه دوره هفت ساله تقسیم بندی شده  است هفت سال اول دوره بازی است و در هفت سال دوم فرزندان برای ادب آموزی مستعد است و دوره اخیر یعنی از 14 تا 21 سالگی جوان شما باید خوی وخصلت لازم را  پیدا کند والِّا رهایش کنی بهتر است.[6] 13 در برخی احادیث تعبیر شده که خیری دراو نیست. 14

 

 

 

 

اقسام نبوغ

الف ) نبوغ فکری 

الف/ 1  نبوغ اختراغی

تاریخ نقش مادر  در کشف وشکوفای استعداد ها ی نوابغ بشری ر ا فراوان در حافظه خود نگهداری نموده و هرچند از گاهی برگ زرِّین دیگری را برآن ذخایر ارزشمند اضافه می کند درین میان فایل دانشمند معروف غربی به نام « ادیسون » را از بایگانی تاریخ برون می آوریم تا نگاه دوباره آن، مارا از این نقش برجسته آگاه سازد . جالب است که این فرزند درآغاز تحصیل خود ، هیچ استعدادی نشان نمی داد بلکه برعکس کودک کودن به نظر می رسید واز نظر شکل ظاهری هم چون سر ش خیلی بزرگ بود دوستانش بر این تصور بودند که او اختلال مشاعر دارد واین پندار را که ادیسون با سوال های غیر معمول خود تقویت می نمود این نشانه که او از استاد خود ونیز از دوستان  زیاد پرسش داشت حاوی نکات بودکه مغفول واقع می شد . به هر حال عقیده غالب کودنی او بود وبااین پندار اورا سرکفت می زدند و رنج فراوان ر ا براو تحمیل می نمودند . تا اینکه روزی این اوضاع حوصله کودک مذکور را سر بُرد واو را به گریه واداشت ادیسون اشک ریزان خودر ا پیش مادرش رساند  مادر دست فرزند را گرفت و با او به مدرسه اش رفت وبه معلِّم بگو مگو کرد ودرآخر بلند شد وگفت :« سخنان تو واقعیت ندا رد پسرم عقلش از تو هم بیشتر است واینک اورا در خانه می برم و تربیتش را خود عهده دارمی شوم ونشانت می دهم که چه استعداد ی در او نهفته است .»  15 مادر ادیسون با همت والای خود پیگیر  درست و تربیت فرزندش گردید و استعداد اورا شناسایی نمود و مداوم جریان تعلیم وتربیت فرزند را دنبال کرد . یکی از دوستان خانواده ادیسون درین خصوص می گوید : « من هروقت از جلو خانه آن ها رد می شدم ادیسون ومادرش را در اتاق کوچک که مدرس شده بود ، در حال اشتغال به تعلیم وتربیت می دیدم ! » حرکات واطوار ادیسون نمونه برداری شده ازاحوال مادرش بود ، این مادر مربی برجسته در عین اینکه گاهی به ا قتضای مسئولیت سخت گیر ی هم می نمود ، جذابیت فوق العاده داشت وازآن در پیشبرد اهداف تربیتی بهره می برد ویگانه شاگرد خودرا که چنان شیفته ومجذوب ساخته بود که هروقت سخن می گفت ، سکوت وعلاقه مندی تمام سراپا شاگرد را فرامی گرفت  وهیچ نکته ای  را هدر نمی داد . آگاهی مادر نیز از قلمرو مسایل تربیتی فوق العاده بود به گونه که تحسین هر مطلع وآگاه به این امور را برمی انگیخت . چنانکه از میزان توفیق فرزندش به خوبی این زوایای تاریک روشن می گردد . بالاخر ه نقش تربیتی مادر  در شکوفای استعداد فرزند را ازپنجره پیشرفت وتکامل به دست آمده ،می توان به خوبی مشاهده نمود . ادیسون قبل از اتمام نُه سالگی آثار سنگین وپرحجم نویسندگان مشهور جهان ر امطالعه کرده بود .! رشته های تخصصی ا و جغرافی ، حساب واخلاق بود همه این پیشرفت های علمی دست آورد تلاش های مادر باکیاست اوبود زیر ا تمام دوران تحصیلات مدرسه او فقط سه ماه بود .

ادیسون که بعد ها به اوج عظمت علمی رسیده بود می گفت : « وقت مرا کودن قلمداد می کردند ؛  اگر مادرم از من دفاع نمی کرد واگر تربیتم را به عهده نمی گرفت واگر مرا تشویق نمی نمود ، هرگز تصمیم جدی نمی گرفتم تاحرف مادرم را در برابر آن معلم ، جامه عمل بپوشانم وهرگز آثار گران بهای تربیتی را به دست نمی آوردم و از آن حفظ ومراقبت نمی کردم وهرگز به روحیه تلاش گری وسعی مداری نمی رسیدم و بالاخره به اختراعات دست پیدا نمی کردم . در احوال این دانشمند می نویسند: « او چنان قانع ، سخت کوش وپیگیر تحقیقات علمی بود که حتی سه شبانه روز هم درآزمایشگاه خود می ماند وبه تکه نانی خشک قناعت می کرد  و هرگز به کار نیمه تمام رضایت نمی داد به کمتر از نتیجه رسیدن پروژه های تحقیقاتی اش قناعت نمی کرد .»

 ادیسون بارها اعتراف نمود که هرچه دارد ، از زحمات و مهارت های تربیتی مادرش است .

 

 

الف / 2 نبوغ علمی 

الف /2 / یک نبوغ ادبی وبلاغی

سید رضی (ره) مؤلِّف کتاب نامدار وبی نظیر نهج البلاغه امیر المومنین است که ارزشمندی این کتاب که معروف به اُخت القران گردیده ، بر کسی پوشیده نیست . بخشی عظیمی از این ارجمندی واعتبار، مرهون و درگروی آیینه تمام نمای ظرافت ها ولطایف نگاریهای است که می تواند برتریها و امتیازات نهفته در کلمات حکیمانه وخطبه ها ونامه ها معجز نمای شجره طیِّبه وتنومند  ، بلاغت وفصاحت یعنی حضرت علی را باز تاب دهد آیینه شفَّاف وصادق که برخاسته وبه دست آمده از نبوغ ادبی علمی مسلَّم سید جلیل القدر جناب رضی (ره ) است که او نیز به نوبه خود در دست یابی به چنین کمال علمی ونیز بر بهره مندی ازآن ، در جمع آوری حکمت ها و ذخیره های گرانسنگ حدیثی متعلق به حضرت امیر (ع) اسوه عدالت پیشگی وپرنور ترین چراغ هدایت عصر حاضر بعد از پیامبر (ص) قدر دان مادر علویه خود می باشد از آنجا که افتخارپیروی ودلباختگی به حضرت علی درکنار فرزندی فکری وفیزیکی آن حضرت را دارد ، قابلیت چنین عنایاتی را یافته باشد . مادر علویه او از ششمین نسل حضرت امیر (ع) محسوب می شود او مادر دانش دوست متدینه ومتعهد به آرمان های مکتبی است کتاب ارزشمند « احکام النساء »  نوشته شیخ مفید که به جامعه زنان متدیِّنه، هدیه گردیده، جواب درخواست وطرح مادر سید رضی (ره) به شیخ  بز رگوار مفید بوده است .

        نهج البلاغه ،  گذشته از سایر جنبه های محتوایی، حقیقتا سرآمد کارهای ادبی  قرون گذشته حتی امروز  است . وواقعا چنانکه معروف است «نهج البلاغه فوق کلام خلق ودر پرتوکلام خالق است » 16 این تنها بخشی از فضایل وکمالات مؤلِّف آن است . سید بزرگوار در عزت نفس ، اخلاق شهامت ، علوّ همّت ، دانش قرآنی ومدیریت اجتماعی در اوج قرار دارد و سر آمد روزگار خویش محسوب می شود.

 

برجستگی تربیتی مادر 

    در وجود این خورشید غروب ناپذیر ادبیات عرب وفنون بلاغت ودانش بیان و بدیع ر ا از باز خوانی بخش کوتاه از سرگذشت تربیتی او می توان شناسایی کرد و الگوی کار پرورشی قرار داد : در احوالات سید مرتضی  (ره) آمده است که شیخ مفید شبی خواب دید که حضرت زهرا (س) دست دوفرزندش امام  حسن وامام حسین را گرفته آوردند نزد شیخ واز او خواستند که به هردو فرزندش علم فقه بیاموزد . شیخ شگفت زده از خواب بیدار می شود هرچه فکر می کند ، تعبیر مناسبی برایش پیدا نمی کند . شیخ می گوید:« فردای آن روز، در مسجد بودم که دیدم مادر سید رضی (ره) وارد مسجد شد  ،دست دو فرزند کوچکش( سید رضی ومرتضی ) را گرفته باهم وارد شدند ونزد من  آمدند  و از من خواست که به این دو فرزندش علم فقه بیاموزم . وخود نیز در تربیت آنها سعی لازم را مبذول بدارد .  از مشاهده این ماجرا ، به یاد رُؤیای  شب گذشته ام افتادم  و آنها را نیز از ما جرا مطلع  ساختم   و این خواب را به فال نیک گرفته و با هم تصمیم جدِّی بر تداوم کار تربیتی تعلیمی گرفتیم و با جدِّیت تمام کار را شروع کردیم .17   بدین سان تعلیم وتربیت آن نوابغ روزگار علم وادب به جریان می افتد وبا همَّت بلند استاد ومادر در مدرسه وخانه وپشتکار مخلصانه ومجِدّانه آن تشته زلال معرفت فقه واخلاق وتهذیب با توانمندیهای مناسب و رو به رشد ، این پروسه مقدَّس قدم به قدم مسیر تکاملی خویش را می پیماید وبه اهداف عالی خود نزدیک  ونزدیک تر می گردد. ودر اثر مراقبت ها ی مادر دلسوز ومربِّی واقعی ، روز به روز صفای باطن آن دوستاره آسمان علم ودانش فزونی یافته واز نکات دقیق علمی استاد فرزانه مثل شیخ مفید مسیر های جدید علمی ادبی واخلاقی را به روی خود گشوده می یابند واز سفارشات مادر نخبه خویش نیز عنایات چنین  ارزنده ای  بالندگی علمی تهذیبی و روشن اندیشی خود را  در یافت می نمایند .وخداوند نیز سرچشمه های حکمت ومعرفت ر ابر قلب شایسته آنها جاری می نماید و به مدت کوتاهی این تلاش های خدا پسندانه تربیتی به نیکوترین صورت به ثمر می نشیند وآوازه آن دو عالم وارسته نوظهور از سلاله پاک اهل بیت (ع)،  به اقصی نقاط سرزمین های اسلامی می رسد وآنها را در ردیف بزرگان ومفاخر جهان تشیع جای  می دهد.  سید رضی(ره) که بعد ها کتاب بی نظیر نهج البلاغه ر ا تدوین نموده وبه دسترس عالمان قرار داد ؛ باهنر قابل تحسین وذخایر بی پایان ادبی ، خود اوج مقام علمی خویش را نشان داده است و در حقیقت تاثیر فوق العاده تربیت مادر در پرورش نبوغ علمی ،ادبی وکمالات معنوی ومدیرتی خویش را به عقل ها نمایاند .

 

الف /2 / دو / نبوغ فقهی

استاد الفقها و الاصولیین جناب شیخ مرتضی انصاری از نوابغ نامدار علوم حوزوی، ماجرای شگفت انگیزی درپیشرفت علمی خود ومخالفت وبعد موافقت مادر گرانقدر خود را  بازگومی کند . شیخ انصاری پس از مدَّتی ازنزد استاد بزرگوار شریف العلما از کربلا به شوشتر زادگاهش باز می گردد موقع که آهنگ باز گشت به عتبات عالیات می نماید مادرش مخالفت می کند آن عالم نجف دیده در میان دو مشکل بازماندن از مقامات بلند فقهی وعلمی وهمراه نداشتن رضایت مندی مادر ، گیر مانده بود . هردو طرف (شیخ و مادرش) به توافق رسیدندکه به مفاد  استخاره، هردو جانب رضایت دهند . بعد از استخاره به قرآن آیه شریفه آمد که  خطاب به مادر حضرت موسی است هنگام که ترس از آینده موسی داشت خطاب به مادر بزرگوار شیخ نیزهست که  نترس نگران مباش او را بعد از انجام وظیفه، سالم، در کنارت باز خواهیم گرداند.18 

هنگام که شیخ انصاری به مر جعیت جهان تشیُّع رسید ، ورهبری مذهبی آن را عهده دار شد ؛ خبر خوش این موفَّقیت بزرگ را به مادر آن مرجع عالیقدر تقلید آن زمان دادند . مشاهده شدآنگونه که انتظار می رفت ، مادر حالت هیجانی وبالندگی خاصی پیدا نکرد سوال کردند آیا شما از این پیشرفت عظیم علمی ومقام بلند مرجعیت پسر تان به خود نبالیدید ومتعًجّب نگشتید ؟ جواب داد خیر این مقدار رُشد و ترقّی پسرم در حد انتظارم نیست ؛ زیرا هیچگاه بدون وضو به او شیر نداده بودم . ! 19 هِمّت بلند این مادر وتقیُّد تربیتی او نوید بخش کارآیی بیشتر از این اندازه ها بوده است هرچند که مقام مرجعیت در حقیقت توانمندی اداره کل دنیارا دارد وخیلی فراتر از برخی دولت ها با ملیون ها نفر کارمندش ، می تواند خدمت رسانی شایسته وطیِّب در سایه فرامین الهی به انسانها وکشورها انجام دهد . بنا براین نقش این دسته از مادران که خودرا برای تربیت فرزندانشان تاآنجامصمَّم می سازند که به بالاترین مقام علمی ورهبری مذهبی رساندن هم اکتفا نمی نمایند را می توان به عنوان تکیه گاه ومرکز کسب انرژی وروحیه دراین مسیر قرار داد وهمان همت را بکار گرفت .

 

 

 

 

 

 

ب ) نبوغ اخلاقی

ب/ 1 نبوغ سخاوتمندی

یکی از مهارت های مربِّی گری مادران این است که در طول ایَّام تحصیلی فرزندان در جستجوی برجستگی ذوق وقریحه فرزند در عرصه های گوناگون است گاهی اورا مورد آزمایش قرار میدهد ونمونه کارهای هنری ، علمی پژوهشی ، اکتشافی ، مهارتی اخلاقی متربی را می طلبد وآنهارا کنارهم قرارداده واز طریق مقایسه هرکدام بابقیه امتیاز بندی وبرتری سنجی می کند  گاهی هم پنهان از خودش سرگرمی او را جهت یابی می نماید تاکشش فکری وذوق اورا شکار نماید وکوشش او را نیز در همان راه سوق دهد . معروف است که مربی ماهری، شاگرد بازیگوش ودرس نخوانی را نصیحت می کرد وتشویق به درس خواندن می نمود ، در حین نصیحت متوجه شد که دانش آموز ساکت وسرگرم خط کشی های خود بر زمین جلو پایش می باشد با دقت بیشتر متوجه گردید که نقاشی می کند و مهارت خوبی هم دارد . این مربِّی ورزیده ،برخلاف خیلی از مربیان ، دعوا راه نیانداخت که چرا حرف من را گوش نمی دهی! توجُّه دانش آموز به نقّاشی را بی احترامی به خود تلقِّی نکرد ، زیرا ؛ به دنبال مطرح ساختن خود نبود ،بلکه ذوق نقَّاشی واستعداد هنری متربّی را برجسته تریافت و اورا درآن مسیر راهنمایی نمود ، در نتیجه پس از تلاشهای وتمرین ها آن شاگرد درس نخوان قدیم ،استاد گرانقدرو نقَّاش زبردست ، از آب درآمد .! 20

   را ه های تشخیص استعداد ها متفاوت ومتعدد است واز هرکدام که به هدف ونتیجه رسید فرقی نمی کند ، جز با ملاحظه مصالح دیگر.

   یکی از بزرگان به نام صاحب ابن عبُّاد در سخاوت و وجود شُهره ای آفاق بود نبوغ سخاوتمندی او از آنجا جرقه زدکه در زمان قدیم دروس عمومی را در مراحل ابتدایی در مساجد می خواندند به اصطلاح پیش مُّلای مکتب تلمُّذ می کردند  ماد ر این فرزند گویا استعداد سرشار پسرش را در وادی اخلاق وسخاوتمندی یا فته و اورا درهمین فضا به شکوفایی می خواهد برساند . ضمن تعظیم از مقام سخاوتمندی عملا نیز روزانه به هر ترتیب یک درهم ویک دینار به دستش می دهد وسفارش می کند که این را به اولین فقیری که برخوردی بده.21  ، این روند همچنان در جریان است، تا جوانی صاحب ابن عبُّاد فرامی رسد ومادر هم به رحمت حق می پیوندد  والبته وقت که دستان دهنده ابن عباد رشد بسیار نموده و آوازه بخشش او نیز چهره محبوبش ر اخوشایند عام وخاص در اکناف منطقه زندگی ایشان کرده است . ابن عُبّاد به مقام وزارت می رسد هنوز آثار گرانقدر  مادر مهربانش در اندیشه وروان صاحب ریشه استوار تر گرفته است شبانه یک درهم ویک دینار را طبق سفارش خودش به عنوان پاسدار از میراث گرانقدر تربیتی مادر مرحومه اش ، زیر بسترش می گذارند تا صبح به اولین مستمند داده شود . او به اصحاب فرهنگ ، قلم ، شعر ،دانش ، روزه وعبادت به صورت روزانه ، هفتگی ، ماهانه ، وسالانه بخصوص ما ه مبارک رمضان و... عنایات خاصی داشته است واز این طریق جزء نابغان عرصه سخاوت وجود، اسمش در تاریخ جاویدانه گردیده است والبته نام بلند مادر ش نیز در پشت صحنه این قضیه برای همیشه می درخشد .  

 

 جمع بندی :

 اگر قرار باشد که در مورد نقش مادر در شکوفایی استعداد  فرزندان متمرکز شویم به دقت می بینیم که مراحلی برای این کار وجود دارد که باید آن را مورد توجه جدی قرارداده و به دنبال استعداد یابی ، نهادینه کردن ارزشهای دینی در وجود متربیان ، پیداکردن شیوه های علمی تربیت فرزندان خود بوده واصول علمی تربیت را همراه با تجربیا ت ارزشمند تاریخ شکوفایی استعدادهای فرزندان نابغه را در پرتوی زمینه سازی ، تلاش ، تربیت وحمایت بی دریغ مادران جوامع مختلف بشری را مورد استفاده قرارداده و از آخرین دست آوردهای ارزشمند موجود دراین زمینه ها به موقع بهره برداری نماییم .

 

نتیجه

 نقش مادر در این شکوفایی وظهور نیروهای درونی فرزندان ملت و آینده سازان کشورهای اسلامی بسیار ارزنده و ارزشمند بوده و ازتجربیات تاریخ این است که نقش مادر در خلاقیت و نابغه پروری درمیان فرزندان اصلا نظیر و بدیلی ندارد اگر شرایط و زمینه های آن مساعد باشد اما بزرگترین مانع این مهم ، بی توجهی جامعه وبزرگان ما دراین خصوص است . تازمانی که این مانع برطرف نشود هیچ اقدامی به ثمر نمی رسد . قدم اول توجه به ضرورت این مهم است که انشاءالله درحال شکل گیری است . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 

 

 

 

1 حسن ، عمید ، فرهنگ عمید (دوجلدی ) پنجم ، سپهر ، تهران ، 1363واژه شکوفا

2 .همان ج 1،ص 145

3 همان ج 2 واژه نقش

4  همان ج 2 کلمه نبوغ.

5 . آمدی ، عبدالواحد ، غررالحکم  ودُررالکلم ، اول ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه  ،  قم 1366 ش  ص  449

6  جوادیان مسعود ،خیراندیش، علوی کیاو... تاریخ ایران وجهان (1) ششم ،  شرکت چا پ ونشر کتب درسی ایران ، تهران  1384ص  206 .

 7 .دشتی ،محمد ، ترجمه نهج البلاغه ، اول ، اوج علم ،تهران 1380، ص 38 .

8  .آملی ، حسن زاده شرح رساله رابطه علم ودین ، شارح  صمدی آملی ، اول، قم ،قائم آل محمد (ع)  1387 ص 437.

9 .  نوری ، مستدرک الوسایل ج 11 ، اول ، آل البیت ، قم ، 1408 ، ص 340 )

10 قرآن کریم سوره مبارکه صف ، آیه 2

11 نهج البلاغه ، قصار   337 .

12. کلینی ، محمد بن یعقوب ، الکافی ج 6 ،چهارم ، دارالکتب الاسلامی ، تهران ، 1365ش ، ص 46.

13.عاملی ، حُر ، تفصیل  وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه  ج 21، موسسه آل البیت ، قم ، 1409هـ  ص 474 

14 . کافی ج 6 همان .

15 پاک نیا، عبدالکریم ، حقوق متقابل والدین وفرزندان ، کمال الملک ، 1382 ص  27 .

16. نهج البلاغه دشتی  مقدمه .

17 حقوق متقابل والدین وفرزندان ص 223.

18. حقوق متقابل والدین و فرزندان ،همان ص 233.

19.همان .

20.سبحانی ، جفعر، رمزپیروزی مردان بزرگ ،  جیبی ، بخش نقاش هنر مند ، صفحات اول با تلخیص . 

21. حقوق متقابل والدین و فرزندان ص 22. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]  « لیستادوهم میثاق فطرته ... »

[2] .  « من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه »

 

[3]   «یاایهاالذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون »

 

 [4]  « الداعی بلاعمل کالرامی بلا وتر »

[5]  «  من استوی یوماه فهو مغبون ومن کان آخر یومیه خیرهما فهو مغبوط ومن کان آخر یومیه شرّهما فهو ملعون ومن لم یره الزیادة فی نفسه فهو الی النقصان ومن کان الی النقصان فالموت خیرله من الحیاة.» 

[6] « دع ابنک یلعب سبع سنین ویادِِّّب سبع سنین والزمه نفسک سبع سنین فان افلح والاّ فخلِّ عنه »

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:5  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:55  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:51  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

href="http://m
oje-sevom.webphoto.ir/" target=_blank>آخرین عکس های فتوبلاگ موج سوم




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:5  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

پاسخنامه

                                             (روشنفکروپیامبر)

 

    سوال : روشنفکر مثل پیامبر رسالت ایمانی و انسانی خود را انجام می دهد همچنانکه هیچ پیامبری بدون مزد کاری انجام نداده ودر زمان رسیدن به قدرت صاحب بارگاه شده وزنان وکنیزان زیادی دراختیار گرفته ومرفه زندگی کرده اند ؛ روشنفکر نیز نمی تواند بدون مزد مادی و معنوی کاری انجام دهد واقعیت چیست ؟

 

  پاسخ فشرد ه :

واقعیت این است که روشنفکر متعهد وغیر متعهد داریم دسته اول آن ها پیروی پیامبران هستند ومثل آنها رسالت ایمانی وانسانی را خویش  می خواهند بدون مزد انجام می دهند . اما دسته دوم آنها اگر کاری انجام می دهند مزد بگیر اند و به رفاه زدگی گرفتار می گردند  و کار شایسته نیز انجام نمی دهند بلکه به سازش کشانده شده و استقلال فکری وا عتقادی امت را نمی توانند نگهدارند . بنابراین ، رسالت انسانی خویش را هم به خوبی نمی توانند به فرجام شایسته رسانند؛ زیرا نگاه آنها به قدرت ها جهانی است بدون رضایت آنها کاری از پیش نمی برند. درحال که پیامبران همیشه بدون مزد مادی برخلاف ادعای که شده است ، مردم را به سوی یگانه پرستی دعوت می کرده اند . ودراین کار همیشه موفق بوده اند . روشنفکران متعهد مثل سید جمال و اقبال لاهوری با اغماض درکارشان موفق وبا استعمار همیشه مبارزه کرده اند اما روشنفکران غیر متعهد، نظير: « ميرزا صالح , فتحعلى آخوند زاده , از آغاز جنبش مشروطه خواهى در ايران , فريدون آدميت  و يا دولت مردان  آتاتورك  در تركيه آن زمان تا آنجا ضعیف هستند که حتی مقایسه  آنان با پیا مبران  مع الفارق  وبی ربط است .   

 

پاسخ تفصیلی

 کلید واژه ها : روشنفکر ، مزد ، اجر ، پیامبر ،  ساده زیستی

واژه شناسی

 روشنفکر :  دانا و باهوش ، آنکه دارای فکر واندیشه روشن است .1

 در اصطلاح : افراد ی را می گویند که تحصیل کرده با در د ، ودر ایران  غالبا در خارج دوره دیده و دل در گرو خارجی ها داشته باشند و با دین میانه خوبی نداشته باشند را، روشنفکر می گویند.2

اجر :  پاداش مزد کار ، پاداش عمل ، اجور جمع اجر است .3  الاجرو الاجرة : « مایعود من ثواب العمل دنیویا کان او اخرویا مثل آیات  از سوره های یونس که می گوید من جز از خداوند مزد نمی خواهم [1]  وعنکبوت  که می گوید مزدش را در دنیا دادم  [2]   4

مزد : اجرت ،پاداش ، آنچه در برابر کاری گرفته شود  5   

  پیامبر :« پیغامبر،پیمبر،کسی که پیامی ازطرف کسی برای دیگری ببرد  پیغمبر وپیمبر « بدن الف » بیشتر درباره کسی گفته می شود که فرستاده خدا باشد .»  6   

 ساده زیستی : دوری از زخارف دنیا و لذات آن ، چشم پوشی از رفاه ، و تنعم واستفاده از امکانات وثروت به منظور آسایش تن . 7 

 

فشرده این سوال  به دونکته  برمی گردد  یکی  مزد گیری پیامبران و دیگری رفاه زدگی آنان  است .

اما توضیح وپاسخ

 جواب از  مزد بگیری پیامبران این است که  این ادعا مخالفت با صراحت آیه کریمه قرآن دارد آنجا که در سوره مبارکه صاد  به حضرت دستور می رسد از جانب خداوند که بگو  من از شما امت اسلامی مزد و اجرت و پاداش نمی طلبم [3]  مراد از این اجر نا خواسته  ، دست مزد دنیای و مال است . 8

 در مورد اجر معنوی بحثی نیست زیرا با وجود آن بار مالی بر مردم تحمیل نمی شو د و نظر سوال کننده نیز اجر مادی ومالی است نه ثواب ومنزلت اخروی .

پاسخ رفاه زدگی پیامبران :

 این سخن نیز ادّعایی بیش نیست این از مسلمات است که سیره حضرت پیامبر اسلام (ص ) وانبیای سلف را در سیره و تاریخ همه سیره نویسان و مورخان دنیاگریزی آنان ر ا ثبت کرده اند و رفاه را کسی از سیره پاک ایشان نقل نکرده اند در این جا به نقل از نهج البلاغه که محکم ترین اسناد است از معصوم رسیده در ساده زیستی پیامبرمکرم اسلام (ص ) و چند پیامبر دیگر پاسخ شبهه رفاه زدگی را  با هم مرور می کنیم : حضرت امام علی (ع) با اشاره به آیات که حضرت پیامبر(ص)  را الگوی شایسته معرفی میکند اشاره دارد وبدین مضمون می فرماید : با اینکه پیامبر الگوی نیکی است و پیروی از او (ص) مایه محبوبیت نزد خداوند می گردد ؛ او (ص) بادل از دنیا روی گرداند ویادش را از جان خو د ریشه کن نمود حتی تحمل دیدن یک پرده که بر در خانه اش آویخته بود ، که چند تصویر داشت ، را نیاورد  به یکی از همسرانش دستور برچیدن آن را داد.  او (ص) دل از دنیا برکند وچشم از لذّات آن پوشید . در ادامه حضرت به وضعیت زندگی ساده حضرات موسی (ع) ، عیسی (ع) وداوود علیهم السلام اشارات ارزشمندی می کند وبه خوبی پرده از دوری آنان از رفاه زدگی دنیا بر می دارد .9  پیامبران سلف مانند حضرت نوح ، هود ، لوط ، وشعیب علیهم السلام  نیز ،بدون توقع مزد واجرت از امت های خویش در برابر دعوت  ایشان به سوی خداوند یگانه،  تبلیغ رسالت الهی شان را باموفقیت انجام دادند . 10  

 در اختیارگرفتن کنیز وبارگاه ورفاه پیامبران چنانکه اشاره رفت  انبیای معصوم ، بخصوص سرور آنان حضرت ختم رسل پیامبرگرامی اسلام (ص) بر پرهیز از لذات دنیا  تاکید و سفارش می نمود تا فقرا ی جامعه فقر را منقصت ندانسته وثروتمندان هم جرئت ستم اقتصادی بر افراد پایین دست جامعه را پیدا نکنند . علامه دراین خصوص به نکات اشاره می کند که آن را نقل می کنیم : « حضرت پیامبر (ص) ساده زیستی را دوست داشت همسران او زمانی ازحضرت زیور آلات طلبیدند ، حضرت فرمود : زندگی ما ساده است حاضریم شمارا طلاق دهیم ؛ آنگاه به شما زیور نیز بدهم ، آنها حاضر نشدند و برهمان زندگی ساده قتاعت نمودند . 11  

 در تاریخ آمده حضرت هرگز سه روز پشت سر هم از نان گندم ، وغذای رنگارنگ شکم خو را سیر نکرده است عایشه می گوید :« گاهی یک ماه از مطبخ خانه ما دود بلند نمی شد . 12  اما در مورد زنان پیامبر (ص) که به دور ا ز مسایل شهوت رانی و رفاه زدگی بوده است ؛ زیرا از مقام رسالت و عصمت آنان به دور  است که چنین سخنانی در مورد آنان گفته شود . حضرت خدیجه که محبوب ترین زوجه حضرت بوده از نظر سنی خیلی سنش وسالش بیشتر از حضرت بوده به علاوه حضرت خدیجه قبل از ازدواج با حضرت ، شوهری داشته است . این قراین نشان می دهد که مصالحی در کار بوده که حضرت سرور انبیای الهی به آن تن داده است .

 اگر منظور سوال کننده از بارگاه پیامبر اسلام حرم وزیارتگاه فعلی آن حضرت باشد ؛ و نگاه کند به آن بارگاه باعظمت و این سوال ها به ذهنش زده باشد ؛ که این را مسلمین بر حسب وظیفه  و از سر ابراز ارادت خویش به ساحت مقدم آن بزرگوار ساخته اند وربطی به رفاه حال وزندگی حضرت ندارد .

    بنا براین  حضرت ،مطابق با اسناد تاریخی حدیثی وسیره ای وحتی آیات صریح قرآنی برای همه امت وافراد بشر الگو ونمونه ی نیکی  کامل است و هیچ گونه دنیا طلبی ورفاه زدگی را انجام نداده و از آن ها دوری نموده و امت را نیز پرهیز داده است .

اما این ادعای که شده بدون اینکه هیچ مدرکی درکار باشد کاملا بر خلاف واقع است و حقیقت ندارد . واقعیت این است که همه پیامبران بخصوص سید وسالارایشان حضرت پیامبر گرامی اسلام (ص) ساده زیست و دنیا گر یز وزاهد کامل بوده اند .

 

تشبیه روشنفکران به پیامبران :

ازلحاظ وحدت قلمرو رسالت  این دو  دسته این تشبیه انجام شده است و رسالت هردو سامان دهی وهدایت جامعه بشری است . این جالازم است حوزه ی رسالت و ماهیت هردو  تکلیف و منشای آنها وتفاوت ها ی آن ها روشن گردد  تا بهتر معلوم گردد که آیا هردو این قشر رسالت  همگون دارند و نیز انجام آنها را کدام یکی ازاین دو قشر بهتر انجام داده اند و نیز تاثیرات واهمیت آنها در هدایت جامعه ومیزان اعتماد مردم نسبت به آنها چگونه است کدام یکی بهتر و ارزشمند تر است  مساوی هم هستند ویا تفاوت زیادی میان این ها وجو د دارد به حدکه تشبیه این ها را به همدیگر دچار چالش و مشکل می سازد.؟   

 

روشنفکر :

این قشر از جامعه تحصیل کرده های هستند که در د و مشکلات جامعه را در حیطه مسولیت خویش مید انند و برای بهبودی اوضاع آن تلاش می کنند و به نحوی رهبری جامعه را از وظایف خود دانسته و برای به دست آوری آن تلاش می کنند . درمیان  این ها هم افراد ی هستند که معمولا استقلال فکر ی و اندیشه بنیادین ندارند و نگاهشان به دستور قدرت ها ی جهان خوار هستند و در حقیقت کار گزار بیگانگان  نزد مردم  جوامع به حساب می آییند .

 

ویژگی های روشنفکر :

افراد ی که دارای این خصلت ها باشد روشنفکر گفته می شود :

 1 .  تحصیل کرده ودانشگاه دیده باشند .

2 . غالبا تحصیل در دانشگاه های کشورهای غربی یا شرقی وغیر اسلامی داشته باشند

3 . تلاش برای تعیین سر نوشت جامعه ونیز درد مردمی داشته باشند .

4 . بیشتر در فضای ایران ، در این دهه های اخیر روشنفکران ، گرایش به قدرت ها ی بیگانه داشته اند . این ویژگیها ی روشنفکران صده اخیرا ست که به این چهره بین مردم شناخته می شوند . [4]

  بخشی از اظهارا ت شهید مطهری را دراین خصوص که برخی  روشنفکران ایرانی زمانی بر رهبری نظام جمهوری اسلامی  خرده گرفته و خواهان جایگیزینی روشنفکران به جای رهبران آن عصر انقلاب اسلامی شده بودند ؛ مرور می کنیم :«

 روشنفکران،  می گویند : « ايران امروز از نظر زمان اجتماعی  مانند اروپاى قرن پانزدهم و شانزدهم است  كه در فضاى مذهبى تنفس مى كرد و تنها با شعارهاى مذهبى به هيجان مى آمد , و از طرف  ديگر مذهب  اين مردم اسلام است  , خصوصا اسلام شيعى كه مذهبى است  انقلابى و حركت  آفرين , و از ناحيه سوم  در هر جامعه اى گروه خاص روشنفكران كه خود آگاهى انسانى دارند و درد انسان امروز را احساس مى كنند , تنها گروه صلاحيتدارى هستند كه مسؤول رهايى و نجات  جامعه خويشند ... در بخشی دیگر سفارشاتی می کنند وشروطی را مطرح می سازند . وادامه می دهند که روشنفكر ايرانى بايد از اين منبع عظيم حركت  و انرژى براى نجات  مردم خود بهره گيرى نمايد  و البته شروطى دارد , اولين شرط اين است  كه از متوليان و پاسداران فعلى مذهب[امام ویارانش درکادررهبری ]   خلع يد نمايد .»

       در پاسخ اين روشنفكران محترم بايد عرض كنيم اولا اسلام در ذات  خود يك « حقيقت  » است  نه يك  « مصلحت » , يك « هدف  »  است  نه يك « وسيله » و تنها افرادى مى توانند از اين منبع انرژى اجتماعى بهره گيرى نمايند كه به اسلام   به چشم « حقيقت » و « هدف » بنگرند  اسلام يك  ابزار نيست  كه در مقتضيات  قرن 16 مورد استفاده قرار گيرد و در مقتضيات  قرن بيستم به تاريخ سپرده شود . اسلام صراط مستقيم انسانيت  است  . انسان متمدن به همان اندازه به آن نيازمند است  كه انسان نيمه وحشى , و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات  و سعادت  مى بخشد كه به انسان ابتدايى.

ثانيا اگر اسلام به عنوان يك  وسيله و ابزار , كار آمد باشد قطعا اسلام راستين و اسلام واقعى است  نه هر چه به نام اسلام قالب  زده شود .[ استاد با عتاب به این ها گوش زد می کند که به کار گیری صحیح  اسلام هم تخصص می خواهد که برای شما ها این کار میسرنیست  .]  خيال كرده ايد هر مدعى روشنفكرى كه چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف  كرده است  قادر خواهد بود اسلام راستين را از اسلام دروغين باز شناسد و به سود جامعه از آن استفاده نمايد ؟ !

ثالثا متأسفانه بايد عرض كنم كه اين روشنفكران محترم كمى دير از خواب برخاسته اند , زيرا متوليان قديمى اين منبع عظيم حركت  و انرژى نشان دادند كه خود طرز بهره بردارى از اين منبع عظيم را خوب  مى دانند و بنابراين فرصت  خلع يد به كسى نخواهند داد . »

 روشنفكرانى نظير: « ميرزا صالح , فتحعلى آخوند زاده , از آغاز جنبش مشروطه خواهى در ايران , فريدون آدميت  و يا دولت مردان  آتاتورك  در تركيه آن زمان  از این دست روشنفکران هستند .  13

 تا این جا میانه روشنفکران ایران با رهبران انقلاب مثل امام خمینی (ره) و یارانشان تا حدی معلوم گشت که آنها چه می خواهند و چگونه و جواب شان را گرفته اند . این جریان اشاره به تعامل روشنفکری و جامعه اسلامی ایران بود .

اما روشنفکران دیگری هم هستند که از نگاه شهید مطهری برخی انسان های متعهد ، قهرمان ، دلسوز ، دردمند و دارای نقاط قوت بسیار اند هرچند که برخی از ضعف هارا نیز دارند از جمله آنها علامه اقبال لاهوری و سید جمال هستند که استاد به هردو جنبه قوت و ضعف جناب لاهوری توجه نموده است  آنجا که  دارد : «  در رساله اقبال , معمار تجديد بناى اسلام درباره سيد جمال و شعاع گسترده عملش و اينكه چگونه يك  سيد يك  لاقبا توانست  رستاخيزى در جهان اسلام بر پا كند , مى گويد :

(( اينهمه قدرت  و نفوذ چرا ؟ چه عاملى موجب  شد كه فرياد اين يك  تن تنها تا اعماق دلها و تا اقصاى سرزمينها راه كشد ؟ جز اين بود كه ملتهاى مسلمان اين ندا را نداى دعوت  يك  آشنا احساس كردند ؟ احساس كردند كه اين صدا از اعماق روح فرهنگ  و تاريخ پر افتخار و حيات  و حماسه خودشان در آمده است  . اين صدا يكى از انعكاسات  همان فريادى است  كه در صفحه حراء , در مكه , در مدينه , در احد , در قادسيه , در بيت  المقدس , در تنگه الطارق , در جنگهاى صليبى مى پيچيد , همان صداى حيات  بخش دعوت  به جهاد و عزت  و قدرت  است  كه در گوش تاريخ پر از حماسه اسلام طنين افكن است  )) .[ این جا استاد مهر تایید  برحرف علامه اقبال می زند و از سید به نیکی یاد می کند تا هم حق روشنفکر واقعی و اسلام شناس ادا گردد و هم مقاییسه بین دو دسته نامتجانس روشنفکر ی برملا شود . آری از قدیم گفته اند :

[دانه فلفل سیاه وخال مهرویان سیاه      هردو یکرنگ است اما این کجا وآن کجا !]

آرى سخن درست  همين است  . صداى سيد جمال از آن نظر در گوشها و هوشها و دلها طنين داشت  كه از اعماق روح فرهنگ  و تاريخ پرافتخار اسلامى بر مى خاست ؛ زيرا سيد جمال خود , پرورده همين فرهنگ  بود ..

...  اقبال مزايايى دارد و نواقصى .از جمله مزاياى اقبا [ شناخت دقیق او از]   فرهنگ  غرب است . ديگر اينكه با همه آشنايى با فرهنگ  غرب  ,آن را فاقد يك ايدئولوژى جامع انسانى مى دانسته است  , [ او] معتقد بوده كه تنها مسلمانان، از چنين ايدئولوژى بر خوردار و بهره مندند . لهذا  [ درضمن دعوت به یادگیری علوم وفنون غربی ، از شیفتگی به فرهنگ آنان برحذر می دارد]

مزيت  ديگر اقبال ،[ درجستجو ی یافتن  راه حل مشکلات اقتصادی سیاسی واجتماعی مسلمانان است بدون اینکه اصل از اصول اسلامی را ازدست بدهند  ], از اين رو درباره اجتهاد , اجماع و ... مى انديشيده است  [.او]  اجتهاد را موتور حركت  اسلام مى شمارد .

از جمله مزاياى اقبال ، [برخلاف دیگران ، معنويت  گرایی شخصی اواست]  و از بعد روحى عرفانى و اشراقى نيرومندى بر خوردار است  . اقبال يكى از پايه گذاران و مؤسسان كشور اسلامى پاكستان است  .مزيت  ديگر اقبال قدرت  شاعرى اوست  , قدرتى كه در خدمت  اهداف  اسلامى او قرار گرفته است  [او]. به اهل بيت  پيغمبر علاقه ارادتى خاص دارد و به زبان فارسى اشعارى انقلابى و آموزنده در مدح آنها سروده كه گمان نمى رود در ميان همه شاعران شيعى مذهب  فارسى زبان بتوان نظيرى برايش پيدا كرد ....

نقصى كار اقبال به طور عمده، دو چيز است  :

 يكى   اينكه با فرهنگ  اسلامى عميقا آشنا نيست  , و همچنين فلسفه او درباره ختم نبوت  كه به جاى آنكه ختم نبوت  را اثبات  كند به ختم ديانت  منتهى مى شود كه خلاف  منظور و مدعاى خود اقبال است  دليل ناآگاهى اقبال از فلسفه اسلامى است 

   . نقص ديگر كار اقبال مسافرت نکردن و آشنایی با فرهنگ گوناگون مسلمانان است  بر خلاف  سيد جمال ، [او ] درباره برخى شخصيتهاى جهان اسلام و برخى حركتهاى استعمارى در جهان اسلام دچار اشتباهات  فاحش شده است  . 14  

 

اما پیامبران

 ویژگی های انبیای خداوند زیاد است شش تای ازآن امتیازات ، به عنوان نمونه از فضایل وکمالات انسانی ، به مناسبت خصلت های رهبری شایسته جوامع در وجود  آنها را بر می شماریم :

 1 . برگزیده از جانب  خداوند هستند  

 این خصلت دارای پایه های گوناگون است  بخشی از ویژگی ها ی زیر از کمالات مقدماتی این خصلت به حساب می آید . امام علی می فرماید انبیای خداوند به صورت پیاپی به سوی انسان ها فرستاده شده اند . [5] 15

 2  . فضایل وکمالات وشایستگی ها ی عالی بر خوردار هستند که توانسته اند نام زد انتخا ب خداوند در  امر رسالت الهی قرار بگیرندو انتخاب شوند .

3 .  دیگر اینکه متناسب با شرایط و نیازهای واقعی  جوامع مورد تبلیغ ایشان مجهز شده و علوم و فنون اجرایی آن را در کنار شناخت  دقیق مشکلات اساسی آن جوامع همراه خود دارند . چنانکه فرمود پیامبر پزشک حاذق است که به دنبال بیماران خود درحرکت است . [6]  16

4 . شجاعت این ها قابل تحسین است   انبیا از هیچ تهدیدی بیم به خود راه نمی دهند و از انجام تکلیف الهی خود  تحت هیچ شرایطی باز نمی ایستند . و از مقابل هیچ دشمنی قدرتمندی فرار نمی نمایند و در جا نمی زنند وبا ستم کاران هرگز سازش نمی کنند.

5  عصمت دارند :  این ویژگی خود بیانگر قدرت های وتوانمندیهای شخصیتی ودرونی فراوانی  همچون : اعتماد به نفس ، صداقت در گفتار و رفتار ، امانت داری مالی ،  دریافت وحی ، تبلیغ آن، قدرت حافظه ،بیان ، قناعت ، دوری از مطلق گناه، خوشنامی ، کمال روحی و حتی جسمی ،زیبایی و... که هر کدام ازاین ها مباحث مفصل و تحقیقی را می طلبد که این مجال چنین گنجایشی وظرفیتی  را ندارد .واین قلم نیز.  

6 . مورد اعتماد مردم قرار می گیرند  :  این فضیلت فرع بر فضایل و کمالات قبلی است که نتیجه آن ها به این خصلت منتهی می گردد .

7 . ولایت خاص تکوینی و تشریعی چنانکه  آیه ولایت این مطلب را بیان می دارد که مردم موظف به اطاعت از رهبیری و زعامت سیاسی، دینی ،اجتماعی ، اخلاقی ، اقتصادی و... انبیای خداوند هستند  درست مانند اطاعت از خود خداوند .[7]   این مسآله مورد اتفاق کافه مسلمین است .  باا ین خصوصیت های گران قیمت که مردم حق تخلف وسر پیچی از اطاعت از آنان را  به دستور خداوند ندارند  وباید مطیع باشند و حتی در تصرف اموال شخصی و امور خانواده وبالاتراز همه این ها حتی  در مصالح نفس خود نیز به اندازه رسول مکرم اسلام حق تصرف واولویت ندارند .! این خیلی حق بزرگ است که دستور دینی هر مسلمان قرار گرفته است . این کجا و موقعیت یک روشنفکر کجا که خو د در مسایل دینی گیر اند و در مهمترین چیز یک مسلمان که دینش باشد او ناآشنا باشد بلکه قدری روابط خصمانه در پیش بگیرند و مبارزه بادین مردم را شروع کنند وبا دشمنان دینی امت اسلامی خوش وبیش نمایندو گوش به فرمان آنها داشته باشند ! ؟ 

بنا براین اوصاف وکمالات که دروجود ارزشمند  پیامبران برشمرده شد ؛ در مخیله روشنفکران کذایی  هم خطور نمی کند چه رسد یه داشتن و عملی ساختن مرام آنها . عصمت را خیلی از آنها  ندار ندکه هیچ ، بلکه حتی وجود معصوم انبیارا زیر سوال می برند.  مردم که این همه شایستگی و کمال را دروجود آنها می بینند و برآنها اعتمادمی نمایند و حتی درراه ایشان جان می دهند و بارضا ورغبت فدا می شوند معمولا انسان های فهیم و با نفوذ اجتماعی بوده اند  این روند نشان دهند ه میزان بالای از توان فهم و تحلیل و واقع بینی جوامع است . همان انسان ها غالبا با روشنفکران منحر ف به مبارزه بر می خیزند و اشتباه ایشان را به آنان گوشزد میکنند .

 سوال کننده درمقاییسه بین ایمان و آگاهی می خواهد بگوید که ایمان باور دگم به سخنان خداوند است  اما آگاهی روشنفکری برخواسته از شک وتر دید است که ارتقا یافته و به واقعیت ها می رسد و چالشها ی آزار دهنده جامعه را تشخیص داده ودر صدد درمان آن ها بر می آید . در حال کار پیامبر چنین نیست . بلکه او به دنبال اجرای دستور خداوند است .

 پاسخ این است که تصور اشتباه از ایمان با عث این سخنان خلاف واقع گردیده است . چنانکه پیش از این اشاره شد که خداوند به نیاز های واقعی و اساسی انسان ها علم دارد و دقیق تر و عمیق تر از روشنفکر هم این مشکلات را می بیند  ومید اند .و راه حل های سری وعلنی آن هار ا به خوبی می شناسد و به پیامبر انشان که می فرستد گوشزد می کند و امکانات وهدایت های لازم را نیز در اختیار آنان می گذارد .

در مور د رسالت ایمانی و رسالت آگاهی مزیتی را برای آگاهی می شمارد آن ، مبتنی بودن بر شک است برخلاف ایمان که شک بردار نیست

پاسخ این است که ایمان نیز از شک شروع می شود و در مرحله بالاتر ارتقا یافته ومحکم تر می شود و دیگر شک نیست چنانکه آگاهی نیز چنین است اگر شک باقی باشد دیگر آگاهی شکل نمی گیرد . 17

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 

 

 1 .  عمید ،حسن ، فرهنگ عمید ، ج 2 ، پنجم ، سپهر ، تهران ، 1363 واژه روشنفکر

 2 .  مطهر ی مرتضی ، استادمطهرى وروشنفكران، ج1 ، تهران ، صدرا ، ص 93

3  .  فرهنگ عمید همان ج1 واژه « اجر »

4 .  اصفهانی ، راغب ، مفردات الفاظ القرآن ، صفوان عدنان داوودی ، اول ، دارالقلم دمشقی و دارالشامیه لبنانی  1992 = 1412هـ واژه «اجر»

5. . فرهنگ عمید ، همان ج 2 واژه «مزد »

6..  همان ج 1 ، واژه «پیامبر»

7. . دشتی ، محمد ، ترجمه نهج البلاغه ، اول اوج علم، تهران ، 1380 ص 299

8 .. طباطبایی ، محمد حسین ، المیزان فی تفسیر القرآن مجلد 17-18 ، اول ، قم ، موسسه نشر اسلامی ( جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ) 1417 هـ ص 228 .

9.  ترجمه نهج البلاغه ، همان

10 . المیزان ، همان ص 42

11 . المیزان ج16 ، ص 314  

12 .  لوح فشرده  مدینة العلم ،  به نقل از انقلاب تکاملی اسلام ، جلال الدین فارسی ، آسیا 

13 ..مطهری مرتضی ، خدمات متقابل اسلام وايران ج1و2 ،صدرا ، تهران ص 28 

14 . همان .     

15 . ترجمه نهج البلاغه همان خطبه اول .

16 . مجلسی ،محمد باقر، بحارالانوار ج 34 ، بیروت ، موسسه الوفاء ، 1404 هـ ص 240

17 . حسین زاده ، محمد ، فلسفه دین ، دوم  بوستان کتاب ، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی ،1380 ص 85 . 

 

 

 

 

 



[1] . ان اجری الا علی الله (یونس ،72)

[2] . وآتیناه اجره فی الدنیا ( عنکبوت ، 27 )

[3] « قل لااسئلکم علیه من اجر ...» ( ص /  86 )

[4]  از سخنان رهبری تحت عنوان «خیانت های روشنفکران »

 

[5]  وواتر الیهم انبیا ئه  .

[6]   « طبیب دوّار بطبیه »

[7] (« انما ولیکم الله ورسوله ...»( مائده / 55)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:21  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

                       

 

 

 

عنوان تحقیق

 

 

 

 

 

« گفته های درشرح زندگانی عبید زاکانی »

 

 

 

 

 

 

آموزشگاه راهنمایی مرصاد 2

 

 

 

 

کلاس دوم « ب »

 

 

 

 

آموزگار: آقای ابوالحسنی

 

 

 

 

نویسنده : مجتبی رضوانی

 

 

 

 

 

 

 

گفته های درشرح زندگی عبید زاکانی

 

 

 

         عبید زاکانی از شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان قرن هشتم است، نام کامل وی: ( خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی ) . متخلص به «عبید زاکانی» ، از شاعران مشهور قرن ۸ هجری قمری است. علت مشهور بودن او به (زاکانی) نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیره‌ای از «عرب بنی خفاجه» بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی قزوین رفتند ودر آن نواحی ساکن شدند. بنا به گفتهٔ تاریخ نویسان «عبید» در طول حیات خود لقبهایی را از أمراء وحکام زمان خود گرفته‌است. و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.

 

عباس اقبال در مقدمه دیوان عبید می‌نویسد:

 

از شرح حال و وقایع زندگانی عبید زاکانی بدبختانه اطلاع مفصل و مشبعی در دست نیست. اطلاعات ما در این باب منحصر است به معلوماتی که حمدالله مستوفی معاصر عبید و پس از او دولتشاه سمرقندی در تذکره خود، تألیف شده در قرن ۸۹۲ ه.ق.، در ضمن شرحی مخلوط به افسانه در باب او به دست داده و مؤلف ریاض العلماء در باب بعضی از تألیفات او ذکر کرده‌است. معلومات دیگری نیز از اشعار و مؤلفات عبید به دست می‌آید. از مختصری که مؤلف تاریخ گزیده راجع به عبید نوشته‌است مطالب زیر استنباط می‌شود:

 

۱-اینکه او از جمله صدور وزرا بوده، ولی در هیچ منبعی به آن اشاره نشده‌است.

 

۲-نام شخص شاعر نظام الدین بوده‌است، در صورتی که در ابتدای غالب نسخ کلیات و در مقدمه‌هایی که بر آن نوشته‌اند وی را نجم الدین عبید زاکانی یاد کرده‌اند.

 

۳-نام شخصی شاعر عبیدالله و عبید تخلص شعری او است. خود او نیز در تخلص یکی از غزلهای خود می‌گوید:

 

گر کنی با دیگران جور و جفا  با عبیدالله زاکانی مکن

 

۴-عبید در هنگام تألیف تاریخ گزیده که قریب چهل سال پیش از مرگ اوست به اشعار خوب و رسائل بی نظیر خود شهرت داشته‌است. در تذکره دولتشاه سمرقندی چند حکایت راجع به عبید و مشاعرات او با جهان خاتون شاعره و سلمان ساوجی و ذکر تألیفی از او به نام شاه شیخ ابواسحاق در علم معانی و بیان و غیره هست.

 

عبید در تألیفات خود از چندین تن از پادشاهان و معاصرین خود مانند خواجه علاءالدین محمد، شاه شیخ ابوالحسن اینجو، رکن الدین عبدالملک وزیر سلطان اویس و شاه شجاع مظفری را یاد کرده‌است. وی از نوابغ بزرگان است. می‌توان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر دانست.

 

وفات عبید زاکانی را تقی الدین کاشی در تذکره خود سال ۷۷۲ دانسته و صادق اصفهانی در کتاب شاهد صادق آن را ذیل

وقایع سال ۷۷۱ آورده‌است. امر مسلم این که عبید تا اواخر سال ۷۶۸ ه.ق. هنوز حیات داشته‌است.... و به نحو قطع و یقین وفات او بین سنوات ۷۶۸ و ۷۶۹ و یا ۷۷۲ رخ داده‌است.

 

از تألیفاتی که از او باقی است معلوم است که بیشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طیبت بوده‌است. مجموع اشعار جدی که از او باقی است و در کلیات به طبع رسیده‌است از ۳۰۰۰ بیت تجاوز نمی‌کنند.

 

 

    طنز عبید

 

 

       صرفنظر از اینکه عبید شاعری متوسط در حد و اندازه خویش بوده‌است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه او را به لطایفش می‌شناسند. دیوان لطایف او شامل :

 

اخلاق الاشراف

ریش نامه

صد پند

ترجیع بند ج...

تضمینات و قطعات

رباعیات

رساله دلگشا

تعریفات ملا دو پیاز

موش و گربه

سنگتراش

می‌باشند. در این میان موش و گربه شهرت بسیار داشته و ریش نامه و صد پند از همه لطیف ترند. متأسفانه مانند بسیاری از طنزپردازان متقدم مانند سعدی شیرازی، طنز و هزل به یکسان در لطایف او راه یافته‌است.

 

منابع

↑ کریمی، یوسف، زندگی‌نامهٔ مشهورترین شاعران ایران، تهران: ۱۳۸۵، ص۲۶۳.

 

 

 

 

 

 

 

 

گزیده طنز های عبید

 

 

حكايت حضرت يونس عليه‌السلام

پدر حجي سه ماهي بريان به خانه برد. حجي در خانه نبود. مادرش گفت: اين را بخوريم پيش از آن كه حجي بيايد. سفره بنهادند. حجي بيامد دست به در زد. مادرش دو ماهي بزرگ در زير تخت پنهان كرد و يكي كوچك در ميان آورد. حجي از شكاف در ديده بود. چون گويندبنشستند پدرش از حجي پرسيد كه حكايت يونس پيغمبر شنيده‌اي؟ حجي گفت: از اين ماهي پرسيدم تا بگويد. سر پيش ماهي برده و گوش بر دهان ماهي نهاد. گفت: اين ماهي مي‌گويد كه من آن زمان كوچك بودم. اينك دو ماهي ديگر از من بزرگتر در زير تختند. از ايشان بپرس تا ب.

تازه‌آمده‌ام

شخصي در خانه مردي خواست نماز بخواند. پرسيد كه قبله كدام طرف است، گفت: من هنوز دو سال است كه در اين خانه ام. كجا دانم كه قبله چون است.

مسلمان

خطيبي را گفتند: مسلماني چيست: گفت: من مردي خطيبم، مرا با مسلماني چكار؟

عرق

 كسي تا‌بستان از بغداد مي‌آمد، گفتند: آنجا چه مي‌كردي؟ گفت: عرق .

 

عمر بعد از مرگ

 ظريفي مرغ بريان در سفره بخيلي ديد كه سه روز پي در پي بود و نمي‌خورد گفت عمر این مرغ بریان ،درازتر از عمر اوست پيش از مرگ.

 

 

خواندن فكر

 

 شخصي دعوي نبوت مي‌كرد. پيش خليفه بردند. از او پرسيد كه معجزه‌ات چيست؟

گفت: معجزه‌ام اين است كه هرچه در دل شما مي‌گذرد، مرا معلوم است. چنان كه اكنون در دل همه می گذرد که من دروغ می گویم .

 

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

موش و گربه

 

 

اگر داری تو عقل و دانش و هوش

بیا بشنو حدیث گربه و موش

 

بخوانم از برایت داستانی

که در معنای آن حیران بمانی

 

ای خردمند عاقل ودانا

قصه‌ی موش و گربه برخوانا

 

قصه‌ی موش و گربه‌ی مظلوم

گوش کن همچو در غلطانا

 

از قضای فلک یکی گربه

بود چون اژدها به کرمانا

 

شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر

شیر دم و پلنگ چنگانا

 

از غریوش به وقت غریدن

شیر درنده شد هراسانا

 

سر هر سفره چون نهادی پای

شیر از وی شدی گریزانا

 

روزی اندر شرابخانه شدی

از برای شکار موشانا

 

در پس خم می‌نمود کمین

همچو دزدی که در بیابانا

 

ناگهان موشکی ز دیواری

جست بر خم می خروشانا

 

سر به خم برنهاد و می نوشید

مست شد همچو شیر غرانا

 

گفت کو گربه تا سرش بکنم

پوستش پر کنم ز کاهانا

 

گربه در پیش من چو سگ باشد

که شود روبرو بمیدانا

 

گربه این را شنید و دم نزدی

چنگ و دندان زدی بسوهانا

 

ناگهان جست و موش را بگرفت

چون پلنگی شکار کوهانا

 

موش گفتا که من غلام توام

عفو کن بر من این گناهانا

 

گربه گفتا دروغ کمتر گوی

نخورم من فریب و مکرانا

 

میشنیدم هرآنچه میگفتی

آروادین قحبه‌ی مسلمانا

 

گربه آنموش را بکشت و بخورد

سوی مسجد شدی خرامانا

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

رباعیات

 

 

هرکس که سر زلف تو آورد بدست

از غالیه فارغ شد و از مشگ برست

 

عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ

داند که میان این و آن فرقی هست

 

تا مهر توام در دل شوریده نشست

وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست

 

این غم ز دلم نمی‌نهد پای برون

وین اشگ ز دامنم نمیدارد دست

 

ای مقصد خورشید پرستان رویت

محراب جهانیان خم ابرویت

 

سرمایه‌ی عیش تنگدستان دهنت

سر رشته‌ی دلهای پریشان مویت

 

گفتم عقلم گفت که حیران منست

گفتم جانم گفت که قربان منست

 

گفتم که دلم گفت که آن دیوانه

در سلسله‌ی زلف پریشان منست

 

دوران بقا بی‌می و ساقی حشواست

بی زمزمه‌ی نای عراقی حشو است

 

چندانکه فذالک جهان می‌نگرم

بارز همه عشرتست و باقی حشواست

 

دنیا نه مقام ماست نه جای نشست

فرزانه در او خراب اولیتر و مست

 

بر آتش غم ز باده آبی میزن

زان پیش که در خاک روی باد بدست

 

امشب من و چنگیی و معشوقه‌ی چست

بودیم به عیش و عهد کردیم درست

 

ساقی ز بلور ناب بر روی زمین

میکشت عقیق و للتر میرست

 

میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت

وز عالم راز بی‌خبر خوانندت

 

گر خیر کنی فرشته خوانند ترا

ور میل بشر کنی بشر خوانندت

 

هرچند که درد دل هر خسته بسیست

وز دست فلک رشته‌ی بگسسته بسیست

 

زنهار ز کار بسته دل تنگ مدار

در نامه‌ی غیب راز سربسته بسیست

 

گل کز رخ او خجل فرو میماند

چیزیش بدان غالیه‌بو میماند

 

ماه شب چهارده چو بر می‌آید

او نیست ولی نیک بدو میماند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:53  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

عدل الهی و حوادث غیر مترقبه

 

   (قسمت دوم )

 

 

بخش دوم   

 

 

 فصل اول      

معنی عدل :    اولين مسأله‏ای كه بايد روشن شود اين است كه عدل چيست ؟ ظلم چيست ؟  تا مفهوم اصلی و دقيق عدل روشن نشود هر كوششی بيهوده است و از اشتباهات‏  مصون نخواهيم ماند .

 

  معنای لغوی این وا ژه :  

 

  عدل را خلاف جور  معنی کرده است.  [1]

  «  عدل مفهوم ملایم با طبع است  که به معنی ضد جور می آید  » [2]

« عدالت قضاوت به حق است وبه معنی فداء نیز می آید وضد ستم است  »[3] 

  واژه  القسط  به گونه است که  این ماده اگر در باب افعال  (متعدی ) رود به معنی عدل می آید و  اگر در ازباب لازم  باشد، آنگاه معنی جور وستم را  القا می کند  « قاسط به معنی جایر است ومقسط به معنی دادگر . [4]

   در قرآن کریم نیز آمده است « ستمگران آتش گیره جهنم هستند [5] قسط دربا ب متعدی به معنی دادگری درقرآن  [6]  مفردات راغب نیز معانی این واژه ها را هین گونه ثبت کرده است . [7]

 

 مجموعا چهار معنی اصطلاحی و يا چهار مورد استعمال برای اين‏  كلمه هست :

 

 

الف . موزون بودن :

        اگر مجموعه‏ای را در نظر بگيريم كه در آن ، اجزاء و ابعاض مختلفی بكار  رفته است و هدف خاصی از آن منظور است ، بايد شرائط معينی در آن از  حيث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزاء با يكديگر رعايت‏  شود ، و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه می‏تواند باقی بماند و اثر  مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ايفا نمايد . مثلا يك اجتماع اگر  بخواهد باقی و برقرار بماند بايد متعادل باشد ، يعنی هر چيزی در آن به‏  قدر لازم ( نه به قدر مساوی ) وجود داشته باشد . يك اجتماع متعادل ، به‏  كارهای فراوان اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی ، قضائی ، تربيتی احتياج دارد و  اين كارها بايد ميان افراد تقسيم می‏شود و برای هر كدام از آن كارها به آن‏   اندازه كه لازم و ضروری است افراد گماشته شوند . از جهت تعادل اجتماعی ،  آنچه ضروری است اين است كه ميزان احتياجات در نظر گرفته شود و متناسب‏   با آن  احتياجات ، بودجه و نيرو مصرف گردد .

عدل به معنی تناسب و توازن ، از شؤون حكيم بودن و عليم بودن خداوند  است . خداوند عليم و حكيم به مقتضای علم شامل و حكمت عام خود می‏داند كه‏  برای ساختمان هر چيزی ، از هر چيزی چه اندازه لازم و ضروری است و همان‏  اندازه در آن قرار می‏دهد .

 

ب . معنی دوم عدل ، تساوی و نفی هرگونه تبعيض است

 

گاهی كه می‏گويند : فلانی عادل است ، منظور اين است كه هيچگونه تفاوتی‏  ميان افراد قائل نمی‏شود . بنابراين ، عدل يعنی مساوات .

اين تعريف نيازمند به توضيح است . اگر مقصود اين باشد كه عدالت‏  ايجاب می‏كند كه هيچگونه استحقاقی رعايت نگردد و با همه چيز و همه كس‏  به يك چشم نظر شود ، اين عدالت عين ظلم است . اگر اعطاء بالسويه ، عدل‏  باشد ، منع بالسويه هم عدل خواهد بود . جمله عاميانه معروف : " ظلم‏  بالسويه عدل است " از چنين نظری پيدا شده است .

و اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعنی رعايت تساوی در زمينه‏  استحقاقهای متساوی ، البته معنی درستی است ، عدل ، ايجاب می‏كند اينچنين‏  مساواتی را ، و اينچنين مساوات از لوازم عدل است ، ولی در اين صورت‏  بازگشت اين معنی به معنی سومی است كه ذكر خواهد شد .

 

 

ج . رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذی حق ، حق او را

 

     ظلم عبارت است از پامال كردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران‏  . معنی حقيقتی عدالت اجتماعی بشری ، يعنی عدالتی كه در قانون بشری بايد  رعايت شود و افراد بشر بايد آن را محترم بشمارند همين معنی است . اين‏  عدالت متكی بر دو چيز است :

 

يكی حقوق و اولويتها ، يعنی افراد بشر نسبت به يكديگر و در مقايسه با  يكديگر ، نوعی حقوق و اولويت پيدا می‏كنند . مثلا كسی كه با كار خود ، محصولی توليد  می‏كند ، طبعا نوعی اولويت نسبت به آن محصول پيدا می‏كند و منشأ اين‏  اولويت ، كار و فعاليت اوست . همچنين كودكی كه از مادر متولد می‏شود ،  نسبت به شير مادر حق و اولويت پيدا می‏كند و منشأ اين اولويت ، دستگاه‏  هدفدار خلقت است كه آن شير را برای كودك بوجود آورده است .

يكی ديگر خصوصيت ذاتی بشر است كه طوری آفريده شده است كه در كارهای‏  خود الزاما نوعی انديشه‏ها كه آنها را انديشه اعتباری می‏ناميم استخدام‏  می‏كند و با استفاده از آن انديشه‏های اعتباری به عنوان " آلت فعل " به‏  مقاصد طبيعی خود نائل می‏آيد . آن انديشه‏ها يك سلسله انديشه‏های " انشائی‏  " است كه با " بايد " ها مشخص می‏شود . از آن جمله اين است كه برای‏  اينكه افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند " با يد " حقوق و اولويتها  رعايت شود . و اين است مفهوم عدالت بشری كه وجدان هر فرد آن را تأييد  می‏كند و نقطه مقابلش را كه ظلم ناميده می‏شود محكوم می‏سازد .

مولوی در اشعار معروف خود می‏گويد :

 

 

عدل چبود ؟ وضع اندر موضعش

 

ظلم چبود ؟ وضع در ناموضعش

 

            عدل چبود ؟ آب ده اشجار را     ظلم چبود ؟ آب دادن خار را

       اين معنی از عدل و ظلم ، به حكم اينكه از يك طرف ، بر اساس اصل‏  اولويتها است و از طرف ديگر از يك خصوصيت ذاتی بشر ناشی می‏شود كه‏  ناچار است يك سلسله انديشه‏های اعتباری استخدام نمايد و " بايد " ها  و " نبايد " ها بسازد و " حسن و قبح " انتزاع كند ، از مختصات بشری‏  است و در ساحت كبريائی راه ندارد ، زيرا همچنانكه قبلا اشاره شد او  مالك علی الاطلاق است و هيچ موجودی نسبت به هيچ چيزی در مقايسه با او  اولويت ندارد . او همچنانكه مالك علی اطلاق است " اولی " ی علی الاطلاق‏  است . او در هر چه هرگونه تصرف كند ، در چيزی تصرف كرده كه به تمام‏  هستی به او تعلق دارد و ملك طلق او است . از اينرو ظلم به اين معنی ،  يعنی به معنی تجاوز به اولويت ديگری و تصرف در حق ديگری و پا گذاشتن در  حريم ديگری ، درباره او محال است ، و از آن جهت محال است كه مورد و  مصداق نمی‏تواند پيدا كند .

 

 

د . رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت  به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد :

 

     بعدا خواهيم گفت كه موجودات در نظام هستی از نظر قابليتها و امكان‏  فيض گيری از مبدأ هستی با يكديگر متفاوتند ، هر موجودی در هر مرتبه‏ای‏  هست از نظر قابليت استفاضه ، استحقاقی خاص به خود دارد . ذات مقدس‏  حق كه كمال مطلق و خير مطلق و فياض علی الاطلاق است ، به هر موجودی آنچه‏  را كه برای او ممكن است از وجود و كمال وجود ، اعطا می‏كند و امساك‏  نمی‏نمايد . عدل الهی در نظام تكوين ، طبق اين نظريه ، يعنی هر موجودی ،  هر درجه از وجود و كمال وجود كه استحقاق و امكان آن را دارد دريافت‏  می‏كند . ظلم يعنی منع فيض و امساك وجود از وجودی كه استحقاق دارد . از نظر حكمای الهی ، صفت عدل آنچنانكه لايق ذات پروردگار است و  بعنوان يك صفت كمال برای ذات احديت اثبات می‏شود به اين معنی است ،  وصفت ظلم كه نقص است و از او سلب می‏گردد نيز به همين معنی است كه‏  اشاره شد .

حكما معتقدند كه هيچ موجودی " بر خدا " حقی پيدا نمی‏كند كه دادن آن‏  حق " انجام وظيفه " و " اداء دين " شمرده شود و خداوند از آن جهت‏  عادل شمرده شود كه بدقت تمام ، وظائف خود را در برابر ديگران انجام‏  می‏دهد . عدل خداوند عين فضل و عين وجود او است ، يعنی عدل خداوند عبارت‏  است از اينكه خداوند فضلش را از هيچ موجودی در هر حدی كه امكان تفضل‏  برای آن موجود باشد ، دريغ نمی‏دارد . و اين است معنی سخن علی عليه‏السلام‏  در خطبه 214 نهج البلاغه كه می‏فرمايد :

" حق يكطرفی نيست . هر كسی كه بر عهده ديگری حقی پيدا می‏كند ، ديگری‏  هم بر عهده او حقی پيدا می‏كند . تنها ذات احديت است كه بر موجودات حق‏  پيدا می‏كند . و موجودات در برابر او وظيفه و مسؤوليت پيدا می‏كنند اما  هيچ موجودی " بر او " حق پيدا نمی‏كند " . [8]

 

 

 عدالت در اندیشه امام علی (ع)

 

       بحث عدالت در انديشه هاى سياسى امام على(ع) مبحث بسيار گسترده و عميقى است كه تأمل، تفكر و مجال معتنابهى مى طلبد. شخصيتى كه نامش قرين عدالت بوده و نه تنها امام معصوم شيعيان است، بلكه در تاريخ بشريت به عنوان يك متفكر، انديشمند و سياستمدارى خدامدار مطرح بوده است. مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشردوستى و رحمت و محبت و احسان، مولاى متقيان على(ع) كه حتى ديگران در باره اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود [9]شيعيان معتقدند كه ديدگاههاى امام على بن ابى طالب(ع)، كه ميزان واقعى فكر و عمل انسانهاست، در اين مسأله مهم حياتى، مى تواند به عنوان شاخص ترين الگوى عدالت و رابطه عادلانه دولت با ملت باشد. چه براى آنان كه على(ع) را به عنوان امام معصوم و اعلم و اعدل مردم، بعد از رسول الله(ص) مى دانند، و چه براى آنان كه وى را از ديدگاه يك انسان كامل و وارسته و خليفه عادل، نگريسته و رژيم حكومت وى را عادلانه ترين رژيم تاريخ اسلام، پذيرفته اند، كه در اينجا حتى ناظران و نويسندگان غير مسلمان، اعم از مسيحى يا دهرى نتوانسته اند از فضايل و ملكات او غمض عين كنند و در اين مقوله كتابها نوشته اند؛ مانند «جرج جرداق» مسيحى كه كتاب «الامام على(ع) صوت العدالة الانسانية» را تأليف و على را آهنگ عدل بشرى معرفى نموده است. كما اينكه همين نويسنده اذعان مى دارد «مسأله اى كه على بن ابى طالب را مجبور به پذيرش خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعى بود.»

از سوى ديگر يكى از عمده ترين و خالص ترين منابع اخلاق و سياست در اسلام مجموعه خطبه ها و نامه هاى امام على(ع) است كه در كتاب نهج البلاغه به وسيله سيد رضى در قرن چهارم هجرى گردآورى شده است. از جمله مسايلى كه در اين كتاب با حساسيت خاصى در باره آن صحبت شده مسأله حكومت و عدالت است. عدالت در اين كتاب داراى مفهومى عينى و قابل درك است. همچنان كه امام(ع) در يكى از نامه هاى خويش نوشته است:

«كسانى كه در حكومت من به سر بردند و سپس به امويان پيوستند، عدل را ديدند و شنيدند و در جان خود قرار دادند ولى آن را نپذيرفتند.»

از اين بيان فهميده مى شود كه امام(ع) در دوران حكومت خويش، به گونه اى رفتار كرده كه مردم بتوانند عدل را بفهمند. يعنى يك حكومت دادگر مى تواند با نشان دادن مصداقهاى عدالت به مردم، آن را به ايشان بشناساند.

 

 

ب) تعاريف عدالت و تأكيد بر ويژگى اجتماعى آن

 

امام(ع) در خصوص عدالت بيانى دارد كه مى توان مفهوم كامل و تعريف جامع اين كلمه را از آن دريافت:

      از امام(ع) سؤال شد: از عدل و جوُد (بخشش) كدام يك برتر و ارزشمندترند؟ فرمود: «عدل امور را به جاى خود مى نهد اما جود امور را از جهت اصلى خارج مى كند. عدل سياستگرى فراگير همگان است و سائس و اداره كننده عموم است اما اثر جُود محدود، و عارضه ايى استثنايى است. بنابراين عدل شريف ترين و بافضيلت ترين آن دو است.»[10]

اين تعريف همان تعريف معروف است كه از عدل شده استكه معناى آن قرار دادن يا نهادن هر چيز در جاى مناسب آن است.[11]

در جامعه انسانى افراد مختلفند. صلاحيت ها، لياقت ها، استعدادها، ارزش ها و پايه هاى علم، فضيلت، ايمان، اخلاق و درايتها متفاوت است. حقوق انسان ها در زمينه هاى مختلف برحسب اين موازين تعيين مى گردد. اگر اين ارزشيابى درست بود و طبق صلاحيت ها هر فردى از حقوق شايسته برخوردار گشت، عدالت اجتماعى تحقق يافته است. اما اگر پايه ها و مراتب اجتماعى را معيارهاى واقعى تعيين نكند، اين همان ظلم است كه نظام جامعه را از هم مى پاشد.

امام(ع) در مقايسه عدل و جُود، عدل را ترجيح داده و استدلال نموده اند كه جود و بخشش گرچه خصلتى ممدوح و قابل ستايش است، ولى همه جا كارسازى ندارد و هميشه نمى توان از صفت بخشندگى يارى جست. اى بسا كه جود و بخشش، سبب برهم زدن نظام عدالت در اجتماع شود. در كنار جود، ممكن است حقى از افرادى ديگر تضييع گردد. اما در عدل چنين نيست. اگر حق واقعى هر انسانى داده شود به احدى ظلم نشده و حقى از كسى ضايع نگشته است. لذا عدل در سياست، اجتماع، حكم و قضا و مسايل مالى حقوقى، كيفرى و غيره، محورى است عام كه همگان در پرتو آن در امان بوده و از تضييع حقوق خويش، احساس وحشت و اضطراب نمى نمايند.

همچنين در تبيين مفهوم عدل در تفسير آيه كريمه [12] چنين مى فرمايد:

عدل انصاف دادن است، و احسان؛ كرم و بخشش نمودن».[13]

 

مفهوم شناسی عدل دراخلاق واجتماع :

 

 

      البته علماى اخلاق، جود را از عدل بالاتر دانسته اند و شايان توضيح است كه چرا على(ع) عدل را افضل شمرده است؟ پاسخ به اين سؤال ويژگى ديگرى از عدالت در منظر امام(ع) را هويدا خواهد ساخت. بايد گفت كه از نظر ملكات اخلاقى و صفات شخصى و فردى، همه متفقند كه جود از عدل بالاتر است. اما از نظر اجتماعى، يعنى منظور على(ع)، چنين نيست. ريشه اين ارزيابى، اهميت و اصالت اجتماع و تقدم اصول و مبادى اجتماعى بر اصول و مبادى اخلاق فردى است. عدل از نظر اجتماعى از جود بالاتر است، زيرا عدل در اجتماع به منزله پايه هاى ساختمان و جُود و احسان به منزله رنگ آميزى و نقاشى و زينت ساختمان است. افضليت عدل بر جود، به دليل اصالت و اهميت اجتماع است و اينكه بر اصول و مبادى اخلاقى مقدم است. به تعبيرى؛ آن يكى اصل است و اين يكى فرع، آن يكى تنه است و اين يكى شاخه، آن يكى ركن است و اين يكى زينت و زيور.

بديهى است اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت تزيين آن. اگر خانه از پاى بست ويران است، ديگر چه فايده كه «خواجه در بند نقش ايوان» باشد؟ در حالى كه در خانه بى تزيين هم مى توان زيست و مأوا گرفت. از سوى ديگر جامعه را هرگز با جود و احسان نمى توان اداره كرد. عدالت پايه سازمان و اداره اجتماع است و چه بسا بخشش ها اگر فزونى گيرد، موازنه اجتماعى مُختل شود و صدقات و نذورات، بخشى از جامعه را تنبل و تن پرور بار خواهد آورد.

استاد شهيد مطهرى ضمن ذكر مطالب تفصيلى در باب مباحث پيش گفته، معتقد است كه «ما تا كنون به عدل و جود از جنبه اخلاقى در فضايل شخصى و نفسانى نگاه كرده ايم اما جنبه ديگر مهم، جنبه اجتماعى قضيه است و ما تا كنون كمتر از اين جنبه فكر مى كرده ايم. استاد معتقد است كه عدالتِ موجبِ شهادتِ امام(ع)، عدالت اجتماعى است.وى در باره عدالت مزبور مى نويسد:

«آيا يك عدالت صرفاً اخلاق بود، نظير آنچه مى گوييم امام جماعت يا قاضى يا شاهد طلاق يا بيّنه شرعى، بايد عادل باشد؟ اين جور عدالت ها كه باعث قتل كسى نمى شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام مى گردد. آن نوع عدالت مولى كه قاتلش شناخته شد، در حقيقت فلسفه اجتماعى او و نوع تفكر مخصوصى بود كه در عدالت اجتماعى اسلامى داشت ... او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بين عادل و عدالتخواه، همان طورى كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه ... باز مثل اينكه يكى صالح است و ديگرى اصلاح طلب. در آيه كريمه قرآن [نساء، 135] مى فرمايد: [14]قيام به قسط يعنى اقامه و به پا داشتن عدل، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصى است.»

بنابراين على(ع) بيش از آنكه به عدل از ديده فردى و شخصى نگاه كند، جنبه اجتماعى آن را لحاظ مى نمود. عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعى اسلامى مورد توجه مولاى متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامى تلقى مى كرده و از هر چيزى بالاتر مى دانسته است و سياستش بر مبناى اين اصل تأسيس شده بود. ممكن نبود به خاطر هيچ منظورى و هدفى كوچك ترين انحراف و انعطافى از آن پيدا كند. و همين امر يگانه چيزى بود كه مشكلاتى زياد برايش ايجاد كرد، و ضمناً همين مطلب كليدى است براى يك نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت على را تحليل كند. على(ع) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيرى به خرج مى داد.

موضوع مهم ديگر در باب مفهوم عدالت و جايگاه آن، نقشى است كه عدالت از ديد على(ع) در حفظ تعادل اجتماعى دارد. به تعبير استاد شهيد مطهرى

«از نظر على(ع) آن اصلى كه مى تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضى نگه دارد، به پيكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعيض قادر نيست، حتى روح خود ستمگر و روح آن كسى كه به نفع او ستمگرى مى شود راضى و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمال شدگان. عدالت بزرگراهى است عمومى كه همه را مى تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلى عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهى است كه حتى فرد ستمگر را به مقصد نمى رساند.»

پس عدالت از ديد على(ع) در مفهوم «گذاشتن هرچیز به جای خود » باعث تعادل اجتماعى در بين جامعه و صنوف آن مى گردد؛ زيرا عدالت بنا به كتاب خدا و سنت نبوى، هر قشر و صنفى را در جايگاه ويژه و بايسته شان مى نشاند.

 

 

 

فصل دوم

 

 

 

حكمت خداوند :

     خداى متعال، به مقتضاى حكمت بالغه خود و مصالح و مفاسدى كه پشتوانه احكام اوست، وظايفى براى مردى و وظايفى براى زن معين كرده است. همان طور كه مرد نمى تواند فرزندى به دنيا بياورد، زن هم نمى تواند برخى از كارهاى طاقت فرسا  را به عهده بگيرد. (هر كسى را بهر كارى ساختند) و اين، به معناى برترى مرد بر زن  يا بالعكس نيست.

     در علم فيزيولوژى هم گفته شده كه زنان از نظر مغز، قلب، شريان ها، اعصاب و عضلات بدنى، با مردان تفاوت دارند. در زندگى زنان، «احساس» و در حيات مردان تعقّل غلبه دارد (البته متوسط زنان و مردان اين گونه هستند).

 و به خاطر همين تفاوتى كه در آفرينش زن و مرد وجود دارد، قوانين اسلام هم با آفرينش انسان سازگار است; به همين جهت، در اسلام، وظايف و تكاليف عمومى و اجتماعى كه به تعقّل و صلابت بيشترى نياز دارد، مانند: حكومت، امامت، قضاوت، جهاد ابتدايى و... به عهده مردان قرار داده شده است و وظايفى را كه ارتباطش با احساس، بيشتر از تعقّل است و زن، بهتر از مرد مى تواند از عهده آن برآيد; مانند پرورش و تربيت اولاد و آشنا كردن آن ها به وظايف اجتماعى، تدبير منزل و... مخصوص زنان قرار داده است.

از جهت ديگر، به خاطر اين كه عفت و عصمت زن اهميت زيادى دارد، خداوند متعال، بعضى از كارهاى اجرايى، مانند: امامت، قضاوت و... را كه سر و كار انسان با نامحرمان زياد است ـ به عهده مردان گذاشته است.

 خلاصه  اين كه:تفاوت در وظايف، دليل برترى مرد بر زن يا  زن بر مرد  نيست; زيرا از نظر اسلام كمال هر انسان در چهره وظايف محوّله به او ظهور مى نمايد و خوبى و برترى هر يك از زن و مرد، در گرو اين است كه در قبال مسئوليتى كه دارد، متعهد و پرهيزگارتر باشد واين خود یکی از مصادیق عدل درتکوین وآفرینش انسان زن ومرد می باشد .  این دیدگاه معتدل اسلام است . که برخی به غلط ازآن به آیین خشونت یاد می کنند .  دراین جا یک نمونه از دیدگاه مسییحیت درمورد انسان  اشاره می کنیم :

 

 

 

 

 

 

 

   رابطه عدل و حكمت

 

       در ميان صفات پروردگار ، دو صفت است كه از نظر شبهات‏  و ايرادهای وارده بر آنها ، متقارب و نزديك به يكديگرند : عدالت ،  حكمت .

منظور از عادل بودن خدا اين است كه استحقاق و شايستگی هيچ موجودی را  مهمل نمی‏گذارد و به هر كس هر چه را استحقاق دارد می‏دهد ، و منظور از  حكيم بودن او اين است كه نظام آفرينش ، نظام احسن و اصلح ، يعنی‏  نيكوترين نظام ممكن است . خواجه نصير الدين طوسی می‏گويد :

 

جز حكم حقی كه حكم را شايد ، نيست

 

حكمی كه زحكم حق فزون آيد نيست

 

هر چيز كه هست ، آن چنان می‏بايد

 

آن چيز كه آن چنان نمی‏بايد نيست

 

لازمه حكمت و عنايت حق اين است كه جهان و هستی ، غايت و معنی داشته‏  باشد . آنچه موجود می‏شود يا خود خير است و يا برای وصول به خير است . 

 

" حكمت " از شؤون عليم بودن و مريد بودن است و مبين اصل " علت‏  غائی " برای جهان می‏باشد ، ولی " عدالت " ارتباطی به صفتهای علم و  اراده ندارد ، عدالت به مفهومی كه گفته شد از شؤون فاعليت خداوند ،  يعنی از صفات فعل است نه از صفات ذات .

اشكال مشترك در مورد " عدل " و " حكمت " پروردگار ، وجود  بدبختيها و تيره روزی‏ها و به عبارت جامع تر " مسأله شرور " است . "  مسأله شرور " را می‏توان تحت عنوان " ظلم " ايراد بر عدل الهی بشمار  آورد و می‏توان تحت عنوان " پديده‏های بی هدف " نقضی بر حكمت بالغه‏  پروردگار تلقی كرد ، و از اينرو است كه يكی از موجبات گرايش به‏  ماديگری نيز محسوب می‏گردد . مثلا وقتی تجهيزات " دفاعی " و " حفاظتی‏  " موجودات زنده را در برابر خطرها ، شاهدی بر نظم و حكمت الهی می‏گيريم‏  فورا اين سؤال مطرح می‏شود كه اساسا چرا بايد خطر وجود داشته باشد تا  نيازی به سيستمهای دفاعی و حفاظتی باشد ؟ چرا ميكروبهای آسيب رسان وجود  دارند تا لازم شود به وسيله گلبولهای سفيد با آنها مبارزه شود ؟ چرا درنده‏  تيز دندان آفريده می‏شود تا احتياجی به پای دونده و يا به شاخ و ديگر وسائل دفاع‏  باشد ؟ در جهان حيوانات از طرفی ترس و حس گريز از خطر در حيوانات‏  ضعيف و شكار شدنی وجود دارد ، و از طرف ديگر سبعيت و درنده خوئی در  حيوانات نيرومند و شكار كننده قرار داده شده است . برای بشر اين پرسش‏  مطرح می‏شود كه : چرا عامل هجوم و تجاوز وجود دارد تا لازم شود تجهيزات‏  دفاعی از روی شعور و حساب بوجود آيد ؟

اين پرسشها و اشكالات كه حل آنها نيازمند به تجزيه و تحليل‏های دقيق و  عميقی است ، مانند يك گرداب مهيب ، گروههائی را در خود فرو برده است‏  . براستی در اينجا بايد گفت :

 

در اين ورطه كشتی فرو شد هزار

 

كه نامد از او تخته‏ای در كنار

 

فلسفه‏های ثنوی مادی ، مثل زرتشتی و تثلیث مانند هندوئیسم  و فلسفه‏های بدبينانه ، غالبا در اين گرداب مهيب‏  شكل گرفته‏اند .[15]

 

 

 

 

 

 

فصل اول

 

 

مکاتب کلامی :

 

 1 . مکتب آگوستین  مسیحی :

 

   آگوستین قدیس (345- 430 ) از فیلسوفان متقدم مسیحی است عقیده عدل فراگیری  را ارائه می دهد که دران چندین رشته اندیشه درهم تنیده شده است یکی از اندیشه ها آگوستین این بود که جهان (جمیع مخلوقات ماسوی الله ) خیر است و شر واقعیت محققی در جهان نیست .بلکه فقدان خیراست ( شر ماهیت عدمی دارد ) وا ز سویی ، جهان ، جهانی فنا پذیر است واین امر موجب شده است که خیریت نخستین جهان در معرض زوال قرارگیرد و شر پدید آید . گذشته ازاین انسان وبرخی از فرشتگان درپیدایش  شر در جهان نقش موثری داشته اند زیرا سوء استفاده آنان ا ز اختیار سبب شده که شر را تجربه کنند . واین شر پس از هبوط آدم که معلول  خطای انسان و شیطان بود ؛ در زمین  راه یافته و گسترده گشت . شرور اخلاقی از افعال انسان برخاسته است  وشرور طبیعی کیفر گناه انسان است که به دنبال آن پدیدار شده است .

 

  نقد  این مکتب :

 

شلایر ماخر ( 1768- 1834) در دوران اخیر  روف آلمانی به نقد مکتب آگوستین پرداخته است  وگفته است که باید آگوستین روشن کند که چگونه جهان  بی عیب و نقص خالی از شرور  به انحراف گرایید ه است ؟  جهان بی عیب که با ید  بدور از انحراف  ادامه مسیر می داد و بر جاده مستقیم می ماند . اینک نمانده و منحرف گشته است  سبب  انحراف چیست ؟ این نقد ماخر خیلی به نظر نمی رسد  بر قدیس مسیحی  به صورت موجبه کلیه وبه تام وکمال وارد باشد ؛زیر ا او این جواب را داده است وآن این است که سوء رفتار انسان و شیطان بستر گناه را در زمین گسترانید ازآن به بعد شر  در  زمین لانه کرد.

     اگر منظور قدیس  ، از ارائه این مصداق ،ارائه نمونه  و مثال با شد ، می توان گفت اشکال بر ایشان وارد نیست  . واگر مراد درارائه مصادیق، انحصار عناصر گناه به همین موارد باشد ، اشکال قوی خواهد بود .  

  

نقد دیگر بر اعتقاد این متکلم مسیحی این است که آنچه با تحقیقات جدید

 

 روشن شده  این است که میلیو ن ها سال قبل، از زندگی انسان ها درکره  زمین هم  زلزله وجود داشته  و هم سیل و طوفان و...  زیرا با شکل گرفتن کره زمین   و ظاهر شدن سطح کره از زیر آب  چناکه برخی از ورایات نشان می دهد ، وقوع زلزله  وطوفان و سیل نیز بدلیل آنکه  از خاصیت ذاتی این  زمین  با این پسته و مغز و هسته  به حساب می آیند ، امکان یافته اند .  با وجود  این سند تحقیقی علمی  که حاکی از وقوع شر مثل زلزله و طوفان و سیل در ازمنه  جلو تراز هبوط آدم گناه کار و شیطان عاصی در زمین است دیگر سستی اندیشه کلیسایی جناب قدیس به خوبی آشکار می گردد . و فضا ی داوری طبعا به سود منتقدین ازاین تفکر تغیر می کند .

 

 

 مکتب ایر نائوسی

 

        نظر ایر نائوس در مورد عدل الهی (125 – 202 م) که متاثر ا زا ندیشه های یونانی ها است این است که شرور اخلاقی و شرور طبیعی  وجود دارد و از طریق این ها انسان به تکامل خود می تواند دست پیدا کند اگر این ها نبود مقاومت ، تعارض ، فداکاری واز خود گذشتگی  معنا نمی یا فتند . وانسان به این همه تکامل فعلی خود هر گز دست نمی یافت .

             

 

نقد این دید گاه :

 

 

    فاصله معرفتی که  انسان با خدا پیدا می کند ، تا ایمان جاه بیابد ، این قابل دفاع نمی باشد . 

        درتوضیح این نقد که بر ایرنائوس مطرح گردیده است شاید این نکته خالی از فایده نباشد که  مرا د منتقد این است که آقای ایرنائوس از فواید شرور سخن گفته است بدون  اینکه نسبت شر به خداوند درست کرده باشد ،  سیر منطقی این بحث نقاضا دارد که اول باید نسبت شر را به یکی بدهیم بعد ، در نوبتش از فواید شرور می توان دم زد  در حال که اقای ایرنائوس چنین نکرده است ضرراین اشکال این است که چنین  اشکالات اگر منطقی ومستدل پاسخ گفته نشود ، ایمان را ذوب می کند و از بین می برد. آنگاه که  ایمان  وجود ندا شته باشد ، دانستن فواید شرور جای خالی آن را پر نمی کند . پس باید اول ایما ن را محکم حفظ کرد آنگاه آثار نیک شر را هم مورد استفاده قرارداد.  لذا دراثر این شبه ممکن است فاصله ای معرفتی با خداوند  برای انسان پیدا شود . درحال که مهم تر جلوگیری از این خسارت است که انسان موحد از خدای خود دور شود . فواید شرور د ر مرحله بعدی قراردارد .

   اینکه در بخش دیگر گفته است که انسان بعد از مرگ نیز در عالم مثال می تواند خودر ا کامل تر کنند ؛ دلیلی براین مدعا وجود ندارد .[16] 

 

 

 

 

 

  متکلمان اسلامی :

 

  1. ظاهر گرایان :

 

    روش ومنطق ظاهر گرایان  دراین گونه مسایل تخطئه کردن سوال وبدعت دانستن آن است . تعبد به ظواهر وخود داری از هرگونه پاسخ قانع کننده است .منطق  آنان این است که  هر گونه بحث کلامی ر ادر  قلمرو عقاید دینی بدعت و ناروا می شمارند . [17]

 

2 .  اشاعر ه :

 

         این دسته از متکلمان اسلامی سوال ر ا در محدوده کلام اسلامی بدعت وحرام نمی  دانند واصولا کار ی که پیشوای آنان انجام داد این بود که با نگارش کتاب کلامی خود[18] مشروعیت  بحث های کلامی را اثبات کرد.  با این حال چون منکر حسن وقبح عقلی می باشند  وبرای عدل معیار عقلی روشن نمی شناسند ؛ ومنطق آنا ن این است که هر چه آن خسرو کند شیرین بود ؛ دیگر جایی  برای بحث عدل وحل معضل شرورباقی نگذاشته اند.[19] یعنی این ها می گویند که همان شر چون از طرف خداوند است ( به فرض ثبوت )  همان عین خیر است  به عبارت دیگر اعتقاد اشعری ها این است که هر چند عقل ما آن ر ا شر بداند اما باید حکم به خیر یت آن کرد چون خسر و چنان کرده پس شیرین است وخیر است وبا عدالتش هم سازگا ری دارد  چون عدالتش  به گونه است که زمینه سازگاری با این نمونه از افعال را دارد .

  

 

3 . حس گرایان :

 

 گروهی از دانشمندان اسلامی یگا نه راه صحیح در الهیات را روش حسی وبهر ه گیری  از دستاورد های علوم طبیعی می دانند این گروه عقیده دارند که قرآن نیز یگانه را ه را مطالعه در طبیعت و مخلوقات با استفاه از روش حسی می دانند

 

ارزیابی این نظریه  

  

       این نظریه برای حل معضل شرور نمی تواند راه حل ارائه نماید .

 ودر نتیجه این دیدگاه نمی تواند ایمان به خدارا حفظ و حراست کند بلکه به تزلزل ایمانی می انجامد . طرفداران این نظریه سید قطب ، فرید وجدی ، سید ابوالحسن ندوی ومحمد قطب  و... هستند . [20]

 

 

 

 

4 . عدلیه   :

 

 دانشمندان امامیه و اکثر معتزله  برای حل معضل شرور  اصل حسن وقبح عقلی را  پیش کشیده اند و به طور جامع مشکل را بررسی نموده اند . وجواب ها ی ارائه داده اند .  وبه مساله آلام و اعواض عقیده دارند.

 

5.  فیلسوفان اسلامی :

 

  مهمترین بحثی که فلاسفه  در حل مشکل شرور  ارا ئه داده اند اول ( توحید نظام احسن ) است که  از سه روش  درین خصوص بهره برده اند :

  الف  ) تحلیل ماهیت شرور ونسبی بود آن  وبدین طریق شببه ثنویت را پاسخ داده اند .

   ب   )  تقسیم عقلی وجود از نظر خیریت و شریت وبیان تفکیک ناپذیری خیر از شر در جهان ماده واین که ایجا د  نکردن  خیر کثیر در برابر شر قلیل خود مصداق شر کثیر وبر خلاف حکمت ورحمت خداوند است     ج     )  بررسی فواید شرور در زندگی مادی ومعنوی انسان وبااین دو روش شبهه تعارض شرور ر ابا نظام احسن پاسخ گفته اند بیشترین تحقیق را درین زمینه  صدرالمتالهین شیرازی انجام داده است .

 

فصل دوم

 

جه کسانی مورد سوال هستند ؟

    برای دادن پاسخ به این سوال ها  مسلما مکاتب کلامی فرا اسلامی  مثل مسیحیت ، یهود و غیر این ها  نمی توانند  مورد این سوال قرار داشته   باشند زیر ا  آنان خود را به این عقیده ملزم نمی دانند که باید از عدالت  به مفهو م اعتقادی عدلیه مسلمانان دفاع کنند .

   مسئو لیت پاسخ گویی از این سوال ها، به عهده  ظاهر گرایان  هم نیست  چون آنها  عقیده دارند که اعتقاد مبهم به این گونه مسایل اعتقادی واجب است که خداوند عادل است و ظالم نیست اما معنی ظلم و عدل همین  معانی متداول بین انسان ها است ویا غیر این ها است به باور آنان این جزئیات اوصاف خداوند نامعلوم است اگر بپرسیم که این نا معلوم را با تحقیق می توان معلوم کرد ؟ جواب این ها این خواهد بود که با این تحقیق خود راه  حرام و بدعة را  خواهیم پیمود و این معصیت نابخشودنی است . بنا براین  ، جواب دهی از این گونه سوالها کار خلاف شرع است طبیعی است که از آنها کار خلاف شرع را نباید  خواست .

 متکلمان  اشعری مسلک  نیز نمی توانند  ملزم به پاسخ  گویی باشند ؛ زیر ا

ازاین ها هم ؛ با زیر سوال بردن  حسن و قبح عقلی ومعیار های دیگر فکری ومخالفت با چنین  معنای برای عدل الهی   وبا توجه به موضعشا ن در برابر عدلیون بلکه  از آن جا که در تقابل باایشان قرار گرفته اند و شاید با طراحی چنین  پرسش های سعی در تضعیف موضع عدلیه داشته  اند و برای  به چالش کشاندن آنها  از هیچ کوششی فروگزار ننمایند ؛  انتظار ی نیست که ایشان  از این  سوال ها که به ضرر ایشان نمی باشند ،  پاسخ گویند .  هرچند که درکل نمی توانند نسبت شر به خداوند را قبول کنند  زیرا  ایمان مذهبی خویش زیر سوال رفته خواهند دید .

 

 

 حس گرایان نیز که از اصل با تجربه  وحس در مسایل دینی از اول کار خودرا با چنین سوال های یکسره کرده اند زیرا این مسایل چیزی نیست که از طریق حس به کمند تجربه درآیند و این ها هم کسانی نیستند که از گلیم حس پا فرا تر گذارند .پس ما قصد لم یقع و ماوقع لم یقصد .

  آنکه  باقی می مانند فلاسفه اسلامی و متکلمان امامیه و معتزله هستند که باید سینه سپر کنند و پاسخ صحیح ارائه نمایند . تا ازا ین طریق توانسته باشند بخشی ا ز تکالیف دینی و اسلامی خود را ادا کرده باشند .

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

 

 پاسخ ها     

 

الف  )   پاسخ اجتماعی  :    

 

 مقدمه :  این جا نکات  چندی مور د دقت است  :

  1 .  معیار تشخیص  وداوری درمیا ن اکثر مرد م  چناکه اشاره گردید  برداشت اولیه است . بیشتر  مردم به خود زحمت تحقیق را نمی دهند  و گاهی اصلا تردیدی در عدم صحت این ملاک را به خود راه نمی دهند .

  2 .  منافع جمعی  ونوعی غالبا محور این داوری ها  قرار می گیرند و فر اتر ا ز آن را  در نظر نمی آورند .

  3  .   داور قابل اعتماد قرآن است بخصوص دراین قبیل مسایل که دامنه و گستره ی مساله بسی وسیع تر از احاطه فردانسان ،  بلکه تصور او است .  در عرصه های پهناور که ا ز  افق فکری بشر  بالاتر است ، باید به قرآن مراجعه شود و برای تشخیص درست و صحیح مساله باید تامل بیشتر صورت گیرد  . 

  منافع جمعی ما انسان ها  در قبال حوادث غیر مترقبه مثل زلزله ، طوفان بیماری های دسته جمعی و...  ایجا ب می کند که  حکم کنیم به اینکه این زلزله بد وشر است زیر ا موجب کشته شدن هزاران انسان شده و یا آوارگی خانواده های زیادی را به دنبال داشته ودارد . خسارات مالی  به بار آورده و خانه های مردم  را  ویران نموده است .

       این قبیل  استدلال منافع محور ، براساس  تشخیص  غیر دقیق استوار  است ؛ زیرا  اگر احاطه علمی بر وقایع و حوادث و علل آن و نیز فعل وانفعالات فیزیکی زمین ر ا  مد نظر می داشتیم ، چنین قضاوتی یک بعدی نمی کردیم . چونکه می دیدیم  که عالم ماده و زمین این اندازه لززش برایش طبیعی است و چه بسا منافعی  از این لرزش ها عاید نوع بشر  گردد . هر چند  نتوانیم چنین منافعی را  به خوبی تصور کنیم  ،اما دانشمندان زمین شناس وفیلسوفان  ومتکلمان و دیگران   وقوع زلزله را  دارای منافع و فواید زیادی می دانند ازجمله :  بقای زمین ، پیشرفت علوم ، انکشاف معادن و ذخایر زیر زمینی ، منافع تربیتی  مانند به یاد خدا افتادن و باز گشتن از مسیر غفلت و انحراف و....    

 

 

   پاسخ  کلامی :

    

عدل الهی  ایجاب می کند این عالم هستی را که نظام احسن است  برای  بندگانیش بیافریند . در این نظام احسن که عناصر مادی آن دارای خواص ویژه خود هستند نیز باید وجود داشته باشند والا این جهان با این خصوصیت  نخواهد بود و با این اوضاع واحوال که هست قطعا منافع  جهان  ، بیشتر از برخی رخداد های ناخوشایند شان می باشند .  واین گزیز ناپذیر است .

   اگر در حوادث مثل سیل ،زلزله طوفان ، آتش سوزی بیمار ی و... افرادی گناه کار جان خود را از دست می دهد این مساله ممکن است از سر استحقاق وکیفر  گناهان باشد همانگونه که ممکن است چنین نباشد وافراد بی گناه در این میا ن  نابود شود به گناه دیگران بسوزند .

 

   مساله اعواض را در برابر آلام بندگان خداکه در این حوادث آسیب می بینند و یا جان خودرا از دست می دهند ، مطرح کرده اند که یک چیز شبیه بیمه حوادث این دنیا است  یعنی خداوند آن خسارات را که متوجه اشخاص شده است تدارک می کند و جبران خداوند هم مهمتر و ارزشمند تر ا ز  خسارات است که وارد شده است  باید باشد .  اگر   برابر ویا کمتر از خسارات وارده باشد کار عبث و غیر کریمانه وغرری خواهد بود که برخداوند قبیح است .

 

 

 

 

  پاسخ فلسفی  :

 

   فلاسفه اسلامی که خود، متکلمان زبر دست هستند  ، دراین گونه مسایل راه حل های که ارائه می دهند ازاین قبیل اند: که  ذات شر،  یک امر عدمی است  وشر مساوق با عدم است و اساسا خداوند شر محض نیافریده است بلکه این امور که آزآن ها به نام شر ور یاد می کنیم ، شر نسبی و  امر عدمی  هستند مثلا بیمار ی همان  عدم سلامتی است و سیل عدم توازن در جریان آب است همان آب که  مایه حیات کل جانوران است وهمبشه مفید بوده و هست  حال که گرفتار  فقدان توازن گردیده   شده سیل،  واین چیزی جز همان عدم توازن جریان آب نیست .

 

             به نظر  می رسد که این جواب خیلی برای غالب مردم  قابل قبول نباشد زیر ا  آنها سیل ر امی بینند که آب است و طوفان را درنظر می گیرند امواج قدرتمند آب را مشاهده می نمایند وآن یک امر را وجودی دانسته آنگاه دچار نا هماهنگی میان مشاهدات خود ونتایج حاصل از آن می گردند و حکم به خطا نگرش فلسفی می نمایند .  ولی متوجه واسطه لطیف «نابودی حالت معمولی » که بر معیار   منافع و عناصر حیات مردم تعامل  دوسویه بر قرار کرده بود  نمی شوند . که بدون تردید یک امر عدمی است . همینطور بیماریها ی خطر ناک واگیر دار که باعث مرگ هزاران انسان مرد و زن و بی نوا ویتیم و ... می شود .

  

 نکته که باید این جا متذکر گردید این است که غیر از چیز های یا د شده  مسایل دیگر ی هم می تواند  ریشه وخاستگاه شرور باشند مانند افراط یا تفریط  و برون شدن از خط اعتدال، که ستون فقرات زندگی و سلامتی  در ابعاد گوناگون حیا ت اجماعی وفردی ،جسمی و روانی ،به حسا ب می آید ، خروج از  امر اعتدالی   خود انحراف است و مشکل آفرین  مانند سیل که خود  در اثر قدرت و سرعت و همراه آوردن سنگ وچوب و گیاهان و بقایای موانع که سرراهش بوده و در هم شکسته است و... که این خو د دراثر جاری شدن در مسیل ها که عادت بر خشکی آنها است  ومردم آمادگی جریان بسیار زیاد آب را از آن جا ها ندارند و غالبا مسیر ها مسدو د می شود  این آب قدرت مند و جادویی که به ناگهانی جاری می گردد ، وحشت مردم را بر می انگیزد  و با عث  رعب عمومی و نیز  جاری شدن  انگارها  برزبان مردم می گردد . چناکه الناس اعداء ماجهلو ا می شوند وباب گمانه زنی ها  باز می شود.   مثال دیگر :  مریضی که دارو مصرف می کند اگردر  جریان استعلاجی خود   افراط در  مصرف دارو ،کند ، با این که   دارو است و باید بیماری را  علاج کند  اما باخوردن یک ششه  شربت به جای یک قاشق این افراط گری خود  کشند ه است این شر است و منشای آن افراط است  که البته این نوع شرور جز ء مصایب خود ساخته بشر محسو ب می شود . منتهی واسطه که علت قریب آن را گاهی به خوبی و وضوح در می یابیم مثل افراط کاریها .

  اما گاهی واسطه دور و نا پیدا ست وبه آسانی قابل تشخیص نیست مثل سیل که ریشه های در  سو ء فعل بشری دارند و دراثر قطع درختان و جنگل و تصرف بی رویه در چراگاها که منجر به تخریب محیط زیست می گردد و در نتیجه آب باران جذب خاک نگردیده و در مسیلها ی کوچک وبزگ سر ازیر گردیده  وبهم می پیوندند تا سیل مهیب به وجود آِید . و یا دراثر تولید گازهای سمی قدرت های بزرگ جهان وتصاعد آن گازها  با عث تخریب لایه ی ازن می گردند و باران های بی موقع و بعضا شدید  رخ مید هد و موجب  ذوب شدن یخهایی  قطبی و سپس به وجود آمدن کوهای یخ و بالا امدن سطح آب اقیانوس ها و روردخانه ها می شو ند  و چه بسا  منجز به رخداد های خطرنانکتر مثل پیدایش سنامی و عیره شود .

                هر چند که علل زلزله به خوبی هنوز برای مردم آشکار نیست . اما آنچه را که از منبع وحیانی در یافت می کنیم این است که زلزله نیز از آثار سوء رفتار بندگان است و از انحراف آنا ن از جاد ه مستقیم تقوای الهی سرچشمه می گیر د   که البته این مساله  علل روشن  آزمایشگاهی ندارد یعنی علوم بشری فعلا توان آزمایش چنین مسایل را نیافته است و ممکن است روز ی فرا رسد که این گونه مسایل هم براساس داده های علمی متقن قابل بررسی گردد . اما آنچه را  بارویکرد دین و  مباحث کلامی بدست می آوریم این است که بندگان خدا ی حکیم باید براساس وظایف عبودی خویش  از قوانین الهی تخطی ننمایند والا  این عالم وادم مخلوق خداوند است و هم کارش تحت قدرت او اداره می گردد . واثرات گناه انسان در پیشگاه خداوند براساس مصالح عباد و بنگان باعث تنبیه وتشویقی می شود که به زودی و یا تاخیر بازگشت به انسان  می نماید . اگر کیفر باشد هم احتمال فراگیر ی وسرایت آن به غیر وجوددارد  و اگر پاداش هم باشد ممکن است برای افراد بیشتر عنایت شود . چنانکه  نمونه های زیادی  داریم که در جای خو د مطرح گردیده اند .

 

 

 

فصل  سوم

 

 

 جمع بندی

 

  آنجه تا کنون  مرور شد ه  این است که  ما هیت شر  از دیدگاه مختلف بررسی  شد و ماهیت فلسفی آن  در کنار هویت کلامی این موضوع  مرور شده و از عدمی و غیر عدمی آن  اشنای حاصل گردید . ماهیت عدمی آن غیر از مذاق فلاسفه به مذاق اجتماعی مردم خیلی سازگاری ندراد .  ودر این راستا تشخیص معیار هم باید مد نظر باشد و هم مورد دقت ؛تا با ملاک درست و صحیح   سراغ بررسی این گونه مسایل نسبتا پیچیده رفت  و با واقعیت و حقایقی ناب دست یافت .

  مساله آلام و رنجها  هم  دراین حیطه وجود دارد که خود زاویه دیگری این موضوع است که باید با توجه به واقعیت وحقیقت قضیه به دور از احساسات، باید  ملاک های موثر  را شناسایی کردو  جواب درست ازاین  معضل قدیمی ارائه داد. این جا به نکته دیگر می رسیم که باید نوع  جهان بینی و جهان نگری  مشخص شود واین باز ریشه در ماهیت  وجایگاه انسان دارد که معلوم شود خود انسان چه تلقی و برداشت ازاین حوادث توأم با  مصائب درعرصه حیات اجتماعی وفردی دارد و نا چاریم که انسان شناسی قران را مورد دقت قراد دیهم و الا این معضل براساس جهان بینی های مختلف به نتایج متعد د منجر می شود و بن بست شرور محکم تر و استوار برجای خود می ماند  . پس از یاقتن جایگاه انسان  باید دید  تاثیرات افکار واندیشه ها و اعمال ورفتار او بر کل عالم هستی چیست ؟

       مکاتب مختلف دید گاه ها ی متعدد ی  را درین مورد مرورکردیم و عصاره نظرات ایشان این شد که بر مبانی و جهان بینی های گوناگون بعضی این مشکل را حل کرده وبرخی حتی از توحید  دست برداشتند  و مشرک شدند مانند  ثنویت هندوئیسم وزرتشتی ها .  در نتیجه ان ها هم این معضل را نتوانستند حل کنند .

        اما  آِیین مقدس اسلا م  که راه حل های را برای این مسله ارائه داده است و   وباید اشاره کرد که  مسلمین هم در طرق واستدلال  این حل معضل اتفاق نظر ندارند . هرچند در نتیجه اش می توان گفت  که با اغماض  این اتفاق وجود دارد  . و تنها مکتب اهل بیت گرامی پیامبر اکرم است که جوابگوی  مشکلات علمی جهانیان است  که چکیده آن را  در بخش نهایی پاسخها ی اجتماعی وکلامی و فلسفی اندیشمندان قدیم و جدید شیعی می توان یافت .

 

 

  نتیجه:

 

       از مجموع مباحث که طرح شده دراین نوشته به این مرحله می رسیم که  وجود شرور هیج گونه تنافی و ناساز گاری با مساله عدل الهی  ندارد و خداوند همچنان عادل وحکیم است  و کارهای خلاف حکمت و بی پایه و اساس ، انجام نمی دهد و کار های خداوند بنا بر اقتضای حکمت او   جل شانه بدو ن هدف نیست و غرض خداوند هم نفع رسانی به بندگان است نه به  خودش ؛ زیرا خو د غنی و قادر مطلق است و ظلم نمی کند زیرا ستم گری عقلا ونقلا فعل قبیح است و او حکیم تعالی کار قیبح انجام نمی دهد .  پس عادل وجکیم است .

  شرور که مخلوق  ثانوی است ناشی از ریشه های مختلف است ممکن است از پی آمدهای تصرفا ت نا بجای خود انسان ها باشد مثل سیل وممکن است معلول  گناهان انسان های باشد که خداوند به وسیله مصائب و آلام  و بیماری ها  بندگان را  گرفتار سختی کیفری  سازد و این با ز قطعا نسبت به مجارات آخرت بسی آسانتر است  .

    واگر  این بلایا  وسیله آزمایش باشد دراینصورت   در واقع خیر ی است که پیش آمده است وباید امتحان شوند و  نتیجه امتحان را   ممکن است به خود انسان و دیگران هم معلوم  سازد  و زمینه ای  رشد و اصلاح و تربیت مناسبتر فراهم  خواهد شد . که ممکن است این و گرفتاری درقالب  نقص در اعضای بدن ، عقب افتادگی   در اذهان و افکار ،    سقوط  از موقعیت اجتماعی ، تلف و نابودی  در مال و ثروت و مصائبی  در  ناحیه ی  فرزندان و اقاریب وعزیزان باشد . که مساله اعواض وجبران نمودن از جانب خداوند مهربان نیز مایه دلگرمی بزرگی می تواند برای انسان  باایمان باشد . که این مساله با تایدات قرانی و روایی فراوانی  همراه است  حال باید دید ما کیستیم و چه می کنیم ودرقبال مصائب و حوادث چه باید بکنیم و با این سوال بحث ر ا به پایان می بریم  ،  آیا راه دقیقتر و اطمینانی تر و پشتوانه محکمتر از دین داری هست ؟

 

 

 



[1] مجمع البحرین ج 5 ، ص 420

[2] العدل ماقام فی النفوس انه یتاید و هو ضدالجور( لسان العرب ج 11 ص 430 )

3 العدل الحکم بالحق العدل الفداء العدل نقیض الجور » ( العین ج2 ص 38)

 

[4] القاسطون الجایرون »  مجمع البحرین ج 4 ص 268 )

[5] القاسطون لجهنم حطبا » ( ال عمران ، 18 )

[6] «هو اقسط عندالله » (البقره ، 283 )

[7]   اصفهانی ،راغب ، مفردات راغب ، واژه  قسط .

[8] مطهری ،مرتضی ، مجموعه آثار (1) چاپ پنچم ، 1372 ، صدار ، ص 78 .

[9] (و قُتل فى محرابه لشدّة عدله) .

 

[10] «وَ سُئل عليه السلام، أيُّما اَفضلُ: العدلُ او الجود؟» فقال(ع):«العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها عن جهتها، و العدل سائس عام و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛

[11] : «وَضع كل شى ء فى ما وضع له»

[12] «ان الله يامر بالعدل و الاحسان»

[13] «العدلُ الانصاف و الاحسان التفضل؛

 

[14] «كونوا قوامين بالقسط» (نساء ،135 . )

[15] مجموعه آثار 1 چاپ پنجم ،صدرا ص 88 .

[16]  گلپایگانی ،محمد علی ربانی ، کلام تطبیقی  ناشر مرکز جهانی علوم اسلامی ،اول 1383 ،توحید قم ص 214

[17] « الایمان به واجب والکیفیة مجهولة والسئوال عنه بدعة »  کلام تطبیقی ، ص 174

[18] « استحسان الخوض فی علم الکلام »

[19] کلام تطبیقی ص همان

[20] همان .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:6  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

 

 

 

     عدل الهی و حوادث غیر مترقبه  

 

 

             (قسمت اول )

 

كليات

 

 

فصل اول

 

 

         سوال  اصلی :   آيا  وقوع حوادث غير مترقبه  با عدالت خداوند  سازگاري دارد ؟

 

در جواب بايد  گفت : كه بعد از طرح  مبا حث متعدد  زمينه اي پاسخگوی ، تحليل و توضيح  به وجود مي آيد .

 سوال فرعي ا ول    آيا  نمي شد خداوند ، جهان بي شروری  را مي آفريد ؟ 

 

 سوال فرعي دوم     آیا  شرور با خليفت اللهی انسان درتضاد نیست ؟ به هر حال با مطالعه  بخش هاي مختلف اين مباحث سوال هاي فوق ، جواب خود را  مي يا بند . 

  

 

 كليد واژه ها  :

 

     ●   عدل الهي      مراد از عدل الهی این است که خداوند عادل است یعنی  هر کاری را به جای خود ش و هر مستحقی را به استحقاق خودش می رساند  بخل ،حسد وضعف در اعطای وی راه  ندارد . واین عدالت را  هم د ر خا لقیت و هم رزاقیت و هم در کیفر و هم د ر تکوین وهم در تشریع  خود جریان می دهد  وا ز آن تخطی نمی کند .

●       شرور    مقصود ما از این اصطلاح، بدی ها ، مصائب ، بلایا وگرفتاریها است که در دنیا و یا اخرت دامنگیر انسان می شود و ضرر ی برمال ، جان ، آبرو ی خود ویا وابستگان انسان می زند .

●          حسن وقبح عقلي : مراد از  این ترکیب ،  ملاک است عقلانی  که براساس آن انسا ن تشخیص دهد که کدام کار زشتی در نفسش وجود دارد و چه فعلی ها ی در ذاتش نیکی و حسن نهفته است .

●        حوادث غير مترقبه    مراد  ما همان رخدادهای تلخ ومصیبت بار است  که به صورت ناگهانی اتفاق می افتد ، علی الظاهر بدون دخالت مستقیم انسان به صورت مهیبی بروز می کند و گرفتاری به وجود می آورد. مثل حاد ثه وقوع زلزله های خطرناک ، بیماری واگیری که گاهی باعث نابودی هزاران انسان و خسارت های سنگین مالی می گردد .

●       أزمايش الهی    خداوند همه بندگان خود را مورد امتحان و آزمایش قرار  می دهد و آنهارا به  رخدادهای تلخ وشیرین دنیا مبتلا می کند تا جلوه های  شخصیت و جوهره ی پنهان  انسانی  او آشکار گردد .

●       جايگاه انسان :  مفهوم این کلمه آن است که انسان در میان این همه حوادث گوناگون ، خود چه جا یگاه دارد که گاهی ازمایش می شود  و زمانی  کیفر می بیند و روزگاری هم پاداش می ستاند. شرور خیرات  عبادت و عصیان و بسیاری ا ز مفاهیم دیگر ، حول محور وجود انسان  دور می زند پس این انسان وجایگاهش باید در تارک این نظام احسن مشخص باشد . 

●        حکمت  الهی  :  مقصود از حکمت خداوند  همان دانش ونحوه اجرای  خداوند است که برای هرموجود ی به مقتضای طبیعتش لوازم و امکانات کمالی  و به سعادتمندی اش را معین سازد و از کار بیهوده جلوگیری نماید و نقایص را به طور کامل از فعل الهی دور بدارد. 

 

 

چکیده :   رابطه عدل االهی  با حوادث غیر مترقبه  را  اگر با رویکرد علمی فلسفی بنگریم  ، ممکن است نتیجه قابل توجهی را بدست نیارویم و اگر زاویه دید  کلامی _اخلاقی واجتماعی   را دراین عرصه تجربه نماییم   به این نتیجه می رسیم که عمل کرد و رفتار انسان درمجموعه نظام آفرینش تاثیر زیادی دارد و درنتیجه  هر حادثه به نوعی هرچند ما تفصیل آن را ندانیم ؛ عکس العمل است د ر برابر  رفتار انسان   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   فصل دوم  

 

 

 اهميّّـت  بحث

 

     مسأله عدالت از ديرباز جزء مهمترين مباحث و دغدغه هاى بشر و اديان الهى و انديشمندان سياسى بوده است. عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترين هدف از تشكيل حكومت اسلامى تلقى كرد. بعثت پيامبران و تشريع اديان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسيع كلمه در نظام حيات انسان بوده است، تا آنجا كه از رسول خدا(ص) نقل شده كه «كشور با كفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نيست.» 1ّّ

        عدالت اجتماعى و سياسى به قدرى بااهميت بوده و هست وبه سرنوشت ملتها و دولتها پيوند خورده كه هيچ ملت و مكتب و انديشمند سياسى و اجتماعى آن را ناديده نگرفته و حتى حكومتها و حكام جور نيز سعى بر آن داشته اند كه رياكارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نمايند . 2

       در اين خصوص  كه اهميّت مسأله  عدل خداوند تا كجا است تاحدی از طرح مباحث می توان به دست آورد که  اتفاق اماميه براين است كه  عدل خداوند  به دليل اهميت خاص وویژه ی خود از با اینکه از  صفات الهي  است ولیکن باید ازاصول دین محسوب شود لذا  دومين اصل از اصول اعتقادي بخش عظيمي  از مسلمين  است .

   گذشته ازاين ، جذابيت خاصي را  موضوع  عدل به خود اختصاص داده است كه همه  نوع افراد انسان را  به خود جلب مي كند و مي كشاند . 3

      درانیجا بیان شهید مطهری در گستره عدل الهی وتعیین جهت بحث بین عدلیه واشاعره را مرور می کنیم .

در مساله عدل الهى در دو قسمت بحث‏شد: يكى اينكه‏آيا خلقت و تكوين عالم از آسمان و زمين، از جماد و نبات و حيوان، از دنيا و آخرت، بر موازين عدالت و موافق عدالت است ودر خلقت و آفرينش به هيچ موجودى ظلم نمى‏شود و اين عالم به عدل برپاست 4  ؟يااينكه خداوند چون اراده و مشيتش مطلق است و هيچ چيز نمى‏تواند اراده او رامحدود كند، فعال ما يشاء است، يفعل ما يشاء  و يحكم مايريد ، خلقتش تابع هيچ ميزان و هيچ قاعده و قانونى نمى‏تواند باشد،هر چه او بكند عدل است نه اينكه هر چه مقتضاى عدل است او مى‏كند. 5

لهذا در جواب اين سؤال كه آيا خداوند در قيامت‏بر وفق موازينى كه موازين عدل است رفتار مى‏كند و طبق حساب و قاعده‏اى يكى را به بهشت مى‏برد و ديگرى را به جهنم،يا اينطور نيست؟آنها گفتند اينطور نيست، هيچ قانون و ناموسى نمى‏تواند حاكم بر فعل حق باشد، هر قانون و ناموسى‏تابع فعل او و امر اوست، عدل و ظلم هم تابع فعل اوست.[1]

اگر او مطيع را به جهنم ببرد و عاصى را به بهشت، باز هم چون اوكرده عدل است.اراده او و فعل او تابع ميزانى و خاضع در برابر قانونى نيست، همه قوانين و موازين تابع اراده او هستند   (عدل تکوین)

   اما معضل شر که از قدیمترین زمانها  ذهن بشر را به خود معطوف داشته است ؛ تا هنوز ادامه دارد مشکلات که ازاین ناحیه بر اندیشه های بشری وارد شده بسیار سهمگین است  ادیان مثل  هندوئیسم  و ثنویت (زرتشتی ) وقتی دیدند معضل شرور را نمی تواند حل کند به جای این که هم توحید را  داشته باشند هم پاسخ قانع کننده برای توجیه شرور بیابند ؛ از زیر باران  به زیر ناودان فرار کردند  ویک خدا مستقل برای شرور قایل شدند و به کلی مشرک گردیدند . درهندوئیسم  خدای مرگ و شرور شان به نام « شیوا »  نامیده شد ([2] )ودرآئین  زرتشتی نام خدای شرورشان «  اهریمن » است . اما دین مبین اسلام  که متکامل ترین دین و خاتم ادیان توحیدی است توانست با تبیین صحیح  مسآله شرور توحید خویش را محافظت نموده و توجیهی در ست   از مساله شرور  ارائه  دهد .

 

 

 

 

 

       عدل الهی در تشریع

 

      قسمت ديگرى مربوط به نظام تشريع است، مربوط‏ به دستورهاى دينى است، مربوط به اين است كه دستورهاى الهى كه به وسيله پيغمبراكرم(ص)رسيده و به نام شريعت و قانون اسلامى خوانده مى‏شود چطور؟ آيا نظام تشريع تابع ميزان عدل است‏يا نه؟آيا عادلانه‏ وضع شده و هر حكمى تابع يك حقيقت و يك مصلحت و مفسده واقعى است، يا اينطور نيست؟ وقتى كه به قوانين شريعت اسلام نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم‏ يك سلسله چيزها تحليل و تجويز و بلكه واجب شده و يك عده امور ديگر بر عكس تحريم شده و ممنوع شناخته شده: به درستى و امانت امر شده و از دروغ ‏و خيانت و ظلم نهى شده  شك ندارد كه بالفعل بايد گفت آنچه امر كرده ‏خوب است و آنچه نهى كرده بد است، اما آيا چون خوبها خوب بوده و بدها بد بوده‏اند اسلام به آن امر كرده و از اين نهى كرده؟ ياآنكه چون اسلام به اين يكى امر كرده خوب شده و چون از آن يكى نهى كرده بد شده و اگر به عكس كرده بود، اگر به دروغ وخيانت و ظلم امر كرده بود اينها واقعا خوب مى‏شدند و اگر از راستى و امانت و عدالت نهى كرده بود اينها واقعا بد بودنديعنى بد مى‏شدند؟! شارع اسلام دستور داده كه بيع حلال است و ربا حرام، شك ندارد كه الآن بيع خوب است و ربا بد، حالا آيا بيع‏بالذات و به خودى خود چيز خوبى بوده و براى بشر نافع و مفيد بوده و چون خوب و مفيد بوده در اسلام حلال شمرده‏شده و اما ربا بالذات چيز بدى بوده و به حال جامعه بشر ضرر داشته و چون بد و مضر بوده اسلام آن را حرام شمرده  [3]  و يا بر عكس است، بيع‏را چون اسلام گفته حلال است‏خوب شده و چون ربا را گفته حرام است بد شده.[4]

 

   ضرورت بحث


 

 

 

  ايمان مذهبي  از ضروری ترین چیزی است که انسان در حیات فردی واجتماعی  خود باید داشته باشد ازین جهت  است که دین جايگاه خاص وويژه اي را در اذهان وانديشه هاي مسلمين به خوداختصاص داده  است .    


 

 

 

  ايمان مذهبي  از ضروری ترین ومهمترین  چیزی است که انسان در حیات فردی واجتماعی  خود باید داشته باشد ازین جهت  است که دین جايگاه خاص وويژه اي را در اذهان وانديشه هاي مسلمين به خوداختصاص داده  است .اگر اين شبهه که شرور با عدالت الهی سازگاری ندارد ؛ پاسخ صحیح داده نشود ،  می تواند زمینه های افول ایمان مذهبی را  به تدریج فراهم سازد . بنا براین ؛  این شبهه باید منطقی پاسخ داده شود و وظایف پاسداری از اصول اعتقادی و فرهنگی جامعه به خوبی واستواری انجام گیرد و حتی می توان گفت با رد منطقی و علمی این گونه شبهات ؛ از سوی ادای وظیفه دینی و شرعی انجام شده و ازسوی دیگر تبلیغ دینی  مطابق با شرایط روز صورت  گرفته است . وچه بسا که برخورد عالمانه  و عقلانی  وجواب های مستدل اساس تفکر واندیشه های  مخالف را  ضربه فنی نموده و از میدان بیرون سازد گذشته از همه این ها ، ازاین طریق می توان برای اثبات حقانیت  سخنان معصومانه  اهل بیت حضرت پیامبراسلام (ص ) همت گما شت و چهره زیبای حقیقت را از لابلای غبار تبلیغات مسموم در عر صه رسانه های جهانی به خوبی و شایستگی نمایاند . 

 

 

 

 

                 هدف این نوشته

 

          مقصود این قلم نمایاندن بخشی از حقایق، از لابلای وجود این دست شبهات ورد این ها است که در ابتدای امرممکن است  ذهن بعضی انسان هارا متاثر کند که حقیقتا نشود عدل الهی با این گونه شبهات و...  مخدوش شود و لیکن با تا مل و تدقیق وعنایت به زوایای کلی مساله به خوبی می توان هربخشی از این القائات غیر علمی بزک شده را تفکیک ؛ تحلیل، و ریشه یابی نمود  وپاسخ داد .  بنا براین  کوتا سخن این است که وظیفه شناسی و انجام آن بخصوص در اثبات حقایق دینی ومعرفی اهل بیت عصمت وطهارت  به عنوان عدل قرآن و راهنما ی بی خطای بشر به جهانیان خود از اهداف بلند محسوب می شود .

 

 

 

فرضیه  :

 

    این فرض  وجود ، دارد که  به گونه ای  شرور، به عدالت خداوند   در ارتباط باشد .

ولی هنوز این رابطه   به خوبی مکشوف  نشده باشد اما  با پیشرفت علوم امید بیشتری پیدا می شود که  این  نسبت  را   د ر بعد ا ثباتی مساله بتوان به اثبات رساند. پس تا آن زمان باید صبوری پیشه ساخت اما فعلادست کم این  احتمال هست که بنا براین  اصلا « شر»  رابطه ی با عدالت خداوند نداشته باشد و به صورت اشتباه و یا غرض مندانه شبهه سازی شده باشد .

 

 فصل سوم

 

پیشینه  بحث :

 

   این مبا حث  از زمان بسیار قدیمی دراندیشه های فلاسفه  مطرح بوده و در تمدن کهن یونیان قبل ازمیلاد مسیح (ع) در اندیشه ها ارسطو ، این  دسته از مطالعات اعتقادی رسوخ داشته چنانکه آقای قراملکی به نقل از  میرداماد ( 1041ق )  در قبسات خود که گویا اولین کسی است که  به افلاطون  نسبت  عدمی بودن شر  را داده است می نویسد که :« افلاطون  متاله بنا براین قاعده که شر عدمی است شبهه ثنویت را در اثبات د و مبدا خیر وشر ، ابطال کرده است( [5] ) وایشان اظهار می دارد که عده ای از فلاسفه اسلامی مثل فارابی ، شیخ الرئیس (بوعلی سینا) و شیخ اشراق حتی صدر المتالهین چنین انتساب را به افلاطون  ندارند . 

     دراعتقاد  مسیحیان غربی نیز عدمی بودن شر چیزی متداول بوده است چنانکه ازسنت اگوستین (354-430) این اعتقاد شروع شده و به واسطه  توماس اگویناس ،ولایپ نیتز(1646-1716)و کارل بارت (1886-1968م) واتین ژیلسون  تداوم یافت ([6] )

 

 

         دوره اسلامی

 

       در دوره اسلامی این مباحث ، دوباره  برالسنه  راه یافت و درعصر رسالت و سپس در دوران  خلفا وپس از آن در زمان ائمه هدی علیهم السلام  بخصوص در قرن چهارم اسلامی این مبا حث  وارد مرحله تازه تری گردید و مکاتب کلامی فلسفی امامیه ومعتزله در مقابل اهل حدیث واشاعره وبعد ها ماتریدیه  جنبه رسمیت به خود  گرفتند وهر کدام نظر کلامی خاص خود را ارائه نمودند و تجربه مناظرات کلامی برمحوریت عدل داغ گردید . چنانکه شهید مطهری دراین مورد اظهار می دارد که : مباحث که  میان متکلمان معرکه آراء بود و بیش از بحث قدم و حدوث کلام خداوند  که بر سرآن خون ها ریخته شد، مسآله عدل الهی بوده است. وهنوز هم از محوریت  اختلاف ها ی عدلیه و اشاعره خارج نگردیده است  .[7]

       تاریخ کلام به خوبی نشان می دهد که این بحث  سه دوره را پشت سر گذاشته است ودر هردوره بر تعبد عقلانی آن چیز ی اضافه شده است وازاین لحاظ به علوم فلسفی نزدیکتر گردید ه است .  د ر اوایل سالهای  بعثت وسپس  هجرت و نصوص دینی ما بیشتر آیات وروایات بوده است و همین طور رشد خودرا ادامه داده تا بعد ها  درعصر علمای بزرگ  مثل شیخ مفید  وسید مرتضی وابوالحسن اشعری وواصل بن عطای دراهل سنت این مباحث   به خوبی نظام مند ، پخته وجامعیت یافته است .[8]

 

      يكى از مسائلى كلامی  مساله عدل الهى بود، كه آيا خداوند عادل‏است‏ يا نه؟اين مساله خيلى اهميت  و شاخه‏ها و متفرعات زياد پيداكرد، دامنه‏اش قهرا به مساله اصل عدالت اجتماعى كه مورد  بحث ماست نيز كشيده شد.اين مساله از بحث  حادث یا  قديم بودن كلام‏الله  (با آنكه  بسیار معرکه آراء واقع گردیده بود ، وحتی گفته شده که اسرا  را وقت از روم برمی گرداندند اگر می گفتند کلام خدا حادث است به کشور اسلامی راه نمیدا دند )هم ، بيشتر اهميت پيدا كرد به طورى كه به واسطه نفى ‏و اثبات در اين مساله - يعنى مساله عدل - متكلمين دو نحله شدند: عدليه و غير عدليه.عدليه يعنى طرفداران‏اصل عدل الهى، و غير عدليه يعنى منكرين اصل عدل الهى. که البته از لابلای سخنان اشاعره انکار عدل به دست نمی آید بلکه توجیه آن استفاده می شود .

 

 

 

 

 

 

   قلمرو بحث :

 

 

 

        این بحث رویکرد  کلامی- فلسفی واجتماعی دارد  وطبعا ریشه های آن  از محدوده های این سه علم به طور عمده بیرون نیست .  از آنجا که عدل الهی  ونیز حوادث غیر مترقبه ومباحث وابسته به آن مثل شرور و آلام  هم در فلسفه مورد عنایت هستند و هم در علم کلام  واصول عقاید و نیز از آنجا که  عدل الهی زوایا و جنبه های اجتماعی نیز دارد و جذابیت خود را از این رویکرد به دست آورد ه است ؛ بعد اجتماعی آن ، قدری پر رنگ تر از رویکرد های دیگر آن به نظر می رسد . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       بخش اول

 

 

      فصل اول   : 

 

 

      معنی شر   :  

 

      

        شر در لغت نقیض خیر دانسته شده است و به معنای بدی وافساد ، ظلم و هر عمل رذیله  وخطا می باشد. در لغت نامه دهخدا چنین آمده است « شر بدی ضد خیراست و اسم جامع برای هر خطا ورذیلت است  »[9] در لسان العرب آمده است «  شر ضد خیر است و جمعش شرور می آید. » [10] درمجموع می توان گفت که شر مانند خیر یک مفهوم کلی دارد که ظلم ، بدی ، فساد و... از مصادیق آن مفهوم کلی می باشد پس شر یعنی هر چیز که انسان ازآن متنفر است وبه آن میل وعشق و عنایتی ندارد .

 

    معنی اصطلاحی شر

 

         در ابتدا به نظر می رسد که خیر وشر نیاز مند به تعریف نیستند هرانسانی از همان آغاز دوران رشد معنای این دو را می داند .شاید انسان رشید ی پیدا نشود که معنای خیرو شر را نداند .

 

 

 

  چیستی شر  :

 

       اما حکما وفلاسفه در تعریف دقیق ومنطقی خیرو شر اختلا ف نظرهای دارند مانند مفهوم علم ، وجود ، نور و... که در نظر ابتدایی روشن ولی در تعریف منطقی آن ها گرفتاری ودشواریها ی  موجود است . ولی آنچه مودر قبول فلاسفه اسلامی می باشد این است که خیر با وجود  اما شر باعدم مساوقت دارد. [11]

 

 

  اقسام شر

 

 

      در یک تقسیم بندی  آمده است که شر یا طبیعی مثل سیل وزلزله است یا اخلاقی (جنگ وجنایت ) است و یا میتافیزیکی (محدودیت ها ی غیر مجرد یعنی عالم امکان )است ویا ادراکی است  مانند درد وگرفتاری .[12]

 

    این جا یک تقسیم بندی دیگری است که به نظر می رسد عینی تر و به افق فکری امروز بشر سازگارترمی باشد واین نظم سامان دهی اقسام شر که شهید مطهری به طور عمده قبول دارد را  با هم مرور می کنیم :   [13]

 

1.     ازقبیل اعدام وفقدانیات وخلاء ها هستند .  مثل  نقص عضو و نداشتن سلامتی .  

2.     با نظام تکوین هم  ارتباط دارند . مثل  نیش عقرب و چنگال ونیش درندگان همچون شیر و پلنگ و گرگ  و...  نسبت به انسان .

3.    با نظام تکوین ارتباطی ندارند .  مانند بیماری  وزمین گیری

4.    مصادیق شروراز قبیل وجودی  هستند   .  مثل سیل زلزله  طوفان و...

5.    اما در وجود لغیره خود ، شر محسوب می شوند .  مثل نیش زهراگین مار نسبت به انسان ها وحیوانات شکارشونده . 

6.    با سوء اختیار خود انسان  برخي  مصايب ساخته مي شود.  مانند تخریب لایه ازن و قطع جنگلها  و خانه سازی بدون مصالح  مناسب ومقاوم  . آنگاه این ها زمینه ساز اتفاقات تلخ و مرارت زا می شوند سیل مختصر و زلزله اندک هم پی آمد های وحشت ناکی را به دنبال خود می کشاند   

7.     كيفر  گناه انسان باشد .    مثل شکستن سد ها و طوفان ها . کیفری که خداوند  ممکن است این را دراثر نافرمانی بر مردمی مسلط سازد مثل زلزله و یا صاعقه که برخی امت های سلف را نابود کرده است .

8.      امتحاني باشد .  که توضیح این ها در بخش بعدی می آید .

9.    شرور برخاسته ا ز افراط وتفریط باشد که نمونه ها کوچک وبزرگ  زیادی درحیات فردی واجتماعی هرانسانی دارد . ازجمله می توان دارو را مثال زد که اگر در مصرف دارو هم افراط شود به جای زهر مهلک عمل می کند وباعث نابودی انسان می شود.

10.          شر میتا فیزیکی : این شر خیلی برجسته نیست وخالی از خیرات نیز نمی باشد بلکه می توان گفت که در قدیم هر چند که این مطرح بوده اما شاید به دلیل کمر نگی شرو غلبه داشتن خیر درتقسیم بندی دانشمندان متاخر از قلم انداخته شده باشد . که این کار وجهی قابل قبول دارد اما گاهی آوردنش استطرادی است .

         جنبه ای شر بودن آنها به حکم این که نسبی است از لوازم لاینفک وجود حقیقی آن ها می باشد واز جنبه ای خیر بودن آن ها تفکیک نمی شود  در توضیح این تعبیر علمی (وجود لنفسه ولغیره)ازبیان رسای استاد مطهری استفاده می کنم که می فرماید:  به عبارت دیگر وجود هرچیز دو اعتبار دارد :

  الف )  وجود فی نفسه  ، معنی این کلمه این است که مثلا  وجود عقرب و گرگ برای خود آنها خیر است و هیچ گونه شریت ندارد . 

   ب )  وجود لغیره  یعنی وجود عقرب وگرگ در رابطه  باانسان  وحیوانات شکارشونده . پس وجود این حیوانات موذی و مضر نسبت به انسان است که این مساله معنی می یابد وشر محسوب می شوند .اما وجود این ها برای خودش خیراست .  اشیا از آن نظر که خودشان برای خود شان هست  وبرای خود شان وجود دارند حقیقی هستند  وازاین نظر بد نیستند  هر چیز ی برای خودش خوب است . اگر بد است نسبت به شی یا اشیا معینی بد  می باشند . گرگ نسبت به گوسفند ان بد است ولی برای خود وگیاه بد نیست چنانکه گوسفند برای گیاه بد است ولی برای خودش خوب است همان گونه که ما برای خود مان خوب هستیم و ونسبت به گرگ وعقرب  بد هستیم . شاید این سوال را آن ها بپر سند که چرا انسان ها مزاحم خلق شده است ؟   پس بد بو د ن چیزی در وجود فی نفسه نیست بلکه بد بودن در وجود بالا ضافه است آنچه دروجود  حقیقی است وجود فی نفسه است .اما امور بالاضافه اعتباری ونسبی است وواقعا در نظام وجود قرار نگرفته اند وهستی واقعی ندارند  پس این وجود اعتباری را نمی توان  اشیای مستقل دانست . وبه طور مستقل از آن ها بحث کرد . ونمی توان این پرسش را مطرح کرد که چرا مبدای این وجود ها ی اعتباری راآفریده است  چونکه این وجود ها اولا حقیقی نیستند تا سخن از آفرینیش آنها به میان آِید .

      ثانیا  :  از لوازم لاینفک وجو د های مستقل هستند . که به تنهایی قابل طرح نمی باشند  یعنی عدل الهی ایجاب می کند که یک سلسله اموروجودی که منشا وزاییده شرور هستند  مثل زلزله ، سیل ، طوفان موجودشند . چرا خداوند خیر خواه وعادل چنین موجوداتی که  آثار ولوازم  عدمی دارند خلق کرده است . ؟ این با عدالت خدا وند ساز گار نیست .

   حکمای اسلامی به منظو ر توجیه واثبات عدل الهی ورفع تنافی ظاهری وجود این موجودات وعدل الهی ، دو مطلب را به کنکاش گرفته اند.

  یک   ایا انفکاک شرور ونقص وکاستی ها از امور این جهان امرممکن است یا ممتنع ؟ آیا جهان منهای کاستی ها ممکن است ؟  یا اینکه این ها از لوازم لاینفک این عالم است ونبود شان مساوی با نبو د کل جهان است .

 دوم    این است که آیا آنچه شرور نا میده می شود شر محض است ؟ یا شر محض نیست آثار زیادی  براین بار است .     [14]

 ارزیابی

 

        شرور که مصادیق چندی را ازآن مرور نمودیم روشن است که کل شر نیست ، برخی از مصادیق که در السنه یونانی ها ی باستان مطرح شده بود قدری فیلسوفانه نگرسته شده است امروزه که بیشتر به کارکردها توجه می شود ، نزدیک تر به واقعیت هااست منشا این نگرش هرچند جهان غرب است  اما یک واقعیت است که برای اذهان امروزه بشر این نوع رویکرد اوقع به نفوس است  طبیعی است که تحولات مختلف وگذشت  زمان برنحوه برخی از  ادراکات  بشری هم بی تاثیر نمی ماند و برداشت ها  را محیط ها تا حد زیادی رقم می زند. لذا در قران  به تغیر محیط  آلوده  ،دستور می دهد [15]محیط  زندگی، دستگاه حکومتی و... بر شکل گیری شخصیت  انسان ونظام ادراکی  ودرایت های او غیر قابل انکار است  .   

 

 

 معیارتشخیص خیر و شر :   

 

 

  آیا ملاک  تشخیص خیرو شر ،درک ابتدایی عقل است  ویا احاطه داشتن  به جوانب قضیه سپس تشخیص  عقل می تواند معیار باشد کدام است ؟  بدون تردید تشخیص بعد از احاطه موضوع  است که معیار می تواند باشد . اما اکثر قریب به اتفاق  مردم در عمل همان درک ابتدایی را ملاک می دانند .

  قرآن کریم  درک ابتدایی را ملاک صحیح نمی داند ومثال می زند که پیکارو جهاد بر شما واجب است در حال که  آن را بعضا  دوست ندارید  .شهادت را به ظاهربرخی از  شما شر می پنداریند درحال که خیرتان در آن است. وگاهی ثروت را خیر می پندارید در حقیقت آن شر ی بیش نیست .

  داستان قارون  شاهد زنده ای این ادعا است که مردم به ثروتش نگاه می کردند وآرزوی داشتن  مالی هنگفتی را می نمودند  ؛ اما وقتی عذاب آمد  دریافتند که نداشتن ثروت قارونی  به نفع آنان بوده ودرحقیقت فهمیدند که آن را ندا رند ، خیر ایشان  است [16] . بنا براین ، احاطه لازم است برای تشخیص درست خیر وشر . اما چنین احاطه را بر عالم هستی وجهان آفرینش چه کسی می تواند داشته باشد ؟ زیرا فهم بشری اساسا برای احاطه بر نظام آفرینش  ساخته نشد ه و برای کسی مقدور نیست .حتی برای حضرت موسی علی رغم آن همه تلاش های که جهت تحصیل رضایت حضرت خضر انجام داده بو د ؛ تا ازمحضرش  استفاده علمی ببرد؛  درآن مسافرت علمی علی رغم  تلاش برای کشف رموز و زوایای مخفی این جهان ، نتوانست عناصر تداوم آن ر ا  حفظ کند  تا به احاطه مورد نظر، دست یابد .  اما این آرزو هرگز محقق نگردید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

 

 

فلسفه  آلام  :

  به ياد آر آنگاه را که زمین به شدت بلرز د .! [17]

يكي از پي آمدهاي  حوادث طبيعي مانند سيل وزلزله و... به فكر فرو رفتن ذهنهاي كنجكاو و پرسش گر مي باشد كه چرا خداوند اين بلا ها را براي انسان مي فرستد چرا اين همه غم واندوه بايد بر سر مردم بيچاره نازل شود ؟به راستي به نظر شما اين موضوع با عدالت  خداوند سازگار است؟

بايد توجه داشته باشيم كه حوادث ناگوارى (مثل: زلزله، سيل و...) كه در جهان طبيعت روى مى دهد، چند گونه هستند:
الف) مصايب خود ساخته:
برخى بلاها به دست خود انسان ساخته مى شود; به عبارت ديگر، اين حوادثِ دردناك از نوع طبيعى است كه پرورده دست خود انسان هاست. اگر در شهرى زلزله مى آيد و از بخش هاي فقير نشين، هزاران قربانى مى گيرد، اگر يك بيمارى فراگير يا قحط سالى همه گير، تنها از افراد بى نوا و از پا افتاده قربانى مى گيرد، بر اثر عملكرد خود انسان، تحث تأثير عوامل اجتماعى از جمله زورگويى ستمگران يا عمل نكردن به دستورات دينى مبنى بر بهره گيرى صحيح از طبيعت، نظم، تعهد و... است.
اگر افراد محروم همچون ثروتمندان از خانه هاى مقاوم در برابر حوادث برخوردار بودند و خانه ها را طورى نمى ساختند كه با مختصر حركتى در هم فرو ريزد، اين چنين نمى شد .در اين گونه بلايا حساب  كافر و مؤمن يكسان مي باشد; بنابراين، طبق نظام علّت و معلول كه بر عالم حاكم است، هر كس زمينه هاى لازم براى رويارويى با حوادث طبيعى (مثلا زلزله براى كسانى كه روى خط زلزله زندگى مى كنند) را فراهم نكند، آسيب پذير خواهد بود. چنانكه  برخى بلاها بر اثر گناه و خلاف كارى پيش مى آيد و آثار وضعى عمل انسان است. اين نوع بلاها نيز نتيجه انديشه و عمل خود انسان است.
قرآن كريم مى فرمايد:
« اگر مردمى كه در شهرها و آبادى ها زندگى مى كنند، ايمان آورند و تقوا پيشه كنند، درهاى بركات آسمان و زمين را به روى آن ها مى گشاييم ولى آن ها آيات ما را تكذيب كردند ما هم آن ها را به مجازات اعمالشان گرفتيم.»[18]
با توجه به آن چه بيان شد مى توان دريافت كه به حوادثى از قبيل سيل از زاويه هاى گوناگونى مى توان نگاه كرد; ممكن است زاييده عملكرد خود انسان باشد (مثلا به خاطر بهره مندى نادرست از طبيعت)و يا امكان دارد براى امتحان يا كيفر و يا عاملى براى توجه به خداى جهان آفرين يا... باشد.
قرآن كريم مى فرمايد: « خداوند هيچ بر مردم ستم نمى كند; ولى اين مردمند كه بر خويشتن ستم مى كنند.» [19]

ب) عاملى براى بازگشت به سمت تكامل:
گاهى حوادث ناخوشايند و ناگوار در زندگى انسان ها رخ مى دهد تا عاملى براى بازگشت و سازنده روح آنان باشد. غرور و غفلت و خواب زدگى، مسلماً از موانع تكامل معنوى و سعادت انسان است و براى دگرگون ساختن اين وضعِ نابسامان و جايگزين كردن ياد خدا به جاى فراموشى ها، وجود حوادث غيرمترقبه كه با فراز و نشيب خويش، زندگى آرام را از انسان سلب مى كند، بسيار راهگشاست.
قرآن كريم مى فرمايد:
« و ما آن ها را به حوادث غم انگيز و رنج ها گرفتار ساختيم، شايد به درگاه خدا روى آورند.»
[20]

ج) كفاره گناهان:
گاهى خداى متعال براى از بين بردن آثار گناهان، برخى بلاها و مصيبت ها را متوجه انسان ها مى كند تا به لطف و كرمش بخشى از گناهان برخى گنه كاران را در دنيا بشويد تا پس از مرگ، گرفتار عذاب هاى دردناك نشوند.
 ب
دون تردید شما را به چیزی از هراس ، گرسنگی ، کمبود مالی وجانی ومیوه ها مبتلاء و امتحام می کنم مژده باد شكيبايان را».[21]

د) امتحان وأزمايش :

بنا براين برخي سختيها ومشكلات مقدمّه اي براي رسيدن به كمال هستند . همانطور كه در قرآن كريم آمده:« انسان در برخورد با بلايا از خواب غفلت بيدار شده وهستي لايق خود را پيدا مي كند .[22]

 ان شاء الله كه تمام اين حوادث طبيعي زمينه اي باشد براي بيداري ما و نزديك شدن ما به خداوند متعال....:
برخى بلاها نيز براى آزمايش كردن مردم رخ مى دهد; چرا كه يكى از سنت هاى الهى است و به هيچ وجه تعطيل نميشود چون تمام انسانها دايما در حال آزمايش الهي هستند.

 

 

 

 

تعامل انسان و طبیعت

 

 

عدل تكوينى

 

در عدالت  تکوینی ازظايف و تكاليف الهى بر بندگان و پاداش روز جزابحث  نيست، بلكه محور،عدالت در  نظام آفرينش است. معنى عدل در آفرينش اين است كه در جهان آفرينش تعادل حكومت مى‏كند و سراپاى جهان موزون و متعادل بوده و در تركيب اجزاء آن، تناسب و تعادل كاملا رعايت شده است. اثبات اين نوع عدالت بر عهده بررسى نظم جهان است و بشر با بررسيهاى علمى تا آنجا كه دست يافته، غير از نظم و حساب و تناسب و اينكه هر چيزى بجاى خويش نيكو است، چيزى نيافته است. و اينكه در روايت آمده: « زمين و آسمانها بر عدل استوار است »[23]مطلب بسيار متينى مى‏باشد زيرا اگر فاصله كرات و وضع و حركتهاى آنها با حساب معين و متعادلى انجام نمى‏گرفت هر آن محكوم به نيستى و زوال بودند.

 

 

  فصل سوم

 

 

 

جایگاه ایمان درتامین آسایش 

    

         حس پرستش و كمال جويى يكى از امور فطرى است كه در جهت دهى اين اتصال، انسان را همراهى مى‏كند. در اين ارتباط و اتصال پديده‏اى به نام «ايمان‏» از جانب انسان به خداوند متعال و مبدا تكامل يافته خلق مى‏شود كه تنها فاعل آن آدمى بوده و بر اساس مبانى و مبادى فكرى خود، اين پديده را در زندگى مؤثر مى‏داند. به عبارت ديگر سهم تاثير ايمان در زندگى آدميان بسته به آن است كه انسان چه تفسير و برداشتى از ميزان تاثير اين پديده داشته باشد. گاهى ايمان از بدو تا ختم زندگى را جهت مى‏بخشد و گاه اثر گذارى آن تا حد حداقل كاهش مى‏يابد. اين اثر گذارى و اثر پذيرى منوط به انتخاب آگاهانه ایمان ویا کفر  آدميان است .[24]پس از در نظر گرفتن اصل ايمان به عنوان يك اصل موضوعه، آثار و لوازم فردى و اجتماعى آن را (هر چند به اختصار) بيان می کنیم.

استاد شهيد مطهرى رحمه الله در بررسى محققانه خويش آثار و فوائد ايمان را به  دو حوزه درون فردی اعم از نشاط سازی و رفع نگرانی ها ومناسبات اجتماعی ترسیم می کند .

      ايجاد بهجت و انبساط، نيكو سازى روابط اجتماعى و در نهايت كاهش و رفع ناراحتى‏ها، كه اينك به بررسى آنها مى‏پردازيم:

1. بهجت‏آفرينى

اولين اثر ايمان به لحاظ بهجت آفرينى و انبساط آفرينى، «خوش بينى‏» است. خوش بينى به جهان و هستى.

به لحاظ آنكه ايمان نحوه تلقى انسان را نسبت‏به آدم و عالم شكل بخشيده و در نهايت آفرينش را غايت مدار معرفى مى‏كند و غايت را تكامل و سعادت انسان در اتصال به مبدا وجودى بيان مى‏دارد; در نهايت ديد انسان را به كليت نظام هستى و قوانين حاكم بر آن خوش بينانه خواهد ساخت. آدمى در اين نحوه نگرش به خلقت‏خود توسط تنها خالق، ايمان دارد و بر اساس اين ايمان هر آنچه كه به عنوان برنامه راه از سوى آن مبدا ارائه شود مورد پذيرش يقينى قرار خواهد گرفت.

    او بر اين اعتقاد است كه وسايل رشد و ترقى او كاملا مهيا است، يعنى اگر نتواند گامهاى سعادت را در راه تكامل بردارد، مقصر خود اوست. اين اعتقاد و انديشه است كه او را با اميدوارى به آينده‏اى درخشان به حركت وا مى‏دارد.

        در مقابل فردى كه به مبدا و معاد ايمان ندارد و عناصر ايمان را در زندگى خود دخالت نمى‏دهد، آگاهانه عملكردى را براى خود انتخاب كرده است كه سراسر ناراحتى، اضطراب و عدم آرامش است.  کسی که ازیاد من غفلت کند ؛ زندگیش به تنگنا قرار می گیرد .[25]چرا كه به واقع ايمان تنها عنصرى است كه زندگى را درون جان ما بر ما وسعت مى‏بخشد و مانع محكمى خواهد شد بر هر گونه فشار و سختى‏هاى روحى روانى.    

 

روشندلى‏

        اثر دومى كه وارد اين بحث مى‏شود «روشندلى‏» است. آدمى به محض اينكه به حكم ايمان جهان را توسط نور حق و حقيقت منور و روشن مى‏بيند، اين روشنى به فضاى درونى وجود او نيز مؤثر واقع شده و راه ترقى را بدون هيچ گونه ابهام و تاريكى يافته بر خلاف كسى كه به اختيار نخواسته است از اين روشنايى استفاده كند.

فلذا جهان در ديد او پوچ و تاريك است. فردى كه خالى از بينش و معرفت است آگاهانه ظلمت‏بى ايمانى را انتخاب كرده و به همين سبب خانه دل او نيز در اين تاريك خانه، تاريك و ظلمانى خواهد بود.

 

اميدوارى   

     سومين اثرى است كه ايمان در طى طريق سعادت ايجاد مى‏كند. به لحاظ حاكميت منطق مادى جهان نسبت‏به مردى كه در راه صحيح و يا راه باطل، راه عدالت‏يا راه ظلم، راه درست‏يا راه نادرست گام برمى‏دارد بى طرف و تفاوت است. نتيجه كار آنها بسته به اين است كه مقدارى تلاش داشته باشند و پس!

اما اگر نگاهى به اصول و مبانى افراد با ايمان بيندازيم جهان آفرينش و تمام موجودات مخلوق خداوند تبارك تعالى نسبت‏به تلاش اين دو دسته بى تفاوت و بى طرف نيست. بلكه حاكم بر آفرينش به طور جدى حامى و طرفدار كسانى است كه در راه حق و حقيقت گام بر مى‏دارند چرا كه وعده خداوند بر پیروزی یاری رسانان حق است[26]

بر اين اساس است كه انسان مؤمن به لحاظ آنكه گامهاى خود را طبق قوانين حركت الهى تنظيم مى‏كند نتيجه را هم از چنين برنامه‏ايى خواهان است. او در حقيقت‏خود را به اين نحوه از نگرش و زندگى سپرده است، با اعتقاد و ايمان حركت را آغاز كرده است، پس تمام پديده‏هايى كه در اين راه ايجاد مى‏شوند را هم از جانب همان مدير و مدبر مى‏بيند كه گامهاى قبلى و بعدى او را تنظيم مى‏كند.

        به واقع اميدوارى تنها و تنها از اين نكته ناشى مى‏شود كه انسان به موجودى كه حركت او را جهت‏بخشيده و تنظيم مى‏كند، هدايت كرده و حمايت مى‏كند، ايمان داشته باشد وعنصر توكل را قرين ايمان واقعى و حقيقى خود در نظر گرفته باشد، به خلاف كسانى كه چنين توكل و ايمانى را انتخاب نكرده يا فراموش مى‏كنند.

اينان بر اساس آن كه خود را تنها مدبر امر مى‏دانند در رويا رويى با مشكلات، موانع و سختى‏ها به دو نحو برخورد خواهند كرد:

- يا اين كه تازه متوجه يك مبدا متعالى خواهند شد، چه اينكه خداوند متعال در قرآن مجيد مى‏فرمايند كه بندگان در اضطراب و تلاطم كشتى‏ها در دريا و به لحاظ ترس از غرق شدن، متوجه يك مبدا شده و هنگامى كه به ساحل مى‏رسند دوباره آن مبدا را فراموش مى‏كنند.

- و يا اين كه گام‏هاى بعدى برداشته مى‏شود، تا به آنجا كه در نااميدى مطلق گام برمى دارند كه در اين صورت ديگر هيچ انگيزه‏اى براى ادامه حركت و طى مسير زندگى باقى نخواهد ماند.

 

 آرامش خاطر

 

اثر چهارم ايمان به لحاظ انبساط آفرينى  آرامش خاطراست .

در مقدمه بحث آمد كه انسان به لحاظ وجود امور فطرى خواهان سعادت و تكامل است 

در برنامه‏ايى كه از جانب خداوند متعال آمده، به وضوح و روشنى، از بدو تا ختم و در نهايت اتصال حقيقى ترسيم گشته است. به اين لحاظ انسانى كه در اين راه گام برمى‏دارد، در همان گام‏هاى آغازين آرامش خاطر كاملى را مى‏يابد كه نتيجه احساس و تصور اتصال شيرينى است‏بين خالق و مخلوق.

اين آرامش در مقابل، هيچ گاه يافت نمى‏شود، به لحاظ آنكه خزانه محدود تفكر آدمى توانايى و قابليت آن را ندارد كه تا به انتها حركت را به يقين تنظيم كند، پس هر لحظه و هر آن دچار دلهره و اضطراب خواهد شد.

      البته بيان فوق به اين معنا نيست كه انسان مؤمن با توكل و ايمان دست از تلاش برداشته يا تلاش مهمى كند، بلكه اعتقاد نگارنده بر آن است كه عنصر تلاش در كنار عنصر اطمينان خاطر از شرايط و زمينه‏هاى حاكم بر راه مى‏تواند مؤثر واقع شود، يعنى تلاش توسط ايمان و عقيده جهت‏يافته، تنظيم مى‏شود و پايه‏اى يقينى مى‏يابد; پس ديگر جايى براى اضطراب باقى نخواهد ماند، به لحاظ آنكه اضطراب، حاصل شك و ترديد است و اين شك و ترديد در مورد انسانهاى مؤمن هيچ گاه رخ نمايى نمى‏كند، به دليل اينكه ارتباطى بين خالق و مخلوق، مؤمن و مؤمن بر قرار شده است كه يك طرف اين ارتباط خداوندى است كه تمامت اين تلاشها و حركات توسط عنايت و توجه او جهت‏يافته و تنظيم مى‏شوند.

انسان مؤمن به لحاظ آنكه به ايمان خود ايمان داشته و آگاهانه اين راه را انتخاب مى‏كند، تمام درها را به سوى ورود هر گونه ترديد و دلهره مى‏بندد، پس سكونت‏خاطر مى‏يابد و اين سكينه و آرامش او را به جلو مى‏راند، مگر نه آن است كه « به ذکر خداوند اطمینان قلبی  به دست می آید .[27]

 

2. بهبود روابط اجتماعى

براى تبيين اين اثر و بحث‏بايد مقدماتى را چنين در نظر گرفت:

الف - انسان مانند برخى از جانداران ديگر، اجتماعى آفريده شده است ;

ب - زندگى در اجتماع نمى‏تواند به شكل فردى اداره شود، بلكه بايد همه اعضاء اجتماع در آن سهيم بوده و شركت كنند;

ج - شركت در امور اجتماع زمانى به درستى امكان‏پذير است كه نوعى تقسيم كار بين افراد بر قرار شود كه بر اين اساس ارتباطات در انواع مختلف آن (اقتصادى، فرهنگى و...) برقرار مى‏شود;

د   روابط و ارتباطات اجتماعى زمانى مى‏توانند يك جامعه را هدايت كنند كه بر اساس قوانينى عادلانه تنظيم شده باشد و افراد، عدالت را در اين قوانين جارى و سارى بيابند.

اگر نگاهى دقيق به مقدمات مطروحه بيفكنيم دو نكته باقى خواهد ماند ; ابتداآنكه ضمانت قوانين حاكم بر روابط چيست و سپس ميزان توجه و عمل كردن افراد به اين قوانين تا چه حدى است ؟

در بحث قبل آمد كه در حيطه فردى زندگى آدميان، آنچه مباحث و مسائل را تبيين كرده و جهت مى‏بخشد همان «دين‏» است. دين صرفا مباحث فردى را در بر نمى‏گيرد و توجه خاصى را به زندگى و روابط اجتماعى معطوف مى‏كند تا آنجا كه بخش اعظمى از قوانين و مقررات دينى ناظر به اعمال و روابط اجتماعى آدميان با يكديگر است. به لحاظ آنكه عدالت‏خصيصه بارزى براى مدير و مدبر اصلى اين قوانين است، خود به خود جارى و سارى قوانين هم خواهد شد.

      به عبارت ديگر عدالت عادل، عدالت قوانين موضوعه عادل را تضمين مى‏كند، و همين عدالت مهم‏ترين عاملى است كه آدميان را جذب قوانين و اميدوار به اجراى اين نوع از قانون كرده است.

با نگرشى دقيق با اصول موضوعه حاكم بر روابط اجتماعى مقرر از سوى خداوند متعال با محورهايى چون عدالت، خير خواهى، شجاعت، وفاى به عهد و...مواجه خواهيم شد كه زيربناى يك اجتماع سالم، صحيح و به دور از هرگونه بدبينى، فساد، بى اعتمادى و. ..را تشكيل مى‏دهد.

كاملا اين نكته بديهى است كه انسانهايى كه در حيطه فردى طبق قوانين الهى سالم تربيت مى‏شوند، مى‏توانند با اخوت و برادرى، جامعه‏اى آرام، سالم، متعهد و رو به رشد را تضمين نمايند. آنچه اين اعضاء را مانند يك كل متحد در پيكره جامعه به هم پيوند مى‏دهد، اصول و ارزش‏هاى تضمين شده در دين است، آنجاست كه:

بنى آدم اعضاء يكديگرند        كه در آفرينش ز يك گوهرند

بر اين اساس كه همه‏ى ما از دو بعد جسم و روان شكل يافته‏ايم، دقت در عوامل آسيب رساننده‏ى روانى و روحى و پيش‏گيرى از بروز بيمارى‏هاى روحى هم فى نفسه و براى افزايش سلامت روان مؤثر است و هم از آسيب‏هاى جسمانى ناشى از عدم تعادل روحى مى‏كاهد.

به هر اندازه اين تعادل يا سلامت روان دچار تغييراتى شود، انسان از حالت طبيعى خود خارج شده و نشانه‏هاى آشفتگى در او ظاهر خواهد گشت كه از آن جمله مى‏توان به ناكامى در دستيابى به اهداف و آرمان‏هاى پيش بينى شده اشاره كرد. نتيجه‏ى اين ناكامى به طور معمول افسردگى، انزوا، نااميدى و چه بسا اضطراب و دلواپسى از آينده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارزش انسان از دیدگاه  قرآن

 

 

        از ديدگاه قرآن، اشخاص (چه مرد و چه زن) از نظر حقيقت انسانيت و مسائل ارزشى يكسانند و هيچ يك بر ديگرى جز در تقوا و عمل صالح بيشتر، برترى ندارد:  چنانكه قرآن مي فرمايد : هر كس، مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد; قطعاً او را با زندگى پاكيزه (و نيكو)يى حيات (واقعى) مى بخشيم و يقيناً بهتر از آن چه انجام داده اند، به آنان پاداش مى دهيم .[28]

اين را هم بايد به ياد داشته باشيم كه :قرآن، اگر در جايى از مردان شايسته اى همچون لقمان حكيم سخن مى گويد: در جاى ديگر نيز زنان شايسته نام مى برد; مانند: حضرت مريم(ع) [29]  و همسر فرعون [30]و... .

     

گاهی انسان در قران می بیند که در مورد تبیین  مقام وحیانی انسان ازکرامت انسانی ومنزلت خلیفت اللهی او نکاتی ظریفی  مطرح گردیده است  و همین کرامت هم در دید درن دینی کاملام وابسته به تقوی است همانا گرامی ترین شما با تقواترین شما است [31]   وزمانی هم  انسان را گل سرسبد هستی حساب کرده و به عنوان ذی المقدمه آفرینش عالم  لحاظ شده است  [32] به راستی اگر انسان این منزلت با لا و والا را می تواند درا ختیار بگیرد،  سرچشمه این همه اعتبار و  اهمیت از کجا است ؟ از ارتباط آن با تقوی معلوم می شود که  خداوند به انسان شایسته ،این ارزش و اعتبار و اهمیت  را می دهد ، و تا این مرحله راه را هموار می کند برای اینکه  درک کنیم که تقوی و بندگی خداوند به انسان توان تصرف در جهان با عظمت هستی را می بخشد ، واز سوی دیگر  نا فرمانی و گناه در ست به همین دلیل می تواند باعث عکس العمل جهان هستی گردد. زیرا تقوی و معصیت دو روی یک سکه است سکه مخلوقیت ووابستگی کامل به خالقش یا دوری و پشبت کرده به خالقش است .

 

         آنها که به تثلیث قایل اند ، از عقاید ایشان بر می آید که انسان درنظر آنان ، گناه  کار زاده می شود و نیاز به غسل تعمید دارد و انسان ها بعد ازگناه حضرت آدم دیگر درنهاد خود ، شرور اند .!

    

 بررسی و نقد این دیدگاه :

 این بدبینی اعتقادی درمورد انسان ، اساسا با مذاهب ثلاثه  زند ه خود آِِیین عیسوی نیز همخوانی ندارد . آنها  برخی (پروتستان )  انسان را به جای خدا نشانده اند . وامروزه درغرب آنچه معمول است دیدگاه اونانیسمی است .جهان را  انسان محور به حساب می آورند خدا نزد آنان جایگاه مهمی ندارد وانسان هم که در اعتقاد متدیینین آنها پس از آدم دیگر  ذاتا شرور است. پس سرنوشت جهان بر اساس این جهان بینی  معلوم است که چه خواهد بود . !به تعبیر دانشمند برجسته جناب هادوی تهرانی «نگرش مسحیت منحرف به انسان ،موجود پلید وگناه کاربا طبیعت  زشت وناپاک است ».[33] این همان مسیحیت است که آوازه فوران عطوفت و مهر بانی او عالم را پر کرده است. لابد اگر انسان دربزرگسالی دست به خطا بزند ، در تحلیل آنها ، نقص در غسل تعمید اواست . وحتما این غسل تطهیر باطن انسان است زیرا انگیزه آن  جز، رفع خصلت شروریت از اونیست . 

 

 

 تاثير انسان  در نزول بلا 

 

 

       شداید وگرفتاری ها ضمن این که جنبه ابتلاء دارد وبه وسیله آن میزان ایمان وصبر مردم آزموده می شود وضمن این که در مرحله نهایی جنبه عذاب وانتقام دارد چنانچه قبلا اشاره گردید  از نظر بررسی علل ومنشأ به خو د انسان برمی گردد وآیات زیادی در قران کریم سلوک انسان را عامل اصلی گرفتاری ها ونزول بلاء می داند  در سوره اعراف اصل اولی وسنت الهی در مورد انسان را نزول رحمت وبرکت اعلام می کند ونزول بلاء وشداید را به عنوان ثانوی ناشی از رفتارو سلوک انحرافی انسان از طریق فطرت الهی می داند که معلول نوع اکتساب وسلوک انسان ها است می فرماید :  اگر مردم اهل ایمان و تقوا باشند ، درها ی برکات آسمانی وزمینی به روی آنان  خواهم گشود اما چنین نیستند بلکه باگناه خود زمیه گرفتاری و تنبیه را فراهم می کنند .[34]  دراین آیه اصل اولی وسنت الهی براعطای رحمت وبرکت معرفی شده است ونزول بلاء را ناشی از عمل کرد انسان دانسته است ولکن طبق این آیه دوعنصر ایمان وتقوی یعنی بینش فکری ونظری وروش عملی انسان معیار ومدار نزول نعمت یا نقمت بیان شده است در این آِیه استقامت نفس انسان بر صراط مستقیم فطرت که ضرورت ایمان را در حوزه معرفتی وعمل را در حوزه رفتاری ایجاب می کند ، شرط نزول نعمت بیان کرده است کما این که انحراف ازراه فطرت وگرایش به گناه وفساد عامل اختلال نظام هستی وسبب نزول بلاء معرفی شده است زیرا عدم تعادل وطغیان گری انسان همه نظام طبیعت را مختل می سازد . این آیه یک حقیقت برهانی را در رابطه باانسان بازگو کرده است ومجموعه پدیده های عالم را به عنوان یک نظریه گرفته که در درستی ونادرستی بعض ازاجزای آن در سایر اجزاء  تـاثیر گذار است وعملکرد انسان را به عنوان جزء رئیسه  دارای تآثیر مستقیم برسایر پدید ه ها می داند .اگر گناه وفساد وطغیان گری انسان موجب فساد  طبیعت ونزول بلایا می شود به خاطر این است که جایگاه جرم انسان درحد کلی هستی است زیرا دامنه وقلمرو تاثیر گذاری رفتارانسان چه به طور مستقیم  وچه به طور غیر مستقیم  به وسعت همه هستی است وهمه پدید ه ها را شامل می گردد چون انسان هرچند از نظر فیزیکی یک جرم کوچک این عالم است اما در حقیقت عالم اکبر اواست [35]. اگر قرآن می فرماید : این مردم است که با دستان خود فساد را فراگیر خشکی ودر یا می سازند ،[36] برای این است که رفتار انسان وآثار عملکرد او محدود به خود او نمی شود بلکه تاثیر جهانی دارد و او را نسبت به بلاهای خشکی و در یا مجرم می داند زیرا این فساد در خشکی به وسیله حیوانات پدید نیامده است. کما اینکه فساد فی البحر نیز معنایش این نیست که ماهی ها وحیوانات دریایی  مایه فساد شده اند ویا چوبهای وکشتی ها به در یا رفته فساد ایجاد نموده است بلکه می فرماید  بما کسبت ایدی الناس . یعنی حوزه تاثیرگذاری جرم انسان به حدی وسیع است که موجب انواع بلایا دریایی وخشکی نظیر قطع بارا ن ، زلزله ، سیل های خسارت آور، شیوع بیماری ها ، شیوع فقر و قحطی  فاسد شدن محیط زیست و امثال این ها می گردد زیرا انحراف انسان ازصراط مستقیم « ایمان وتقوی » وزیاد ه روی همه نظام طبیعت را مختل نموده وسبب بروز بلایا می گردد.[37]

    قرآن درین باره می فرماید : اگر سنت الهی براین بود که فورا شمارا در مقابل اعمال تا ن مجازات کند هیچ جنبنده ای در صفحه حیا ت باقی نمی ماند .[38] در حالیکه گناه وظلم را انسان انجام می دهند  نه جنبندگان دیگر این به سبب وسعت جهانی جایگاه جرم انسان است که آتش شعله ور شده به وسیله او تر وخشک نمی شناسد  هم جامعه انسانی را نابود می کند و هم موجودات دیگر را به کام خود فرومی برد و این خود سنت حکیمانه الهی است که به همان میزان که شخصیت و جایگاه نوع انسان را واستعدادهای اورا در حد همه هستی قرا ر داده است ، میزان تاثیر گذاری اعمال اورا نیز دارای ابعاد جهانی قرار داده است به گونه ای که صلاح وفساد  دریا و خشکی وزمین وآسمان وابسته به صالح بوده وفاسد شدن جامعه انسانی است زیرا خداوند تمام امور عالم را به دست انسان سپرده است وپدید ها طبیعت را اعم از زمین و فضا درتسخیر قدرت او قرارداده است . وسخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعا  » در آِیه ای دیگر نیز همه گرفتاری ها و بلایا را محصول عمل کرد انسان بیان می کند و می فرماید  : مصائب که متحمل می شوید همه ازدست خود مردم است .[39]  مراد از مصیبت در ین جا همه بلایا و مصائب طبیعی ، فساد اخلاقی ، اختلال اجتماعی ، رشد حسادت ها وکینه ها و قساوت ها و... می باشد پیدایش ونزول بلایا ، نقش کلیدی است ونوع رفتار انسان در همه پدیده ها از جمله در نظام اجتماعی تاثیر مستقیم دارد که هرمثبت ومنفی در جامعه را باید در نوع رفتار مردم جستجوکرد . واین مساله نیزهمچنانکه اشاره شد خود جزء سخن الهی است که در راستای سنت عام « ابتلاء » قرار دارد . همین طورکه صلاح وفساد جامعه به عنوان دست آورد مثبت و منفی انسان است وهر گونه تغییر و تحولی در سر نوشت جامعه به دست خود انسان ، سنت الهی است ، سنت ابتلاء وامتحان الهی نیز دراین امور جریان دارد .[40]    

            قران علت عذ اب را  گناه انسان، مي داند زمان که مصیبتی به آنان رسد، بداند که برخاسته از کردار خودشان است .[41] انسان واعمالش در عالم ملکوت جای می گیرد وگاهی مصیبت بار می آورد . مصیبت عام است شامل هر نوع گرفتاری ، رنج و عذاب می گردد .  وقت بدی وگرفتاری به مردم روی می آورد ؛ دراثر کردار خودشان است . که باعث نا امیدی ایشان می شود .[42] بهتر است بدانیم درقرآن فلسفه نزول بلاء گناه معرفی شده است وراه نجات ازآن توبه وبازگشت به خدا است . آیات زیادی که این علت را بیان می دارد درقرآن آمده است ازجمله سوره مبارکه نحل آیه 34 و غافر ، 9 . مجموعا 42 مورد رابطه عذاب و گناه را  قران به تعبیر کسب آورده است .   د ر سوره مبارکه شمس داریم  دراثر گناهی  کشتن ناقه حضرت صالح نبی (ع ) قوم ثمود زیرو رو گردید [43] به طور ناگهانی زلزله آنان را فراگرفت وچنان تکان داد که درواقع تکانی برای همه مجرما ن تاریخ باشد و ازآنها باید عبرت گیرند . [44]

 

 

 گستره تاثیر گناه

 

   مفضل می گوید ازامام صادق (ع ) پرسیدم که گناه اثری دارد ؟ فرمود : ای مفضل مبادا گناه  کنی .شیعیان ما را هم از گناه گریزان ساز . به خدا قسم گناه به کسی زود ترازشما سر ازیر نمی شود  بدون تردید ، وقتی به یکی از شما  سوء ظن های از ناحیه دستگاه حاکم  می رسد  ، چیزی ازتبعات  گناهانش  نیست . برخی دیگر به بیماری دچارمی شوند  همان هم  جز اثر  گناه  نیست . ویا در تنگناهای معیشتی قرار می گیرید ، و یامرگ به او روی می آورد . همه  این گرفتاری ها علتی جز گناه ندارند . امام فرمود شما درقیامت گرفتار آن نمی شوید .

   در کتاب اربعه مأه ازحضرت امیرالمئومنین روایتی رسیده  مبنی بر این  که شیعیان در اثر انجام  منهیات  به بلایا گرفتار می شوند ؛ تا گناهانشان پاک  شود . [45]

         

      پی آمد های ناشناخته گناه :

 

 اما م باقر (ع) روایت دارد که  در گرفتاریها ی  پنج گانه وقت گرفتار شدید به خدا پنا ه ببرید: 1. بیماریها ی ناشناخته دراثر شیوع زنا رواج می یابد .

2 . خشکسالی وسختی از پی آمد های کمفروشی وظلم حاکمان است .

 3 قطع باران دراثر ندادن زکات است .

4  . تسلط دشمن د ر اثر عهد شکنی به وجود می آید  .

5 . جنگ داخلی از اثر قضاوت ها ی غیر  عادلانه است .

      در روایت دیگر ی داریم که از نشانه های غضب خداوند درحد که عذاب نازل نکند ، کوتاهی عمرها  وگرانی نرخ  اجناس ما یحتاج مردم است .[46]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



   1الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم

2  . مطهری ،مرتضی ، مجموعه آثار ج 4 ، صدرا ،تهران ، 1381ص 100 . 

3 .ربانی گلپایگانی ، علی ، کلامی تطبیقی ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، ص 135 .  

4. بالعدل قامت السموات والارض .

5 . مجموعه آثار 4 هما ن ص .

 

[2]   . کلام تطبیقی ص53

    [3]«الذين‏ياكلون الربوا لا يقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس‏»  بقره ،275 .                                                                         3  مجموعه آثار ج 4 ص 900

 

[5]   قراملکی ، محمد حسن قد ردان ، خداومساله شر ؛ دفتر تبلیغات ، اول 1377 قم ص 43 .

[6] .همان ص 51

[7] مجموعه آثار ج 4  901 .

[8] کلام تطبیقی  ، ص  33 1.

[9]الشر نقیض الخیر وهو اسم جامع للرذایل والخطایا. دهخدا . باب شر .

[10]  «الشر ضدالخیر و جمعه الشرور » لسان العرب ، ماده شر.

[11] خدا ومساله شر ص 53 .

[12] همان ص 25 .

[13] ری شهری ، محمد ، درسهای ازاصول عقاید اسلامی (عدل درجهان بینی توحیدی ) مدرسه کرمانیها ،قم ،سوم ، 1358 ص 95 . وعدل الهی  ص 67 .

  . 1همان  . و  موسسه بلاغ ، العدل الالاهی الدروس فی العقیده  ،طهران ،   1409 ق جیبی ، ص 33 .

[15] ألم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها  ؟ » نساء ، 97 .

[16]« فلا تعجبک اموالهم ولاا ولادهم انما یریدا لله لیعذبهم  بها فی الحیاة الدنیا وتزهق انفسهم وهم کافرون » توبه ، 55

[17] اذا زلزلت الارض زلزالها ، زلزله / 1 .

[18] وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَـت مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَـهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ; (اعراف، 96) و دیلمی احمدوعبدی ،طبیعت وحکمت ، قم ، اول ، معاونت امور اساتید دروس معارف اسلامی ،1376

[19]  إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْـلِمُ النَّاسَ شَيْـًا وَ لَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْـلِمُونَ; (يونس، 44)

[20] فَأَخَذْنَـهُم بِالْبَأْسَآءِ وَالضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ; (انعام، 42)

[21]   ولنبلونكم بشي من الخوف والجوع ونقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرين ، بقره، 155 .

  1قد خلقنا الانسان في كبدٍ» (بلد4)

[23]  بالعدل قامت السموات و الارض»  حدیث نبوی  و رضایی ، محمود ودیگران ، جستاری در کلام جدید ،اول ،قم،  سمت ، ص . نظم دقیق کیهان شناختی .

[24] «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اماكفورا»

[25]  «و من اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا» (طه/ 124)  

 

[26] ان تنصرو الله ينصركم‏» (محمد/ 7)

[27] الا بذكرالله تطمئن القلوب‏» .

[28] « من عمل صالحا من ذکر وانثی فلنحیینه حیاطا طیبه  ولنجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون  » ( نحل ، 97 )

[29] « واذ قالت الملایکه یامریم ان الله اصطفاک وطهرک واصفاک علی نساء العالمین » ( آل عمران ، 42 )

[30] « و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرآت فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه ونجنی من فرعون وعمله ونجنی من القوم الظالمین » ( تحریم ، 11 )

[31] « ان اکرمکم عندالله اتقیکم  » ( حجرات ، 13 )

[32] « خلق لکم ما فی السموات ومافی الارض »(بقره ،29 )

[33] هادوی تهرانی ، باورها وپرسش ها :جستاری درکلام جدید ، دوم ، خانه خرد ، 1380 ،ص 82 .

[34] « ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات می السما ء والارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون »(اعراف ،96)

[35] «  وتحسب  انک جرم صغیر   و فیک انطوی العالم الاکبر »   امام علی ، دیوان امام علی ع ، یک جلد ، پیام اسلام ،قم ، 1369 ص 175 .

[36]  « ظهر الفساد فی البرو البحر بما کسبت ایدی الناس »(روم ،41)

[37] زنجیری ،محمد حسین ، سنتهای الهی در پاداش وکیفر،مرکزپژوهشها ،1384،قم ص 97. والمیزان ج 16 ،ص 195 ، وتفسیر نمونه ، ج 16 ص 451 .

[38] ولو یواخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابه »(نحل ،61)

[39] « وما اصابکم من مصیبت فبما کسبت ایدیکم »(شوری ،30 )

[40]  موسوی نسب ، جعفر ، ابتلاء در قران ، اول 1385 محدث ص 68

[41]   فکیف اذااصابتهم مصیبه بما کسبت ایدیهم »  (نساء، 62 )  

[42] « وان تصیبهم سیئه فبما قدمت ایدیهم اذاهم یقنطون » ( شورا ، 48 )

[43] « فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسویا ولایخاف عقبیها » (شمس ،15 )

[44] میر ستار ، مهدی زاده ، زلزله چرا ؟ ص 19 .

[45] زلزله چرا؟ ص 20 .

[46]   ثواب الاعما ل عقاب الاعمال ص 303   به نقل ا ز مدرک قبلی .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:58  توسط رضوانی عبد الحمید   |