آیینه

یادداشتها : مقالات مسابقات عکس ها تحلیل ها خاطره ها و...

 

 

 

شیوه‌های تبلیغی امام:

(قسمت دوم )

 

هدايت و استراتژي در ارتباطات

 

  ارتباطات عبارت است از «فراگرد انتقال پیام ازسوی فرستنده برای گیرنده مشروط   براینکه در گیرنده پیام ،مشابهت معنایی با مفاهیم مورد نظر فرستنده ایجاد شود .»  17 *[1]      تبليغ و رساندن پيام وحي به ژرفاي جان انسان ها و استراتژي در ارتباطات از آشكارترين وظايف هر امام وپيشواي الهي است. امام سجاد(ع) همان مسئوليتي را دارا بود كه اميرالمؤمنين(ع) برعهده داشت. رسالت ها و وظايف امامان در اصل و بنيان با هم برابر است ولي شرايط و مقتضيات زمان و نيازهاي مردم هر عصر متفاوت است. تفاوت شرايط و مقتضيات نمي تواند اصول را جابجا كند و آن ها را از ارزش و اعتبار ساقط نمايد، ولي مي بايد شيوه ها و روش ها را تغيير داد. به عنوان مثال علي بن ابي طالب(ع) وظيفه داشتند تا با ظلم و انحراف مبارزه كند و خلافت به حق خويش را به مردم بشناساند. واین یک اصل مورد توجه است درتمام قرون واعصاردوران غیبت . بنا براین یک واقعیت است که باید دین را باشیوه های تازه و متناسب با زمان ومکان ومردم مورد خطا ب تبیین و تبلیغ نمود بدین جهت است که امروزه مراجع تقلید تاکید فراوان براین نکته دارند که مبلغان جهان اسلام باید متناسب با شرایط روز و براساس مقتضیاتی زمانی ومکانی و با توجه به رعایت مستمعان محتوای تبلیغی خویشتن را تنظیم و ساختار دلنشین ببخشند.

 

روش ها، قالب ها و شيوه ها براي به دست آوردن مهندسي تبليغ، یکی ازراهکارهای برجسته  تحقق توسعه فرهنگ ديني است،

 

 

مبلغان  مرزداران ارزشهای دینی هستند 

 

   رعایت قوانین و دستورات هر رشته به صورت انکار ناپذیر دربهبودی وافزایش امتیازات فرایند کارانعکاس دارد دراین هنر موثرو ماندگار تبلیغ نیزشالوده برهمین استوار است می دانیم که نکات بنیادین مانند : مدیریت  شایسته ، اعتماد سازی و توجه به جنبه های محتوایی تبلیغ از عوامل موفقیت مبلغان دینی است. درموردامام سجاد (ع) که معصوم ازهرگونه خطااست می توان گفت فرایند جریان تبلیغ بسیار کمال یافته خواهد بود .

 

 

شیوه های تبلیغ دین باید به روز باشد

 

 

    همه مراجع آگاه ومتعهد  جهان تشیع تاکید دارند  بر اینکه بشر امروز تشنه درک حقایق دینی و الهی است، طلاب حوزه‌های علمیه باید طبق شرایط امروز، دین اسلام را برای مردم تبیین کنند.امروز طرح موضوعاتی از قبیل ظلم ستیزی، ظالم ستیزی و استقامت در بین مردم بیش از پیش احساس می‌شود، رفع این ضرورت ها به گونه مناسب ،  به روز بودن شیوه‌های تبلیغ مبلغان را می طلبد .

همانگونه که حدت و یکدلی بین مسلمانان به ویژه شیعیان و سنیان مورد نیازشدید ونقطه مرکزی تأکید همگانی است؛ یافتن این گونه مسایل محوری وپراهمیت ، راهکار وشیوه خاص وجالب خود را لازم دارد که نخبگان جامعه وبزگان دین به آنها توجه دارند ..

 

        شیوه های مختلف تبلیغی که ازسوی حضرت  اما م سجاد (ع )  درامور مهم تبلیغ حقایق دین که به گونه شگفت انگیز به کار گرفته شد  وآثارگرانسنگی برجای گذاشت آن شیوه ها عبارت است از:

الف )  شیوه های همچون دخالت نکردن در امورسیاسی نظامی متداول امویان وعباسیان .

ب   )  تلاش علمی تربیتی مردم و نیرهای زبده وکارآمد .

ج   )  فعالیتهای بنیادین فرهنگی .

د   )  انگیزش احساسات پاک امت اسلامی  ازطریق مویه واشک .

ه-  )   سوگواری.

و  )  نیایش ودعا های تحول آفرین .

   

 1 .  دخالت نکردن درامورسیاسی نظامی :

 

       دخالت نکردن امام درامور سیاسی نظامی امویان  ومخالفان آنها  که شیعیان هم بودند وقیام به سیف کردند  مثل  قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی که به بی رحمانه ترین وضع سرکوب شدند وهمه شهید گردیدند و از لحاظ  نتیچه هم  چندانی ثمره محسوس و روشنی  سیاسی اجتماعی برجا نتوانست بگذارد . شاید علت بروز چینین حرکت شیعیان کوفه علاوه بر جریحه دارشدن احساسات  مذهبی ، به دست آوردن وجهه   تاریخی  و بازگرداندن آبروی رفته اجتماعی تاریخی منطقوی بوده که با وجود زنده بودن آنان،چنان فاجعه اسفناک دینی رخداده وآنها علی رغم ادعای پیروی از اهل بیت (ع) نتوانسته اند نقشی در آن جریان بازی کرده باشند؛ ازاین رو به نظر می رسد قدری زود هنگام این قیام به وقوع پیوست و هنوز بسترتوسعه وبالندگی آن به خوبی شکل نگرفته و آماده نشده بوده است . بخصوص که هنوز سپاه مسلح ومجهز شام همچنان مثل دوران حادثه کربلا پرقدرت ، منسجم  وبه اصطلاح قهرمان وپیروز میدان خونین عراق خود را می دانسته اند و آوازه پیروزی خود را در سراسر سرزمین های اسلامی گسترانده و از موقعیت اجتماعی نظامی برتر نزد افکار عمومی مردم برخوردارگردیده بودند . رویارویی  جمعیت اندک با تجهیزات اندکتربدون تشکیلات منسجم و امکانات قابل توجه در شرایط کاملا نا مناسب ، روی هم رفته نتیجه مشخصی و کاملا قابل پیش بینی را با خود همراه داشت . اما م سجاد (ع) با اینکه خود می توانست بسیار پخته تر و سنجیده تر برنامه ریزی نموده و به شکل مطلوب کارهای بنیادین خویش راپی افکند؛ عقلانی به نظر نمی رسید اگر چنین حرکات کم نتیجه بلکه محدود و ناپخته را حمایت می کرد و آثاربعدی را هم به نا چار به گونه بسیار شکننده تحمل می نمود و از اهداف عالی خویش باز می ماندند .

 

 

 

 

قیام مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه (واقعه حره).0(63ه-)

 

 این حرکت نیز وضعیت بهتراز قیام مسلحانه توابین 16 نداشت بلکه دراهداف آن  خطوط مبهم ونا همگون با اهداف امام سجاد (ع)  نیزبه چشم می خورد . ازاینکه پی ریزی این قیام هم بدون محاسبه دقیق و درک شرایط  ارتش حکومتی مسلط  ،جسور وفرمانبردار امویان ودرمقابل حرکت نامنظم مردمی و نبود آمادگی دفاعی و نداشتن امکانات جنگی آنهم درکنار خانه وزن وکودک و .... صورت گرفته وروح این خیزش مردمی را احساسات زود گذر هرچند مقدس مذهبی هم تشکلیل داده باشد ؛ در حصول نتیجه لازم از چنین قیام ها و حرکت ها نمی توان زیاد چشم امید داشت . چنانکه رویکرد وپدیده ها ی عینی در این دو تحول اجتماعی سیاسی نظامی  به خوبی نمایانگر مقدمات و ریشه های غیر مستحکم هردو خیزش است .  مهمترین دست آورد این دست پدیده ها، خدشه دارکردن بیش ازپیش چهره حاکمیت منفور ،مستبد و متعصب قبیلوی  امویان است  مناسب است امام به عنوان رهبر اندیشمند عمیق دلسوز و به ثمر رساننده آ ن حرکات سرکوب شده وسامان بخش نیروهای گمنام و پراگنده شده  برمحوریت عروه الوثقی ولایت اهل بیت (ع) عمل کند ، وچنین کرد .

      وقت که مسرف (مسلم بن عقبه ) مردم مدینه راسرکوب کرد ویکی ازهولناک ترین جنایات دوران اموی را رقم زد ،  وازمردم به عنوان بردگان یزید بیعت گرفتند اما،با امام سجاد به ملایمت رفتارکرد زیرا امام درآن  حرکت مردم مدینه  به رهبری حنظله ، شرکت نداشتند . 14

 

 

 سنگباران و آتشباران کعبه معظمه توسط نظامیان یزید. 18
 

  نظامیان یزیدی علی رغم اینکه خود را سربازان اسلام قلمداد می کنند ، حریم حرمت خانه را هم شکستندحتی شرمی از حرمت سرزمین وحی ننموده  وکعبه را با آنهمه قداست و احترامی که نزد  مسلمانان  داشته ودارد بی حرمتی کردندیر آتش بیگرند وهنوز مردم بی احترامی سپاه ملحد ابرهه را از یاد نبرده بودند که این بار بد بختانه سپاه بی رحم تر ابرهه درون دینی کعبه را به آتش کشیدند . امام در همچه شرایطی که مردم در خفقان این چنین گرفتار آمده اند و نمی توانند از ناموس واز مقدسات دینی خود حتی دفاع زبانی نمایند ؛ چگونه بتواند قیام عمومی را با آنهمه امکاناتش از دید حاکمان مسلط براوضاع و درنهایت دشمنی  با اهل بیت از صفر شروع نموده و به  حد نیاز مدیریت نماید بدون اینکه چشم وگوش دشمن از آن هیچ گونه بوی نبردو اثری به دست نیاورند . ؟!این که ممکن نیست  . امام با لاخره  یا به کلی حرکت تقابلی وضد اموی  و ادای مسولیت خویش را به بعد موکول نماید ویا علنی وآشکار دست به قیام بزند و آثار وتبعات آن را به هر جا که برسد به گردن گیرد .و یا راه دیگری وجود دارد که نه فراراز مسولیت باشد و نه برچسب خود کشی بران قابل الصاق باشد وآن این است که حضرت شیوه های را ابداع نمایند وبه کار بگیرند که کسی از حاکمان مستبد وکینه توز اموی  نتواند بهانه ای را مستمسک قرار دهد و با استفاده ابزاری از قانون و ظاهر شریعت  صدمات جبران ناپذیری بر اهل بیت و اندیشه ناب آنان وارد آورد  امام برای پیاده نمودن این سیاست سنجیده و دشمن برانداز خود  با تحمل تمامی نا رسایی ها و رنج ها ی این مسیر ، علی الظاهر سرمخالفت یا علم نبرد با امویان برنداشت و با هیچ  گروهی و خیزش و قیام مسلحانه وغیر مسلحانه همکاری نشان ندادند و خود را انگشت نمای این عرصه های زود گذر ننمود.به تعبیر امروزی ها امام با نگرش فردی به  گزاره های  دینی  

نگاه گرد وبیان را ازدین شخصی و فردی گرفت اما محتوی آن  را از دین رسمی و اجتماعی  آکنده ساخت تا قالب ونمای برونی و ظاهری تبلیغ دینی او (ع) را هیج ماده از قوانین اجتماعی و فرهنگ وعنعنات قبیلوی حکومتی اموی، نتواند قانون شکنی وهنجارکشی به حساب آورد  وبهانه ای را در برابر اندیشه اهل بیت ، زمینه رشد وبالندگی دهد ؛ واز سوی دیگر این شیوه امتیازی راکه داشت این بود که  از نظر محتوایی دست امام را  بازمی گذاشت تا بتواند به دور ازتصورودرک  مغز های مغرور و جاهل حاکمان که سرمست از پیروزی بودند وگرگ  صفت به دریدن و مکیدن خون مردم  جهد تمام می ورزیدند ؛ سخنان دل ودین  خویش را به اهل شان برسانند و قلب های فولادینی بسازند وبا آب زلال معرفت ناب محمدی و علوی ازسرچشمه های زلال عصمت سجادی خویش همه آلودگیهای اعتقادی وخرافات اموی را بزدایند و ایمان آنان را راسخترو استوارد سازند .

      

• قیام مختار بن ابی‏عبیده ثقفی.

 

 تاریخ خلفا دراین مورد چنین اظهارنظر میکند که دررابطه مختاربا امام سجاد ابهام وجود دارد این ارتباط نه تنها بارویکرد سیاسی بلکه با نگرش اعتقادی نیزدرهاله ای ازابهام فرورفته است .وقت  مختار ازامام استمداد جست ، حضرت روی خوشی نشان نمی دهد  . شاید دلیلش فقدان قراینی باشد که حاکی از موفقیت همه جانبه سیاسی نظامی واعتقادی باشد همان چالش که  حد اقل بخشی ازآن ها را مختار در امررهبری خیزش توابین می دید و بدان جهت او وبرخی دیگر از شیعیان ازکمک آن قیام خود داری نمودند . جنبه ای اعتقادی این جریان وقت در ابهام بیشتر افتاد که  نهضت  مختاراز محمد بن حنفیه  مهرتایید گرفت وچنین شایع گردید که شیعیان عراق امامت محمد بن حنفیه را پذیرفته اند هرچند که هیچ سند معتبر موید این شایعه وجود ندارد اما شکل گرفتن نحله کیسانیه زمینه ای   بیشتر برای پررنگی شایعه فوق به حساب آمد . 15

 

    حرکت مختارثقفی ودیگران که باشعارطرفداری ازاهل بیت پیامبر (ص) آغاز شده بود ، وبرخی واقعا برای رضایت خدا وانتقام ازمظلومیت خاندان پیامبر(ص) به پا خواسته بود و علی الظاهر به نفع امام سجاد هم بود و می توانست بسیاری از سیاست مداران را وسوسه نماید وفریب دهد ؛ اما نگرش عمیق ومعصومانه پیشوای همچون امام زین العابدین (ع) چیزی را به خشت خام سیاست عقیم آن روز می دید که دیگران در آِیینه هم نمی توانست بی بینند . 

  عدم  موافقت  علی بن الحسین (ع) با حرکت بن ابی عبیده ثقفی شیعی به نظر می رسد که بیشتر ناظر به  هما ن خصوصیت بود که  پیش از این در مورد قیام های دیگر اشاره شد که این حرکت ها هرجند که به جای خود بسیارارزنده و با اهمیت هستند ؛ اما به دلیل محدودیت و نداشتن ظرفیت کافی برای  اهداف بلند و بنیادین امام سجاد (ع) نمی توانستند  تا آنجا رشد یا فته باشند که نظر عمیق و واقع بین امام را به خود جلب و جذب نمایند. امام د ر استراتژی خود  مسیر تعارض نظامی با امویان را به کلی مسدود می شناخت اما در قیام ها ی زودهنگام گزینه ای مطلوب همان بود . بعد ها دیدیم که روخدادهای زنجیره ای وتلخ سیاسی نظامی نا پختگی چنین اقدامات وخیزش هارا درکنار تحرک حساب شده امام به خوبی نشان داد.

   

 

 

 

 

 

 حکومت عبدالله بن زبیر در مکه :

 

 بن زبیر درمکه برامویان شوریدند آن جارا تصرف کره وحاکمیت خویش را برمکه اعلام داشتند  دراین فتنه امام بی طرفی خویش را هم جنان استمرار بخشیده وبرگ زرین دیگری بر عملکرد های امام نزد مردم وشعیان افزوده گردید وامنیت بیشتر وسهولت سیاسی فزونتری را به ارمغان آورد  بعلاوه از شرارت های بعدی امویان نیز کاسته گردید  . اما زبیریان نمی توانست از اما م انتظار همکاری و تایید حاکمیت شان را داشته باشند زیرا رابطه آنها با اهل بیت و اعتقاد آنان به امامت امیرالمومنین مخدوشتر از آن بود که چنین توقع سیاسی را تجویزنماید . بلکه بن زبیر خویشتن را مستحق رهبری دینی سیاسی جامعه می پنداشتند .

 

تعامل امام با امویان

 

نگرش اصلاحی امام درمناسباتشان با دستگاه حاکمه به کلی عاری از خشونت وتعارض بود بلکه حتی المقدور روش سازگاری و ملایمت را به کار می گرفت واین شیوه به خاطر مستحق بودن آنان به مدارا نبود بلکه حکمت ومصلحت ایجاب می کردکه درسایه چنین راهکاری امام و پیروانشان بتوانند به اهداف بلندی انسانی و انجام دستورات والای دینی خویش نزدیک شوند و آنها را  اجرایی سازند. ازاین رو نه تنها امام ازخشونت را کنارگذاشته بود بلکه در مواردی که جوانمردی و غیرت دینی امام به نفع امویان هم دورمی زند حضرت از اجرای آن خود دریغ نمی ورزیدند ، مروان بن حکم در قبال واکنشهای مردمی از ترس تبعات نا گوارآن امور از محضر امام تقاضا ی کمک کرد تا   زن و بچه اش درپناه امام (ع)  ودرخانه حضرت مدتی را به سر ببرند وازصدمات ناشی ازخشم مردم که برضد امویان راه افتاده بود درامان باشند  ؛حضرت جواب مثبت داد  تا به گفته استا د جعفریان ادب باشد در مقابل بی ادبی امویان . 19



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 . تلاش علمی

 

      تربیت نیروهای صالح و آگاه به تشیع (نیرو سازی):

 

                               

 آموزش فرزندان    1 / 2

 

شیخ مفید اولاد علی بن الحسین را پانزده نفر دانسته:

محمد باقر که مادرش امّ عبدالله دختر حسن مجتبی بوده.

عبداالله

حسن

حسین

زید

عمر

حسین اصغر

عبد الرحمن

سلیمان

علی (کوچک‌ترین فرزند)

خدیجه

محمد اصغر

فاطمه

علیه

امّ کلثوم  20 

 

 

  2 / 2   تربیت شاگردان برجسته

 

 به دلیل رعایت اختصار اینجا فقط  نام می بریم و شرح احوال را  به خود مخاطبان عزیز واگذارمی نماییم :

1 . سعید بن مسیب
2 . ابوحمزه ثمالی (ثابت‏بن دینار)
3 . سعید بن جبیر
4 . ابوخالد کابلی
5 . یحیی بن ام‏طویل
6 . فرزدق، معروف به ابوفراس شاعر
7 . طاووس یمانی
8 . حماد بن حبیب عطار کوفی
9 . زرارة بن اعین شیبانی
10 . حبابه والبیه
11 . جابر بن عبدالله انصاری
12 . محمد بن جبیر بن مطعم
13 . فرات بن احنف
14 . سعید بن جبهان کنانی
15 . قاسم بن عوف
16 . اسماعیل بن عبدالله بن جعفر .

 

 

 

 

 

 

 

2 / 3   اصحاب تربیت یافته آن حضرت

 

       امام به جذب نیروهای متعهد و آموزش آنان با تاکید بر رازداری پرداخت و بسیاری از موانع موجود در راه مبارزه را کاست. شیخ مفید می‌نویسد:«فقهای هل تسنن به قدری علوم از او نقل کرده ند که به شمارش نمی‌گنجد...»

 

 

     مشهور ترین اصحاب و راویان ایشان عبارت‌اند از: *ثابت بن دینار معروف به ابوحمزه ثمالی

 

ابوخالد کابلی

یحیی بن ام طویل

سعید بن جبیر

سعید بن مسیب

عمرو بن عبدالله سبیعی 21

 

 

________________________________________

  2 / 4   تبیین و تثبیت مسئله امامت

 

         در نظر شیعه، امامت یکی از اصلی ترین اصول دین است که بعد از وفات رسول خدا متروک مانده و شناساندن این مقام و صاحبان اصلی آن از فعالیت‌های اصلی ائمه بوده‌است. امام این مهم را در قالب‌های مختلف تفسیر قرآن، بیان احادیث، مسائل فقهی و شرعی، ارائه کرامت و... این هم را به انجام می‌رسانید.

     

 

 

جلوه‌ای از امامت در آینه صحیفه

 

 

 

 

صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود، مبلغان ضد فرهنگ اهل بیت (ع)  اثري از اسلام ناب محمدي(ص) باقي نمي گذاردند. اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشي سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده و از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر اين كتاب پر ازحقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) جاری  ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است. به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده اند

      دعاهاي صحيفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت بر عالي ترين مضامين و عبارات و علوم الهي مشتمل است. زيبايي، شكوه وقدرت روحي كه در تعبيرات روح پرور آن به كار رفته و طرق مختلفي كه در اوقات گوناگون در مقام فروتني و توسل در پيشگاه الهي و درود وثنا برخداوند انتخاب شده، خود بالاترين شاهد و دليل است بر اين كه صدور آن از مقام امام معصوم(ع) قطعي است و احدي دست رد و انكار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اكناف جهان گسترده تا آنجا كه هرگز شك و ترديد در آن راه ندارد وگوهري است از معدن علوم امام سجاد(ع). بنابراين به خاطر جايگاه والايش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده اند كه گوياي جايگاه رفيع اين كتاب عظيم الشأن است: 1- اخت القرآن 2-انجيل اهل بيت(ع) 3- زبور آل محمد(ص)صحيفه سجاديه هر چند سراسر دعا و نيايش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نياز انسان با پروردگار خويش ارائه شده، ولي تأمل و تحقيق در گستره مفاهيم و معارف آن به وضوح نشان مي دهد كه دعاهاي آن فراتر از مناجات هاي فردي و راز و نيازهايي است كه يك انسان در خلوت تنهايي خود و در بحران مشكلات زندگي، با خداي خويش دارد.

مناجات هاي صحيفه در حقيقت نجواي علم و اخلاق و عقيده وسياست است با روح موحدان و مناجاتياني كه در محراب عبادت و ميدان جهاد و صحنه مبارزه با شيطان هاي دروني و بروني حضور دارند

امام سجاد(ع) از محراب نيايش مكتبي سرشار ازآموزش و پرورش پديد آورد و با پست ترين خصلت ها و ارزنده ترين انديشه ها را با لطافت وعطر مناجات درهم آميخته و شيفتگان جمال حق را تا جايگاه شناخت حقايق اوج داده است.
      در سخنان پیشوایان دین حقوق متقابل امت، یا وظایف امام در برابر امت و مسئولیت مردم در قبال امام مطرح شده است.دعا‌های صحیفه نیز از این حقیقت با بیان مخصوص خود - که همان شیوه ابراز حقایق در قالب نیایش است - یاد کرده و امام سجاد علیه‌السلام در این خصوص (مسولیت امام دربرابر امت ) چنین فرموده است:
خداوندا! دل ولی خود را درباره دوستانت نرم کن، و دستش را بر دشمنانت گشوده ساز، و مهربانی و رحمت و عطوفت و شفقتش را بما ارزانی دار، و چنان کن که ما از شنوندگان و مطیعان او شویم، و در راه رضایش پوینده و در نصرت او و دفاع از او یاری کننده باشیم و به این وسیله بسوی تو و پیغمبرت که رحمت‌هایت ای بار خدای بر او و آلش باد تقرب جوییم.22
در این بخش از دعای صحیفه بصورت ضمنی ارزش‌های رهبری در مدیریت نیروی انسانی و جامعه اسلامی یادآوری شده و نرم‌ خویی و دشمن ستیزی و مهربانی نسبت به مردم مورد تصریح قرار گرفته است. از سوی دیگر وظایف مردم در برابر امام عادل و مصلح خیرخواه نیز بر شمرده شده است:
• لزوم حرف شنوی و اطاعت از او در برنامه‌های اجتماعی و حكومتی همانند برنامه های دینی
• لزوم جلب رضایت و خشنودی امام.
• لزوم یاری امام و دفاع از حریم وی.
همچنین می‌توان نتیجه گرفت که اطاعت و حمایت از امام، خود دارای پاداش و ارزش دینی و مایه تقرب به خداست.

دعا برای ارتقای مقام پیامبرو آل آن حضرت وبرای دوستان اهل بیت ،رفعت مقام امامت وخلافت ولعن به دشمنان اسلام . 23
در فراز دیگری از صحیفه می‌خوانیم:
پروردگارا، رحمت فرست بر پاکیزه‏ تران از اهل بیت او که ایشان را برای قیام به امر خود برگزیده‌ای، و خزانه داران علم، و نگهداران دین، و جانشینان خویش در زمین، و حجتهای خویش بر بندگان خود قرار داده‌ای.24 امام سجاد علیه‌السلام در این عبارت به چند نکته اساسی تصریح کرده است:
• الهی بودن منصب و مقام ائمه معصومین علیهم‌السلام.
• ویژگی ائمه و معصومین در میان خاندان پیامبر و این که همه خویشاوندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از مرتبه طهارت و عصمت برخوردار نبوده‌اند.
• معصومین علیهم‌السلام از خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه ‌وآله، پس از آن حضرت پاسدار دین و ارزشهای معنوی هستند.
• معصومین علیهم‌السلام علاوه بر رهبری معنوی، در نظام اجتماعی نیز برخوردار از مقام خلافت الهی هستند و تا زمانی که آنان در میان امت هستند، رهبری دین و دنیای مردم، حق دیگران نیست. این چند نمونه است از بیان معجزه آسای امام چهارم درصحیفه آن حضرت که نشان می دهد امام این ناله ها را برای اصلاح امت سر میداد تنها یک دعای شخصی و وفردی نبود ه است .

 نکات برداشتی : 1. به راستی اگر شرامویان نبود شاید این خیر گرانبهای گوهرهای دینی ، به نام صحیفه سجادیه را نداشتیم .!؟

 2 . چقدردرسها می توان گرفت که ازآن همه  آتش چه گلستانی می توان پدید آورد . باید گفت حقا که خون پاک پیامبردررگهای امام سجاد می خروشد که درست مثل او دین را یاری نمود .

 

 

 

 

 

 

2 / 5  احیای فقه شیعه:

 

 

اگر چه در زمان امامت امام سجاد مردم بیشتر پیرو ارزشهای خلافت بودند و شرایط مناسبی برای امام فراهم نبود؛ با این حال امام با تکیه بر احادیث نبوی سیره فقه شیعه را پی ریزی کرد و شرایط را برای بیان جزئیات برای امام باقر و امام صادق فراهم آورد . ۲۵

 که دراین رابطه بحث پیرامون اوضاع زمانه امامین صادقین (ع) گذشت.

 

3   فعالیتهای فرهنگی

 

فرهنگ سازی دراولویت اول درنظر امام قرارداشت زیرا درجامعه اسلامی آن روز دراثر زمامداری افراد غیرشایسته مثل معاویه و یزید ومروانیان زبیریان به کلی فرهنگ ناب اسلامی که ازطریق اهل بیت به مردم برسد در حال اضمحلال و نابودی قرارگرفته بود . امام درشرایط قرار داشت که غیرازاین راه دیگری برایش باقی نمانده و انجام رسالات دینی اش غیرممکن می نمود ازاین رو است که حضرت به خوبی درک می کند که صدمات شدید روانی برشیعیا ن تحمیل گردیده است برای جذب ونیز تقویت روانی طرفداران خویش دست به فرهنگ سازی زد تا هم مدتی را دراثر دوری منا زعات سیاسی بین امویان و زبیران ، ازفشارهای ورنجهای که شیعیان تحمل نموده اند ،قدری کاسته شود وهم فرصت پرداختن به امور مهم که دردستور کار حضرت قرار داشت ایجاد گردد وفرهنگ سازی صورت گیرد .    

 

 

 

 

 

 

ازراه حسن خلق    الف  )  جذ ب نیرو / 3

 

 

 

« وان کنت فظا  غلیظ القلب لانفظوا من حولک »* [2]

 

  آیه خطاب به رسول مکرم اسلام است اما  مسولیت تداوم رسالت امامت است و همه آنها باید قرآن را برای مردم تبیین نمایند و هدایت گری دشته باشند . امام زین العابدین وسید الساجدین  با استفاده از  شیوه حسن خلق وبرخورد دلنشین با مردم وامت جدش هرچند که خطاهای هم ازآنها سرزده باشد، نه تنها اخلاق کریمه ارث برده ازجد ش رسول الله را با این رعایات عملی خود احیا می نمود و چراغ راه مردم درآن تاریکستان عصر ظلمانی قرار می داد؛ بلکه براساس آیه قرآنی که خویش را مخاطب آن می دید ، یقین داشت که سنگدلی با عث دوری مردم  و در مقابل مهربانی  واحترام و تحویل گرفتن وشخصیت دادن به آنها ،علاقه مندی ایشان  را به شدت افزایش می دهد . چنانکه گذشت حتی خاندان مروان بن حکم را به گناه گذشته شان نگرفت و با آنها نیز مهرورزی نمود واهل بیت پیامبر(ص)  ملاطفت معصومانه خویش را ازکسی دریغ نمی دارد. ابن ملجم مرادی نیز ازچنین مهردلنوازبی نصیب نماند .

 بنا براین ،  این درمرحمت به روی همه گشوده بود تا اگرازدست گرگان میش صفت کسانی رهایی یافتند  دراین خانه  امید ی به نجات وسعادت را پیدا کنند .

خوش اخلاقی و خوش برخوردی با نزدیكان و خانواده خود. فرمودند : هركس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید به امید آن كه به وعده‌های الهی برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند كرد، همچنین مورد خطاب قرار می‌گیرد كه از آلودگی‌ها پاك شدی ، بهشت گوارایت باد. پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه كند مورد رحمت قرار خواهد گرفت.26



3 / ب  ) آزادی بردگان

 

امام آزادی بخش
امام چهارم بدون آنکه نیازی به نیروی کار بردگان داشته باشد، آنها را می‏خرید و آزاد می‏کرد و برخی گفته‏اند: امام چهارم هزار برده را در راه خدا آزاد کرد. بردگانی که از این موضوع اطلاع داشتند، همواره خود را در معرض دید امام سجاد علیه‌السلام قرار می‏دادند تا شاید حضرت، آنان را خریداری و آزاد کند و آن بزرگوار، هر ماه و هر روز به آزاد کردن بردگان خویش می‏پرداخت. او تکید بسیاری بر زدودن دین ا ز ملاک‌های جهلی وا نحرافی داشت.برای نمونه در حالی که در حکومت اموی برتری دادن عرب بر غیر عرب بود(حتی عجم را پست تر از حیوان می‌شمردند! امام نهایت دقت را در رفتار با ایشان داشت و با بردگان با نهایت ظرافت برخورد می‌کرد.27

 

 

 

 

 

 

   ج   )   اطعام واکرام بی نوایان  / 3 

 

 

علی بن الحسین همانند جد خود  امیرالمومنین (علیهماالسلام) با استفاده از تاریکیها شب و کوچه های خلوت به صورت ناشناس سراغ بی نوایان را می گرفتند و برای ایشان اقلام مورد نیازمانند غذا ، لباس می بردند وبا هم ازنزدیک آشنا می گردیدند وهم صحبت می شدند . این شیوه تبلیغی را حضرت بر سایر روش ها ترجیح می دادند و موثر ترمی دانستند زیرا رضایت خداوند که مهمترین رکن تبلیغی درگسترش معارف واخلاق وایمان راستین اسلام است دراین شیوه به عنوان اساسی ترین بنیان تبلیغ وجود دارد . گذشته ازاینکه خود این کار عملی جامعه را بدوراز خود نمایی که اساسا در امامان معصوم وجود ندارد ؛ وادارمی کند  که با گفت وشنید ومذاکره بین الاثنین درراستای تحکیم و تدویم آن به صورت خود انگیخته وارد به جریان انداختن این گونه فضایل اخلاقی شوند ودراین عرصه پیش گام باشند.  چنانکه امام صادق (ع) فرمود :«کونوا دعاة الناس بغیرالسنتکم لیروامنکم الاجتهاد  والصدق والورع   »*[3]  28  مردم را با رفتارشایسته به راه خیر وصلاح وخداپرستی بخوانید تا ازشما تلاش وراستی پرهیزگاری مشاهده شود . حضرت سجاد قبل ازگفتارمبلغ راستین اسلام بود وعملش هدایت گربود ودرمرحله بعد سخنش نیزچونان آب زلال وباران رحمت دلها را جلا وشفافیت می بخشید آنجا که فرمود  : هركس انسان گرسنه‌ای را طعام دهد خداوند او را از میوه‌های بهشت اطعام می‌نماید و هر كه تشنه‌ای را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرآبش می‌گرداند و هركس برهنه‌ای را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند. 29
     

  ایثارگر بزرگ

       امام باقر علیه‌السلام فرموده است که پدرش حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام دوبار کل دارایی خود را با خدا قسمت کرد؛ همان بزرگوار فرموده است که امام سجاد علیه السلام شبها انبان بزرگی از نان بر پشت می‏نهاد و به نیازمندان صدقه می‏داد. پس از شهادت امام سجاد علیه السلام معلوم شد آن بزرگوار مخارج صد خانواده نیازمند را بر عهده داشته است. 33

این ها نمونه های است که برای مثال دراین جا اشاره شده است و برای اطلاع بیشتر به منابع وزندگنامه های امام سجاد علیه السلام مراجع شود

 

 

 

 

4   انگیزش احساسات دینی ازطریق گریه   

 

 

 امام ازگریه کنان قهاردوران خویش به حساب می آید. این شیوه ای تبلیغی  ویژه امام  سجاد درراستای پیشبرد اهداف هدایت گرانه حضرت دارای سه زبا ن بود : مظلومیت امام حسین  ،اهلبیت ویاران آن حضرت ونیز استمداد ازامت اسلام  وسومی جفای تاریخی  امویان .30

 

4/  1   مظلومیت اهل بیت

این پیام بسیار روشن گریه های علی بن الحسین (ع) بود که هرمستمع را وادارمی کرد که علت اصلی این همه سوز وگداز ایشان را بداند و ازما جرا ی کربلا مطلع گردد . اساسا گریه و سوز تاثیر غیر قابل انکار برشنونده می گذارد حتی اگرازانسان ظالمی هم شنیده شود وقت گریه از شخصیت عظیم مثل امام معصوم باشد  به میزان بلندای  مقام معنوی ، علمی و دینی  ایشان ، تاثیرش بسی فزونتر وعمیقتر برجان وروان مخاطب می نشیند . اورا به دنبال کشف حقایق وراز چنین ناله ها نفس گیر به حرکت وتلاش وا می دارد و دراثر این جستجو به کشف حقیقت  وبه مظلومیت امام حسین  وحقانیت مرامش می رسد  چنانکه  فرمود : « الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا  »*[4]  یافته های فکری انسان دراثر تکاپو ودقت  وجدانی می گردد و وجایگاه خاص می یابد   ازآنجا که عقیده درمدیریت رفتاری  بشریت نقش مهار شتر در کنترل وراهنمایی را دارد ؛ کسی حاضرنیست که به آسانی از محصولات فکر ی خویش که همانند فرزند انسان عزیز می شود  دست بردارد  ازاین رو حضرت با این زبان با وجدان های بیدار بشری سخن می گفت و هدایت گری می نمود . واز بی گناهی بابایش وهمین طور  براداران، عمو ، عموزداگان ، عمه زادگان و یاران اهل بیت که هرکدام از برزگان دین وسروران عشیره خویش بودند ناگفته های فراوان داشت از فضایل امام حسین و جوانان خاندان وشهدای راه فضلیت  از یک سو  و از قساوت وبی رحمی  وکشتارجمعی آنهم به فجیع ترین شکل ممکن و از اسارت زنان  وبچه های خرد سال وغارت وحشیانه و سوزاندن وکتک زدن وتحقیر کردن ها سخن می گفت وافشاگری ها می نمود .ازسوی دیگر درد ها  وعقده ها داشت و با سوز وناله جگرخراش  به شکل اجمالی و اشاره برای خرد های حقیقت جو و هدایت خواه چیزی ازاین هارا بازگو می نمود .

  سوالی که ممکن است برخی از ذهن ها را به خود مشغول نماید این است که چرا امام این شیوه را برصبوری و شکیبایی ترجیح می داد مگر صبر در مصیبت ها  هرچند سنگین و دلخراش باشد  مورد سفارش دین نیست ؟

    آنچه را می توان در خصوص امام سجاد  مورد توجه ویژه قرار داد این است که  صبر مورد دارد وتبلیغ مورد خاص دیگری دارد امام هم درجای که باید صبر می نمود ، از آن غفلت نورزید درهنگام شهادت امام حسین ، در اسارت ، درمقابله با طغیان گری وجبراندیشی بن زیاد و یزید  و مواردی مشابه صبر و دفاع و عقلانی از انقلاب امام حسین همراه با عمه اش زینب انجام دادند و هیچگاه  ماتم سرایی وبی صبری و تمایل به تسلیم ستمگران نشان ندادند  اما وقت  به مدینه  باز گشتند و مستقرشدند و به منظور انجام مسولیت های خطیر خویش متیناسب به شرایط موجود دفاع از کیان دین دربرابر بدعت های روز افزون و قرایت های منحرفانه ازدین را شروع نمودند و برای رسید ن به هداف الهی خویش وبا توجه به موانع راهکارهای مناسب باید سنجیده و بکار گرفته می شد که این شیوه امام دقیقا دراین راستا قابل تحلیل و بررسی است .

مزیت های این شیوه که امام را به رسیدن به اهدافش کمک ویاری می رساند عبارت بود از :

  1 . موانع گریزی این شیوه تبلیغی  ودور بودن ازدسترس چماق داران .

    نگرش اجتماعی دین همیشه با جامعه وامور کلان سیاسی ومدیریت های موثر امت اسلامی سروکارداشته ودارد . حاکمیت یک سرزمین برای حفظ موقعیت خویش و مصون ماندن از اختلافات سلیقه و دید گاهها و پیشبرد پروژه های عمرانی وتوسعه مورد نظر خود همواره درتلاش اند بدنه حاکمیت از هماهنگی لازم برخوردار باشد ومدیریت موثر انجام گردد . اما گاهی از مسیر اصلی خارج شده و امکانات دولتی و ملی را برای رفاه برخی و تحقیر برخی دیگر از امت وجامعه به کار میگیرند و مسیر تشتت وتفرقه سازی را در پیش می گیرند یزید و بقیه امویان از قدرت و حاکمیت پیامبر ونام او استفاده ابزاری می کردند ودر درون امت اسلامی  اختلافات جاهلی قبیلوی و نزادی و زبانی وغیر ه احیا می گردید و جامعه دچار اختلاف گشته و راه اصیل به فراموشی سپرده شد .بخصوص درزمان امام سجاد و پس از کشته شدن امام حسین ویارانشان حاکمیت د ر دست امویان بود و به امام سجاد وبنی هاشم وشیعان اجازه دخالت در حاکمیت داده نمی شد . بلکه یک شهرعادی به شمار نمی آمدند وتا آنجاکه امکان داشت آن ها را درمحدودیت قرار می دادند لذا امام برای انجام رسالت خویش باید به نحوی با مردم تبال فکر واندیشه و عقیده باید می داشتند  ازاین رو اما م به نگرش خصوص و شخصی دین روی آورد که کسی  نتواند مانع کارا وگردد و به بهانه های امنیتی و سیاسی و اختلال اجتماعی هرروز راهی زندان ها یشان بکنند .  امام به تعبیرامروزی با استفاده از نگرش شخصی دین به کارهای خود اقدام  نمود وازین چهره دین دربرابر صدمات که برریشه و اساس دین وارد می کردند جبهه ای مقابله غیر مستقیم بازکرد .

 

 

   2 .  قابلیت شگفت انگیز نفوذ اشک باری  دردرون  سینه ها .

 

امام با استفاده از این روش که سخت براحساسات پاک دینی شورو هیجان می افکند  ؛ یاران و دوستان و مرتبطین را علیه ستم کاران اموی تحریک نموده و درمقابل دوستداری ومحبوبیت اهل بیت را بخصوص شهیدان کربلارا دردلهای انباشته می نمودند .

 

 

 3 .  تاثیر عمیق وماندگار برروان و وجدان .

   یاری رسانی برای امام و طرفداری ا زحقانیت آل پیامبر چیزی نبود که زود گذرد و از احساسا ت  برخاسته باشد ،بلکه محبان خاندان رسالت درتلاش بودند که به هرنحوی که شده ابرازارادت و محبت نموده و نثار جا ن ومال در مسیر دوستی اهل بیت برایشان چیزی مهمی به حساب نمی آمد .

 

 

4 / 2  استمداد از امت اسلامی ( جذب نیرو)

 

        صدای گریه های امام سجاد دلها را می لرزاند سنگدل ترین افراد را منقلب می کرد . بااین شیوه ،علامت بزرگی سوالی را جلوی چشمان او ظاهرمی کرد که  آیا می توانی برای تقرب به خدا وآبرومندی نزد پیامبرگرامی اسلام درفردای قیامت درموافقت این امام  مظلوم نقشی را ایفا کنی ؟

پاسخ این دعوت درونی  هرانسانی را که می دانست علی بن الحسین کیست و یزید بن معاویه چه جانوری است حتما تحت تاثیر قرار می داد و درنهانگاه ضمیراو جای می گرفت وهمیشه به دنبال این می شد  که چگونه وبا چه امکاناتی ودرچه زمینه های درکمک مظلوم و سرزنش ستم گر سهمی بگیرند و ازاین طریق توشه راه آخرت خویش را مهیا سازد ؛ به تناسب  جرات وایمان و توان مالی و فکری رفتاری خو د ازاهل بیت طرفداری وازستمگران  تبری و بیزاری بجویند ؛ در این میان ،افراد متفاوت بود . این روند کم کم به فاصله های عمیقتر بین مردم و بنی امویه  می انجامید و طبیعتا بردوستان اهل بیت می افزودند .

  دست حاکمان نیزاز این جهت که بهانه ای عقل پسند برای ایجاد موانع برسرر اه اما م نمی یافتند؛ کاری از دست شان برنمی آمد وامام همچنان به تعقیب مرام خویش ازاین شیوه های جالب و دشمن شکن بهره گیری می نمودند . این گربه ها ی امام ،خون غیرت مذهبی شیعیان را از یک سو و انگیزه مخالفان اموی را ازسوی دیگر به جوش و خروش می آورد وکم کمک  ازدورو اطراف کشور اسلامی  صداهای اعتراض بلند می شد و آرام آرام اوج می گرفت وطوفانی ترمی گشت. تاآنجا که دیری نپایید که قیام ها وخیزش های بسیارجدی برق آسا همه جا را فراگرفت و معلوم شد ناله ها ی مظلوم معصوم  چه آتشی مهارنشدنی را بردل وجان مردم مسلمان برای سوزاند ن ریشه امویان افگنده است.

 

  4 / 3 افشای جفای تاریخی امویان

 

  زبان دیگر شیوه تبلیغی امام با نماد اشک  افشاگری جنایات تاریخی بود که امویان در دوره اقتدار خویش علیه  فرزندان پیامبرشان مرتکب گردیده بودند  واین لکه ننگ هرگز دیگرازدامان  آن دودمان که داعیه مسلمانی داشتند هرگز  پاک شدنی نبود . با فراگیر شدن این حقایق که درکربلا چه گذشته است واصل ماجرا درکجا ریشه دارد وشاهدان صادق وزنده آن را تا زنده هستند  باید دید ، خیلی از کسانی را که مطلع نبودند وبه دنبال حقایق می گشتند ، همگی به نحو ی  مشتاق دیدار امام سجاد وزینب (س) می شدند . گذشته ازاین ها خیلی ها فقط شنیده بودند که اتفاقاتی رخداده و ستمگری انجام شده اما تصور نمی کردند  اوج جنایت تا کجا است ! وقت اشک وناله ی سوزنده و آتشبار اما م را  به مناسبت های حتی  کوچک می دیدند ؛ که مثلا برید ن سر گوسفندی ، دیدن  شیر خوارتشنه کام و...  اشاره به عمق جنایات می کردند ! اگرشیعه بود ند که سر تا پا آتش می گرفتند که  ما زنده و شادکام  کنار زن وبچه های مان باشیم  امام مان اینگونه  بسوزد وبسازد آیا درفردای قیامت  چه پیروی مفید از ما برآمده است تا خویش را  منسوب به این خاندان بدانیم آیا ما در غم وشادی آنها شرکت داریم ؟ آیا ما از دشمنان آنان بیزای جسته وعملا هم آن را نشان داده ایم ؟ آیا اما نت پیامبر را که درکنارقران بعد ازخود درمیان ما گذاشت حفظ کرده ایم ؟

  اگر شیعه نبودند و مسلمان بودند بازهم درردیف بعداز شیعه قرار می گرفتند زیرا امانت داری در قبال عترت تنها وظیفه شیعیان نبود بلکه یک تکلیف عمومی همه مسلما نان بود ونیز وجدان بیدار آنان و تقرب به پیامبر و خوف از خداوند را همگی داشتند . حتی اگر غیر مسلمان هم می بودند تحت تاثیر چنان جنایت هراسناک قرارمی گرفت و نا خود آگاه به عنوان یک انسان  داوری می کردند و درنتیجه هرکس یکبار هم اشک وآه امام چهارم رامی دید ، به گونه ای شیفته ای  سجایای اخلاقی و معترف به حقانیتش می گردید وازدشمنان حضرت متنفرمی گشت.         

     بعضي خيال كرده‌اند امام زين‌العابدين، چون در مدتي كه حضرت بعد از پدر بزرگوارشان، حيات داشتند قيام به سيف نكردند، پس گذاشتند قضايا فراموش شود. ابداً (چنين نيست)، از هر بهانه‌اي استفاده مي‌كرد كه اثر قيام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد. آن گريه‌ها، كه گريه مي‌كرد و يادآوري مي‌نمود براي چه بود؟ آيا تنها يك حالتي بود مثل حالت آدمي كه فقط دلش مي‌سوزد و بي‌هدف گريه مي‌كند؟! آيا مي‌خواست اين حادثه را زنده نگه دارد و مردم يادشان نرود كه چرا امام حسين قيام كرد و چه كساني او را كشتند؟ اين بود كه گاهي امام گريه مي‌كرد، گريه‌هاي زيادي.

روزي يكي از خدمتگزارنش عرض كرد: آقا! آيا وقت آن نرسيده است كه شما از گريه باز ايستيد؟ (فهميد كه امام براي عزيزانش مي‌گريد)

فرمود: چه مي‌گويي؟! يعقوب يك يوسف بيشتر نداشت، قرآن عواطف او را اين طور تشريح مي‌كند: (و ابيضت عيناه من الحزن.)* [5]من در جلوي چشم خودم هجده يوسف را ديدم، كه يكي پس از ديگري بر زمين افتادند. 31 

 

5 .   عزاداری 

 

       شیوه دیگرامام (ع ) درتبلیغ حقایق دین عزاداری شهدای کربلا  بخصوص امام حسین پدربزرگوارش درراس وجوانان اهل بیت واصحاب درمراحل بعدی وبعدی تر  بود .  عزاداری امام اززمان حضورمجدد امام درمدینه شروع گردید وتمام شهر درآن مصیبت بزرگ  عزادار شهدای کربلا بويژه فرزند زهرا و نور چشم پیامبر ابا عبدالله الحسین بن علی بود . 32

 

 6. تبیین فرهنگ واندیشه اصیل اسلامی  در قالب دعا:

 

زين‌العابدين، به صورت دعا چه افتخاري براي دنياي شيعه درست كرده؟! و در عين حال در همان لباس دعا امام كار خودش را مي‌كرد.

          غالب روشنگریهای اعتقادی ، ویژگیهای اسلام اصیل ، ویژگیهای اصحاب پیامبر (ص) خصلت های تابعین شایسته و نیزاصول اخلاقی مورد نظر اسلام را حضرت در قالب دعا بیان می‌کرد  که مهمترین مجموعه ادعیه یاد گرحضرت  به «صحیفه سجادیه» معروف است.33 نمونه دیگر دعایی است که به یکی از نزدیکترین یاران خود «ابوحمزه ثمالی» آموخت و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.

 

پاسداری از مقام نبوت
امام سجاد علیه‌السلام‏در غالب دعاهای صحیفه سجادیه مکرر، قبل و یا بعد از هرگونه درخواست از خدای متعال، به حمد و ثنای الهی می‏پردازد و بر پیامبر و آل آن بزرگوار صلوات می‏فرستد و شیوه دعا کردن را آموزش می‏دهد و حرمت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را پاس می‏دارد. 34

امام سجاد علیه‌السلام درفرازدیگری از بیانات شیرینش اشاره می کند :  به وسیله عقل ناقص و نظریه‌های باطل و مقایسات فاسد و بی‌اساس نمی‌توان احكام و مسایل دین را به دست آورد؛ بنابراین تنها وسیله رسیدن به احكام واقعی دین، تسلیم محض می‌باشد؛ پس هركس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافی در امان است و هر كه به وسیله ما هدایت یابد، خوشبخت خواهد بود و شخصی كه با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاك می‌گردد. 35

 

 

 

 

 


جمع بندی و نتیجه

 

  با نگاه دقیق به عصر امام سجاد (ع) متوجه می شویم که شرایط خاص ازیک سو رسالت عظیم ازجانب دیگر وفقدان امکان اجرا ازناحیه سوم به هم رسیده و گره خورده است که به آسانی نمی توان این ها را ازهم تفکیک نمود .وتاثیراین معضل مثلث شکل به هم دیگربه گونه ای است که درجهت دفع و تقابل همد یگر سمت گیری دارند اگررسالت امام انجام شود فضای آرام و دراختیارداشتن حاکمیت می خواهد درحال که تمام فشار حاکمیت درست درنقطه مقابل آن قرار گرفته است .ومانع صد درصدی جریان امامت امام است .! جان وزندگی امام ودوستانشان درگرو انزوا گزینی آنها است اما انجام ماموریت های دینی ایشان درگرو تلاش و فعالیتهای سخت آنها می باشد . یعنی شرایط  انجام وظایف به هیچ وجه آماده نیست . وازسوی دیگر ما موریت ها ارژآنسی وفوتی است دستگاه حاکمه می تواند (رصورت سستی یاران اهل بیت و امام ) به کلی حقایق را وارونه انعکاس دهد و جلوی پیروزی اهل بیت (ع) را برای همیشه مسدود سازد .و علل اسباب هم به گونه ای به هم پیچیده بود  که فشار براهل بیت به حد اعلا رسیده و تنها ترین  وبی یاورترین برهه ازتاریخ را رقم زده اند که گویا تصمیم دارند که این عروة الوثقی  را برای همیشه ازهم  بپاشانند  درحقیقت هم به لحاظ محاسبات سیاسی اجتماعی چنان ازهرسو براهل بیت پیامبر سخت گرفته بودند که گاهی به فکر سرزمین های اسلامی بدون اهل بیت می افتادند .

  درخشش امام و تفکر ،مقاومت ، ایمان ، شجاعت ، ودور اندیشی های واقع گرایانه اش درقبال خود ، خانواده و دوستانش درآن گونه مواقع حساس وخطرناک به ظهور می رسد و اما م سجاد یک تنه هم عزاداری کرد و هم تلاشها ی موثر وسنجیده  و بنیادین خویش را  همزمان با دعا و خدمت به خلق و همکاری وهمدردی با دردمان ، به سوی نتیجه می راند و از مشکلات حضرتش فرصت های طلای ساخت وازدشمان سرسخت ، با تدبیر و شیوه های شگفت انگیز تبلیغی خویش دوستا ن مهربان و با وفای می ساخت ودرجبهه مبارزه اعتقادی وایدیولوژی درصفوف به هم فشرده  مومنان اعزام می نمود و درنتیجه تاریخ گواه صادق است براینکه امام ودوستانشان به مدت نه چندان زیادی توانست هم آن فضای ستمگری و اختناق را بشکند وهم جفا پیشگان را  وادار به اعتراف به شکست نمایند و درنهایت  امام ویارانشان سالم وآزاد وقاتلان کربلا یک پس ازدیگر ی به شمشیر  انتقام سپرده شده و همگی به جزای اعما ل خود رسیدند . اگرتلاش بی وقفه امام نبود واثبا ت حقانیت  اهل بیت صورت نمی گرفت هرگز قیام های دشمن برانداز شکل نمی گرفت بلکه یزیدیان برای همیشه جاوید و سربلند می ماند واینکه قبر دختر خردسال اما م درشام آباد است وقصر اسطوره ای یزید ویرانه می باشد وازآن مهمتر یا د یکایک مظلومان کربلا درخاطره ها جاویدانه گشته است و نفرین بردشمنان ایشان این نهال تنومند دست پرورده  حضرت زینب و امام سجاد است .

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشتها:
1 . جعفریا ن ،رسول ، تاریخ خلفا ،ازرحلت پیامبرتازوال امویان  ج 2 ،پنجم  ، قم ،دلیل ما      1382     ص 605

2 . قمی شیخ عباس ، منتهی الآمال ج 1 بی نا ، کتابفروشی علمیه اسلامیه ،تهران ، 1331 ه ش . ص 27 بخش امام سجاد .

3 .صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ،  علل الشرایع 1 با ب العله من اجلها سجده  قم مکتبه الداوری  1386ه ق . ص 166 .و مجلسی ، محمد باقر،بحار الانوار ج 47و57 و83  ، بیروت ، موسسه الوفا، 1404به ترتیب  ص 6 ،293،197 و201 .

4 . میر صفی  حسینی ، فاطمه ، پایان نامه ، مناظره انبیا  ،استاد راهنما کاظم عسکری ، دانشکده اصول دین ،قم 1381 .مقدمه

5 . پیشوایی ، مهدی ، سیره پیشوایان ، سبحانی ،13، قم ، اعتماد ، 1381 ه ش ص

6  .  همان .

7 . سایت:   انديشه

8 .  زمانی ، مصطفی ، تمدن اسلامی ، ص 35 .

9 . همان .

10 . قمی ، شیخ عباس ، منتهی الآمال ،ج 2 ،هشتم ، قم ، هجرت ، 1374 ص 42 .

11 . نهج البلاغه خ 91 .

12 . مطهری مرتضی ، مجموعه آثار ، ج 17 ص 313 .

13 . سایت  ايرنا

14 .پیشوایی ، مهدی ، سیره پیشوایان ،سبحانی ، 13 ،قم اعتماد 1381 ،.ص 572

15  تاریخ خلفا ج 2  ص. .587 و ص 615 .

16 . همان ص 578.

17. اثباتی ، بهروز، ویژگیهای مبلغ درفرایند نوین تبلیغ ،اول بیجا ، معاونت آموزش ستاد نمایندگی ولی فقیه در سپاه ،مرکز تحقیقات اسلامی ، 1381  .

18 . قمی ،شیخ عباس ، تتمت المنتهی درتاریخ خلفا وعلما ، حسن زاده ،دوم مومنین ، اعتماد ،1383 ص 79 .

19 . تاریخ خلفا ج 2 ص 618.

20. مفید ، محمد بن نعمان بغدادی ، الارشاد فی معرفه حجج الله فی العباد ، ج2 اول ،قم ، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید ، 1314 هـ ق ص 155 .

21. شیخ طوسی ، محمد بن حسن ، رجال شیخ طوسی ، اول، عراق ، انتشارات حیدریه ، 1381هـ ق.ص 121. وارشاد شیخ مفید ج 2 بحث اصحاب امام .ونیز به سایت حوزه نت ، محمد مهدی پور دانشنامه امام سجاد مراجعه شود .

22 .تقدسی نیا ، صحیفه کامل سجادیه ، پینوندی ورضایی ، سوم ،دژ ، ایمه (ع)،1383 ( دعای 47، بخش 63)

23 . همان ص 281 .

24. صحیفه سجادیه، دعای 47، بخش 56.
25. الکاشی  ، عبدالوهاب ، فی رحاب محمد واهل بیته ج1 اول ، بیروت ، دارالزهرا 1402 هق

26. طوسی ،محمد بن حسن ،مصباح المتهجد  ،بیروت ، فقه الشیعه ،1411ه ق

27 . سیره پیشوایان ما . ونیز به سیری درسیره ایمه اطهارشهید مطهری مراجعه شود.

28. طبرسی ، علی بن  حسن ، مشکات الانوار، اول ، نجف ، کتابخانه حیدریه ،  1385 ه ق ص46.

29 . حرانی ، حسین بن شعبه تحف العقول  ، مترجم جنتی ، اول ، انتشارا ت علمیه اسلامیه 1363 ص 313

30. .عسکری ، سید مرتضی ،  سیره المعصومین الاربعه عشروام المومنین خدیجه  ، اول ، قم ـ بیروت ، کلبه اصول دین ، 1422 ه ق.

31. منتهی الآمال قمی، ص 54 . ونیزبه سیری درسیره ایمه اطهار مطهری مراجعه شود  .

32.  القمی ، شیخ عباس ، الانوارالبهیه ،شانه چی ، بی تا مشهد ، منشورات دینی ، عربی ،ص

33.  الاربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه ج 2 ،  زراریی ، تهران ، اسلامیه ،686 هـ ق  ص 100) وبه ترابی، احمد، كتاب امام سجاد علیه‌السلام جمال نیایشگران،نیز مراجعه گردد .

34. صحیفه کامل سجادیه صص53،63، به بعد تا 163 .ونیزبه مستدرک ج17 ص 262 مراجعه شود .

35. سیرة المعصومین الاربعة عشر وام المومنین خدیجه ونیزبه ، معاجزاالایمه السجاد والباقرو الصادق ج 4 ، ص . صحیفه سجادیه ، تحف العقول ، منتهی الآمال ، سیری درسیره ایمه اطهار مطهری ، سیره پیشوایان ما ، فی رحاب محمد واهل بیته وسیرة المعصومین الاربعة عشر مراجعه گردد .

 

  منبع یابی

ـ البحرانی ، هاشم ، معاجزاالایمه السجاد والباقرو الصادق ج 4 ، اول ، بی جا ، دارالحب  1426 ه .ق . عربی ص .

ـ  جعفریان ، رسول ، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه ،هفتم ، قم ، انصاریان ، 1383 منبع مهم

ـ   تحف العقول  چاپ جامعه مدرسین  ،1414 ه ق .

ـ حلی ، رضی الدین علی بن یوسف ، العدد القویه ج 8 ،محمود مرعشی ، اول ، قم کتابخانه مرعشیه 1408ه ق .

ـ عاملی، شیخ حر، وسایل الشیعه ، اول ،قم ، موسسه آل البیت ،1409ص 20

ـ موسسه بلاغ ،اهل البیت ،ایران  ،لجنه البلاغ 1409ه.ق. = 1988م . عربی ص 

ـ أعیان الشّیعه: ج 1، ص 645
ـ مستدرك الوسایل: ج 7، ص 252، ح 8
ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 343، س 20
ـ وسایل الشیعه: ج 17، ص 647، ح 1
ـ قرآن کریم .

↑ کافی، شیخ کلینی، جلد ۱، صفحه ۴۶۶

↑ فرهنگ شیعه، محمد خطیبی، صفحه ۱۰۴

↑ کافی، شیخ کلینی، جلد ۶، صفحه ۴۷۳

↑ مصنفات شیخ مفید، جلد ۱۱، صفحه ۱۳۷

↑ تاریخ اسلام، جمعی از نویسندگان-زیر نظر دکتر صادق آیینه وند، صفحه ۱۸۶- ۱۸۷

↑ الذریعة، آغا بزرگ تهرانی، جلد ۱۵، صفحه ۱۸

↑ مفاتیح الجنان،

↑ دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، صفحه ۸۹

↑ مناقب، ابن شهرآشوب، جلد ۴، صفحه ۱۹۸

 

 

 

 

 

 



[1] * ویژگیهای مبلغ درفرایند نوین تبلیغ ص 17*

* اگرمهربان نبودی تنها می ماندی  (آل عمران  /   159)

       مشکاة الانوار ص 46 . [3]*

     کسا نی که راه خدا را بجویند حتما هدایت می گردند . (ابراهیم / 12  ) [4] *

  .   چشمانشان ازگریه سفید ( نابینا) گشت.(یوسف / 84) [5] *

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:42  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

شیوه های تبلیغی امام سجاد (ع)

 

 کلیات

 

سوال اصلی  آیا امام سجاد (ع ) شیوهای خاص تبلیغی داشته است ؟

 

سوال فرعی   1 .  حضرت دشمن  را چگونه می تواند هدایت کند ؟

 

سوال فرعی 2 . آیا دشمن اجازه می داد که امام مردم را دور خود جمع نموده و آنها را به حاکمان بد بین سازند ؟

 

واژه های محوری

 

تبیین حقایق دینی  :  منظورا زاین  واژه حل شبهات و اصلاح کج فهمی های ازدین است که ممکن است دراثرغرض ورزی ها ی سیاسی دامنگیر جامعه شده و افراد بی خیر ونیمه آگاه ازظرافت های اسلامی را به گمراهی انداخته باشد .امام آنها را به آگاهی های مورد تایید دین برساند و هدایت شان نمایند .

مبارزا ت  امام :  امام سجاد بقیة السیف جریان کربلا است  یزیدیان تلاش داشتند جنایت های تاریخی خویش را به نحوی توجیه و تاویل نمایند  به گونه ای که  وجدان های منصف آیندگان آنها را سرزنش ننمایند ؛  اگر چنین می شد  ، خون اما م حسین ویارانشا ن هد ر رفته  هیچ  نقشی در یاری اسلام ناب نمی توانستند داشته باشند . این جا نقطه تلاقی و تصادم اهداف دو جریان متخاصم در کربلا بود .اهل بیت با تمام توان می کوشیدند مظلومیت امام حسین وبه دنبا ل آن حقانیت مبارزاتشان را به اثبات رسانند .اما جبهه مقابل تکاپو د اشتند که به گونه آینده حادثه کربلا را جلو دهند که حقانیت امویان جلوه گرشود . درنهایت می توان گفت : درقسمت نظامی آنها پیروزشدند واهل بیت را قتل عام کردند . اما در اثبات حقانیت این کشتار ودرتهیه مجوز قانونی آن  به چالش جدی  کشیده شدند.  و امام سجاد قهرمان میدان اثبات حقانیت اهل بیت شناخته شد . که مهمترین بخش این تضارب فکری و فیزیکی تاریخ اسلام است .

 

شیوه های تبلیغی :  این میدان مبارزه مثل میادین نبرد های درگیری وتبلیغی دیگر نیاز به طرح ، برنامه ، اهدا ف زمان بند ی شده ، امکانات ، مهارت های اطلاع رسانی ، شناخت دشمن ونقاط ضعف ها و قوت های آن و... داشت که هماهنگی های لازم وهدهمند سازگاربا محیط استبدادی حاکمان و پراکندگی  مردم وخطر های که متوجه دوستان اما م بوده اند را به این عنوان« شیوه ها تبلیغی » یاد می کنیم که محور اصلی این قلم نیز همین است .

 ستم پیشگان : مراد ازاین  ترکیب ، مخالفان امام اعم ازامویان و جاسوسان آنها و اقراد سبک سر که حرکات آزار دهنده  علیه امام داشته اند. می باشد .

همگرایی امت :  علی رغم تمامی سختی ها ی که ازتخاصم امویان در برابر اهل بیت درمیان جامعه اسلامی ریشه گرفته بود و مردم نیز به لحاظ رهبران شان مرزبندی می گردید و احیانا باهم تقابل رفتاری خشونت گرایانه داشته اند ؛ همگرایی امت اسلامی چیزی نبود که امام به آن توجه نداشته باشد . این اهمیت جهات مختلف داشت دستوردینی ، زندگی مسالمت آمیز جامعه ، و بالاخره امنیت دوستان اهل بیت که اگر حتی اکثریت هم می بود ، باز ناامنی بلای خظر ناک بود چه رسد  به  انگشت شماری آنها  .  گذشته ازهمه  این ها   مشی و سیره بزرگان مثل امام معصوم علی بن الحسین (ع) خود ، الگوی می گردد که  نباید درآینده های این امت واحده ، کارکرد های نا هنجاری  ازخود ، برجای  گذارد . این ها برخی ازاسباب  به شمار می آیند که شاید امام ریوف  خیلی بیشتراز این چیزها را  مد نظر داشته که هنوز به دسترسی تحلیل عقلی ما قرار نگرفته است . اما  امام  با آینده نگری ویژه خود ازآن زمان  تاکید برهمگرایی امت نموده و آن را درمرکز فعالیتهای بنیادین خویش گنجانید ه است .

 

  

ضرورت واهمیت مساله

 

یافتن ظرافت ها ی کاربردی منش و روش اماما ن معصوم وبه کارگرفتن آن  درامور اعتقادی ، اجتماعی ، سیاسی فرهنگی وحتی علمی  ولایه های دیگر زندگی ماشینی وپیچیده امروزکه دراثرتهاجم فرهنگی بیگانه ها ، چهره آن را مه سیاه پوشانده است ؛ به شدت مورد نیاز جامعه جهانی ، کشورهای مسلمان وجهان  تشیع  قرار گرفته است . هرچند که در صده اخیر رکورد بیداری جهان اسلام دراثرروشنگری های تبلیغی جهان تشیع ودرراس آن نظام سیاسی ایمان محور وفعال جمهوری اسلامی ایران درسطح  جهت بخشی اندیشه های جوامع و افکار عمومی ، به میزان قابل تحسین افزایش یا فته است ؛ اما می توان گفت که هنوز خیلی زود است که ادعا نماییم ارزش های مذهبی ما درجهان جا ی شایسته خویش را یافته است . بنا براین نه عمق تعالیم وآموزه های دینی پیشوایان  معصوم ما  آن قدر اندک است که جهان فعلی واوضاع عمومی شیعیان به آن نزدیک شده باشد و نه متاسفانه سرعت وپیشرفت عملی جهان اسلام وشیعیان به حد مطلوب رسیده  است  باید اعتراف کرد که  این ضرورت هنوز خیلی استوار وجدی است .

 

 

 

 

 

 

 

 

آشنايي اجمالي با مشخصات فردی  امام زين العابدين(ع)

 

 

 



نام: علي(ع)
لقب: زين العابدين
كنيه: ابومحمد
نام پدر: امام حسين(ع)
نام مادر: شهربانو(س)
تاريخ و محل تولد: بنا به قول مشهور در سال 38 هجري در مدينه
دوران امامت: 35سال
مدت عمر: 57سال
تاريخ و محل شهادت: بنا به مشهور در 25 محرم سال 95 ق 1
مرقد شريفش: در قبرستان بقيع واقع در مدينه

 

 

شهادت

در ۱۲[۲۸] یا ۱۸[۲۹] یا ۲۵[۳۰] محرم سال ۹۵ هجری واقع شده‌است. از روایات معتبر فراوان معلوم می‌شود که او با زهر ولید  (یا هشام ) بن عبد الملک کشته شد.2 او در مدینه و در خانه خود وفات یافت و در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی مدفون است

 

 

گذری كوتاه بر زندگی امام سجاد علیه‌السلام
   چرا امام، «سجاد» لقب یافت؟ ونیز چراحضرت ر اذوالثفنات می گویند ؟
امام باقر علیه‌السلام فرمود:
• پدرم، هیچ یک از نعمت‏های الهی را یاد نمی‏کرد، مگر آنکه سر به سجده می‏نهاد.
• هیچ حادثه ناگواری از او رد نمی‏شد، جز آنکه سجده می‏کرد.  وپیشانی مبارکش دراثر سجده زیاد مثل زانوی شتر پینه بسته بود .
• هیچ نیرنگ حیله‏گری از او دفع نمی‏گردید، مگر آنکه سر به سجده می‏نهاد.
• از هیچ نماز واجبی فراغت نمی‏یافت، مگر اینکه به سجود می‏رفت.
• هرگز موفق به اصلاح و آشتی بین دو نفر نمی‏شد، جز آنکه سجده شکر به جای می‏آورد.
نشانه‏های سجود در تمام اندام سجده‏اش آشکار بود. از این رو ایشان را «سجاد» نامیدند . 3

 

 

 

 

 

 

دوره قیام‌ها و شورش ها:

 

       با کشته شدن امام حسین سرگردانی در جامعه شیعه راه یافت و حتی بعضی امامت امام زین العابدین را نپذیرفته و عمویش محمد حنفیه را امام دانستند. و به اعتقاد امویان با واقعه کربلا خاندان امیرالمؤمنین و شیعیان  نابود شده پنداشتند شدند .  در چنین شرایطی امام به سازماندهی دوباره شیعیان پرداخت.

    در این دوره، امام در مقابل قیام‌هایی که جنبه خوانخواهی از کشتگان کربلا داشت و مخالفت بر ضد حکومت بود (مانند : قیام مختار، شورش مدینه یا فاجعه حرّه) مواضع مناسبی اتخاذ می‌کرد.

 

 

 

 

دوره ثبات و سازندگی:

 


حوادث مهم عصر امام
مهم‏ترین حوادث سیاسی، اجتماعی عصر آن بزرگوار عبارت است از:
• قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی.
• قیام مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه (واقعه حره).
• سنگباران و آتشباران کعبه معظمه توسط نظامیان یزید.
• قیام مختار بن ابی‏عبیده ثقفی.
• حکومت عبدالله بن زبیر در مکه.
• حکومت مروانیان در شام.
• قیام خوارج و عبدالرحمن بن محمد بن اشعث، علیه حجاج در سال‏های 81 تا 83 هق. 5

اهداف ورسالت ها ی امام سجاد(ع )

در طول قرون متمادی فرهنگی بشر، هر مکتب الهی یا مادی برای اشاعه فرهنگ و بینش خو د از وسیله مهمی بنام تبلیغ سود جسته اند و برای این کار شایسته ترین افراد، که از توانایی های علمی ، عملی و نفوذ کلام برخوردارند را برای گسترش مکتب خود انتخاب نموده و به این وسیله سعی در تسخیر افکار و عقاید مردم در جهت اهداف مکتبشان می نمایند. به عبارت دیگر تبلیغ افکار و عقاید و روشهای مختلف آن، شیوه ای مرسوم و عقلائی است که همواره مورد استفاده تمامی مذاهب و مکاتب مادی یا معنوی بوده است. در ادیان الهی و مکتب هایی که توسط انبیاء ارائه شده است، تبلیغ از ویژگیهای مشترکی برخوردار است. در ادیان آسمانی اولاً مبلغان که در درجه اول خود انبیاء بودند، از یک مبدأ مشترک مأمور به ابلاغ رسالت خود بود، ثانیاً جهت هدف نیز دچار تشتت نبوده اند ؛ یعنی همه انبیاء از آغاز تا پایان پیدایش ادیان الهی به دنبال هدایت بشریت از ضلالت و جهل به سوی عبودیت خدای سبحان و برقراری عدالت و اصلاح فسادها و رفع ظلم و ستم حاکم بر جوامع بشری بوده اند. فرستادگان بزرگی چون نوح (ع) ، هود (ع)، صالح(ع)، ابراهیم(ع)، لوط(ع)، شعیب(ع)،موسی(ع)، عیسی(ع) و بالاتر از همه محمد خاتم پیامبران (ص) و همچنین ائمه معصومین (ع) که ادامه دهندگان رسالت عظیم هدایت می باشند ، در طول زندگانی افتخارآمیز خود به منظور دعوت الی ا... و سوق دادن انسانها به صفات و رفتارهای نیکو، شیوه های متنوعی را به کار گرفته اند که هریک در جای خود تأثیر بسزایی بر شخصیت و رفتار انسانها بر جای نهاده است.4

 

مهم ترین برنامه‌های  تبلیغی امام در این دوره بر محورهای زیر استوار بود:

 
زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مسلمانان

• پرورش رهبر آینده امت اسلامی امام باقر علیه‌السلام.
• نشر معارف قرآن و فرهنگ ومبانی اعتقادی شیعه در اسلام .
• نظارت و هدایت اندیشمندان و فقها جامعه اسلامی.
 تربیت نیروهای صالح و کارآمد برای تشیع

• حمایت‏سیاسی، مادی و معنوی از بردگان به عنوان مظلوم‏ترین گروههای اجتماعی و تلاش برای هدایت و آزادی آنان.

افشای چهره امویان

مبارزه با افکار و اندیشه‌های منحرف 6

 

 

  هجرت تبلیغی

 درمطالعه تاریخ به افراد برمی خوریم که سراسر زندگی وهدف آنان ها در هدف شان خلاصه می شده است فعالیتهای ایام جوانی وکوششهای آنان در سنین پس از چهل سال همه نمایشگر اخلاص آنا ن بوده است آنها کسانی بودند که همواره نظرخالق متوجه آنان بوده است شاید یکی از دلایل هجرت بدنی ایشان ، سنجش نیروهای درونی وازقوه به فعل رساندن آنها بوده است وازسوی خداوند نیز آزمایش شوند .

اصل مهاجرت یکی از اصول بهزستی وتکامل اقوام و ملل و خانواده ها است .8

سفرهای امام زین العابدین علیه السلام  هما نند جد بزرگواش رسول الله (ص) سفرعبادی تبلیغی    است که با هدف وایمان توحید ی انجام می گرفت .  نقش هجرت نبوی به مدینه وبنای نخستین مسجد به مثابه ایجاد یک پایگاه مهم اجتماعی سیاسی ، وعبادی ونیز تربیت شعرای با قریحه در تبلیغ دینی و خنثی سازی تبلیغا ت ضد رسالت، برکسی پوشید ه نیست  حضرت امام سجاد نیز از این تکنیک ها بهره ها ی وافی گرفت و در سفرهای حج خود ش به مکه از زوایای گسترده اعم از اصلاح باورهای ایمانی ، همگرایی و محبت گستری میان مسلمین ، آگاهی بخشی به مردم از حقوق ومطالبات از حاکمان همسایگان و خانواده های ودوستان و.... خود شان به تبلیغی دین و روشنگری  معصومانه خود مشغول بودند . 9
• 

       آن بزرگوار كه شاهد غم انگيزترين حوادث تاريخ اسلام  بود پس از شهادت پدر بزرگوارش امام حسين (ع ) در كربلا امامت امت را در دست گرفت و حدود 35 سال مردم را با نور امامت هدايت فرمود سرانجام وجود مبارك امام سجاد(ع ) براي حكام اموي غيرقابل تحمل شد و دژخيمان اموي آن بزرگوار را به شهادت رساندند.

دوره امامت حضرت سجاد(ع ) دوره اي است كه امويان حقايق و ارزش هاي ديني را تحريف مي كردند و به صورت منافقانه در صدد احيا سنت هاي جاهلي بودند. بني اميه براي رسيدن به اهداف جاهلي و تغيير ماهيت پيام دين خدا ، از يك سو به تحريف حقايق دين مي پرداختند و از سوي ديگر با سركوب كردن حركت ها و اعتراضات هر صداي حق طلبانه و روشنگرانه اي را در گلو خفه مي كردند. در چنين شرايط دشوار پاسداري از ارزش هاي ديني بسيار مشكل بود; زيرا به هيچ حركت سياسي و فرهنگي مجالي براي بروز داده نمي شد و كوچك ترين تحركات سياسي فرهنگي و نظامي با بدترين وضع به خون مي نشست . امام سجاد(ع ) با آگاهي از چنين فضاي خفقان آوري شيوه اي براي بيان حقايق الهي و استمرار اسلام ناب در پيش گرفتند كه از هر جهت بي نظير بود و به اقتضاي زمان بهترين شيوه براي تربيت صحيح ديني به شمار مي رفت . در اين زمان حضرت سجاد(ع ) از دعا و مناجات به عنوان مناسب ترين راه براي پاسداري از ارزش هاي ديني استفاده كردند و موضوعات متنوع و متعدد را طرح نمودند.10 

در آن زمان گرچه جامعه رسما اسلامي بود و حاكمان اموي به ظاهر ادعا داشتند كه خلافت در مسير تعاليم اسلام حركت مي كند ولي واقعيت چيز ديگري بود. در جامعه آن زمان به ظاهر نام خدا برده مي شد ولي از پايبندي به فرامين خدا خبري نبود. حكومت و طبقه حاكمه به ظاهر خداگرا بودند و خدا به عنوان محور رفتار و انگيزه ها مطرح بود ولي واقعيت اين بود كه خدا به تدريج به فراموشي سپرده مي شد. به همين دليل امام سجاد در دعاهاي خويش معرفت به ذات حق را همواره مورد توجه قرار مي دادند.

امويان سعي مي كردند اهل بيت نيز به فراموشي سپرده شود. به همين سبب امام سجاد(ع ) معرفت به اهل بيت را نيز در دعاهاي خود همواره مطرح مي كردند تا با سياست ضد اهل بيت امويان مقابله فرمايند. 7

در دوران امام

 سفر جهادی، تبلیغی از مدینه به مکه و کربلا تا بازگشت دوباره به شهر پیامبر همراه با بانوان حرم حسینی.
• سفرهای عبادی، زیارتی و تربیتی به همراه کاروان‏های حج از مدینه و احیانا از کوفه برای حج و عمره.
• سفر تحمیلی و بازداشت‏گونه در عهد عبدالملک بن مروان که آن بزرگوار را به قصد ارعاب و تهدید از مدینه به دمشق بردند.
• سفر زیارتی، تربیتی به کوفه آموزش روش زیارت امام حسین علیه‌السلام.

زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مسلمانان

 

     زمينه‌ تبليغ پس از شهادت شهدا و وقوع فاجعه و خاموش شدن احساسات كينه‌توزانه و طمعكارانه و جانشين شدن احساسات رقت‌انگيز و پيدايش جنبه مظلوميت و حق به جانبي طبعاً بيشتر فراهم شد و در حقيقت مرحله بهره‌برداري از يك طرف و معرفي حقيقت آنچه بوده و دريدن پرده‌هاي تاريكي كه تبليغات دروغين ايجاد كرده بود (از طرف ديگر) از بعد از شهادت اباعبدالله به وسيله اهل‌بيت مكرمش انجام يافت. اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «ان الفتن اذا اقبلت شبهت و اذا ادبرت نبهت»*[1] علت اين است كه در غوغاي فتنه، انسان در آن غرق است و وقتي كه انسان در داخل جريان باشد نمي‌تواند درست ببيند. از كنار بهتر مي‌توان ديد. اين است كه زمينه روشن كردن اذهان طبعاً بعد از ختم جريان بهتر فراهم است و لهذا نقش عمده تبليغات بر عهده اهل‌بيت و اسيران است.

   جریان درخشش امام سجاد  بطور گذرا این بود که روز يازدهم جلادهاي ابن‌زياد مي‌آيند اهل‌بيت را سوار شترهاي بي‌جهاز مي‌كنند و يكسره حركت مي‌دهند، و اين‌ها شب دوازدهم را شايد تا صبح يكسره با كمال ناراحتي روحي و جسمي، طي طريق مي‌كنند. فردا صبح نزديك دروازه‌ كوفه مي‌رسند. دشمن مهلت نمي‌دهد. به گفته شهید مطهری امام  سجاد (عليه‌السلام) را بر شتري كه يك پالان چوبي داشت و روي آن حتي يك جل نبود، سوار كردند. چون احساس مي‌كردند كه امام بيمار و مريض است و ممكن است نتواند خودش را نگه دارد، پاهاي حضرت را محكم بستند. غل به گردن امام انداختند. با اين حال اين‌ها را وارد شهر كوفه كردند. ديگر كوفتگي، زجر، شكنجه، به حد اعلا است. وقتي كه علي‌بن‌الحسين عرضه مي‌شود بر پسر زياد، (ابن زياد) مي‌گويد: تو كه هستي؟ فرمود: من علي‌بن‌الحسين ام. گفت: مگر علي‌بن الحسين را خدا نكشت؟

حضرت فرمود: برادري داشتم به نام علي كه مردم او را كشتند. ابن‌زياد گفت: بلكه خدا او را كشت. حضرت فرمود: البته خداوند جان‌ها را هنگام مردن مي‌ستاند... ابن‌زياد خشم گرفت و گفت: بر پاسخ من جرأت مي‌كني و هنوز توان رد بر مرا داري؟ او را ببريد و گردنش را بزنيد.

امام سجاد فرمود كه: ما دوازده نفر بوديم كه ما را به يك ريسمان بسته بودند، يك سر ريسمان به بازوي من و سر ديگر آن به بازوي عمه ما زينب و با اين حال ما را وارد مجلس يزيد كردند، آن هم با چه تشريفاتي كه او براي مجلس خودش مقرر كرده بود، كه يك جمله‌اي در همان حال، امام سجاد به يزيد فرمود كه او را عجيب در مقابل مردم خجل و شرمنده (كرد) و سركوفت داد كه انتظار نداشت اسير چنين حرفي بزند. فرمود:«يزيد! اتأذن لي في الكلام؟» اجازه هست كه يك كلمه حرف بزنم؟ گفت: بگو، ولي به شرط اين كه هذيان نگويي. فرمود شايسته مثل من در چنين مجلسي هذيان گفتن نيست. من يك حرف بسيار منطقي دارم. تو به نام پيغمبر اين جا نشسته‌اي، خودت را خليفه پيغمبر اسلام مي‌داني، من سؤالم فقط اين است (البته اين را حضرت مي‌خواست بفرمايد كه مردم ديگر را متوجه و بيدار كند) اگر پيغمبر در اين مجلس بود و ما را كه اهل‌بيتش هستيم به اين حالت مي‌ديد چه مي‌گفت؟ مدت توقف اهل‌بيت در شام بسيار بر آن‌ها سخت گذشته است و اين روايتي است از حضرت سجاد (عليه‌السلام) كه از ايشان سؤال كردند كه: آقا! در ميان مواقفي كه بر شما گذشت، از كربلا، از كوفه، از بين راه، از كوفه تا شام، از شام تا مدينه، كجا از همه جا بيشتر بر شما سخت گذشت؟ ايشان فرمود: الشام، الشام، الشام؛ شام از همه جا بر ما سخت‌تر گذشت و علت آن ظاهراً بيشتر آن وضع خاصي بود كه در مجلس يزيد براي آن‌ها پيش آمد. در مجلس يزيد حداكثر اهانت به آن‌ها شد. ببينيد اين زين‌العابدين كه در آن وقت از يك طرف بيمار بود  و از طرف ديگر اسير، و به قول معروف اهل منبر، چهل منزل را با آن غل و زنجير تا شام آمده بود وقتي بالاي منبر رفت، چه كرد؟ چه ولوله‌اي ايجادكرد؟! يزيد دست و پايش را گم كرد. دست به حيله‌اي زد ظهر بود، به مؤذن گفت: اذان، وقت نماز دير مي‌شود! صداي مؤذن بلند شد. زين‌العابدين خاموش شد. مؤذن گفت: تا رسيد به شهادت به رسالت پغمبر اكرم، تا به اينجا رسيد، زين‌العابدين فرياد زد: «مؤذن! سكوت كن.» رو كرد به يزيد و فرمود: «يزيد! اين كه در اينجا اسمش برده مي‌شود، و گواهي به رسالت او مي‌دهيد كيست؟ ايها‌الناس! ما را كه به اسارت آورده‌ايد، كيستيم؟ پدر مرا كه شهيد كرديد كه بود؟ و اين كيست كه شما به رسالت او شهادت مي‌دهيد؟... تا آن وقت اصلاً مردم درست آگاه نبودندكه چه كرده‌اند.

از تاثیرات این گونه تعاملات منطقی و فولادین امام کار به آنجا منتهی گشت که نعمان‌بن بشير را كه آدم نرم‌تر و ملايم‌تري بود، موظف اسرای کربلا کردند. آيا يزيد نجيب شده بود؟ روحيه‌ يزيد فرق كرد؟ ابداً. دنيا و محيط يزيد عوض شد. شما مي‌شنويد كه يزيد بعد ديگر پسر زياد را لعنت مي‌كرد، هي مي‌گفت: تمام[2]، گناه او بود. اصلاً منكر شد، كه من چنين دستوري ندادم، ابن‌زياد از پيش خود چنين كاري كرد. چرا؟ چون زين‌العابدين و زينب اوضاع و احوال را برگرداندند.12

 

بلاغت امام سجاد (ع)باتوجه به ضرورت جدی  وحدت اسلامی

 

واقعيت اسناد و مدارك تاريخ نشان مي دهد كه هر يك از امامان روش ويژه اي را در ايفاي رسالت و مسئوليت يگانه خود اتخاذ كردند. اين در حالي است كه عقيده و پيام وهدف آن ها كم ترين تمايزي با يكديگر نداشته است.

تاريخ نشان مي دهد كه شيعيان در عصر امامت امام سجاد(ع) با جراحت هاي سنگيني كه از روزگار غصب خلافت وجنگ صفين و نهروان و جمل و روزگار حاكميت معاويه و يزيد و نيز شهادت حسين بن علي(ع) و يارانش بر روح خويش احساس مي كردند، مجالي براي نبردي دوباره با دستگاه اموي نداشتند.فشارهاي روزافزون دستگاه خلافت و نافرجامي قيام هاي توابين بذر يأس و نااميدي را در روح ها پراكنده بود. در چنين شرايطي امام سجاد(ع) اجازه نداشت كه به طور رسمي و علني مانند امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به تعليم و آموزش پيروان خود بپردازد و نه امكان آن را داشت تا مانند علي ابن ابي طالب(ع) قوايي را عليه دستگاه اموي گردآورد. اين دو مشكل در ميدان فرهنگ و سياست و جامعه مي توانست براي مدتي طولاني انديشه و معارف شيعي را مورد غفلت قرار دهد تا آن را به بن بست رسيده، معرفي كند

هنر رهبري در هدايت و تبليغ جامعه اقتضا مي كرد كه استراتژي امام سجاد(ع) در ارتباطات بايد عالي ترين نوع باشد(6) بنابراين روش مبارزه صحيح را انتخاب كرد و آن تشكيل و احداث مركز اطلاع رساني جهاني الهي بود كه بتواند از كانال آن چهره انقلاب كربلا وپيام اسلام الهي را به تصوير بكشد و گفتار امام(ع) در آن فريادي است به همه تاريخ كه در هر شرايط و با هر شكل و هر امكاني كه در اختيار هست، حرف حق را بايد زد و نهضت و انقلاب را بايد پاسداري كرد ودر هيچ شرايطي اين مسئوليت سلب نخواهد شد.

 در محرم سال ‪ ۶۱هجري قمري به نظر مي‌رسيد كه امت اسلامي دچار نوعي سردرگمي شده اند.

خاندان بني اميه كه دراثر بي‌كفايتي يزيد ابن معاويه دچار تزلزل و در آستانه انهدام قرار گرفته بود، نتوانست در برابر مشكلات به‌وجود آمده به خصوص قيام‌هاي متعدد براي خونخواهي امام حسین و ياران وفادارش ، مقاومت كند و به همين دليل حكومتشان نيز دوام نياورد.

 

امام سجاد(ع) كه تا مدت‌ها براي اثبات كج فهمي‌هاي مردم ناشي از تبليغ دستگاه اميه و به خصوص روايت مظالم عاشورا تلاش گسترده‌اي را آغاز كرده بود با دسيسه و توطئه برنامه ريزي شده محبوس شد و نتوانست به نحو مطلوب به اشاعه فقه علوي بپردازد.

 

هر چند شيوه تبليغ اين امام بزرگوار در بيان نيازها و آموزه‌هاي ديني در قالب ادعيه و اذكار به شيعيان منتقل مي‌شد اما به دلايل امنيتي و فضاي بسته سياسي در جامعه همان اندك تعاليم ديني نيز به گونه‌اي ناقص به مردم منتقل مي‌شد.

 

زیر ساخت های امور رهبر ی  آینده امت اسلامی

ابان بن تغلب  كه محضر سه امام را از زمان امام سجاد (ع) درك كرده بود، "زراره"،

"كميت اسدي"، "محمد بن مسلم"، فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر وامام صادق(ع)از جمله شاگردان ان دو امام همام و از انديشمندان برجسته دوران خود بودند كه آموخته‌هاي خود رابه شاگردان ديگرتعليم‌مي‌دادند.

        در دوران امام محمد باقر(ع) شرايط به گونه‌اي که امام تدبیر نموده بود فراهم شد و با گشوده شدن فضاي سياسي، تعاليم مكتب علوي از سوي امام پنجم شيعيان به مشتاقان به شيوه‌هايي كاملا محسوس انتقال مي‌يافت.

 

          امام باقر(ع) در زمان حكومت امويان به مقام امامت رسيد و درزمان خلافت "وليد"،

"سليمان بن عبدالملك" ،" عمر بن عبدالعزيز" ،"يزيد بن عبدالملك" و "هشام بن عبدالملك "به ترويج علوم ديني و دانش روز پرداختند.

 

ايشان در دوران مهجور علم و دانش با تشكيل كلاس‌هاي درس و تعليم شاگردان بسيار توانست به سرعت به اشاعه فقه علوي و ترويج علومي كه بسياري از آنها تا آن زمان مجهول بودند، بپردازند.

 

در اين زمان تلاش بسياري براي برگزاري محافل علمي از سوي امام باقر(ع) و ياران و اصحاب انديشمند ايشان در تمام ممالك اسلامي صورت گرفت . وریشه ای این کاردرعصر امام سجاد دویده بود که جوا نه هایش را درنسل های بعدی به خوبی نشا ن داد . 13

 

نتيجه اين تلاش كه موجب بنانهاده شدن و تاسيس دهها و صدها مدرسه ديني و علمي در سراسر قلمرو اسلامي شد، زمينه‌اي را براي ادامه اين تلاش در عصر صادقين ايجاد كرد.

 

 

 

 

 

 

ریشه های  اندیشه‌ منحرف

 

 

    به اختصار مي‌توان گفت كه معاويه با شناختي كه از اوضاع اجتماعي و ساخت فكري قبايل عرب داشت به خوبي به اين نكته رسيده بود كه مشكل اصلي اين قبايل موضوع "عصبيت و نسب" است .

 

وي مي‌دانست كه حكومتش به‌دليل نداشتن رابطه مستقيم باخاندان پيامبر(ص) بسيار آسيب پذير خواهد شد.بر همين اساس وي تلاش كرد تا اين نقيصه را با جعل احاديث به نفع خود و خاندانش پر كند.

 

دستگاه حكومتي وي با صرف هزينه‌هاي كلان توانست احاديث بسياري را جعل و برتفکر ایمانی  جامعه تحمیل  سازد.

 

احاديثي كه در دوران معاويه جعل شد هر چند به سادگي قابل شناخت بود اما به نظر مي‌رسد تا مدت‌ها توانست در بين مردم از سوي درباريان ترويج و منتشر شود.

 

آنچه كه امام حسن (ع) و امام حسين (ع) براي آن قيام كردند به واقع درك صحيح از انحرافي بود كه اينگونه در دين ايجاد شده بود.

 

امام باقر (ع) تلاش زيادي را براي برملا كردن اين خطوط انحرافي انجام دادند اما عمر كوتاه ايشان نيز كفاف نداد تا همه آن انحرافات را آشكار سازند.

 

سئوالي كه در زمان امامت امام صادق (ع) در ذهن بسياري از مردم طرح شد اين بود كه "براي فهم و دريافت احاديث معتبر و نيز تفسير قرآن چگونه بايد عمل كرد؟"

آمادگي مردم از يك سو و شرايط به وجود آمده از تزلزل دستگاه حكومتي و در نهايت فضاي باز سياسي موجب شد تا امام صادق (ع) با بهره‌گيري از همه امكانات ضمن پاسخ به اين پرسش‌ها، ابهامات و شبهات، به ترويج تعاليم اسلام ناب محمدي (ص) بپردازند.

 

امام خود در اين زمان براي پاسخ دادن به نياز مردم، قيامي دانش محور را پايه‌ريزي كردند و با داير كردن كلاس‌هاي درس جديد و همچنين تقويت كلاس‌هاي قبلي بنيانگذار مكتب فقه تشيع شدند.

 

امام در اين زمان مرجع پاسخگوي همه پيروان اسلام اعم از شيعيان و سني‌ها بودند و با سعي و تلاش فراوان توانستند اقتدار مكتب تشيع را با استدلال و منطق بر همه پيراون اسلام اثبات كنند.

 

به گونه‌اي كه حتي شافعي يكي از شاگردان امام جعفر صادق (ع) بوده و از محضر اين بزرگوار كسب فيض كرده است.

 

علاوه بر شافعي، مالك و ابوحنيفه از بزرگان اهل سنت نيز از محضر امام جعفر صادق (ع) كسب علم كرده‌اند.

 

امام صادق (ع) با بهره‌گيري از همه علوم و نيز بهره‌مندي از منبع علوم خاص موجود نزد خاندان عصمت و عترت پيامبر (ص) به پاسخگويي به شبهات مردمي كه سال‌ها در معرض احاديث انحرافي و جعلي قرار گرفته بودند، پرداختند. همانگونه که جدبزرگوارشان امام سجاد به زهری عالم اهل سنت عنایت آموزشی داشت .

 

تلاش امام منجر به شكل‌گيري انديشه‌اي شد كه نه تنها توانست شاگردان بسياري را در همه زمينه‌ها تربيت كند، بلكه موجب بيمه شدن شيعه و پالايش تفكرات اسلامي در طول صدها سال شد.

 

نتيجه اهتمام امام صادق (ع) در اصلاح تفكرات شيعيان به مثابه يك انقلاب عظيم در نظام انديشه شيعه بود و آنچه امروزه پيروان حضرتش را از ساير مذاهب متمايز ساخته، مرهون آموزه‌ها و تعاليم آن امام همام است. که ریشه در دوران امام سجاد دارد .

 

 

 

امام سجاد(ع ) ساير معارف و عناصر دين را هم كه به نوعي هدف تهاجم امويان قرار گرفته بود به بهترين نحو تبيين مي كردند تا امت اسلام گرفتار انحراف نشود و امويان نتوانند به اهداف شوم خود كه انهدام اساس دين بود دست يابند.

حركت انقلابي و معارف گستر امام سجاد(ع ) در قالب دعا تاثير شگرفي برجاي نهاد و جامعه اموي زده آن روز را چنان بيدار كرد كه از هر نظر آماده تحول شد.

امويان براي مقابله با حركت انقلابي و فرهنگي امام سجاد(ع ) به هر طريقي دست زدند ولي قادر به مقابله نشدند.

 

 

 



 * 1  .  نهچ البلاغه خطبه 91 .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:35  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

                                             

 

 

 

           اسلام و آ زادی عقیده

                       ( با تاکید براندیشه های شهید مطهری )

 

 

خلاصه

در موضوع آزادی عقیده در اسلام که بحث است کلامی- حقوقی است می توان بیشترین فاصله بین اندیشه غربیها واسلام را در آزادی دینی که  سیاسی اجتماعی و..را نیز همراه دارد  وبین آزادی دینی شخصی، یافت که در واقع تفاوت جهان بینی ها مورد اختلاف است که شمول دین بر فعالیت های دیگر زندگی بشری، سایه افگنده است ؟ مسیر بحث در مقایسه نقش هردو  نظام اعتقادی بر هدایت وسعادتمندی بشر می رسد . که دراین ویژگی اسلام نظام اعتقادی بی بدیل شناخته شده  و در نتیجه آزادی دینی اسلامی بر آزدی غربی، ترجیح می یاید.

 

 کلید واژه ها     آزادی ، عقیده ، اسلام ، جهان غرب و انحراف

واژه شناسی   

        « آزادی»  در لغت معانی متعدد دارد ازجمله رها شدن ازقید، ازمانع ازفشار از رقِّیت وبردگی ، نجات یابی از زندان ، از ستم و... 1 . البته اين نكته را بايد درنظر داشت كه مطلقِ نبودن مانع (عدم المانع) را آزادى نمى‏گويند.بلکه آزادی رفع المانع است نه دفع المانع به عبارت دیگر آزادى عبارت است از رها كردن يا رها شدن از قيدها و بندها و مانعها  بلكه عصيان در مقابل قيد و بندها و مبارزه با آنها. بعلاوه  درباره هر مانعى اطلاق نمى‏شود هرچند آن مانع يك جريان طبيعى باشد، بلكه درباره موانعى گفته مى‏شود كه از نوع قيد و بند است و نيروى انسان را در قيد و بند ‏کشیده باشد  البته فرق نمى‏كند كه قيد و بند فعليت يافته و سپس گسسته باشد یا شأنيت دربند كشيدن داشته باشد ولى شخص خود را گرفتار آن نكرده باشد. به عبارت ديگر آزادى، رهايى از موانع فاعل است نه از موانع فعل یعنی به  رستن ازموانع سر راه کننده کار  ، آزادی استعمال می شود نه رهایی از موانع خود کار  مثلا  منع قانونی خرید یک قلم جنس خاص ازموانع فاعلی است رهایی ازآن آزادی به حساب می آید  اما  منع مثل نایابی آن کالا وقت برطرف می شود نمی توان گفت آزاد شدم .2  زیرا منع از قبیل هست ها (تکوینیات ) قید به معنی ضد آزادی نیست

کاربرد اصطلاحی  

   کاربرد اصطلاحی این واژه  ، نیز هماهنگ با کاربرد  معنی  لغوی آن مورد استفاده قرار می گیرد چنانکه  استاد مطهری  به نقل از منتسکیو اشاره می کند « آزادى عبارت از اين است كه اشخاص بتوانند هركارى كه صلاح و مقتضى بدانند انجام دهند  مشروط بر اينكه اقدامات آنها صدمه به حقوق ديگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد.»3

  « عقيده »   این واژه ، به معنی دین ،ایمان ، مذهب ، رأی ، باور، آنچه که انسان دردل خود نگاهدارد و به آن باور دارد جمع آن عقاید می آید 4 . شهید مطهری نیز دراین خصوص می نویسد « عقیده  در اصل لغت  اعتقاد است  اعتقاد از ماده عقد و انعقاد و است  , بستن است  , منعقد شدن است  بعضى گفته اند حكم گرهى را دارد. »5 

 عقیده انسان گاهی مبنای فکری دارد و زمانی چنین نیست صورت اول را می توان باور متنی بر تفکر نامید اما صورت دومی مبنایش فقط دلبستگی است  واحساسات ،یا تقلید ،منافع و... که اکثریت باورها عمومی ازاین دست به حساب می آید .وطبیعی است که هریک از این نوع عقیده پی آمدهای خاص خود را به دنبال دارد اگردست آورد نوع اول اعتقاد را پسندیده به حساب آوریم پی آمدهای نوع دوم مسلما مثل زنجیر بردست وپای عقل گره می خورد و آن را دربند می کشد .

 « اسلام » منظور از اسلام و  «دين» پيروى عملى فقط نيست، بلکه  عمل را با ايمان درکنار هم  مى‏خواهد .

 « غرب » مقصود نظام سرمایه داری ولیبرالیسم است که بعد از رنسانس  ترقی فوق تصور کرده و جهانگیر گردیده است .

« انحراف »:  بیراهگی نظام سرمایه داری و طرفداران آن است که در کنار ترقی علمی ، عقب گرد و واپس گرایی ایمانی را نیز درطول چندین صد ساله تاریخ آن سرزمین دارند مرتکب می شوند .

 

 تعیین دقیق محل بحث

    منظور از  «آزدی اعتقادی»  درین جا از میان این همه معانی ،. آن آزادی عقیده است  که همراه با تبلیغ والتزام عملی و لسانی باشد  اینکه دراسلام آزادی  اعتقادی  وجود دارد یا ندارد ؟ جای بحث است . زیرا عقیده گره وبستن آنچیزی است  که به آن دل داده و د ر نهاد ومرکز تفکرش استوار ومحکم گردیده است ومبنای رفتاش قرار گرفته باشد معنی می دهد  از لوازم عملی و فکری یک عقیده، تسلیم و سر سپردگی به آن است. از این رو ،  به صراحت و با قوت باید ازآن جانبداری کند و به آن وفا دار بماند . این جا است که مجموعه ای از آزادی های همچون آژادی  فکری ، اعتقادی ، تبلیغ ، بیان  اعم از مطبوعاتی ، تشکیلاتی ، هنری ، اجمتاعی ، شخصی و...  همگی متفرع براین بحث می شود ورابطه تنگاتنگی باهم پیدا می کند . زیرا قلمرو دین همه این هارا شامل می شود .  ازآنجا که هدف مهاجمان و معترضان از این شبهه بر محوریت آزادی جنسی دور می زند به نا چار باید  نظریات اخلاقی اسلامی در مورد آژادی که موضوع چند ضلعی کلامی حقوقی اخلاقی واجتماعی  است باید مورد تاکید باشد .وقت آژادی دینی مطرح شد، همه این لایه ها و جنبه های آزادی بخصوص آزادی های سیاسی اجتماعی واخلاقی را با توجه به نقطه نظرات غربی ها که خاستگاه این شبهات است باید مد نظر باشد . 

 آیا آزادی دینی همان آزادی اعتقادی است ؟ ممکن است کسی رابطه این دو را از نوع ارتباط عام وخاص ودین را عام واعقاد ر ا بخشی از آن به حساب آورد  .ولیکن این توسعه عرفی در گستره اعتقاد وجود دارد که مساوی با دین به کار ببرند . همین معنی مراد ما نیز هست .چنانکه در نوشتار بزرگان واحادیث نیز مشهود است مثلا اسلام که مساوی با دین است مساوی باورهای دینی درنظر گرفته شده است. مثلا در نوشته شهید مطهری  آمده است :« آزادی دراسلام به معنای رهایی و رستن اززنجیر عبودیت غیر خداوند است .» 6 عبودیت خداوند امر ایمانی و عقیدتی است اما اسلام هم عقاید و هم تاریخ و اخبار غیی و دستورات سیاسی اجتماعی و... را در خود جای داده است  این عام را مساوی باورها گرفته است وگرنه ، باید  به جای اسلام باوردها ی اسلامی باید قرار می گرفت .حالا فرق نمی کند چه توسعه را در معنای عقیده قایل باشیم به دلیل اهمیت آن ازلحاظ گستره معنی ، برابربا اسلام معنی کنیم وچه تضیق در حوزه شمول دین را بپذیریم و دین و اسلام را مساوی با  عقیده به کار ببریم هرچه باشد نتیجه هردو  یک چیز خواهد بود .وآن این است که فرق میان آزادی دینی و آزادی اعتقادی وجود ندارد شاعری گفت :.  

خودآزادى به دست‏آور كه كس نفرستد اين گوهر    از آن سوى بحار و ساحل رود ارس ما را

این چه نوع آزادی است آزادی از بردگی ، توحید گرایی وآزادی از شهوت ،شهرت و مادیات  ، آزادی از چه ؟ ...  به نظر می رسد  آزادی عقیده باشد .

 

 

 

ضرورت واهمیت مساله

        فطرت بشری انسان بدون اعتقاد را غیر قابل زندگی در جهان می داند و ایمان به خداوند را خود از ذاتیات انسان اعلام می کند هرچند امروزه دسته ای را تحت عنوان لائیک به معنی بی دین  می شناسیم  اما در حقیقت آنها بدون اعتقاد نیستند بلکه اعتقادشان بر پیروی نکردن از ادیان موجود عالم است . این خود یک نوع اعتقاد است ویا دین خودش را یک امر ذهنی می شناسند که نیاز به التزام عملی ندارند !

 درجهان  آشفته اعتقاد کنونی که دین یهود ومسیحیت  دستخوش تحریف شده واعتبار قدسی خودر ا ازدست داده اند ؛ اسلام درآخر دوران غربت ومهجوریت خود قرار گرفته است وتا هنوز از افراط گری های فیلسوفان وعالمان عقل وعلم زده وتربیت یافته رنسانس و نظام سرمایه داری غرب از یک سو، و از جانب مدافعان تفریطی  دین شکست خورده  کلیسایی و صهیونیستی از سوی دیگر،  چه جنگ ها طولانی وطاقت فرسا ، بی مهری ها وهجمه های بی امان تبلیغاتی را متحمل شده است اما امروز که حربه های تبلیغاتی رسانه ای با حمایت های مالی هنگفت جهانی را در اختیار دارند با اصحاب کلیسا و وسواسان صهیونسیتی همدستان شده دربرابر پیشرفت وگسترش اسلام در میا ن ملل جهان ،از هر حربه ای که دارند استفاده می کنند و از شگرد های گوناگون کار می گیرند .تهاجم فرهنگی غرب در کشورهای اسلامی چالش پردامنه است که قرن ها است این آتش را درخانه مسلمانان انداخته اند ومنتظر دست آوردهای این  حربه زنگ زده است آتش اعتقاد سوز غربی ها ظاهر فریبنده و زیبا اما حقیقت  خاگستر کننده دارد عناوین جذاب مثل آزادی را در هاله از ابهام مطرح می کنند واز آن بردگی دیگران می خواهند  به دست آورند . از آزادی دینی بی بند وباری جنسی را تبلیغ می کنند از آزادی زن و تساوی حقوق او  با مرد ، می خواهند برهنگی و بی حجابی اورا گسترش دهند و.... طرح این گونه از مسایل وقت از جانب جهان متمدن وصاحب تکنولوژی غربی که جلوه ها ی جذاب وب÷راقش جشم جهان را خیره کرده است ؛ زمینه ای جذب طبقاتی از جوامع دیگر را آماده می کند واین سوال را مطرح می سازد که دراین تزاحم بین اسلام و غرب  سعادت وعزت همراه کدام یکی است ؟ وقت  پیشرفت صنعتی آنها را نگاه می کنند آن را دلیل سعادتمندی دنیای غر ب پذیرفته وبه آنها متمایل می شوند .این روند براقشار تحصیل کرده ای جوان دانشگاهی اعم از دختر وپسر  بخصوص در اوایل جوانی ونیز طبقات دیگر از مردم که تحت فشار رسانه های تبلیغاتی و...قرار دارند . همه این ها با این خصو صیت مشترک که از دین اسلام هنوز آگاهی کافی به دست نیارده اند  بیشتر در معرض آسیب قرار می گیرند . وآثارش در فضاها ی دانش جویی ،فرهنگی تبلیغاتی ، پژوهشی به صورت پیدایش شهه های دینی  مقایسات کمی پیروان ، پیشرفت های علمی وصنعتی و.... به  ظهور می رسد بیم آن است که اعتقاد مسلمانان زیادی در فضاهای که زمینه های تحقیق وپژوهشی مناسب وجود ندارد دست خوش تزلزل و شکاکیت شود همان آتش که اعتقاد غربیها را خاگستر کرده است .همه می دانیم که جوانانی در آن سرزمین زندگی می کنند که غرق مادیات دنیایی  هستند اما جز خود کشی راه نجات  دیگری از آن زندگی نفرت بار شان نمی یابند  . سوال این است که آیا  آنها سعادتمندی ر ا یافته اند ؟ پرداختن به این چالش خطرناک وهشدار دادن و تلاش های دلسوزانه برای جلوگیزی از چنین آسیب ها کمر شکن دقیقا ضرورت طرح این مساله را به خوبی به  اثبات می رساند. آنجا که گفته ا

اگرخاموش بنشینی گناه است اگربینی که ...

 

اهمیت مساله :

     هدایت کار خداوندی و راهنمایی مخلصانه پیشه پاکان ، ونیکان است فلسفه بعثت انبیا و آمدن اولیای خداوند مهربان  جز راهنمای ویاری رساندن به هدایت خواهان  نیست  از بیان گهر باری  در اهمیت و مقام بلند این کار ارزشمند  از سوی خاتم انبیا خطاب به حضرت امیر(ع) در آستانه اعزام به یمن درسال دهم هجرت ، که دست آورد آزادی از عقاید باطل را تبیین می نمود  رفعت مقام ، تا آنجااست که فرمود :« اگر به دست تو خداوند یک نفر هدایت نماید ، بهتر ازهمه  آنجیز است که آفتاب برآن  می تابد وغروب می کند » !( 7) ازاین بیان  به خوبی قدر وقیمت این نوع  تلاش ها  هرچند نا چیز ، آشکار می شود.   

           

پیشینه بحث

 آغاز این بحث (آزادی دینی ) معلوم نیست که ازچه تارخی از سوی چه کسی این بحث دقیقا شروع شده و سیری تکاملی و دست انداز های پیش رویش چه مسایلی بوده است اما اجمالا می توان گفت  برمبنای گزاره های تاریخی- اعتقادی قرآن ، حضرت آدم به عنوان اولین انسان کمال یافته جانشین خدا  در زمین خوشبختانه خود پیامبر عظیم الشان خداوند است از ویژگی پیامبران  پرداختن به مهم ترین اصول انسانی  وکارآمدترین  دانش یعنی اعتقاد است  این نکته بسیار به روشنی اثبات می کند که سابقه اعتقادی انسان ها برگشت به آفرینش خود انسان دارد به عبارت دیگر  اعتقاد انسان همزاد خود  او است وقت اعتقاد وجود داشت بحث از آزادی آن نیز خواهی نخواهی مطرح است . بخصوص که کارهای غیر اخلاقی فرزند کوچکتر آدم (ع) اورا وا می داشت که محدوده ها ، موانع وزمینه های  آزادی را به خوبی برای آن اجتماع کوجک خانواده ایشان روشن کند .

   ازین بالاتر، حتی احتمال سابقه این بحث در میان انسان های اولیه که اگر بپذیریم چلوتر از دوران حضرت آدم (ع)  زندگی می کرده باشند هم ، منتفی نیست .

   براساس داده های دانش دیرینه شناسی وآثار که از قرون انسان های اولیه به دست آمده است حاکی از حضور عقاید گوناگون درمیان آنان می باشد چنانکه نقاشی های خورشید  دوران ملکه بلقیس که هم عصر حضرت سلیمان نبی (ع) بوده است وقرآن نیز این حقیقت را تایید می کند .[1]

   در صدرا سلام  از زمان روز های علنی شدن بعثت پیامبر تا دوره های هریک از ایمه معصومین  تا این زمان ، مناظره وتبیین حقایق دینی اسلام،  در برابر تعارضات که با عقاید دیگران  پیش می آمده یا می آید روا بوده ومورد استفاده قرارگرفته  ؛ بلکه از بهترین روش های تقویت دین محسوب است آیات از سوره نحل که  به تبیلغ ودعوت به دین، با استفاده از روش حکیمانه  دستور می دهد . [2] ونیز آیه که از جدل ناپسند با اهل کتاب پرهیز می دهد . وآیات ناظر براین خصوص همه [3]  از  مویدات این بحث می باشند . از زبان  امام صادق (ع) وازبیانات شیوای تربیت یافتگان مکتب آن حضرت مناظرات علمی با طرفداران عقاید باطل ، در موضات مختلف درون دینی و برون دینی  حتی با منکران خدا ،  مخالفان اسلام ، جواز نسخ  ادیان قبلی توسط اسلام ، زندیق ها ، مخالفان  امامت  ، عصمت ایمه و...  انجام شده که در کتب  معتبر مربوطه از جمله  احتجاج  و ...موجود است  8

 

قلمرو آزادی

 آزادی درهمه جا مطلوب نیست. لازم است محدوده ومرزهای آزادی  دید ه شود تا کجااست و حوزه های آن باید مشخص گردد .  

مى‏توان در مواردى جلو آزادى را گرفت  وآنها را طی  مراحل زیر می توان نشان داد:

یک  :. آنجا كه آزادى فرد مخّل  و سلب كننده آزادى ديگران باشد، در اين گونه موارد مى‏توان بلكه بايد جلو آزادى فرد را گرفت و او را مجبور كرد. 9

.

دو :  در مواردى كه آزادى فرد برخلاف مصالح عاليه اجتماع باشد، دولت كه حافظ مصالح عاليه اجتماع است حق دارد آزادي هايى را به نفع مصالح عاليه اجتماعى محدود كند.. تعيين مرز آزادى فرد و قدرت دولت يكى از مسائل اجتماعى مهم عصر ماست. نظام اجبارى و ماليات اجبارى از اين قبيل است.

سه : . آنجا كه حفظ آزادى فرد برخلاف مصالح مسلم شخصى خودش باشد .  مانند موارد تعليم و تربيت يا بهداشت و حفظ الصحه  وجلوگیری اجباری از امراض خطرناک مثل ایدز، و... به قول مولوى:

         طفل مى‏لرزد ز نيش احتجام             مادر مشفق در اين غم شادكام‏

 افتخار دولت است كه بر مردم ، اجرای  واکسن های مفید وپیشگییری کننده از امراض خاص وکشنده  را تحمیل نماید

پس آزادى محدود به حدود های است كه اولًا : رشد  و تكامل فرد را تأمين كند، مثل آزادى فكر (نه عقيده)

        ثانیا: مربوط است به سليقه ، ذوق و انتخاب مثل انتخاب لباس ، مسكن ، همسر ، معاشر و بالاخره امورى كه مطلوب از آنها ، خوشى و لذت آنى است و اگر نامطبوع باشد نقض غرض است .

       ثالثا : در مواردى است كه هرچند خوبى بستگى به سليقه ندارد اما مصلحت در اين است كه در آن امر افراد مختار و آزاد باشند و مصلحت در وجود اختیار است مثل ‏ همه موارد تربيتى، زيرا خوبى اخلاقى با اجبار سازگار نيست.

رابعا :  در مواردى است كه رشد و پيشرفت و تكامل مردم اقتضای آزادی و مختاری را دارد  مثلا اگر  مصلحت آنها را به زور به آنها بدهيم هيچ گاه صلاحيت استفاده از مصالح خود را پيدا نمى‏كنند، مانند اينكه مردم بايد با اراده و ميل خود وكيل صالح خود را انتخاب كنند  وگرنه اثرش اين است كه هيچ وقت استعداد اجتماعى مردم به فعليت نرسد . پس عقيده و فكر هركس براى خودش بايد محترم باشد.10

نکته دیگر قابل دقت این است که مراد از این عنوان  «آزادی عقیده » غیراز آزادی تبلیغ عقیده است که شامل انواع تبلیغ عملی ، زبانی ، سرّی وعلنی آن می شود . صرف داشتن عقیده  چه حق چه باطل ، بدون اینکه تبلیغ ازآن بشود و یا در عمل به آن ملتزم شوند و در اجتماع مورد توجه اش قرار دهند ، هیچ گونه منعی ندارد و در اسلام دولت یا افراد حق تفتیش عقاید دینی کسی را ندارد.که او در خلوت گاه های خود به چه چیز معقتد است  این نوع آزادی عقیده ،  کاملا آزاد است درست مثل اینکه روزه خواری یک خلاف دینی  محسوب می شود ودر مسمع و منظر جامعه  اگر صورت گیرد مجازات دارد  اما اگر در درون خانه انجام شود کسی حق پیگیری و تفتیش ندارد .هرچند که حرام است اما تعقیب ندارد . زیرا هنوز درمرحله اجتماعی نرسیده است و جزء مسایل اخلاقی ومناسبات فیما بین خداو انسان است وقت در فاز اجتماعی قرار گرفت به تناسب تاثیر گذاری گسترده ومخر ب آن،  قوانین باز دارند نیز  موثر تر می گردد

  

اقسام آزادی

  آزادی گونه های متفاوت دارد به طور اجمال  به چند تای ازآنها اشاره می کنیم :

 فلسفه تقسیم بندی ها محدود سازی به منظور آسان وواضح نمودن لایه های مباحث است که گاهی با توجه به اقتضای موضوع بر مبنی های نقلی و زمانی برنگرش های عقلی دست به این اقدام می زنند وروزگاری هم به لحاظ هردو ، چنانکه تقسیم آزادی به انواع گوناگون خود هردو مبنارا برمی تابد .  البته آزادی بدون تقسیم بندی جای بحث ندارد زیرا چنین معنی بی حد ومرزی  که با هیج منطقی انسانی سازگاری ندارد ؛قابل حضور درجوامع انسانی ودرعرصه زندگی عملی هم نخواهد بود.. بنا براین جای بحث از آزادی مطلق باقی نمی ماند  البته .  تقسیمات آن هم مبتنی بر بنیان های  متعدد و متنوعی استوار است  :

الف )  تقسیم بندی بر محوریت  قابلیت اجرایی ، به دو دسته  تکوین وتشریع معمول است  آزادی تکوینی به ندرت طرح می شود زیرا درحوزه علوم انسانی کاربردی چندانی ندارد   معنی این نوع آزادی ، امکان وتوانایی طبیعی جسمی  وخلقت فیزیکی انسان برای تصرف در «هست ها »  می باشد یعنی از جانب خداوند امر ونهی  نیامد ه است مثل زمینی بود ن انسان وسکونت درآن یا تاریخ تولد واز کدام قبیله ونژاد بودن یا رفتن به کرات آسمانی و...  اختیار دارد یعنی ممکن است انجام دهد یا ترک کند . مربوط به هست ها است ..

اما آزادی تشریعی در مقابل آزادی تکوینی  که دامنه گسترده ی   هم دارد مورد توجه وابتلا همگانی بخصوص دستورات شرعی ودینی نیز هست ودرآن اوامر ونواهی صاحبان شریعت  وجود دارد ،  ازاهمیت وِیژه ی نیز برخوردارمی باشد. زیرا مهمترین چیز برای اهل ایمان ، حرکت در جاده مستقیم دین است و بدین لحاظ کوچکترین فعالیت خود را در پرتو شریعت انجام می دهند ودر تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی شان با رعایت دستورات الهی مسیر کمال معنوی را همگام با مدیریت سالم زندگی درنظر دارند ازاین رو است که هر چهار بعد زندگی همانند : رابطه انسان با خدا، باخودش ، با جامعه و با جهان (طبیعت )،جواز شرعی هرتلاشی را دراین شبکه ارتباطی می خواهد به دست آورد . اگر اجازه فعالیت از ناحیه دین داشت ،آزادی را هم دارد ،ممکن است گونه های زیادی از انواع آزادی درمواردی بهم رسند هم آزادی تشریعی هم آزادی مذهبی ،هم آزادی مقید ،هم آزادی ارزشی ومثبت هم قانونی و هم اسلامی و هم لیبرالیستی  و.... را دارا بشوند .    

ب  ) بر محوریت ارزشی و جهان بینی آزادی را نیز به دودسته آزادی های مثبت (ارزشی ) و منفی ( ضد ارزشی ) ازهم تفکیک نموده اند . این معیار برمبنای نگرش درون دینی صورت گرفته است . ممکن است مظاهر و مدلهای مختلف حتی متناقض براساس تفاوت جهانبینی ها ی موجود جهانی را  درخود جمع نماید .

ج  )  معیار ها ی امروزی ممکن است تالیفی باشد مذهبی _ ملی _  فرهنگی   و...باشد  مثل آزادی های قانونی هر  کشوری که در تباین وتعارض با آیین نامه های ، قوانین وقواعد بین المللی قرارگیرند وچالشی به وجود آورد .

د  )    تقسیم بندی فعالیت محور

  این دسته از تقسیمات عنا یتش بر انجام فعالیت اجتماعی یا فردی است که به آزادی فردی و اجتماعی درعرصه های گوناگون سیاسی فرهنگی اقتصادی و... اشخاص متمرکز  شده است و آزادی را به شاخه های زیر منقسم نموده اند .

1 .  آزادى مطبوعات

2   آزادى تشكيل انجمن

3 . آزادى مخابرات پستى و تلگرافى

4 . آزادى‏ تعليم و تربيت.

5 .  آزادى اجتماعات

6 .  آزادى فردى

این نوع اخیر از آزادی ها درحقوق شامل مصونيت منزل، حق تملك اموال منقول و غير منقول ، آزادى شغل و كار، آزادى عقايد سياسى و« آزادی عقیده  دینی»  بر اساس این جهان بینی  ماتر یالیستی ومادیگرایانه  است که مورد بحث این قلم می باشد  .معنی ومقصود از آزادی عقیده این است که   كسى را به جرم داشتن  عقيده‏اى متعرض نشوند و اين خصوص شامل آزادى تفكر   و آزادى تبليغ نیست .11

          دست آوردهای این نوع آزادی  چیست ؟  هرچه باشد به دلیل نداشتن ربط به موضوع ما با اینکه کم هم نیست ، آن را به کناری می نهیم          

اما  درخصوص  آزادى عقيده دینی، موضع گیری دولت ها متفاوت است یک راه نسبتا معمول در عرف  جدید دولت ها یکی از دومسیر است :  

یکی اینکه .  دولت براى تمام اديان آزادى قائل مى‏شود .ویا يك يا چند مذهب را به رسمیت می شناسد.

 مسیر دوم  این است که . دولت هيچ گونه مداخله‏اى در امور دينى نداشته و هيچ يك از مذاهب را به رسمیت  نمى‏شناسد ..12  البته این موضع گیری ها هردو مبتنی بر ایدیولوژی لیبرالیسم غربی است .

برای اینکه بیشتر به فضای  ایدیولوژیکی  لیبرالیسیم غرب نسبت به موضوع آزادی قرار گیریم ، طرح مبانی آن مکتب لازم است  

 

مبانی معرفت شناسی آزادی در غرب

«گندم از گندم بروید جو ز چو » بذر اعتقادی در مزرعه وجود آدمی به زودی سبز می کند و به بار می نشیند و طبیعت وجود آدمی مثل خاستگاهش زمین صادق است بار وثمرهرچیزی  از جنس وطبیعت بذرش خواهد بود  هیچگاه استعداد بذر اشتباه نمی کند و به جای گندم جو ، بار نمی دهد . درجهان غرب متاسفانه به جای بذر سالم درخاک اذهان وافکار  مردم آن سرزمین ، بذر معیوب پاشیدند و امروز دارند بار دست نهال خو درا می بینند ومزه اش را می چشند آن روز به جای اعتقاد به خداوند وایمان راستین و... انسان محوری ، شهوت گرایی ، مادیگرایی ، تردید و انکار در امور میتا فیزیکی وگزارهای دینی و... را مطرح کردند از جمله امور زیر :    

1 .  اومانیسم

        بعد از رنسانس اومانیست ها [4] درقرن چهاردهم در اروپا ،هدف شان بالابردن حیثیّـت ومقام انسانی بود. 13 این مکتب گسترش یافت واندک اندک خدا فراموش گردید وانسان به مقام خدایی رسید .دانشمندان غربی اعتراف دارند براینکه  رنسانس غربیها را علم زده کرد  و خیال کردند با علم وعقل بشری از دین و کلام وحیانی وهدایت های دینی بی نیاز شدیم و این را به صراحت اعلام کردند . .ایان باربور در کتاب علم ودین خود می نویسد : « ...انتظاراتی که درمور ترقی انسان داشتند حد ومرزی نمی شناخت. ... تصور می کردند که علم وپیشرفت مادی ، خود به خود خوشبختی وفضیلت به بار می آورد » 14

2        . ظهور اگزیستانسیالیست ها [5]

 تجربه گرایان به مسایل دینی روی خوش نشان نمی دادند و دین را دخیل موثر در امورزندگی به حساب نمی آوردند . ازاین رو ، مقیدات کنترل کننده دینی را  از مدار توجه بیرون راندند    بلکه در مقابل آن مبارزه ی سختی را سامان دادند.وقرن ها است که این نبرد فرهنگی اعتقادی در زوایای گوناگون خود به سوی تقابل همه جانبه دربرابر اسلام هدایت وجهت دهی می گردد. واین همه بدبینی واتهام های بی اساس در دنیا ازاین مسیر مخابره وآنتن دهی می شود  اشغالگری صهیونیست ها ، جنایت های جنگی وحمایت های جانبدارانه نظام سلطه جاری دنیا .هریک کشمکش خونین برخاسته ازهمین مخالفت بااسلام است .   

3        پیشرفت ها ی صنعتی متکی به علم تنها  

رشد کارخانه ها ی و سرمایه ها و افزایش تولیدات وفرآورده های گوناگون، با عث ایجاد اشتغال گشته و نیاز شدید به نیروی کار احساس می شد این روند  از یک سو ؛ازسوی دیگر، برای کالاهای تولید شده هم نیاز به بازار یابی بود و هم به مصرف کننده ، بهترین مصرف کننده و سوژه های تبلیغاتی بازرگانی وحتی  نیروی انسانی برای این کار،  طبقه ای بود به نام زن که می توانستند با ادعای جذاب و فریبنده از توانمندی هایش  به نفع مادی خود  سود جویند ؛ مساله برابری حقوق زن با مرد را مطرح کردند و به نام آزادی زن از زیاده خواهی های مرد و .  اورا ،از ستر عفاف به بازار کشاندند، از قیود حجابش رهانیده  برهنه کردند  و درمعرض دید همگان قرارش دادند . هنوز کاربه پایان نرسیده بود دیدند او کارمی کند و درآمدی دارد  واز سوی هم سلیقه اش برای توجه به مظاهر زندگی مثل رنگ و نوع پارجه لباس وتنوع آرایش .و... کارآیی دارد  با تولیدات وسایل متنوع  آرایشی درآمدها ی اورا نیز تصاحب کردند .

4        استفاده ابزاری از زن

. وقت علم پیشرفت کردند و روانشناسان دریافتند که ویژگی های غریزه جنسی انسان چیست و چگونه  مهار می شود و  دیدندکه  غریزه جنسی انسانی اشباع ناپذیر است ؛ این بار نیز قرعه فال به نام زن بیچاره زدند  زن که آنهمه جفا را براو تحمیل کرده بودند این بار به عنوان تحریک میل جنسی دیگران وتهییج شهوات آنان ودر این مسیر هم لباس را تحریک کننده و هم اندام زن را که  ابزار فروش کالا ی شان می توانست باشد مورد  استفاده قراردادند و تصویر های مستهجن وضد اخلاقی را به بازارهای دنیا فرستادند و مگسان این شیرتی را به شور آوردند و... این کاری بود که هم هدف وهم وسیله اش در راستای پیشبرد منویات دنیای غرب زیر پوشش مقتضیات تمدن ودر حقیقت به منظور درتنگنا گذاشتن بیشتر  مسلمانان برنامه ریزی، تبلیغ واجرا یی می گردید و هنوز هم ادامه می یابد .

     .  جهان غرب امروز برداشت که از آزادی دارند  برگرفته از همان مفهوم اومانیستی است وآن ها خود را صاحب حق به چنین تحولات و تاویل مفاهیم دینی می دانند زیرا در مقایسه با جهان بینی آن روز کلیسا که انسان را فطرتا گناه آلود وناپاک قلمداد می کردند و نظریا ت مغشوش باستانی را بر اندیشه های مردم تحمیل می کردند در حال که پیشرفت های علمی توانسته بود خطاها زیادی آن هارا آشکارسازد ؛ دیگر اعتبار ی از نظر علمی برای ارباب کلیساها نماند ه بود ، این ها هم جانب افراط را گرفتند وهر آنچه توانستند مبالغه کرند و علیه کلیساها بلکه بر مطلق دین بافتند چنانکه نظریا ت باربور  گذشت . 15

         حقيقت اين است كه ريشه آزادى عقيده اروپايى ، براساس نفى اعتقاد به دين و تشخيص ماوراء طبيعى است و الّا با فرض اينكه افقى مافوق عقل شخصى هست منطق آزادى در این خصوص منتفى است.

اما طرفداران آزادى عقيده امروز از آن جهت طرفدارند كه دين و ايمان را يك امر شخصى و وجدانى و جزء لوازم زندگى مى‏دانند، از خوبهاى نسبى كه خوب بودنش تابع پسند شخص است مانند موسيقى و شعر و رنگ مبل و فرش مى‏دانند. 16

 درحقیقت درجهان غرب عقیده  باسلیقه همطراز است چنانکه استاد شهید تشبیه زیبای داشت . درجهان غرب گزاره های دینی نزد فیلسوفان اگزیستانسیالیسم  پوزیتویسم منطقی و نیز طرفدارا ن فلسفه تحلیل زبانی بی معنی قلمداد می شود ویک امر شخصی اش می دانند  بلکه برخی ازآنها مثل داروین  ( 1809 1882) هاکسلی (  1887-         1985 )و گروه فاندامندالیست ها )[6]   بی شرمانه  قایل به نفی همه اشکال خدا باوری گردیده ا ند .17

 

 

 آزادی در جهان بینی غربی ها

 دین در تصور دانشمندان غربی چیزی نیست که دارای مقام ومنزلت قدسی ، نجات بخشی و ایدیولوژی ساز باشد وجهانبینی ویژه ای را برای پیروان خود به ارمغان آورد . دین را در مقام نمی بینند که  غرایز منفی انسان هارا تحت نظارت و کنترول قرارداده وآن را قانونمند سازد  واز نظام خانواده پاسداری نماید ، نسل بشری را همچنان پاکیزه نگاهدارد . بلکه برعکس وقت دین ا ز نظر آنان از صحنه های زندگی کنار رفت .18   و از سازمان یافتگی افتاد وبه گوشه های تاریک فردی انداخته شد ، انسا ن محور جهان گردید . آن جا بود که  درحقیقت می توان گفت آن جامعه  از مسیر تکاملی وانسانی خارج شده است و ارائه چنین نظریات ، پی آمدهای  بسی شکننده وگمراه کننده خواهد داشت.

 

 

  پی آمدهای آزادی غربی

      علامه اقبال لاهوري (رح) در اين باره مي گويد : « آهاي مردم بپرهيزيد از اين تمدن ، سكولاريست ديني كه همواره با حق و اهل حق در حال نبرد و ستيز است ، اين تمدن سحرانگيز ، فتنه ها ايجاد مي كند ، مي خواهد بت هاي لات و عزي را در حريم زندگي بشري بازگرداند ، قلب بر اثر سحر آن كور مي شود و روح در كنار سراب و شوره زار آن از تشنگي مي ميرد ، اين تمدن علاوه بر اين كه سوزدل را خاموش مي كند ، اساس آنرا نيز از جاي مي كَند ، دزديست كه در كار خود خبره شده و شبانه روز به فعاليت مشغول است و روح و ارزش آدمي را در لاي دنده هاي ماشين خود له مي كند ، شعار اين تمدن ماديگري و ماده پرستي است و بر اين زنده است ، اساس آن بر بي ديني و الحاد است و تار و پودش با گرايش هاي ما ديگري و انقلاب بر ضد دين و اخلاق عجين شده و سر بر آستان بت ماده پرستي گذاشته و براي آن پرستشگاه جديدي مي سازد . 19

 

آموزه های فروید

        شیوه بنیادین روانکاوی ازنظر این دانشمند بر اساس فرضیه‏ای استوار است که معتقد است منبع ناهنجاری‏های روانی گرایش‏های جنسی سرکوب شده و ثبت‏یافته در صفحات پنهان نفس یا آگاهی است، و بیرون کشیدن این گرایش‏ها به پهنه آگاهی انسانی و ادراک آن، گام اساسی درمان صحیح آن است. در این میان دنیای خواب و رؤیا از تکیه‏گاه‏های اساسی این علم به شمار می‏آید.

فرهنگ‏های ملی نیز از تاثیرهای این شیوه خطرناک در امان نماند واصطلاحات خاص این شیوه در روابط اجتماعی همه مردم غرب ، ریشه دوانید و عباراتی چون «ناخودآگاه‏»، «عقده اودیپ‏»، «حسد» و غیر آن کاربرد فراوانی در گفت و گوهای روزمره یافت. از آثار ویران‏گر این جریان نابود کردن آخرین نمودهای اخلاقی در غرب و گسترش آزادی‏های جنسی به نحوی همساز با دموکراسی بود.

 

  نقداندیشه فروید    

  فروید در زمینه ی آزادی جنسی و این که انسان نسبت به آن چه منع شود، حریص تر می شود، نظریاتی ارایه کرده است که هیچ انسان خردمندی، خود را به لوازم این سخن پای بند نمی سازد 20  برخی از آثار مخرب آن را مرور  می کنیم :
1 .
 بی اثر کردن قوانین مذهبی

   بر اساس چنین نظریه ای باید همه ی قوانین مذهبی ملغی اعلام شود؛ زیرا ممنوعیت ها زمینه های حرص ورزی و حساسیت بیشتر را به وجود می آورد  یا تشدید می کند  .

2         از کار انداختن اصول اخلاقی

درهر اجتماعی  قوانین واصول اخلاقی وجود دارد که به نا چا ر از بعضی آزادی های می کاهد و انسان را محدود می سازد تا زمینه برای ایجاد قوانین و مقررات اخلاقی که درسایه آن بتوان از حقوق اجتماعی واز صفای روانی جامعه  بخصوص ناموسی  مردم دفاع  نمود پیدا شود و درحقیقت برای حفظ مصالح جمعی از برخی مزایای فردیی وغیر ضروری چشم پوشید. اما نظریه فروید می گوید :«نباید کسی را مورد منع و محدودیت قرار داد  بگذارید در خواسته های شهوانی حتی درمیان  محارم و ناموس جامعه  آزاد باشند .»  !  آیا پذیرفتی است که همه قوانین اجتماعی ومحافظ نسل ها ی پاک بشری  لغو گردد . ؟!

3       . تبدیل جامعه انسانی به جامعه حیوانی

اگر جامعه ی شکل گیرد که درآن پدری و فرزندی ، مادری ودختری وتیره و نژاد بشری مرزهای شعوبتی وقبایلی که به منظور تسهیل علم انساب وتمیز وتفکیک نسل ها  وتیره ها،  کار بردی بی بدیلی دارد  اگر دراثر چند پدری ویا نامعین بودن آن  مجموع این روابط معرفتی واساس هویت انسانی  به هم   بخورد درست مثل حیوانات که شعوب و قبایلی درمیان آنها مفهومی ندارد آیا چنین جوامعی   درشناسایی افراد  خود همانند رمه های دام دچارخسران جبران ناپذیر نخواهد بود ؟.

4        .توسعه وحشتناک مشروبات  الکلی  

 مشروبات الکلی وقت گسترش می یابد درواقع ریشه های فساد آن جامعه پاگرفته است و مفاسد اجتماعی و نگرانی های روانی نیز گسترش می یابد واز بالارفتن آمار طلاق و سرقت و آدم کشی ومفاسد اخلاقی دیگر ، نمی توان  جلوگیری کرد

 5 تبعیضات نژادی

   تبعیضات نژادی در کشورهای آلمان ؛ امریکا وبرخی دیگر کشورها را همه میدانند . درانگلیس وآلمان که هنوز هم از بقایای نازی ها نزاد پرست که آتش جنگ ها جهانی را برافروخته بودند ، وجود دارد و حضور زمانهای طولانی تشکیلات مثل آپارتاید در آفریقاو پان ترکیسم و پان عربیسم در مهد اسلام وبرتری سفید پوستان بردیگران و... خاستگاه نظام لیبرالیستی داشته .

سوال این است که آیا این ها در جوامع اسلامی وجود نداشته وندارد؟ می دانیم که سخن ازخاستگاه این اندیشه های بیگانه بااسلام است وآن منشا بدون تردید آموزه های دینی دراسلام نیست .    

 

 

 6  تزلزل خانواده 

    درآلمان دختر جوانی   قبل از ازدواج از متخصص مشاوره ،راهنمایی می خواست و می گفت: « من فقط با یک نفر دوست پسر خود، هنوز رابطه داشته ام. آیا می توانم با غیر او هم رابطه برقرار کنم ؟  جواب مشاور به عنوان راهنما مورد توجّه است که می گوید: « هیچ مشکلی ندارد شما تا  28 سالگی بدود نگرانی می توانی با دیگران هم آمیزش داشته باشی !» 10 گفته اند : « هرجه بگندد نمکش می زنند   وای از آن روز که گندد نمک »!  با این تفکر و نگرش که دیگر پاکی را به استهزا  می گیرند و آلودگی  یگ مدل زندگی می شود و استهجان خود را از دست می دهد . به وضوح عمق فاجعه اخلاقی را می توان درآن سرزمین آلوده درک کرد .

 

7  گسترش بی مهریها

وقت کار زنان در خارج از منزل در ادارات وکشاورزی و  بیابانها ، میان  نظامیان  و... قرار گرفت دلسردی و بی مهری میان فرزندان ووالدین هم بروز و گسترش یافت  آمار طلاق تا آنجا بالارفت که از مرز   70% هم در آمریکا بالاتر رفت . ! وقت فرزند به سن بلوغ برسد دیگر در خانه والدین جا  ندارد اگر بماند باید تمامی مخارج زندگی را بپردا زد .21  علت اصلي اين جذام اخلاقي ، آزادي جنسي و بي بند و باري مطلقي است كه در سراسر اروپا حاكم است و از مرز حيوانيت گذشته و هيچ حد و مرزي را به رسميت نمي شناسد و علت آن آزادي زن ، اختلاط دختر و پسر ، رواج بي بند و باري ، فحشا ، شيوع مشروبات الكلي است .ودرنتیجه شکسته شدن حرمت ها و فرو رفتن در لجن تنهایی و بی اعتمادی و نفرت نوعی اجتناب ناپذیر گردیده است .

 8 ـ   نشانه استبداد مرد بر زن، پنداشتن حجاب

جهان بینی ماتریالیستی وماده همه چیز انگاری، پوشش زن از نگاههای آلوده وسپر بلای خانمان سوز چشم چرانی را وارونه می بینند و نشانه استبداد تلقی می کنند . همان گونه که چشم لوچ یکی را دوتا می بیند. ( افراطی)  

9ـ تلقی کردن بی حجاب را گامی بسوي ترقي.

منظور از ترقی دراین جا ارضای غریزه ی شهوانی وحیوانی به صورت اشباع ناپذیری است نه کمال ونه رشد معنوی و آرامش وجدان وروان بااین تلقی انسان مساوی با یک حیوان شهوتی کوته بین ومحبوس در چنگال خواسته ها آنی غرایز فیزیک و عاری از استعداد های عالی وروحانی تعریف می شود  .

10ـ اشباع غريزة جنسي از طرق ناروا  

تقابل گاهی باعث رفعت مقام وفزونی شهرت کسی یا مکتبی می گردد ،گاهی برعکس مایه ی  فرو افتادن و خواری است البته این صورت انحصار دارد به طرف قرار گرفتن با یک جریان معقول ،میانه و مستحکم . دراین خصوص نظر هر انسان معتدل و بادرایت به سرعت حق را به جانب اسلام می یابد و از چنین تقابل نظام سرمایه داری با این تفکر منحط وآلوده ، دو نکته را دریافت می کند یکی استواری آیین خاتمیت ،دیگر خفت و هرزگی نظام سلطه .

11  ـ  توسعة روز افزون قمار و تفريحات غيرسالم

  که این دیگر نیاز به استدلال ندارد وخود حاکی ازماهیت این ایدئولوژی دست ساخته است .

 12ـ  ساختگی پنداری دستورات همچون : نكاح ، طلاق ، ارث و ... مربوط به اسلام  که این برچسب ها درچنین فضای که در تقابل وستیزه اصرار می گردد  چیز فراتر از حرکات بچه گانه ،به حساب نمی آید.

 13 ـ اعتقاد به منطبق بودن قوانين اسلام با اوضاع صدر اسلام و نياز به اصلاح و تجدد  22

 این ها و... مشت نمونه خروار ستیزه وتقابل است که به راه انداخته اند و تلاش های فراوان انجام گرفته واموال بس گزافی خرج این بیراهه روی گردیده است اما هنوز زیاد متوجه نشده اند که خیلی هدر کاری دارند انجام می دهند .!

     بنابراین، در مورد آزادی جنسی هر چند ممکن است برخی ممنوعیّت های جنسی در روابط اجتماعی زن و مرد، عوارض های روانی و رفتاری پدید آورد،  ولی برداشتن ممنوعیت های قانونی و مشروع و دادن آزادی بی حدّ و مرز، پی آمدهای بسیار خطرناک تری دارد. که این را یا نخواسته ویا به روی خود نیا ورده اند . ونمی خواهند بیاورند .

 سوال که مطرح است  این است که آیا جوامع  غربی با برداشتن پرده ی شرم و حیا از مسایل جنسی و دادن آزادی های بی حدّ و مرز توانسته اند این مشکلات را حل کنند؟ آیا با دادن این گونه آزادی، آتش شهوت جوانان فروکش کرده، روابط دختر و پسر تعدیل شده و معضل کج روی های اخلاقی و فروپاشی خانواده ها از میان رفته است؟ وضعیت نابسامان جامعه های غربی، خود، پاسخ گوی این پرسش است.

ایور موریش; جامعه شناس غربی درباره ی لزوم قانون مندی در اعتماد و عواطف می گوید: جامعه باید اظهار عواطف را به سامان در آورد...و هر فرد بفهمد که مهار خود و قبول مسؤولیّت در قبال حالات عاطفی چه قدر اهمیت دارد. پس برای رسیدن به آرامش روانی و کنترل غریزه ی جنسی، دو چیز لازم است:

1. باید همه ی غریزه های انسان به طور طبیعی، معقول و مطلوب ارضا شود.

2. از تحریک غریزه ها به ویژه غریزه ی جنسی پیش گیری شود. باید گفت ازدواج بهترین پاسخ به نیاز روحی، روانی و جسمی جوانان است که در پرتو آن، دختر و پسر برای ایجاد کانونی گرم و سرشار از عشق و صفا و آرامش تلاش می کنند و با انس و همدلی، از گرمای وجود یکدیگر لذّت می برند و غریزه ی جنسی به صورت طبیعی و معقول، بر آورده می شود.23

 

نقد دید گاه غرب

  وقت دین به مثابه یک امر شخصی بی ربط به امر قدسی گردید ودیگر دین  هیمنه ملکوتی  وآسمانی و خدایی ندارد  بلکه یک امر زمینی وبشری شده در کنار کارهای دگر انسان قرار گرفت و دین سازمان یافته نداشتیم ؛ نظریات کتاب مقدس مغشوش وباستانی گردید وهیج اعتباری برایش باقی نماند به گفته هاکسلی ( 1887 _ 1985) وطرفدانش 24   وخط بطلان بر همه اشکال خداباوری کشیده شد و گزاره های دینی بی معنی و سمبلیک و قابل تفسیر گردید می توان گفت فقط اسمش باقی ماند ه و بقیه آٍثارش را برجیدند آن زمان باید منشور سازمان ملل تنظیم شود و آزادی مذهبی را مثل آزادی درامورات شخصی (خرید یک جفت کفش ) بدانند و به همان سطح اهمیت بدهند باآن سابقه مبارزاتی وهجوم های که بردین داشته اند بیشتر از این انتظاری نیست .  از این موضع گیریها که در برابر دین مسحیت گرفته اند و به مطلق دین نسبت داده اند چنین برمی آید که روی کرد آنان به دین یک تعامل خصمانه بوده  تلاش پیگیر برای برون راندن دین از عرصه اجتماع صورت داده اند و مبارزات شان را دنبال کرده ومی کنند واین خردگیریهای که براسلام می نمایند همگی ریشه درآن سابقه سوء  رسانده اند .

 

 

اسلام و آزادى عقيده

آیاآزادی دینی دراسلام وجود دارد ؟

در سوره مباركه بقره، اشاره می شود که دردین اسلام ، هیج گونه  اجباری وجود ندارد [7] در توضيح و تفسير اين آيه نظرات مختلفى است. بعضى گفته‏اند اين همان اصل آزادى عقيده مذهبى است كه امروز جزء حقوق بشر شناخته شده است، پس اسلام طرفدار آزادى عقيده است. بعضى ديگر گفته‏اند كه اين آيه با آيات جهاد نسخ شده است.

حقيقت اين است كه نه اين آيه با آيات جهاد نسخ شده است و نه مفاد آن عين مفاد ماده  اعلاميه جهانى حقوق بشر است كه‏ مى‏گويند عقيده مذهبى بايد آزاد باشد 25  

      اگر علل واسباب پیشرفت وگسترش اسلام را مورد مطالعه قرار دهیم به خوبی یکی از زمینه های بسیار موثر فراگیری آن را در همین نکته خواهیم یافت که روش تحمیل و اجبار باور دینی را درپیش نگرفته است و طرز تفكر اسلامى درباره آزادى عقيده را باید از نزدیک بررسی نمود  واز چيستی آن اطلاعاتی به دست آورد

از همه بالاتر اينكه اسلام بر ملل متمدن و با سابقه فرهنگى كه علائق آنها به تاريخشان مسلم بود فائق شد و طولى نكشيد كه تفوق و نفوذ سياسى دستگاه خلافت از ميان رفت و آن ملل از اين حيث بلامانع بودند، معذلك با اينكه تسلط سياسى اعراب را از دوش خود برداشتند، تسلط معنوى اسلام را پذيرفتند.

. این جا سوالی مطرح می شود که آیا  چه چيزهايى قابل اكراه و اجبار هست ؟.

آيا آزادى مطلقاً محترم و غيرقابل سلب است ؟ 

        اسلام كه مى‏گويد در دين اكراه نيست از آن نظر مى‏گويد كه قلمرو عقيده و ايمان غير از قلمرو زور است، يعنى زوربردار نيست. اسلام كه مى‏گويد «لااكراهَ فِى الدّين» منظور از «دين» پيروى عملى فقط نيست، عمل را با ايمان توأماً مى‏خواهد. مثل قانون دول نيست كه عمل- مثلًا ماليات- بخواهد خواه مردم ايمان داشته باشند و خواه نداشته باشند، بلكه عمل را فقط به شرط هماهنگى وجدان و قلب مى‏پذيرد. و الا اگر به فرض محال قابل اجبار بود، مثل علم و سلامت، مى‏گفت‏ اجبار كنيد.26

اينجاست كه جهاد تهاجمى براى كوبيدن قدرت اهريمنى و بسط آزادى و ايجاد محيط آزاد تجويز مى‏شود. شايد منظور آيه كريمه  جنگ برای رفع فتنه [8] همين باشد كه موجبات فتنه وقوه‏هاى اهريمنى را از بين ببريد و محيط را آزادكنيد. مسلمين در صدر اول نشان دادند كه قدرت اهريمنى را از بين مى‏بردند ولى مردم را به اختيار اسلام مجبور نمى‏كردند، مردم آزاد بودند كه دين خود را داشته باشند و تحت آن شرايط كه آزاديها و محدوديتها داشت از قبيل عدم لزوم جهاد، زكات و خمس، جواز خريد و فروش شراب و خوك و انجام ازدواج بر طبق سنن خود زندگى كنند، و يا اسلام اختيار كنند و جزيه ندهند و مانند مسلمانان اوليه بدون تفاوت بوده باشند. هيچ قوم فاتحى مانند مسلمين جوانمردانه و عادلانه با اقوام مغلوب رفتار نكرد. پس تا این جا، این نکته به دست آمد که اسلام در مورد عقیده وایمان اصلا تحمیل عقیده ر ا طبق این آیه شریفه « لااکراه فی الدین »   امر قابل اجبار و تحمیل نمی شناسد وزور را درخصوص عقیده بی اثر می داند . ومعنی آیه را ناظر به همین مساله می داند.یعنی دراختیار نمودن یا نپذیرفتن اسلام کاملا آزاد ی وجود دارد .   .

 سوال دیگر این است که آیا در انتخاب دین جدید هم آزادی هست ؟ یعنی   این آزادی ،در بقا هم  مثل حدوث وانتخاب اسلام حضور دارد ؟  درصورت که جواب منفی باشد ،عامل نابود کننده آن چیست ؟  یعنی  همان صاحب اختیار که اسلام را اختیار کرده حالا هم باید  بتواند دین جدید اختیار نماید ویا برخی از دستورات دین را عملی نسازد  وگرنه چه عواملی آن اختیار را  ازاو سبلب کرده است  ؟

استاد مصباح یزدی دراین خصوص، عقیده اش این است که بانگاه درون دینی و برون دینی باید پاسخ را روشن کرد

  از نگاه درون دینی ایمان به بعض وکفر به برخ دیگر از دستورات دینی قابل قبول نیست زیرا پذیرش هر دین وقانونی به معنی پذیرش لوازم آن نیز هست ازاین رو دین درمقام عمل تجزیه پذیر نمی باشد . 

  ازنگاه برون دینی  توضیح این سوال این است که ازنظر تکوینی، انسان می تواند از دین که دارد صرف نظر نموده و دین جدید اختیار کند زیرا اختیار انسان  را اگر ممیز انسانیت او از حیوانات  بشماریم ، نتیجه این می شود که انسان اختیار دارد و از حقوق مسلم او ،استفاده نمودن  از اختیار خودش است  وهیچ قانونی وحکومتی نیاید سلب اختیار از کسی بکند پس باید مانعی برسر راه انتخاب دین جدید هم وجود نداشته باشد  در حال که دین مانع این آزادی انسان است . .   .

   پاسخ  این است که  این سخن اولا: مستلزم نقض کلیه  قوانین بشری است ومفاسد ی را  به دنیال دارد که برای  هیچ کس حتی خود این ها  قابل قبول نمی باشد.

ثانیا : نکته  مهمتر  این است که این ها از محور اساسی بحث  غافل مانده اند وآن مطلب  این است که عقل انسان مقوم انسانیت اوست و می تواند از خطاها واشتباهات انسان مختار جلوگیری نماید  با این ویژگی با عث قوام قوانین نیز می شود انسان که دین اسلام یا هر قانونی اجتماعی دیگر ی را وقت  اختیار کرد ، عقل او مانع از نقض قانون می شود وجلو اختیار هوس بازش  را می گیرد و نمی گذارد از انسانیت خود ،با زیر پا گذاشتن قوانین پذیرفته شده ، خارج شود .دراسلام با توجه دقیق براین ظرافت ها ، جنبه  تشریعی دین، براین کار عقل صحه گذاشته است .  به عبارت دیگر ازآنجا  که  انسان با عالم هست ها (تکوینیات ) و باید ها  ( تشریعیات ) رو برو  است روند  تکاملی حاکم بر حیات  بشری ، تقاضا می کند که از هست ها به سوی  باید ها  حرکت تداوم یابد و به آن مرحله باید رسید.  از اختیار تکوینی  به سوی مفاد قوانین (تشریعییات )  باید عبور کنیم  از این رو، این قوانین وتشریعیات است که باید  مورد اطاعت وپیروی قرار گیرند تا تداوم مسیر کمال یابی انسان تضمین شده باشد.

 

 گونه دیگری شبهه

  نگرش پست مدرنیستی این است که نوع رابطه انسان و خدا دراین عصر تفاوت زیادی با زمان صدر اسلام کرده است از بندگی و اربابی و مطیع ومطاع بودن گذشته ودیگر زمان مسولیت و... سپری شده است . عصر حاضر، زمان آن رسیده که از رابطه انسان وخدا هم تعبیر به  « جانشینی و خلیفةاللهی» باید یاد کرد وانسان به مقام جانیشینی خدا رسیده است .

      این شیوه القا وطرح سوال از زاویه دیگر ، به گونه ای غیر مستقیم می خواهد  مانع شدن دین، از آزادی های بی قید و شرط  مورد نظر خودشان را مطرح نمایند .

 پاسخ این است که رسیدن به مقام خلیفةالهی برای کسانی میسراست که صفات عدالت وعلم خدای را درخود متجلی ساخته باشند  وآیه شریعه جانشینی انسان از خدا در روی زمین ، درمورد حضرت آدم است که معلم فرشته های مقرب بود. اما متاسفانه د رمیان انسان ها کسانی داریم که به تعبیر قرآن شیاطین الانس والجن به حساب می آید و گاهی تعابیر وجود دارد که گمراه تراز حیوانات شان شمرده است این ها کجا وخلیفة الهی کجا؟

  واقعیت این است که خلیفه خدا شدن در اوضاع آشفته دینداری فعلی یک بلند پروازی لفظی به شمار می رود ودرحقیقت شعاری بیش نیست .

 در آخر باید گفت که اگر مراد این باشد که قوانین مانع آزادی است باید برچیده شود ؛ که قابل قبول هیچ انسانی نیست . 27

  این نکته نیز قابل تذکراست که بعضی افراد ازآیات می خواهند به گونه ای که کشش درونی اش تقاضا دارد ،استفاده کنند درحال که فهم  مراد آیات، فقط  بامراجعه به تفاسیر میسر است . 

    معنی دیگر این عنوان «  آزادی دینی»  بلکه معنی اصلی آن ، درتفاسیر این است که  اسلام براى اهل كتاب آزادى عقيده قائل است به این معنى كه خود آن عقايد را جرم نمى‏داند، اما شرك  و ماديگرى را جرم و قابل تعقيب و حتى اعدام مى‏داند. از اين جهت فرق است ميان لامذهبى صرف يا عقيده ماديگرى و ميان عقيده خاص مذهبى مثل يهوديت و مسيحيت و حتى مجوسيت 28

 

 

 

دست آوردهای دین مقدس اسلام

 ایمان در ذات خود خصلت معرفت بخشی دارد. ایمان اسلامی به دلیل آگاهی ها وشناخت های لازم ، از آموزه های اسلامی که پیش شرط اصول اعتقادی قرار داده شده  ؛ برمبانی معرفت یقینی واطمینانی استوار است از این رو ،   هیچ گونه تقلید را بر نمی تابد بلکه معرفت قاطع لازم دارد هرچند که دراین جا معرفت اطمینانی نیز کفایت می کند .   

الف )  تامین سعادت ابدی

اسلام دین سعادت بخش است شعار اولیه سران اسلامی مثل شخص پیامبر اسلام (ص) کلمه طیبّه اعتراف به یگانگی خداوند [9] بود پیام  این شعار تامین سعادت و رستگاری است  از این دید ازمبانی آزادی به حساب می آید که در فضای چند خدایی ، سنگ خدایی ، فلز خدایی وحتی خرما خدایی اعلام موجودیت کرد مردم را از قیود بت های بی جان  آزادی ورهایی بخشید . و به این نیاز بشر که آینده ام به رستگاری خواهد رسید یانه ؟ جواب مثبت گفت و خیال ها را از این زاویه بسیار مهم راحت کرد .  رستگاری (تفلحوا)که خود آن را نوید داد  این رستگاری درمحدوده تنها  دنیا وعرصه زندگی نیست بلکه به تناسب بعد اخروی ومیتافیزیکی مسیر تکاملی انسان تا قیامت امتداد دارد  . رهایی از خرافات ورسیدن به سعادت ابدی زیربنا ترین اقدام کمال یابی است .که می  بایستی  انجام می شد  که شده است. .

  ب  ) قداست قانون ودین

دستورات دینی دراسلام از قداست خاصی برخورداراست و کلام وحیانی بیشترین نفوذ را در نفوس پیروان خود دارد و هر قانونی که رنگ الهی ودینی داشته باشد ؛ دراعماق دل ها جای می گیرد  وسراز رفتار وکنش ها درطول زندگی فردی واجتماعی  سرسپردگان خویش درمی آورد.

ج )ایدیولوژی وجهان بینی

باید ونباید های دراسلام مطرح است که مبتنی بر جهان بینی الهی است وحرکت های بشری در تمامی عرصه ها این دستورات هدایت می کند و نسبت به بعضی از رفتار ها تحریک و انگیزش ایجاد می کند و نسبت به برخی آنها هشدارمی دهد و جلوگیری می نماید . با این میکانیسم انسان دراسلام می تواند در مسیر کمال قرار گیرد و از انحرافات  مصؤون بماند .

 

 د )  تاکید برکرامت انسانی 

انسان در منظر اسلام دارای کرامت است که بعد از خداوند همتایی ندارد ومی تواند در منزلت بالاتر از فرشتگان قرار گیرد و نیروهای نهفته درونی خویش را مهار سازد و از چنگ تمایلات زمینی و شهوانی خودر ا رهانده وبه قرب الهی برساند و با متبلورساختن صفات و کمالات خداوند در وجود خود جانشین خدا در روی زمین گردد.

 

  هـ )جامعیت دین

       پس از فرود آمدن آیه اکمال دین و اتمام نعمت به قرمایش صریح قران که دین را خاص اسلام معرفی می کند [10]  آیین مترقی اسلام تنها دین توحید ی مورد اطمینان در عالم است که با پیروی از آن تمامی دغدغه های خطا و انحراف از دل و فکر انسانی دور می شود .

 

 

 و )  هدایت عمومی

  هدایت عمومی بشر یکی از رسالت های دین اسلام است واین ویژگی فلسفه اصلی نزول قرآن و بعثت خاتم النبین است . [11]

  ز ) رساندن به حیات عقلانی

 دین خداوند یعنی اسلام، برخلاف مسحیت اقتضا دارد که بر ارکان جامعه مدیریت آن حاکمیت داشته باشد و همه فعالیت ها دولتی ومردمی ، شخصی و عمومی را در همه  حالات نظارت کند . طبیعی است که چنین مطالبات ظرفیت های جامع وتوان پاسخگویی را هم می طلبد . که به نحو احسن دارا می باشد .

   ح)    نجا ت و رستگاری

 اسلام باارائه دستورالعمل های عملی و اعتقادی وبه کارگیری عقل درمسیر شرع سعادت اخروی و عزت دنیوی را برای پیروان خود تضمین کرده است . تاریخ اسلام و موفقیت پیشوایان دین گواه روشن این مطلب است .

 

 ط ) معاد اندیشی  

    دین که دارای کنترل های غرایز بویژه تمایلات جنسی باشد نشانه حقانیت خودر ا  دارد و معیار ارزیابی ها ی دین کمال بخش از ادیان دست ساخته یکی هین معیار  است .  با این محور ها می توان  تا حدی زیاد به واقعیت ها نزدیک شد و فهمید که در کمالات انسانی و فضیلت ها ورشد وتعالی بشری با کدام طرف است با مکتب سرمایه داری ولیبرالیستی غرب است یا با اسلام ؟

   ی ) پرورش فضایل اخلاقی29    

 برای تامین امنیت پایدار جامعه تدوین  وحتی اجرای حقوق تنها  یا قوانین اجتنماعی وبین المللی کافی نیست  آنچه زمینه سهولت اجرایی قوانین دیگر را فراهم می کند و قامت  خلاف کاران را نزم ومتواضع میکند  اصول و گزاره های اخلاقی و در مجموع سر منشای اجرای قوانین و پایداری امنیت روانی ،فکر، و آسایش  ورفاه لایه های مختلف جامه به پیمانه زیاد  ، پایبندی به دستورات و سفارشات دینی از جمله نصایح اخلاقی است . دلیل روشن آن را در وجود  افراد زیادی از اهل ایمان  واخلاق دینی درجامعه مشاهده می کنیم که در اواخر عمر قرار دارند فعال و متحرک وبشاش هم در جمع شان دیده می شود که هنوز یکبار هم در تمام عمر پایش  به دادگاه نرسیده است آیا این چنین اشخاصی در تزاحم بادیگری قرار نگرفته اند ؟ آیا همیشه خود گذری کرده باشد ؟ یا  دلیل این است که با داشتن دین باوری خود از جنایا ت مثل قتل و سرقت وتجاوز و... دور بوده و در اختلافات مختصری مالی امکانش هست که نیاز به دادگاه های بد نام و ستم گر پیدا نشده باشد .

اشتباه افرادی هم چون فروید و راسل این است که پنداشته اند تنها راه رام کردن غریزه ها، آزادی در برآوردن آن ها است. اینان نمی دانند که چنین آزادی مطلقی، افراد را حساس تر می کند و چون امکان برآورده شدن کامل همه ی خواسته های انسان وجود ندارد، این وضع به پیدایش عقده های روانی بیشتر می انجامد.  نمونه عینی ونشان روشن این ادعا را در غرب می بینیم که با آزادی مطلق فعالیّت جنسی، آتش شهوت خاموش نشده است، بلکه شعله ورتر گردیده و کانون گرم خانواده وسلامت فرد واجتماع را به نابودی کشانده است. ما می پذیریم که ناکامی جنسی، پی آمدهای ناگواری دارد و مبارزه با اقتضای غریزه در محدوده ای که طبیعت انسان بدان نیاز دارد، غلط است، ولی با برداشتن قید و بندهای اجتماعی، مشکل حل نمی شود، بلکه بر شمار مشکلات افزوده خواهد شد. درباره ی غریزه ی جنسی نیز باید گفت که برداشتن ضابطه ها، عشق واقعی را می کُشد و طبیعت را هرزه و بی بندوبار می کند.

      مسایل جنسی خود نیز از همین قاعده پیروی می کند. همان گونه که سرکوب کردن غریزه و ناکام ماندن غریزه ی جنسی، پی آمدهای ناگواری در بردارد، برداشتن ضابطه مندی مسایل جنسی، تنوّع خواهی را افزایش می دهد; زیرا هوس ارضا شدنی نیست. در این زمینه، هر چه عرضه بیشتر گردد، هوس و میل به تنوّع افزایش می یابد. به گفته ی راسل در کتاب زناشویی و اخلاق، عطش روحی در مسایل جنسی غیر از حرارت جسمی است. آن چه با ارضا تسکین می یابد، حرارت جسمی است نه عطش روحی. پس آزادی در مسایل جنسی به شعله ورتر شدن شهوت ها خواهد انجامید; زیرا هوس، سیری ناپذیر است.30  

 

 

پی آمدهای روانی رابطه ی نامشروع

به طور گذرا و فشرده یک مقاله  باقلم زیبای جناب  ابوالقاسم حاجیان، دراین خصوص می نگریم

رابطه ی نامشروع در روحیه، ایمان و اعتقاد جوانان چه تأثیری دارد؟  31

صدمات  زیانبار که بر اعتقاد جوانان از این طریق محتمل است عبارتند از:

1. از میان رفتن کرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوتها که خود افزایش مفاسد و جرم و جنایت را در پی دارد.

2.. کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب .

3..  سرپیچی از دستور قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) که انسان را از پیروی هوا و هوس باز میدارند. با اینکه هرکدام ازین غرایز حکیمانه در وجود انسان قرارداده شده است باید مورد توجه معقول قرار گیرد اما معنی این نیست که آن را به کلی دیمی رها کنیم اینک پیآمدهای منفی رابطه ی نامشروع برای روح، روان و ایمان انسان را بررسی می کنیم:

1 .. از بین رفتن کرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها

اگر انسان با دید استقلالی، به غریزه و شهوتها به عنوان تنها هدف زندگی بنگرد، هر عاملی که بهتر و بیشتر به شهوتها پاسخ دهد، جایز شمرده خواهد شد. در این صورت، چشم چرانی، علاقه ی شهوانی به همجنس، تماس جنسی فراتر از دایره ی ازدواج دایم و موقت، خود ارضایی، اعتیاد به عکسها و فیلمهای مبتذل و آزادی ارتباط شهوانی پسران و دختران با یکدیگر، پسندیده خواهد بود، حتی اگر با ضابطه های عقلی و دینی در ستیز باشد و به نابودی شرافت انسانی و جامعه ی بشری بیانجامد.

با نگاهی به جامعه های غربی، پی آمدهای منفی رابطه ی نامشروع را بر فرد و جامعه به خوبی درخواهید یافت. در این جامعه ها، هدف انسان از زندگی و آینده ی روشن، از میان رفته است و افزایش روز افزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشی، آشفتگی روحی و روانی و دیگر آسیبهای اخلاقی و انسانی، در گسترش اصل لذت جویی و حکومت غریزه بر عقل آدمی، ریشه دارد. در نتیجه، با از میان رفتن اهداف بلند انسانی و پدید آمدن مشکلات اجتماعی، بنیاد پیوندهای خانوادگی رو به تزلزل نهاده است.

 

2. کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب

برخی صاحب نظران غربی همچون فروید و راسل، آزادیهای جنسی را عامل آرامش روانی و زدودن عقدههای درونی میدانستند، ولی پس از اجرای فراگیر این راهکار در غرب، شاهد افزایش روزافزون آمار بیماریهای روانی، خودکشی و جنایتهای ناشی از ناکامیهای جنسی هستیم. بسی روشن است که گسترش محرّکهای جنسی، انسان را به کامجویی بیشتر میکشاند و هر گونه شکست در این راه، به آسیب بس بزرگتری خواهد انجامید.

استاد شهید مطهری در این باره می فرماید: (این نوع روابط) هیجانها و التهابهای جنسی را فزونی میبخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و خواست اشباع نشدنی درمیآورد. غریزهی جنسی همچون آتشی است که هرچه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعله ورتر میشود. در نتیجه، با توجه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است، اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حدّ خاصی است و از آن پس آرام میگیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس، سیر نمیشود. تقاضای نامحدود خواه و ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوها و به نوبه ی خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی میگردد که امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم میخورد.

3. پیدایش تنوّعخواهی و اثرگذاری آن بر ازدواج       

      جوانانی که پیش از ازدواج، رابطه نامشروع را تجربه کرده باشند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه به دید شک و دودلی می نگرند. حتی پس از ازدواج نیز دل کندن از لذتهای گذشته برای آنان مشکل است و تنوّع طلبی، روانشان را بیمار می سازد و چه بسا پس از مدتی، دوباره به منجلاب فساد کشیده شوند. ویل دورانت میگوید: « فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادتهای پیش از ازدواج است.»

 

4.  نقش تخریبی رابطه ی نامشروع بر ایمان

قرآن کریم و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) با اشاره به پی آمدهای منفی پیروی از هوا و هوس و شهوت ها، انسان ها را از روی آوردن به آن برحذر داشته اند.

نخستین گام در ایجاد رابطهی نامشروع، نگاههای هوس آلود و چشم چرانی است. به همین دلیل، خدواند در قرآن، افراد با ایمان را از نگاه هوس آلود و شهوانی بازداشته است. سرپیچی از دستور الهی تنها زیانکاری در دنیا و آخرت را در پی دارد و ایمان و معنویت را نابود میکند. در حدیثی از حضرت علی(علیه السلام)چنین آمده است: حکمت و شهوت در یک قلب جمع نمیشود  همچنین در روایت دیگری فرموده است: هیچ چیز به اندازهی چیرگی شهوت، تقوا را از بین نمی برد  یا اینکه در حدیث دیگری از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) تصریح شده است: کسی که با شهوت همراه شود، جان و عقلش بیمار میشود.

با توجه به آیات قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام) روشن میشود که انسان در سایه ی پیروی از آموزه های نورانی اسلام، به تکامل می رسد و در صورت سرپیچی از دستورهای الهی و دست یازیدن به کردار خلاف شرع، از رحمت الهی دور می شود. آن گاه با خاموش شدن نور الهی در خانه ی وجودش، در جادهی فساد و تباهی گام می نهد.

از امام علی علیه‏السلام ، در همین زمینه روایت است:

از کرامت نفس خود محافظت فرما و از هر زبونی و پستی پرهیز کن، هر چند آن پستی، وسیله رسیدن به خواسته‏ها باشد؛ زیرا در برابر آنچه از سرمایه شرافت و کرامت‏نفس خود می‏دهی، چیزی به دست نخواهی آورد. بنده دیگران مباش که خداوند تو را آزاد قرار داده است.

در آموزه‏های دینی، چیرگی بر نفس و غریزه‏های نفسانی، آزادی و رهایی از بند شهوت‏ها شمرده شده است. در روایتی آمده است: «مَنْ تَرک الشَّهَواتِ کان حُرّا؛ کسی که خود را از شهوت‏ها بازداشت، آزاد است.» قرآن نیز کسی را که خود را اسیر هوا و هوس‏ها کند، بنده می‏شمارد.« آیا دیدی آن‏کس را که هوا و هوس‏های خود را خدای خود گرفت»  [12]

قرآن کریم یکی از هدف‏های والای پیامبران را رهایی انسان از بند و زنجیرهایی می‏داند که بر وجود او سنگینی می‏کند. بنابراین، نمی‏توان این آزادی را کم‏ارزش دانست و اهمیت آن را در سلامت فرد، جامعه و تضمین هدف‏های اجتماعی اسلام کوچک شمرد. مولانا می‏گوید:

        بند بگسل، باش آزاد ای پسر         چند باشی بند سیم و بند زر 

 

 

 

 

  

جمع بندی تطبیقی

آنچه تا این جا مرورکردیم نشانگر دو دید گاه کاملا متفاوت وغیر قابل جمع در مورد آزادی عقیده بود که این موضوع متفرع بر اختلا فات بنیادین است که در درجهان بینی هردو مکتب اسلام و لیبرالیسم  وجود دارد.  با مقایسه دقیق هردو دیدگاه ، این جا می رسیم  که باید یکی را برگزید  برخی از  ویژگی های  نظام  لیبرال دمومکراسی غرب عبارتنداز:       

1 . بی اثر کردن قوانین مذهبی 2 . از کار انداختن اصول اخلاقی . 3. تبدیل جامعه انسانی به جامعه حیوانی 4 ..توسعه وحشتناک مشروبات  الکلی .5  تبعیضات نژادی 6 .   تزلزل خانواده .7 .  گسترش بی مهریها 8 . نشانه استبداد مرد بر زن، پنداشتن حجاب اسلامی 9 . تلقی کردن بی حجاب را گامی بسوي ترقي.10 . اشباع غريزة جنسي از طرق ناروا 11.  توسعة روز افزون قمار و تفريحات غيرسالم 12 . ساختگی پنداری دستورات همچون : نكاح ، طلاق ، ارث و ... مربوط به اسلام 13 . اعتقاد به منطبق بودن قوانين اسلام با اوضاع صدر اسلام و نياز به اصلاح و تجدد  

 اما  نمای کلی از دست آوردهای دین مقدس اسلام به اختصار می توان این ها را نام برد :

الف )  تامین سعادت ابدی  ب  ) قداست قانون ودین  ج )ایدیولوژی وجهان بینی پیشرفته وجهانی  د )  تاکید برکرامت انسانی  هـ )جامعیت دین  و )  هدایت عمومی  ز ) رساندن به حیات عقلانی    ح)    نجا ت و رستگاری

  ط ) معاد اندیشی   ی ) پرورش فضایل اخلاقی  

 

 

پی آمدهای روانی آزادی جنسی

 از میان رفتن کرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها که خود افزایش مفاسد و جرم و جنایت را در پی دارد. 2.. کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب .3..  سرپیچی از دستور قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) که انسان را از پیروی هوا و هوس باز میدارند.4.. از بین رفتن کرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها  5  . کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب 6 . پیدایش تنوّعخواهی و اثرگذاری آن بر ازدواج  7 . نقش تخریبی رابطه ی نامشروع بر ایمان .

 نتیجه

از آنچه گفته آمد به این جا می رسیم که محتوای هدایت های  وحیانی جامع تر و در در مان دغدغه سعادت وتامین مصونیت آینده بشری اطمینانی تر است و آزادی دینی همراه با یک سری محدودیت های است که تحملش آسان هم ممکن است نباشد اما عقلانی تر هست نگرش طرف مقابل با  یک سری حرمت شکنی ها بی مبالاتی ها همراه است که در نظر مسلما نان ها مذموم و  بی بند وباری به حساب می آید و با منش یک انسان باوقار ومتدین بیگانه است  در آخر وجدان های منصف که  درین خصوص نیز به داوری خواهند نشست. وبه همین نتیجه خواهند رسید . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع  آزادی عقیده

 

 

 

1       عمید ، حسن ، فرهنگ عمید ج 1 ، پنجم ، تهران ، بی نا ، 1363 آزادی .

     2   يادداشت‏ها، ج‏1، ص: 91  به نقل از روح القوانين،  منتسکیو ،ص 333  

    3   همان ص 95    

    4. .  فرهنگ عمید ، ج 2 عقیده

    5 .  مطهری مرتضی ، پيرامون جمهورى اسلامى، ج1، صدارا،تهران ، ص 98

     6  یادداشت ها ج 1 همان ص

     7 . قریشی ،علی اکبر ، ازهجرت تا رحلت ، دارالکتب الاسلامیه  ص رفتن علی به یمن  ولوح فشرده  مدینه العمل کتابخانه پیامبر اعظم (ص)  

     8 . شیخ طبرسی ، ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب ، احتجاج ، ج 1 بهزاد جعفری ،دوم ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، 385 1 ، ص 18

     9 .  يادداشت‏ها، ج‏1، ص: 86

    10 . همان 

    11  یادداشت ها ج 1  ص 224

     12  . همان ، ج‏3، ص: 247

    13  . فرهنگ عمید ج1  واژه اومانیسم .

   14 . باربور ، ایان ، علم ودین ،  بها الدین خرمشاهی، پنجم ،تهران، مرکز نشردانشگاهی1385 ص 72

   15 ..همان .

   16 . یاد داشتها ج 1 ص 87  .

  17 . علم ودین ایان باربور همان ص

   18 . همان .

   19 . مجله پاسدار اسلام ، شماره چهار، سال  1385 . 

  20.  لاری ، مجتبی ، سیمای تمدن غرب ، ششم ، ، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی، 1360 ص 52

   21. . همان ص 99

  22  بر گرفته از كتاب نبرد ايدئولوژيك يا ارزيابي تمدن غرب.

  23  . مطهری ، مرتضی ، مسأله ی حجاب ، صص 115 ـ 121 

 24 . ربانی گلپیایگانی ،علی ، درآمد برکلام جدید ، سوم ، قم ، هاجر، بهار 86 ص 163..

 25    مطهری مرتضی، مسأله ی حجاب، ، قم، صدرا، 1374، صص 117 ـ 119   

26 . یادداشت ها ج1 ص 88

27 . مصباح  یزدی، محمد تقی ،پرسشها وپاسخها ج 4 ( 4-1) نهم ، آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمةالله علیه ، 1381  ص 19 . 

28 . يادداشت‏ها، ج‏1، ص 88

29 ..در آمد برکلام اسلامی جدید ص 98

30 .  مطهری مرتضی، مسأله ی حجاب، ، قم، صدرا، 1374، صص 117 ـ 119 

31 . مجله صباح ،  بهارسال 1381،شما 2و3 .پی آمدهای رانی آزادی جنسی

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]  « وجدتها وقومها یسجدون للشمس من دون الله ..» (نمل/ 45 )

[2] « ادع الی سبیل ربک بالحکمة و موعظة الحسنه »  ( نحل /  125 )

[3] « ولاتجادلوا اهل الکتاب الّا باللتی هی احسن » ( عنکبوت /46 )

[4] یا طرفداران مکتب Humanisme که به انسان دوستی ،طرفداری از اصول انسانیت معروف اند

[5]  (طرفداران  اصالت تحقق وتجربه )

[6] ( افراطی ها ی ضد دینی )

[7] « لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ. » ( 256)

[8] «وَ قاتِلوهُمْ حَتىَّ لا تَكونَ فِتْنَةٌ وَ يَكونَ الدّينُ كُلُّهُ للَّهِ»

[9]  « لااله الا الله تفلحوا » اعتراف به یگانگی خداوند باعث رستگاری است .

[10] «ان الدین عندالله الاسلام »

[11] «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین »  (بقر/ 2 )

[12] «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ؛. (جاثیه: 23)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:1  توسط رضوانی عبد الحمید   | 

 

 

 

 

 

آراء وعقاید محمد بن زکریای رازی

 

 

فهرست محتوی

 

 

      فهرست .......................................................................................................ص 1                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

 1. زندگی   ..............................................................................................ص  2                                                                                                                                        

 2 .استادان وشاگردان رازی ..................................................................................ص 4

3. آثار رازی ...........................................................................................  ............ص 4

4  روش فلسفی رازی .............................................................................. ...........ص 5

5. گفتار ومخترعات  رازی.....................................................................................ص5

6 . اخلاق وصفات راز .............................................................................. ..........ص 6

7 .  آراء افکارو باورهای رازی ................................................................. ..........ص 6

8   افکار فلسفی راز ...................................................................................  .......ص 6

 9 . روش استقلال گرایانه فکری رازی ..............................................................ص 8

 10  . ما بعد الطبیعه ...........................................................................................ص 8

11 ..  فلسفه اخلاق ...........................................................................................ص12

 12 . .تامّلات درباورهای رازی  .....................................................................ص .15

 13   دفاع از ایمان رازی .................................................................................ص 17

 14  جمع  بندی ونتیجه ..................................................................................ص 18

15   .منابع   .................................................................................................  ص 20.                                                                                       .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          

  1 . مرور برزندگی رازی                                                                                                                                                                                                               

 

 

      نام وی محمد ونام پدرش زکریای رازی و کنیه اش ابوبکر است  « رازی » شهرتش می باشد  ابوبکرمحمد بن زکریا «معروف به جالینوس عربـ »   تولدش در ری از توابع شاهان سامانی بلخی که ازدانشمندان حمایت بسیار می کرده اند . در بارهء سامانيان بلخی و درخشندگی های اين دوره می نويسند: "... جد اين سلسله سامان خدا در عهد امويان بر بلخ تسلط داشت... سامان خدا در آغاز امر آئين زرتشتی داشت" 1 رازی  درماه شعبان 251 هـ.ق ـ ومرگ او درسال 313 هجری قمری = مورخ 27 اوت 865 میلادی = 313 هجری در ری بوده است . اما عبدالله نعمه اول شعبان سال 240 را مولد او می داند 2 . رازی در تاریخ پنجم شعبان سال  313 هـ ق در ری وفات یافته است آقای نعمه محل وفات اورا بغداد وتاریخ وفاتش را از 313  تا 20 3  می داند 3 .   

         در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی مهم‌ترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱  ه.ـق و درگذشت‌ او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شده‌است. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بطور دقیق آورده‌است.» اما در منابع مختلف تاریخ‌های متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمده‌است.

 دهخدا در دایره المعارف خود به نام لخت نامه اشاره می کند که رازی درعنفوان جوانی زرگری می کرد ویاد آور شده که برخی گفته او صرافی می نموده است علاقه او به امر عزایم طبیعی وآزمایشات که بتواند گوهر فلزات را دگر گون سازد ، به سوی کیمیاگریش کشاند . علتش را چنین گویند که او به درد چشم مبتلا گردید مجبور شد نزد کحال رود و چاره جز پرداخت پول هنگفتی( پانصد دینار)  نداشت . رازی باخود گفت کیمیاگری واقعی طب است نه آنکه تو به آن سرگرم هستی  .4

رازي در اواخر عـمر در نـتـيجه مطالعـه زياد دربارهً کيمياگري به بـيماري چشم مبتلا و بالاخره کور شد .5 درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

 و در سال 313 هجري قمري درگذشت. مجسمهٔ زکریای رازی در پارک ملت، تهران ساخته شده است . مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.

       مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes=razes و رازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده‌است. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. .  در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود.

       از بزرگـترين دانـشمندان ايراني، بزرگـترين طـبـيب باليـني اسلام و قـرون وسطي، فـيزيکدان، عـالم کـيميا  و فيلسوف صاحب استـقلال فکر است که از زندگي وي چندان اطلاعـي در دست نـيست.  ظاهرا در ري رياضيات، فلسفه، نجوم و ادب را فرا گرفت.  احتمالا در جواني به تحصـيل کيـميا مشغـول شد و بعـد به سبب بـيـماري چشم به تحصيل طب پرداخت و در اين عـلم شهرت فراوان يافت و حوزه درسش بلند آوازه شد.  در خدمت ابوصالح منصوربن اسحاق ساماني، حاکم ري، رياست بـيمارستان جديدالتاسيس آنجا را يافت.  بعـدها در بغـداد رئيس بيمارستان بود.  به سبب شهرت فراوانش فرمانروايان مختـلف او را به دربار خود دعوت مي کردند. 

 

 

 

 

      2.  اساتید رازی

 یکی از اساتید رازی کندی است ، ابی معشرالبلخی ، ابی زید بلخی ، احمد ابن طیب سرخسی ، ابی النصر فارابی ، ابوالقاسم بلخی معتزلی متوفای 317 هـق ، ابن قبه و شیحی ابوجعفر را نیز از اساتبد او شمرده اند.6

استاد فلسفه او ابی معشر بلخی بوده  و درطب علی بن رین طبری می باشد 7

 

3. آثار رازی

آثار اصلی محمد زکریای رازی را می توان به چند دسته تقسیم کرد :

پزشکی:

1 . الحاوی 2 .  الکناش المنصوری 3 .  المرشد 4 .  من لایحضره الطبیب 5.  القراباذین الکبیر 6.  القراباذین الصغیر 7.  کتاب الجدری و الحصبه 8 .  القولنج 9.  اوجاع المفاصل 10  دفع مضار الاغذیه 11 .  الابدال 12 .  کلام الفروق بین الامراض 13 .  برء الساعه 14 .  فی الفصد . می باشد . معـروفتـرين اثرش در علم طب کتاب " حلوي " است.  آثار ديگرش در اين رشته کتاب الطب الملوکي و کتاب منصوري است.  بعـلاوه، رسالا تي در باب بعـضي امراض دارد که معـروفترين آنها کتاب الجدري و الحصبه است که مورد اعجاب و تحسين اروپايي ها بوده است و از بهترين رساله هاي طبي قديم  به حساب مي آيد.  رساله اي هم دربارهً سنگ مثانه و کليه دارد که به زبان فرانسه در لندن منـتشر شده است.  او بعد ازچهل سالگی به دنبال آموزش علم طب رفت .  و به نقل از نجم آبادی در مصنفات رازی آثار اورا ذکر کرده است .  8

کیمیا:   المدخل التعلیمی

به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی «بزرگ‌ترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.» این دانشمند ایرانی از آن‌جا که کتاب‌های خود را به زبان عربی می‌نوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب نیز مشهور بوده‌است.

دیگر آثار:  سمع الکیان 

  عـده اي تاليـفات او را تا 198 و عـده ديگر کتاب هاي منسوب به او را تا 237 بر شمرده اند.  از آثارش در طـبـيعـات، رياضيات، نجوم و شناخت نور چيـزي به يادگار نمانده است.  رازي در طب به جنـبه هاي عـلمي اکتفا نمي کرد، بلکه به تمام معـني طـبـيب و در علم و عمل طب استاد مسلم بود.  از آثار او تا 220 اثر را  گفته اند و دراین مورد نیز اختلافات وجود دارد . يادداشتهاي وي که در آنها با کمال دقت بهبودي بيماران خود را توصيف کرده، در دست است..

 

4  آثار و روش فلسفی

 

 الف )  الطب الروحانی   ب)  السیره الفلسفه   ج )  مقاله درفیما بعدالطبیعه  .د)  مقاله  فی امارات اقبال والدوله   هـ)  قطعه من کتاب اللذه .   و) کتاب علم الهی . ز)  قطعه من الهول فی الهیولا.9   رازي در فلسفه و الهيات و ماوراء الطـبـيعـه و مجادلات مذهبي و فـلسفي نيز کتـبي نوشته است.  آثار فـلسفي رازي قرنها در دست فراموشي بود، تا آنکه در قرن بـيستم ميلادي اهميت آنها ديگر بار مورد توجه قرار گرفت.  بر طبق مقاله دايرة المعـارف اسلام در باب رازي، وي مدعـي است که اغـلب فلاسفه قديم پـيشتر رفته است و حتی خود را برتر از ارسطو و افلاطون مي داند.  در طب هم پايه بقراط است و در فلسفه مقامش نزديک به سقراط. روش او عقلی واستدلالی بود .

 

5.  گفتار و مخترعات رازی

تحول ونوآوری هنگام ظهور می نماید که تسلط علمی شخص به کمال خود رسیده و شناخت دقیق از ترکیب جدید وآثار و نتایج آن برای مخترع به صورت شفاف و یقینی محرز گردیده باشد .  رازی به عنوان  کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است. این دو قلم اختراع وی که به دست ما رسیده به خوبی  مهارت و پختگی علمی رازی وتسلط او را بر علوم پزشکی و دارو سا زی و ترکیبات شمییایی و تحقیقات  آزمایشگاهی نشان می دهد .  

 

6. اخلاق و صفات رازی

رازي صاحب اخلاق نيکو و رفـتار پسنـديده بود و با بـيماران به مهرباني و عـطوفت رفـتار مي کرد و در حق فـقرا و ضعـفا اعـانـت مي کرد.8  او به حق به حضرت پیامبر اقتدا نموده و دلسوز بر امت بخصوص بی بضاعت ها ی از مسلمین بود . ضمن خدمات بی نظیری پزشکی وطبابت مردم و پاسداری از سلامت جان مردم، او طبیب روان مردم نیز بوده است  فضایل اخلاقی علم و طبابت او  این فیلسوف زبر دست را برجایگاه رفیع  نمونه انسان خدوم و چراغ

راه ویار ارتقا بخش جامعه و امت اسلام  نشانده بود.

 

7 . آراء، افکار وباورهای رازی

 برخی از نویسندگان مثل آقای نعمه قراینی را ارايه می کند که رازی شیعه بوده است وآنها عبارت است از دواثر رازی (امام فاضل و معصوم ) کتاب امام ومامومش ونیز کتاب النقض فی الامامه علی الکیال .وبرخی خطبها یش10

رازی دربرخی مسایل اعتقادی ، نظریا ت کلامی واعتقادی  مناسبی نداشته است چنانکه وحی ونبوت را قبول ندارد و ادیان و مذاهب را کم ارزش می دانند .11 . بلکه وجود  ادیان و مذاهب را علت اساسی جنگ‌ها و مخالفت با اندیشه‌های فلسفی و تحقیقات علمی می دانسته است کتاب‌هایی مقدس آسمانی معروف‌ را، کتب خالی از ارزش و اعتبار قلمداد می کند وفیلسوفان  مانند افلاطون و ارسطو و سقراط را صاحب  خدمات مهم‌تر و مفیدتری به بشریت اعلام  کرده‌است.»

 

 8 . افکار فلسفی  رازی

   

   نبوغ کم نظیر محمد بن زکریای رازی (قرن نهم- دهم میلادی) در پزشکی، شیمی و علوم طبیعی آشکار و مسلم می باشد و دارای شهرت جهانی بوده است؛ اما به اندیشه ها و اهمیت فلسفی او به دلایلی کمتر پرداخته شده است و این به دلیل آن است که او از فلسفه رسمی عصر خود که فلسفه ارسطویی- نو افلاطونی بود و در بین اهل فلسفه درآن دوران بیشتر مطلوب و مقبول بوده و در طول تاریخ فلسفه اسلامی هم این مقبولیت را حفظ کرده و شرح و بسط یافته، پیروی نکرده و انفراد جسته و عقاید مخصوص به خود در پیش گرفته است و در نتیجه مورد رد و بدگویی بسیار اهل فلسفه و فیلسوفان هم عصر و پس از خود قرار گرفته است و در آثار فلاسفه اسلامی کمتر ذکری از آراء رازی می بینیم و فلسفه او به چیزی گرفته نشده است؛ و نیز به دلیل عقایدی که درباره ادیان ابراز کرده، که مورد پسند متکلمین و اهل مذهب از فرقه های مختلف نبوده، مورد تکفیر قرار گرفته است؛ بطوریکه بسیاری از تألیفات مهمش که می توانست عقاید و اهمیت فلسفی او را بیشتر و بهتر نشان دهد، از بین رفته و اکنون در دست نیست.

رازی را می توان پیشوا و برجسته ترین چهره خردگرایی و تجربه گرایی در فرهنگ ایرانی و جهان اسلام وحتی  به جرأت جهان بشریت  در قرون وسطا و در دوران قبل از عصر رنسانس و فلسفه جدید غرب دانست و احتمالا تنها فیلسوفی در جهان اسلام است که مقلد گذشتگان نبوده و از دیگران دارای اصالت نظر و استقلال فکری بیشتری است؛ اما به دلیل همین دگراندیشی حتی در دوران اخیر نیز مورد اعتنا قرار نگرفته و افکار و آراء فلسفی او تقریبا ناشناخته مانده است. ابوریحان بیرونی، دانشمند بزرگ، تنها کسی است که هم به اهمیت فلسفی و هم به ارزش علمی رازی پی برده است. وحتی می توان گفت که گاهی به دلیل غلبه  اوضاع وفضای مخالفت با فلسفه در اکثر مناطق سرزمین های اسلامی وتاثیرات برجای مانده از ظهور و بروز نحله های فکری واعتقادی مثل اهل حدیث و حنابله و ظاهری گری و ... ونیز وجود رگه ها و زمینه های تکفیر رازی  و مخالفت با اندیشه هایش این عوامل دست به دست هم داده و فضای مخالفت با ایشان را تبره تر  کرده و به صورت غلو آمیز نکات منفی را برچسته تر نموده و در این آشفتگی بازا ر نگرشی چه بسا نقطه های قوت فکر ی فلسفی  ایشان از دید های پبیشداور ومنفی نگر کمرنگ و حتی ناپدید شده باشد وتحت الشعاع جو غالب قرار گرفته باشد .به هرحال  رازی در فلسفه متمایل به فیلسوفان یونانی قبل از ارسطو، یعنی سقراط و افلاطون و فیلسوفان پیش از سقراط بویژه فیثاغورس و دموکریتوس می باشد و نیز تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می خورد. همچنین در طب و فلسفه به جالینوس نظر دارد و او را بزرگ می دارد و استفاده فراوان از وی کرده است.

رازی به مقام علمی ارسطو واقف است؛ اما افلاطون را ترجیح می دهد و خود را پیرو افلاطون می داند و نیز احترامی فراوان برای سقراط قائل است.

 

 

 

 

 

9. روش استقلال گرایانه فکری رازی   

 اما با این حال او به منزلت خود پی برده و در عین استفاده از استادان یونانی طب و فلسفه، هرگز تسلیم مشاهیر نمی شود و خود را کم نمی شمرد. رازی در استفاده از اندیشه های پیشینیان تنها به نقل قول اکتفا نمی کند؛ بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان به دست آورده، خلاصه می کند و مورد مشاهدات و تجربیات خود قرار داده و به دید انتقادی به آنها می نگرد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می دارد و خود را محق می انگارد که استنتاجات آنها را تغییر دهد و تکمیل کند و برخی را به نظر خود قابل قبول و برخی دیگر را مردود قلمداد کند و بخوبی محسوس است که رازی استقلال فکری خود را حفظ کرده است. رازی برخلاف همه کسانی که در تمدن اسلامی عنوان فیلسوف دارند و دارای روشی قیاسی و نظری بودند ، روشی استقرایی و تجربی و متوجه امور و مسائل محقق محسوس داشت. او به اهمیت تجربه و مشاهده در علوم پی برد؛ اما پرداختن به سایر فعالیتها و موفقیتهایش در علوم از بحث این مقاله خارج است.

 

 

10   مابعدالطبیعه

 

از آراء رازی در زمینه الهیات و طبیعیات اطلاع دقیقی در دست نیست؛ چون کتابهای او در این زمینه ها از بین رفته است و تنها آشنایی با مبادی افکار او به دست آمده که محدود به منقولاتی است که در نوشته های مخالفان او آمده است. رازی کتابی داشته به نام « علم الهی » که در آن مطالب فلسفی و جهانشناسی را مورد بحث قرار داده و عقاید خاص خود را در آن بیان کرده است. از این کتاب بزرگ اثری بر جای نمانده؛ اما فقرات مختلفی از آن در کتابهای مختلف به وسیله دانشمندان دیگر و غالبا به منظور رد و نقض و بدگویی، نقل یا به آن اشاره شده است که ممکن است نشان دهنده هویت واقعی این کتاب نباشد.

رازی معتقد به پنج اصل قدیم و ابدی است:

رازی  عقیده داشت که در مابعدالطبیعه  مصدر وجود ، پنج چیز است که تحت عنوان قدمای خمسه یاد می شوند وآنها عبارتند از  :. خالق (عقل، خدا) - نفس کلی - ماده نخستین (هیولی) - مکان مطلق (خلاء) - زمان مطلق (دهر، مدت) از این پنج اصل قدیم، خالق و نفس کلی، دارای حیات و فاعل می باشند و ماده، فاقد حیات و منفعل است و دو قدیم دیگر یعنی، خلاء و دهر، نه دارای حیات، نه فاعل و نه منفعل هستند.

« خالق، عقل تام و محض است و سهو و غفلت بر او راه نمی یابد و حیات از او چون فیض نور از قرص خورشید فیضان می کند. از نفس کلی نیز حیات مانند نور پراکنده می شود؛ لیکن او مترجح بین جهل و عقل است؛ بدین معنی که چون به خالق که عقل محض است توجه یابد، از نور عقل برخوردار می شود و چون به هیولی که جهل محض است نظر افکند ، غفلت و جهل بر او مستولی می گردد » .

رازی عقیده ذره گرایی دموکریتوس را پذیرفته است و معتقد است که ماده نخستین از ذرات و اجزای ریز غیر قابل تقسیم و غیر مرکب تشکیل شده است.

مکان مطلق و زمان مطلق غیر از مکان نسبی و زمان نسبی هستند؛ زیرا هریک وجودی جداگانه، عینی و مستقل از اشیا دارند. مکان و زمان نسبی، در ارتباط و نسبت با اشیای مادی درنظرگرفته و سنجیده می شوند؛ اما مکان و زمان مطلق وابسته به اشیا نیستند و قائم به ذاتند. زمان نسبی متناهی و محصور است و عبارتست از مقدار حرکت میان مبادی و نهایات؛ همانطور که ارسطو گفته است؛ اما زمان مطلق ابتدا و انتها ندارد؛ جوهریست گذرنده و رونده؛ موجودات چه باشند و چه نباشند، سیلان و گذشت زمان همچنان جاودانه ادامه دارد؛ پیش از خلقت عالم وجود داشته و بعد از فساد عالم هم خواهد بود. نیوتن نیز درباره مکان و زمان چنین عقیده ای دارد.

ابوریحان بیرونی نوشته است: « محمد بن زکریای رازی قدمت پنج چیز را از اوائل یونانیان حکایت کرده است و آن پنج عبارتست از باری سبحانه و سپس بترتیب نفس کلی و هیولی اولی و مکان مطلق و زمان مطلق و مذهبی را که او بدان متأصل است، براین پایه نهاده است. او میان زمان و مدت فرق گذاشته باینکه عدد و لواحق آن که تناهی باشد، بر زمان واقع می شود و بر مدت واقع نمی شود؛ همچنانکه فلاسفه زمان را مدتی می دانند که اول و آخر دارد؛ ولی دهر مدتی است که اول و آخر ندارد و گفته است که وجود این پنج چیز اضطراری است؛ زیرا آنچه که محسوس است، هیولی است که با صورت ترکیب یافته و چون آن متمکن است، مکان لازم دارد و چون معروض حالات مختلف است، زمان می خواهد؛ زیرا برخی از این حالات متقدم بر برخی دیگر است و بوسیله زمان قدم و حدث و اقدم و احدث دانسته می شود و برخی از موجودات زنده هستند؛ پس نفس برای آنها لازم است و در میان آنها خردمندان و صنایعی در غایت استواری وجود دارند؛ پس آفریننده ای حکیم و عالم و متقن و مصلح لازم است »

 

رازی عالم را قدیم نمی دانست؛ بلکه برآن بود که تنها ماده قدیم است؛ چون معتقد بود که در عالم چیزی پدید نمی آید، مگر از چیزی دیگر و ممکن نیست که خالق چیزی را از هیچ و عدم به وجود آورد؛ پس لازم است که ماده همراه او قدیم باشد تا اجسام از آن پدید آیند و چون ماده قدیم و همیشه نیازمند مکان است، از این رو مکان نیز مانند متمکن خود قدیم خواهد بود و از سوی دیگر، چون بدون زمان متصور نیست، پس زمان نیز قدیم است.

ماده و طبیعت در نظر رازی معتبر است؛ اما نه اینکه مبدأ حرکت باشد؛ خدا علت تحولات ماده است؛ و چون هرگاه علت موجود شود، معلول آن نیز بناچار باید موجود باشد، پس خدا که علت موجودات بوده، لازم است که فعل او به اجبار صورت گیرد. رازی خدا را اصلی منظم می شمرده است و او را در تنظیم موجودات و ایجاد موجودات جدید از کهنه و انجام کارهای جهان مجبور می دانسته است؛ همانطور که خورشید علت نور و روشناییست؛ اما در ایجاد آن مجبور می باشد.

چون خالق قدیم است و برای اینکه به خواست آفریدن بیاید ، باید قدیم دیگری با وی بوده باشد که او را بدین فعل بیاورد؛ و آن قدیم دیگر نفس کلی است.

مرزوقی نوشته است: « آنانکه پنداشته اند که ازلی بیش از یک است، چهار فرقه اند: اول آنانکه معتقدند که ازلی فاعل و ماده است فقط و مقصود از ماده هیولی است. دوم آنانکه معتقدند که ازلی سه است؛ فاعل و ماده و خلاء . سوم آنانکه می گویند چهار است؛ فاعل و ماده و خلاء و مدت. چهارم فرقه ای که پیشوای آنان محمد بن زکریای متطبب است؛ زیرا او نفس ناطقه را نیز بدانها افزوده و با هذیان او عدد ازلی به پنج می رسد » 12

 

از ترکیب نفس کلی و هیولی (ماده نخستین ) به صورتهای گوناگون، انواع موجودات زنده زمینی و آسمانی به وجود آمده اند.

اجسام از ترکیب ذرات تقسیم ناپذیر هیولی و جوهر خلاء به وجود آمده اند و هرچه خلاء در بین ذرات هیولی کمتر باشد، سنگینتر و هرچه خلاء بیشتر باشد ، سبکتر و گشاده تر است. اختلاف کیفیات اجسام از قبیل سنگینی و سبکی، تاریکی و روشنی و جز آن به دلیل کمتری یا بیشتری خلاء (مکان مطلق) در ترکیب با هیولی (ماده نخستین) است. هیولی که پیش از ترکیب با خلاء بسیط بوده، بعد از نابودی جهان، به همان حال نخستین باز می گردد.

رازی در چگونگی آفرینش اسطوره ای را بیان می کند. نفس کلی می خواسته در آرزوی رسیدن به لذات جسمانی با ماده درآمیزد و نمی دانسته که با این کار از غایت خود دور شده و به اسارت ماده و این جهان در می آید. پس بنا به خواست خالق ، نفس کلی به هیولی تعلق جست و به صورتهای گوناگون با آن ترکیب شد و از این ترکیب انواع عناصر و اجسام و موجودات زنده زمینی و آسمانی به وجود آمدند و چون نفس عالم خویش را فراموش کرد و به رنج و افسردگی افتاد ، خداوند عقل را فرستاد تا در وجود آدمی ، نفس را آگاه کند که این عالم جای وی نیست و آنچه او در هیولی می بیند و می خواهد ناممکن است و تا در عالم مادیست رهایی از رنج ممکن نیست؛ تا اینکه نفس عالم خود را یاد آورد و عشق و محبت خود به هیولی را رها سازد و مشتاق به عالم خود شود و بعد از جدایی از جسم به سوی آن جهان عروج خواهد کرد و برای همیشه در آن باقی خواهد ماند.رازی از معتقدان به تناسخ ارواح نیز می باشد.

 البته این نکته نیز قابل توجه است که عقايد فلسفى رازى را درباب  قدماى خمسه , فارابى , ابوالحسين شهيد بلخى , على بن رضوان مصرى , ابن الهيثم بصرى رد كرده اند .13

 

به نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است. ابن میمون نوشته است: « رازی را کتابی مشهور است که خود آن را الهیات نامیده و هذیانات و جهالات عظیم خود را در آن گنجانیده است؛ از میان آنها است آنچه که او پنداشته است که شر در عالم وجود بیشتر از خیر است؛ اگر تو راحتی آدمی و لذت او را در مدت راحتیش با رنجها و دردهای دشوار و بیماریها و زمین گیر شدنها و بدبختیها و اندوهها  و نکبتها مقایسه کنی ، می بینی که وجود انسان نقمت و شری بزرگ است که گریبانگیر او شده است »14

 

اما به نظر رازی تنها راه نجات ، عقل و فلسفه است و روانها از تیرگی این عالم پاک نمی گردند و نفسها از این رنج خلاصی نیافته و از این عالم بیرون نمی روند ، مگر از طریق فلسفه و « ... هرکه فلسفه بیاموزد و عالم خویش را بشناسد و کم آزار باشد و دانش آموزد ، از این شدت برهد »15و « ... هرکه درفلسفه نظر افکند و حتی اندازه کمی از آن را دریابد ، روان او از این تیرگی پاک می شود و از این بند خلاص می گردد »16

« فلسفه صرفا دانشی نظری نیست؛ بلکه راه حیات است و مفتاح دانش و عمل » .

اما نفسها چندان در این عالم باقی مانند تا هر نفسی تهذیب یابد و قصد عالم خویش کند؛ تا همه نفس بطور کامل از این عالم بیرون رود و چون تمامی نفس کلی از ماده جدا شود، نفس به عالم خود باز می گردد و راحتی خود را باز می یابد؛ پس عالم فرو می ریزد و هیولی از بند صورت گشاده شده و به حال نخستین باز می گردد.

 

« رازی خود آگاه بود که نظر او [قدمای پنجگانه] از نظر ارسطو بدور است و از این رو آگاهانه به کرات متذکرمی شد که « در این باره من چنین می گویم ... » ».

درباره اصل و منشأ عقیده قدمای پنجگانه عقاید متفاوت است. برخی نسبت این عقیده را به فیلسوفان قدیم یونان و بعضی به حرانیان داده اند و برخی دیگر نیز گفته اند که رازی آن را از عقاید ایرانیان قدیم گرفته است.

ابوحاتم رازی ، متکلم و داعی بزرگ اسماعیلی که معاصر و مخالف رازی بوده و مباحثاتی با او داشته، آورده است:

« در مجلسی دیگر او را به مباحثه خواندم و به او گفتم مرا از عقیده خود درباره قول به قدم اشیاء خمسه یعنی باری و نفس و هیولی و مکان و زمان آگاه کن تا بدانم آیا فیلسوفان با تو در این مسأله موافقت داشته اند یا مخالفت؟

او گفت: فیلسوفان قدیم را در این باره عقاید مختلف است؛ ولی من این مطلب را با کثرت بحث و نظر در اصول آنان دریافتم و حقیقتی را که ردی بر آن متصور نیست استخراج نمودم »17

 

11. فلسفه اخلاق رازی

 

در فلسفه اخلاق رازی مسأله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد و بر آن استوار است. رازی در بعضی از کتابهای خود درباره ماهیت لذت بحث کرده است و نیز کتابی خاص در این مورد داشته که خود آن را « مقالة فی مائیة اللذة » نامیده است که اکنون در دست نیست؛ اما ناصر خسرو به منظور رد عقیده رازی قسمت مهم آن را در کتاب زادالمسافرین نقل کرده است.

« قول محمد زکریا آنست که گوید لذت چیزی نیست مگر راحت از رنج و لذت نباشد مگر بر اثر رنج؛ و گوید که چون لذت پیوسته شود رنج گردد؛ و گوید حالی که آن نه لذتست و نه رنج است از طبیعتست و آن بحس یافته نیست »18

به نظر رازی لذت امر وجودی نیست؛ یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی بوسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر گذارد و سبب خلاص از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود ، ایجاد لذت می کند و این حال ادامه پیدا می کند تا زمانی که تأثیر پیشین بطور کامل زایل شود و به حالت طبیعی برسد و لذت متوقف شود؛ اما اگر این امر اثرگذار که سبب لذت و رهایی از رنج شد ، همچنان به تأثیر خود ادامه دهد ، سبب درد و رنج می شود؛ چون سبب خروج از حالت طبیعی از جانب دیگر می شود. حالت طبیعی ، حالیست که در آن نه رنج است و نه لذت ، و لذت خالص نیست و در پی و به میزان رنجیست که در نتیجه خروج از حالت طبیعی عارض شده باشد.

« آنگاه گوید و چون بیرون شدن از طبیعت اندک اندک باشد و بازگشتن به طبیعت بیکدفعت باشد ، درد پیدا نیاید و لذت پیدا آید؛ و چون بیرون شدن از طبیعت بیکدفعت باشد ، باز آمدن بدو اندک اندک باشد ، درد پیدا آید و لذت پیدا نیاید . پس گوید مرآن بازآمدن را به طبیعت بیکدفعت لذت نام نهادند؛ هرچند که آن راحت بود ازرنج »19

رازی مثالهایی در این موارد دارد که در اینجا مجال آوردن آنها نیست. رازی در مسأله لذت هم عقیده با افلاطون و فیلسوفان طبیعی است؛ اما مخالفان او تابع ارسطو می باشند؛ زیرا در نظر ارسطو لذت امر وجودی است.

دو کتاب رازی یعنی « سیرت فلسفی » و « طب روحانی » که اکنون موجود می باشند ، بهترین نمودار اصول اخلاقی او هستند.کتاب سیرت فلسفی را رازی در دفاع از سیرت عملی و درجه علمی خود در برابر کسانی که او را شایسته عنوان فیلسوف ندانسته بودند ، نوشته است. رازی در این کتاب می گوید کمال مطلوب انسان با لذّات جسمانی سازگار نیست؛ بلکه در طلب علم و به کارداشتن عدل است تا بدین وسیله از این عالم رهایی یافته ، به عالمی دیگر که مرگ و رنج در آن وجود ندارد ، راه پیدا کند. پس نباید به دنبال لذِّّّتی باشد که رسیدن به آن او را از فیض عالمی روحانی باز می دارد و نیز نباید در پی لذّتی رود که رنج ناشی از آن در همین عالم ، در کمیت و کیفیت با لذّتی که جویای آنست برابری کند یا از آن بیشتر باشد.زیرا این نوع گذشته در طلب سایر لذّات مانعی نیست. فرد باید از هر چیز به مقداری که از آن چاره نیست بهره برگیرد و باید از برخی لذایذ بیش از آنچه مورد نیاز جسم است چشم بپوشد.

از سوی دیگر ، هرگز نباید بناحق به موجود زنده ای رنجی برساند ، مگراینکه با این رنج ، رنجی شدیدتر از آن را از او دفع کند و چون حکم عقل و عدل آزار به غیر را روا نمی دارد ، در نتیجه رساندن آزار به خود نیز روا نیست؛ مانند اعمال مردم هند و روش مانویه و نیز رهبانیت و صومعه گیری عیسویان و اعتکاف مسلمین در مساجد.

« این امور همه ستمی است که جماعتی بر نفس خود روا می دارند و تحمل رنجی است که بوسیله آن رنجی بزرگتر زایل نمی شود ».

سپس رازی برای لذّت طلبی دو حد تعیین می کند؛ حد اعلی و حد اسفل.

حد اعلی ، سرحدِّ بین لذت زیاد و فرو شدن در شهوانیات و ترجیح نهادن آن بر امور دیگر و لذّاتی است که رسیدن به آنها جز به ارتکاب ظلم میسر نمی شود و بیش از این حد مخالف حکم عقل و عدل است. از این نوع گذشته طلب سایر لذّات رواست و این حد اعلای لذّت طلبی است.

حد اسفل ، یعنی حدی که سرحدِّ بین لذت قلیل و ریاضت و امساک محسوب می شود ، آن است که فرد آنقدر از لذتها بهره گیرد که رنجی نبیند و به ناخوشی نیافتد . اما پایینتر از حد اسفل از حکمت خارج است؛ مانند سیرت هندیان مرتاض ، مانویان خود آزار ، رهبانان منزوی و مسلمانان معتکف؛ چون براثر تحمیل رنج بر نفس، روشی مخالف حکم عقل و عدل در پیش گرفته اند.

« آنچه بین این دو حد اعلی و اسفل هست رواست و کسی که آن را به کار دارد ، از شمار فلاسفه خارج نیست؛ بلکه می توان سیره او را سیره ای فلسفی خواند؛ گرچه بهتر آن است که فیلسوف به حد اسفل مایلتر باشد تا به حد اعلی ».

در نهایت رازی تعریف معروف فلسفه را پیش می کشد که چون « فلسفه تشبه به خداوند عزّوجل است به قدر طاقت انسانی » و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است ، پس نزدیکترین کسان به خالق ، داناترین و عادلترین و رحیم ترین ایشان است.

رازی در ابتدای کتاب طب روحانی عقل را می ستاید و همه سودها و بهره هایی که در این دنیا و عالم دیگر از آن می توان برخوردار شد را به عقل نسبت می دهد؛ از جمله اینکه با خرد بر چارپایان برتری و حکومت یافته ایم و نیز تمام علوم و فنونی که به ما فایده می رسانند در پرتو خرد حاصل شده اند و با خرد به شناخت عظمت جهان و زمین و آسمان و ستارگان و حتی آفریدگار بزرگ نائل شده ایم. هیچ چیز نیست که در سود رسانی و بهره بخشی برآن سرآید و بی آن وضع ما همانند وضع چارپایان و دیوانگان خواهد بود.

احتمالا افکار رازی در این مسأله مورد استقبال کسانی که معتقد بوده اند که خداشناسی به عقل و نظر نیست؛ بلکه به تعلیم رسول و امام است و آنچه را که بشر در زندگی و معیشت خود آموخته از منبع وحی و نبوت سرچشمه می گیرد و خرد را در آن راهی نیست ، قرار نگرفته است.

سپس رازی می گوید که چون خرد را چنین پایه ایست و مایه سروری انسان است ، نباید آن را به پستی کشاند و آن را که فرمانرواست ، فرمانبر گرداند. سپس مفهوم « هوی » را در مقابل عقل قرار می دهد و منشأ آن را نفس می داند و آن را آفت و مایه تیرگی خرد دانسته و بر لزوم مهار کردن هوای نفس و ریاضت دادن آن تأکید می کند تا بر خرد چیرگی نیابد و از آن فرمان برد تا نور عقل بر ما بتابد.

« هوی و طبع همواره ما را وا می دارند که لذّات حال را بجوییم و بی آنکه درباره عاقبت کار اندیشه و تأمل کنیم ، از آنها پیروی نماییم » ؛ اما عقل برعکس غالبا ما را از انجام این کار نهی می کند و به اموری شریفتر می خواند.شهوتی را باید ترک کرد که آزار ناشی از خرسند ساختن شهوت برابر یا بیشتر از آزار ناشی از ترک و فرونشاندن آن شهوت باشد.

رازی پایه بحث خود را بر « عقل » و « هوی » قرار داده و فضائل و رذائل را نتیجه آن دو می داند . سپس یکایک رذائل نفس را که در نتیجه غلبه هوی بر عقل می داند ، به تفصیل یاد می کند و بر لزوم ترک برخی تأکید کرده و در مورد برخی دیگر ، حالت اعتدال و دوری از افراط و تفریط را سفارش می کند.در نهایت درباره سیرت فاضله می گوید: « سیرت فاضله آنست که آدمی با رفتار به آن از مردم در امان باشد و محبت آنان را به خود جلب نماید و این دو امر بوسیله به کار بردن عدل و عفت و رحمت و خیرخواهی حاصل می شود » و همچنین کوشش در تأمین سود و حفظ منافع همه ، مگر ظالمان و بدکاران.

رازی در فلسفه اخلاق خود متمایل به افلاطون است و کمتر اثر ارسطو در افکار او دیده می شود .

 12. تامّلات در باورهای رازی

 از جمله مسائلی که در افکار رازی بحث بر انگیز بوده ، این است که با وجودی که معتقد به خدا و ماوراءالطبیعه بوده است ، اما وحی و نبوت را انکار می کند و ضرورت آن را نمی پذیرد.

رازی دو کتاب داشته به نام « فی النبوات » (نقض الادیان) و « فی حیل المتنبین » (مخاریق الانبیا ) که در آنها به ردّ نبوت پرداخته است. اما او در کتاب « علم الهی » نیز بنا به نقل نویسندگان به مسأله نبوّت پرداخته و آن را رد کرده است. از هیچ یک از این کتابها اکنون اثری موجود نیست؛ اما ابوحاتم رازی در کتاب خود « اعلام النبوة » که اکنون موجود است ، شرح مباحثات خود را با رازی درباره نبوت آورده و عقاید رازی را بیان کرده است .

گفته شد که از نظر رازی نجات نفوس از این عالم در دست عقل است و در نتیجه اهمیت فیلسوف که تفکر عقلی می کند از همین جا معلوم می شود و او بر همین مبنا منکر ادیان و نبوات می شود. قبل از رازی ، « کندی » وحدت حقیقت عقل و وحی را مطرح ساخته بود و بعد از رازی ، « فارابی » که عقل را برتر از خیال می شمرد ، اهمیت فیلسوف را برتر از پیامبری دانست و « ابن سینا » پیامبری را عالیترین درجه دانایی و کمال انسانی شمرد؛ اما رازی وحی و پیامبری را بی معنی دانست و ضرورت آن را قبول نکرد. رازی معتقد است که عدل خداوند چنین اقتضا می کند که همه انسانها را مساوی خلق کند و کسی را بر دیگران برتری و فضیلت ندهد و کسانی را به نبوت اختصاص نبخشد و اگر بگوییم که نیازی به راهنمایی انسانها بود ، خداوند نیازمند به میانجی و پیامبر نیست و حکمت او می بایست چنین اقتضا کند که همه مردم را از راه عقلهایشان به سود و زیان و مصالح و مفاسد آنی و آتی شان آگاه سازد و کسی را از میان ایشان بر دیگران برتری ندهد و مایه اختلاف و نزاع آنان نگردد و باعث آن نشود که هرگروه تنها از پیشوای خود پیروی و دیگران را تکذیب کند و با نظر بغض بدانان بنگرد و سبب ایجاد تفرقه و جنگها و ستیزه ها بین انسانها شود و گروههای بزرگی بر سر آن کشته شده و از بین بروند؛ چنانکه نبوت موجب چنین وضعی میان انسانها شده است.

زیان ادیان برای انسانها بیشتر از سود آنها بوده است. اگر انسانها را به حال خود می گذاشتند ، آنها می توانستند از راه تعقل و تفکر قوانین زندگی عاقلانه تری وضع کنند. اگر افراد بشر ، اختلافات خود را که از مسأله نبوت برخاسته ، کنار گذارند و در راه کسب علم و تقویت عقل خود بکوشند ، دارای زندگی عاقلانه تر و خداپسندانه تری خواهند بود.

رازی پیامبران را دین آورانی می داند که با خدا ارتباطی نداشته اند و آنچه را که دیگران معجزات پیامبران می خوانند ، معجزه ندانسته و رد می کند و غالب آنها را هم از افسانه های دینی می داند که بعد از آنان پدید آمده اند و معتقد است علت اعتماد مردم به ادیان و اطاعت از پیشوایان مذهبی تنها عادت است و ادیان و مذاهب علت اساسی جنگها و سبب رکود اندیشه های فلسفی و تحقیقات علمی هستند و کتابهایی که به نام کتابهای مقدس آسمانی معروفند ، کتابهایی بی ارزش هستند و آثار فیلسوفان و دانشمندان بزرگی همچون افلاطون و ارسطو و بقراط و اقلیدس خدمت مهمتر و مفیدتری به بشر کرده اند. از بعضی نوشته ها چنین برمی آید که رازی به جنبه و منشأ ماوراءالطبیعی ادیان واقف بوده است؛ اما نسبت به قدرتها و نیروهای ماوراءالطبیعی نظر کاملا موافقی ندارد و آن را نشانه یا دلیل بر رسالت از جانب خدا نمی دانسته است.

        چنین افکاری در فلسفه و بخصوص در الهیات و نبوت که مناسبتی با مبانی تفکر آن عصر نداشته ، سبب شد که فلسفه رازی ، بزرگترین پزشک در جهان اسلام و بزرگترین شیمیدان دنیای قدیم ، مورد اعتنای متفکران بعد قرار نگیرد و در آراء فلسفی بعد از او کمتر تأثیر کند و نیز خشم گروه بزرگی از علمای اسلامی بر علیه او برانگیخته شود؛ بطوریکه برخی او را تنها متطبب خوانده و حق ورود در مباحث فلسفی ندادند و گروهی نیز وی را با عناوینی چون ملحد ، نادان ، غافل و مهوس بی باک خواندند و سخنانش را دعاوی و خرافات بی دلیل و هذیانات و جهالات شمردند و مورد تکفیر قرار دادند و کتابهای بسیار ، هم در حیات رازی و هم بعد از او در ردّ او نوشتند و در حقیقت عقاید رازی به حدی نزد فلاسفه و متکلمین اسلامی شهرت پیدا کرد که غالب متفکران معاصر و بعد از او چاره ای جز ردّ و نقض آن ندانستند20.

در آخر دفاعیه ای از رازی را، ازسوی  شهید مطهری میاوریم

 

 13 . دفاع از ایمان رازی

       رازى عقايد فلسفى خاص دارد , به فلسفه ارسطوئى زمان خويش تسليم نبوده است  , درباب  تركيب  جسم قائل به (( اجزاء ذره اى )) بوده است  . عقيده خاصى درباب  قدماى خمسه داشته است  كه معروف  است  و كم و بيش در كتب فلسفه مطرح است  .

در فهرست  كتب  رازى , كتابى (( فى النبوات  )) آمده كه ديگران به طعن و استهزاء نام او را (( نقض الاديان )) نهاده اند و كتاب  ديگرى بنام (( فى حيل المتنبئين )) و ديگران به طعن نام او را (( مخاريق الانبياء )) گذاشته اند . اين كتابها در دست  نيست  , ولى  متكلمين اسماعيلى از قبيل ابوحاتم رازى و ناصر خسرو اورا ملحد ، منکر نبوات وبد عقیده معرفی کرده اند  ولى از مجموع قرائن مى توان بدست  آورد كه رازى منكر نبوات  نبوده و با (( متنبئين )) ( مدعيان دروغى نبوت  ) در ستيزه بوده است  , مباحثات  رازى با ابوحاتم اسماعيلى در منزل يكى از بزرگان رى در حضور اكابر و بزرگان شهر و على رؤس الاشهاد محال است  كه در زمينه ابطال نبوات  باشد و رازى صريحا و علنا همه نبوات  را تكذيب  كند و همه مذاهب  را باطل بداند و در نهايت احترام هم زيست  نمايد .  علاوه رازى سخت  پابند به توحيد و معاد و اصالت  و بقاء روح است كتابى دارد (( فى ان للانسان خالقا متقنا حكيما )) و كتابى دارد در ردسيسن ثنوى  ( رد بر مانويت  ) و رساله اى (( الى على بن شهيد البلخى فى تثبيت  المعاد )) و نظرش در آن كتاب  همچنانكه ابن ابى اصيبعه مى گويد نقد نظريه منكران معاد است  , و كتابى (( فى ان النفس ليس بجسم )) چگونه ممكن است  كسى همه اصول مبدأ و معاد و روح و نفس را پذيرفته باشد و منكر نبوات  و شرايع باشد ؟ ! به علاوه او كتابى دارد (( فى آثار الامام الفاضل المعصوم )) كه به احتمال قوى بر طبق مذاق شيعه در امامت  نوشته است  . و كتابى دارد به نام (( النقض على الكيال فى الامامة )) و كتابى به نام (( كتاب الامام والمأموم المحقين )) و همه مى رساند كه انديشه امامت  فكر او را مشغول مى داشته است  , بديهى است  كسى كه منكر شرايع و نبوات  باشد درباره امامت  حساسيتى ندارد .

بعيد نيست  همچنانكه بعضى گفته اند  رازى تا حدودى طرز تفكر شيعى امامى داشته است  و همه مفكرانى كه اينگونه طرز تفكر داشته اند از طرف دشمنان شيعه اماميه متهم به كفر وزندقه مى شدند .گذشته از همه اينها استدلالى كه از رازى در انكار نبوت  نقل شده آنقدر سست  و ضعيف  است  كه از مفكرى مانند رازى بسيار بعيد است  . از قبيل اينكه اگر مى بايست  مردم هدايت  شوند چرا همه مردم پيامبر نيستند ؟ ! آنچه مى توان گفت  اينست  كه رازى اشتباهات  و انحرافاتى داشته است  . ولى نه در حد انكار نبوات  و شرايع , دشمنان او كه سخنان او را نقل كرده اند به او چنين چهره اى داده اند و اصل سخن رازى هم كه در دست  نيست .

رازى دو دسته مخالف  داشته است  : مخالفانى كه بر آراء فلسفى او رد نوشته اند مانند فارابى و شهيد بلخى و ابن هيثم و بعضى ديگر , و مخالفانى كه بر آراء مذهبى او رد نوشته اند .21

 

14   جمع بندی

با توجه به مطالب که ازرازی نقل گردید ، آنچه باعث نقض  وابرام است عقاید مذهبی او بیشتر از دیگر نقطه نظرا ت ایشان است بخصوص که اورا تکفیر کرده اند و ملحدش خواندند وبرخی هم ایراد براو نگرفته و اورا تحسین کرده اند . ولی آنچه  به نظر می رسد سخن منصفانه و قضاوت دور از میانه روی نباشد این است که بگویم ما به حکم دین نگرش مثبت در مور د دانشمندان مثل رازی داشته باشیم زیرا دست نوشته هایش در دست نیست و از گفته دیگران که احتمال گوناگون در موردش منتفی نیست دریچه به سوی رازی گشوده و در باره او سخن می گویم ؛ بنا براین خو ب است راه برون رفت ازین چالش رد ونقض ایشان را نبندیم و رفتا ر عملی و فکری را بر محمل نیکوتر حمل نماییم .

 

15   نتیجه :

داوری و دفاع شهید مطهری را در مورد راز ما نیز نزدیک به انصاف دانسته و با دید احترام به فضایل و محاسن خدماتی اش نگرسته و در مورد اتهامات که بر ا و وارد ساخته و می سازند جناب رازی را  معذور تلقی می کنیم .

 

 

 

 

 

منابع

 1    مهدى محقق در مقدمه ترجمه السيره الفلسفية رازى ص 7 .

 2.  نعمه عبدالله ، فلاسفه الشیعه حیاتهم وآرایهم ، جواد مغنیه، اول ، بیروت ، دارالفکر ، 1987 ص 466 .

3. لوح فشرده لغت نامه دهخدا .

4 مدرک فوق

5. همان ، ص 472. 

6.  همان

7. شریف ،میرمحمد ، تاریخ فلسفه دراسلام ، ترجمه نصرالله جوادی پور ، تهران ، مجمع دانشگاهی ادبیات و علوم انسانی ، 1362 .ص 613 .

8  لوح فشرده دهخدا .

9. گوستاولوبون ، تاریخ تمدن اسلام وعرب ،گیلانی ، دوم ، تهران ، دنیای کتاب ،  1386.ص106.

10. فلاسفه الشیعه ص 473

11. .همان .

12. همان . ص 480 .

13  سایت جزیره دانش ، دانشنامه -  رازی 

14.همان

15.  همان .

16  همان به نقل از دلالة الحائرین

17  همان به نقل از ناصر خسرو ، زادالمسافرین

18. همان  به نقل از  ابوحاتم رازی ، اعلام النبوة

19.  همان

20. مطهری مرتضی ، خدمات متقابل اسلام وایران ، :صدرا، تهران، ص : 534

 21 . همان 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:25  توسط رضوانی عبد الحمید   |